بایگانی سالیانه: ۱۳۸۹

معرفی کتاب: ببر سفید

نوشته‌شده در توسط .

کتاب ببر سفید را به تازگی خواندم اما اگر بگویم داستان کتاب از چند ماه پیش برایم شروع شده بود چندان هم عجیب نیست، دلیلش برای خودم مثلا همین یادداشت‌ از نوشته‌های سفر به هند است. اما کتاب:


در پانزدهم اوت ۱۹۴۷- روزی که انگلیسی‌ها رفتند – در قفس‌ها باز شده بود؛ و حیوانات به جان هم افتاده و همدیگر را تکه پاره کرده بودند و قانون جنگل جای قانون باغ وحش را گرفته بود. آنها که از همه درنده‌تر و گرسنه‌تر بودند بقیه را خورده بودند و شکم‌شان بزرگ شده بود. حالا همین اهمیت داشت، اندازه شکم. مهم نبود زن هستید یا مسلمانید یا نجس: هر کس شکم داشت، می‌توانست به مدارج بالا برسد… پدر من شکم مقاومت کردن نداشت. برای همین آن‌طور سقوط کرده و در لجن فرو رفته بود، در حد ریشکاران. برای همین است که تقدیر چاقی و خنده‌رویی و پوست خامه‌ای را از چنگ من در آورده‌اند. دردسرتان ندهم – در روزگار قدیم هزار کاست و تقدیر مختلف در هندوستان وجود داشته. این روزها دو کاست بیشتر نداریم: شکم گنده‌ها و شکم کوچک‌ها.
و فقط دو تقدیر: خوردن – یا خورده شدن.

چینن جمله‌هایی در یک رمان ممکن است شما را به یاد ادبیات متعهد یا رمان‌های چپ‌گرایانه‌ی قرن گذشته بیاندازد، اما در واقع با یک رمان جدید روبرو هستیم، کتابی که برنده‌ی جایزه‌ی بوکر ۲۰۰۸ است. ببر سفید را آراویند آدیگا نویسنده‌ی هندی نوشته و به نظر من بیشتر یک‌جور شورش است علیه همه‌ی دروغ‌هایی که حالا به حقایقی درباره‌ی هند تبدیل شده‌اند یا واقعیت‌هایی که با سیاه‌کاری و دروغ رنگ دیگری به خود گرفته‌اند.

آدیگا سعی نکرده یک کتاب روشنفکری بنوسید، برای همین داستان کتاب همانقدر جذاب و گیراست که تلخی روایتش از زشتی‌های زندگی هندی در هند امروز تلخند. در واقع سطرهای شعارگونه‌ی کتاب در متن داستان بخشی از لحن راویست که شخصیت کلبی مسلک او را نمایان می‌کنند، یک جهان سومی تمام عیار که برای برنده شدن دست به هر کاری می‌زند. بالرام شخصیت اصلی رمان یک راننده‌ی معمولی هندی است نه یک روشنفکر یا انقلابی، وقتی شعاری حرف می‌زند نمی‌خواهد انقلاب کند، همانقدر که شورش او بر علیه وضع موجود نه یک عمل انقلابی که فقط یک حرکت فرصت‌طلبانه برای نجات از زندگی فلاکت باری است که به حکم تقدیر نصیبش شده است.

داستان آدیگا به نوعی روایتی در ستایش غرایز انسان‌هاست، غرایزی که اسیر فرهنگ نامعقول و مرده‌ای شده‌اند که میراث یک تمدن قدیمی اما بیمار است، فرهنگی که هر روز مناسبات استعماری را درون خود باز تولید می‌کند، البته این‌بار نه بوسیله‌ی انگلیسی‌ها یا یک نیروی خارجی دیگر بلکه توسط خود هندی‌ها، و از همین جاست که تلخی ماجرا بیشتر می‌شود:

می‌دانید خیابان جی. بی. در دهلی کهنه است و باید به موضوعی درباره‌ی این منطقه اشاره کنم. آقای نخست‌ وزیر، یادتان باشد که دهلی پایتخت یک کشور نیست، پایتخت دو کشور است – دو هندوستان. نور و ظلمت هر دو در دهلی جریان دارند. گورگائون که آقای آشوک در آن زندگی می‌کرد، منتهی‌الیه روشن و مدرن شهر است و این‌جا، دهلی کهنه، منتهی‌الیه دیگر آن است. پُر از چیزهایی است که دنیای مدرن به فراموشی سپرده – ریشکاها، عمارت‌های سنگی قدیمی، مسلمان‌‌ها.

کتاب را هنوز تمام نکرده بودم که این سخنرانی رامین جهانبگلو منتشر شد “آیا هند کشوری مدرن است؟” البته تا حدود زیادی با نگاهی متفاوت از رمان آدیگا، در واقع نگاه جهانبگلو بیشتر به هند “نورانی” ا‌ست، هند به عنوان بزرگترین دموکراسی دنیا، هند عدم خشونت، هند سکولار با یک اقتصاد رو به پیشرفت، اما چشم آراویند آدیگا به هند “ظلمت” است به انتخابات‌های دروغین و رأی‌هایی که خرید و فروش می‌شوند به تداوم بی‌سوادی، زندگی مبتنی بر کاست و طبقات که همچنان وجود دارد، و میلیون‌ها انسانی که گرسنه و بدبخت اسیر دست سیاست‌مدارهای فاسد می‌شوند. در هند آدیگا رویاهای دنیای سرمایه‌داری فقط به فساد، فقر و بدبختی بیشتر منتهی می‌شوند. در ببر سفید او خبری از عدم خشونت گاندی یا زیبایی‌های معنوی هند نیست چیزهایی که شاید خنده‌دار هم به نظر برسند:

می‌دانید آقای نخست وزیر، هر روز هزاران خارجی با هواپیما به کشور من می‌آیند تا دل‌شان به نور معرفت روشن شود. به کوه‌های هیمالیا یا بنارس یا بوده‌گایا می‌روند. در حالت‌های عجیب و غریب یوگا قرار می‌گیرند، حشیش می‌کشند، با یکی دو تا سالک روی هم می ریزند و خیال می‌کنند نور معرفت بر دل‌شان می‌تابد. هِه هِه!

بالرام یک شورشی به سبک خودش است یا می‌شود. او خوب می‌داند زورش نه به ارباب‌ها می‌رسد نه به قانون نه فرهنگ ظلم پذیر و نه حتا به خانواده‌ی خودش، پس فقط سعی می‌کند این موقعیت را تغییر دهد، او تصمیم می‌گیرد به یکی از ارباب‌ها تبدیل شود یا به زبان سرمایه‌دارنه به یک ارباب کار‌آفرین تا تقدیر خودش را عوض کند و خورده نشود. هر چند او شبیه هر چه بود یا هر چه شد، هیچ وقت شبیه یک ببر سفید نبود.

  • مشخصات کتاب:

عنوان: ببر سفید
نویسنده: آراویند آدیگا
ترجمه‌ی: مژده دقیقی
انتشارات نیلوفر ۱۳۸۹

ژورنالیسم

نوشته‌شده در توسط .
ژورنالیسم هنر بیان اخبار است، تشریح مطلب و اظهار نظر از طریق طیف وسیعی از رسانه‌ها، که شامل روزنامه، مجله، رادیو و تلوزیون، اینترنت و حتی به تازگی تلفن‌های همراه نیز می‌شود، با نویسندگان، ویراستاران یا عکاسان؛ گویندگان پخش یا تولید‌کنندگان – کسانی که در جامعه‌ی رسانه‌ای معاصر نقش تهیه کننده‌ی اطلاعات و عقاید را بازی می‌کنند. Andrew Marr ژورنالیست بی بی سی معتقد است، ” اخبار همان چیزی است که اجماع روزنامه‌نگاران تصمیم می‌گیرند باشد”.
آغاز غیر رسمی ژورنالیسم در اروپای قرن ۱۸ همزمان با اختراع دستگاه چاپ بود که در زمان خودش باعث تولید انبوه محتوا شد، قرن بیستم با تکنولوژی ارتباطات الکترونیکی همزمان بود – چرخه فعالیت‌های امروزه روزنامه‌گاری شامل شرکت‌های بزرگ با مقیاس جهانی نیز شده است.ژورنالیسم رسمی

وضعیت رسمی روزنامه‌گاری – به طور تاریخی در حال تغییر بوده و بطور گسترده همچنان از کشوری به کشور دیگر متفاوت است. اما به طور کلی حکومت‌های مدرن و ساختار طبقاتی قدرت جریان نامحدود اطلاعات را به عنوان یک تهدید بالقوه و زیان‌آور برای وضعیت مطلوب خودشان در نظر می‌گیرند. هیتلر مطبوعات را به عنوان ” دستگاهی برای تعلیم توده‌ها ” تشریح می‌کرد، به طور ایده‌آل، ” نوعی از مدرسه برای بزرگسالان”. ژورنالیسم در شرایط مساعد که به اندازه کافی قدرتمند باشد و از طریق تقابل، همواره در پی حرکت و تحول است، همانطور که به طور ضمنی در این نقل قول از جان پلیجر روزنامه‌نگار استرالیایی گفته شده: “قدرت‌های پنهان از روزنامه‌نگارانی که وظیفه‌شان را انجام می‌دهند بیزارند کسانی که مسائل پشت صحنه را رو می‌کنند، ظاهر بین نیستند، و با دشواری‌ها روبرو می‌شوند تا سنگ‌ها را از سر راه بر دارند. در واقع سرزنش و تحقیر مقامات بلند مرتبه برای آن‌ها باعث افتخار است”.
سانسور، محدودیت‌های دولتی یا منع روزنامه‌نگاران مستقل و سازمان‌های غیر دولتی ارتباطات به دلایل مختلف همچنان ادامه دارد. در بهترین حالت، اصطکاک‌های متناوب در بیشتر کشورها بین روزنامه‌نگاران و دولت‌ قابل مشاهده است. تنها در دموکراسی‌ها و نه دولت‌هایی با تمرکز قدرت، امکان حفظ آزادی مطبوعات به عنوان رکن چهارم قوا وجود دارد.

 

معرفی کتاب: حدیث نفس

نوشته‌شده در توسط .

نوشتن درباره‌ی کتاب‌ها همیشه آسان نیست بخصوص اگر از خواندن کتابی لذت برده باشی و بخواهی یک‌جوری درباره‌اش حرف بزنی که حق مطلب ادا شود. کتاب “حدیث نفس” حسن کامشاد برای من از همین دست کتاب‌هاست. کتابی که تقریبا دو سه روزه آن را خواندم. اما چرا این کتاب تا این اندازه جذاب گیرا بود، بخصوص برای من که نه چندان به کتاب‌های خاطره‌ و زندگی‌نامه علاقه خاصی دارم و نه سلیقه‌ و انتخاب‌ کتاب آقای کامشاد برای ترجمه‌‌هایش را زیاد می‌پسندم؟ فکر کنم جواب دادن به این سوال بهترین تعریف از این کتاب است:

۱- “حدیث نفس” کتابی است که رابطه‌ی نویسنده و خواننده در تمام طول نزدیک به ۳۰۰ صفحه‌‌ی آن با کمترین پستی و بلندی و لغزشی پیش می‌رود، پس در واقع شاه کلید موفقیت نویسنده در همین سبک نگارش و زبان شیرینی است که برای روایت برگزیده، سبک نگارشی که به شدت سهل و ممتنع می‌نماید و رسیدن به آن کار ساده‌ای نیست.
۲- کتاب به دل می‌نشیند و این گیرایی به گونه‌ای بازتاب شوخ و شنگی نویسنده هم هست، که بیشتر از همه در زمان قضاوت‌هایی آشکار می‌شود که او درباره‌ی خودش دارد، یعنی همان‌ وقت‌هایی که کتاب بشدت شخصی می‌شود. خوشبختانه بر خلاف بیشتر کتاب‌های خاطره‌ یا زندگی‌نامه‌های ایرانی که خوانده‌ام، در این کتاب خبری از آه و ناله‌های مرسوم نیست چه از جنس تاریخی یا سیاسی،‌ و یا از انواع شخصی و روشنفکری‌اش، و هیچ وقت کتاب به دام این رسم غم‌انگیز ایرانی نمی‌افتد که احتمالا می‌تواند یکی از دلایلش سال‌ها تحصیل و زندگی نویسنده در انگلستان باشد.
۳- کتاب همان‌قدر که یک روایت شخصی از زندگی حسن کامشاد است، به نوعی هم تبدیل می‌شود به روایتی از تاریخ معاصر، بخصوص که نویسنده بخاطر درگیر شدن در ماجراهای حزب توده، یا شغل‌هایی که در شرکت نفت به عهده می‌گیرد با افراد و شخصیت‌های سیاسی مختلف روبرو می‌شود که خواننده کم و بیش چهره‌ای متفاوت و خصوصی‌تری از آن‌ها را در این‌جا می‌بیند، با این وجود شخصیت‌های ادبی در زندگی او نقش پر رنگ‌تری دارند، و بیشتر از همه شاهرخ مسکوب و ابراهیم گلستان که البته دور از سیاست هم نیستند، تا نام‌های مشهور دیگری مثل صادق هدایت، سهراب سپهری، فروغ فرخزاد و دیگران که به مناسبت‌هایی از آن‌ها یاد می‌شود.
۴- اگر بخواهیم برای کتاب یک نقشه جغرافیایی بکشیم اصفهان که زادگاه نویسنده است در مرکز آن قرار می‌گیرد، و بعد از آن اهواز، کمبریج یا تهران، اصفهان در کتاب کامشاد حالا بیشتر از یک روایت شخصی از یک شهر است، تا جایی که با زندگی نسلی از آدم‌های این شهر گره می‌خورد.
۵- روش کار حسن کامشاد در این کتاب به گونه‌ای پیراسته و گزینش شده است که می‌توان به راحتی آن‌را یک معیار و ملاک برای زندگی‌نامه یا خاطره‌نویسی فارسی به حساب آورد.

اکونومیست و سانسور

نوشته‌شده در توسط .
هفته‌نامه اکونومیست در یک گزارش کوتاه با عنوان ” اکونومیست در کجاها سانسور شد” می‌نوسید از ژانویه ۲۰۰۹ در ۱۲ کشور از مجموع ۱۹۰ کشوری که فروخته می‌شود گرفتار توقیف یا سانسور شده است، خطری که بیشتر شامل نسخه‌های تک فروشی بود تا آبونمان مشترکین. هند تنها کشور دموکراسی در این فهرست است که با سانسور ۳۱ شماره در بالای آن قرار دارد و در نگاه اول خطاکارتر از همه به نظر می‌رسد، با این وجود سانسور هندی‌ها بیشتر مربوط به زدن مهر “غیر قانونی” بر روی نقشه کشمیر می‌شد که مرزهای آن‌ محل مناقشه و بحث‌اند. در حالی که سانسور چینی‌ها سخت‌گیرانه‌ و با توقیف همراه است. در چین برخی نسخه‌ها توسط نمایندگی‌ها نابود می‌شوند یا مقاله‌هایی که محتوای مجادله‌برانگیز سیاسی در آن‌ها بود به کلی حذف شده‌اند، به علاوه‌ی نقشه‌ی تایوان که معمولا مورد سانسور قرار می‌گیرد. در سریلانکا شماره‌هایی که شامل پوشش خبری مسائل این کشور بود به‌طور مرسوم چه در نسخه تک‌فروشی و چه برای مشترکین، هر دو به یک اندازه در خطر ضبط شدن قرار داشتند. این شماره‌های مجله بعد و معمولا با تاخیر دو هفته‌ای توزیع می‌شدند، گاهی هم زودتر اگر همان گزارش از منبع دیگری پخش شده بود. در مالزی وزارت اطلاعات برخی گزارش‌ها را که فکر می‌کرد ممکن است باعث نارضایتی مسلمانان شود مورد سانسور قرار داد، و البته برخی مطالب دیگر را. لیبی هم چهار شماره‌ی پی در پی را از اواخر آگوست تا اوایل سپتامر ۲۰۰۹ که گزارش‌های انتقادی درباره‌ی معمر قذافی داشتند توقیف کرد.

 

معرفی کتاب: حافظ از نگاهی دیگر

نوشته‌شده در توسط .
هنوز کتاب ” حافظ از نگاهی دیگر” علی حصوری را تمام نکرده‌ام، اما لذتی که از خواندن آن تا همین صفحه ۱۲۴ برده‌ام باعث شد تصمیم بگیرم چند خطی درباره‌اش تیتر‌وار و کوتاه بنویسم، شاید بعد خودم دوباره درباره‌اش نوشتم، هر چند مطمئن هستم که این کتاب را به سختی می‌شود نادیده گرفت و حرف‌های بهتر و کامل‌تر و همچنین نقدهای مثبت و منفی بر روی آن دیر یا زود از راه خواهند رسید.

۱- درباره علی حصوری و کارهایش چندان اطلاعی ندارم به جز همان اشاره‌ شاملو به او در آن سخنرانی معروف و جنجالیش درباره‌ی فردوسی. شاید کسانی که حالا این کتاب را بخوانند و این موضوع را ندانند اول تصور کنند که “حصوری” تحت تاثیر شاملو است، در حالی که همان‌طور که دوستان هم اشاره کرده‌اند مسئله برعکس است.

۲- کتاب “حافظ از نگاهی دیگر” حصوری بر یک فرض اساسی استوار است و آن رد “عارف بودن” حافظ است، توجه کنید “عارف بودن” و نه “صوفی بودن” حافظ، چون شواهد برای رد دومی فراوان بود، و تقریبا بیشتر محققان در چند دهه‌ی اخیر با رد این مورد آشکار، در مقابل حافظ را به قامت یک عارف تمام عیار نشان داده‌اند، که البته گاهی هم شیطنت‌هایی داشته است، اما حرف این کتاب چیز دیگریست.
۳- شاید سال‌ها می‌شد که از کتاب‌های تحقیقی ادبی که بدون محافظه‌کاری و پیچیده‌گویی بخواهند حرفشان را بزنند خبری نبود، بخصوص درباره‌ی شاعری مثل حافظ که مدت‌هاست وکیل و وصی‌هایی هم پیدا کرده که گویا از خود حافظ هم به او نزدیک‌ترند. کتاب حافظ از نگاهی دیگر یک‌جور آشفته کردن خواب این پرده داران حرم ستر عفاف هم هست.
۴- حافظی که علی حصوری در کتابش معرفی می‌کند بیشتر شاعری اجتماعی، سیاسی و تاریخی است تا عارف. نکاتی که من را به یاد کلاس‌های درس حافظ دوره دانشگاه و حرف‌های استاد دانشمندم آقای جمشید مظاهری هم می‌اندازد.
۵- کلن در حال لذت بردن از خواندن کتابی هستم که بعد از مدت‌ها نشان داد که می‌شود هنوز کتاب‌هایی نوشت که حرفی برای گفتن داشته باشند.
۶- و بالاخره توصیه می‌کنم خواندن این کتاب را حتی اگر خیلی هم ادبیاتی نیستید از دست ندهید.

Gotcha ژورنالیسم چیست؟

نوشته‌شده در توسط .

مدتی پیش وقتی ژنرال استنلی مک کریستال فرمانده نیروهای آمریکایی و ائتلاف در افغانستان به خاطر اظهاراتش در مصاحبه با مجله‌ی رولینگ استون به آمریکا فراخوانده و درنهایت از کار بر کنار شد، یکی از بحث‌های حاشیه‌ای که در رابطه با این رویداد پیش آمد به روش مصاحبه مایکل هاستینگز بر می‌گشت و این پرسش مطرح بود که آیا روش هاستینگز در این مصاحبه ارتباطی هم با “Gotcha ژورنالیسم” داشته است یا نه؟ در آن زمان جستجوی من در منابع فارسی روزنامه‌نگاری که در دسترس داشتم از جمله دو کتاب واژه‌نامه روزنامه‌نگاری و ارتباطات به نتیجه‌ای نرسید و اثری از این اصطلاح در آن‌ها نیافتم.

آن‌چه در پی می‌آید برگردانی از روایت فعلی ویکی‌پدیا درباره‌ی این اصطلاح کمتر شناخته‌ شده‌ی روزنامه‌نگاری است.

Gotcha ژورنالیسم
اصطلاح Gotcha ژورنالیسم برای تشریح شیوه‌هایی از مصاحبه به کار می‌رود که طراحی می‌شوند برای به دام انداختن مصاحبه شونده و فراهم کردن زمینه‌ی اظهار نظری از او که در نهایت آسیب‌زننده و رسوایی‌آور است برای شخصیت، صداقت یا شهرت فرد. هدف ساختن فیلم یا ضبط صدای مصاحبه است که می‌تواند به طور گزینشی ویرایش، گردآوری و در نهایت برای نشان دادن سوژه در وضعیتی نامطلوب پخش یا منتشر شود.

تکنیک‌ها
منحرف شدن از عنوان مصاحبه، سپس چرخاندن آن به طرف یک موضوع مناقشه‌برانگیز، پیش بردن مصاحبه شونده به طرف پذیرفتن یک جواب خاص، همچنین مواجه کردن او با مطالب از پیش آماده و طراحی شده برای متناقض‌نمایی و بی‌اعتبار کردن موقعیت شخص، حمله‌ی مداوم برای برهم زدن تمرکز تا سپر انداختن آن‌ها و رسیدن به پاسخ دردسرساز، از جمله تکنیک‌های Gotcha ژورنالیسم محسوب می‌شوند. یک تکنیک دیگر سکوت بعد از پاسخ مصاحبه شونده است که معمولا باعث می‌شود شخص برای پر کردن آن چیزی بگوید. طراحی Gotcha ژورنالیسم معمولا برای نگه داشتن مصاحبه شونده به روش‌های مختلف در وضعیت دفاعی است، به طور مثال: با درخواست از مصاحبه شونده برای توضیح برخی اظهارات که از بافت اصلی دیگر متن‌ها خارج شده‌ و می‌توانند به طور مؤثری مانع شوند تا مصاحبه شونده بتواند بحث‌های مورد نظر خودش را دنبال کند.
هدف Gotcha ژورنالیسم همیشه از پیش برنامه‌ریزی شده و برای رسوا ساختن یا بی‌اعتبار کردن مصاحبه شونده بوسیله شکل دادن تصویری متناقض‌نما، بد نهاد، فاقد صلاحیت یا غیراخلاقی از شخص است. این تاثیر از طریق تکرار نمایش گزینش شده‌ای از گفته‌های شخص در سخنرانی عمومی و در ادامه دستچین کردن صحنه یا تصاویری که برای تقویت کردن ذهنیتی منفی از مصاحبه شونده ترتیب داده شده به دست می‌آید.
البته برخی از این روش‌ها می‌توانند برای بررسی موضوعاتی که موارد واقعا رسوایی‌آوری در آن‌ها پنهان است بکار روند یا آشکار کردن کاری اشتباه که انجام شده، در واقع خط تمایز ظریفی بین روزنامه‌نگاری سالم و Gotcha ژورنالیسم وجود دارد.
نمونه‌ای از Gotcha ژورنالیسم: شهرداری را در نظر بگیرید که در یک سخنرانی ادعا می کند وضعیت اشتغال در دوران تصدی او به بالاترین میزان رسیده است. از طرف دیگر رسانه‌های خبری ممکن است تکرار و پیگیری این سخنرانی را با نمایش صف‌هایی از مردان و زنان ناامیدی همراه کنند که به اداره کار مراجعه کرده‌اند، و حتی پخش مصاحبه‌ای که در آن از یکی از این اشخاص خواسته می‌شود که نظرش را درباره‌ی این سخنرانی شهردار بیان کند. مصاحبه شونده در این وضعیت ممکن است طعمه‌ی سوال‌هایی قرار بگیرد که جوابی کاملا آشکار دارند، مثل این سوال: شهردار می‌گوید که میزان بیکاری در پایین‌ترین حد است، شما چه پاسخی دارید؟
یکی دیگر از روش‌ها در Gotcha ژورنالیسم به مسیر غلط بردن مصاحبه است با پخش بخش‌هایی از اظهارات قبلی خود شخص یا گمراه کردن مخاطب درخصوص این‌که عقاید کارشناسی چگونه بدست آمده‌اند. برای نمونه: فیچر (feature) بخصوصی را در نظر بگیرید که درباره‌ی مصرف مواد مخدر در مدارس تهیه شده است. در این‌جا ممکن است “کارشناس” برای اضافه کردن بار احساسی گزارش آماری مصنوعی ارائه کند که اشاره دارد به افزایش سه برابری استفاده از مواد مخدر در مدارس حومه شهر، و این پرسش را مطرح کند که چه می‌توان درباره‌ی این آمار گفت اگر واقعی بود. متخصصی ممکن است درباره این موضوع چنین بگوید، ” اگر این مسئله در حال اتفاق افتادن است، این روند نگران کننده خواهد بود، اما خدا را شکر که این‌طور نیست” برای بی‌اعتبار کردن نظر این متخصص شکل نهایی کلیپ ممکن است به این صورت ارائه شود ” ما از آقای دکتر اسمیت خواستیم تا نظرشان را درباره‌ی استفاده از مواد مخدر در مدارس بیان کنند” و در ادامه کلیپ قسمتی از نقل قول آورده می‌شود که در آن این‌گونه به نظر می‌رسد که دکتر اسمیت در پی انکار هر گونه استفاده از مواد مخدر در مدارس است.
در حالت دیگر نقل قول دکتر در قالبی قرار می‌گیرد که به خواسته‌های گزارش‌گر تحقق می‌بخشد، در این حالت در گزارش گفته می‌شود، “ما از دکتر اسمیت درباره افزایش استفاده از مواد مخدر سوال کردیم” گزارش با این گفته دکتر اسمیت دنبال می‌شود ” این روند نگران کننده خواهد بود”.
دست‌کاری نقل قول‌ها، تصاویر و صحنه‌های آرشیوی در هنگام ویرایش معمولا عادی است بخصوص برای مجلات خبری و نمی‌توان آن‌ها را Gotcha ژورنالیسم محسوب کرد تا زمانی که یک کوشش عمدی برای گمراه کردن مصاحبه شونده، کارشناس یا مخاطبان در آن دیده نشود.
یک شیوه‌ی رایج دیگر پیدا کردن موارد استثنایی و تعمیم دادن عمومی آن است که از طریق یک گوینده یا مصاحبه شوند ارائه می‌شود. مثلا وقتی در هفته‌های بعد از توفان کاترینا مقامات دولتی آمریکا اظهاراتی در ساماندهی و پیشرفت امور داشتند، تعدادی از رسانه‌ها به دنبال مخابره‌ی این گفته‌ها، فیلم‌هایی از آب‌گرفتگی خانه‌ها، فرار مردم، به همراه مصاحبه‌ با افرادی پخش می‌کردند که همچنان متاثر از فاجعه بودند. اظهارات مقامات می‌توانست درست یا دروغ باشد اما نشان دادن برخی از مشکلات که وجود داشتند نمی‌توانست به طور کلی عدم پیشرفت را اثبات کند.

تاریخچه
اصطلاح Gotcha ژورنالیسم از یک تیتر خبری سال ۱۹۸۲ روزنامه سان انگلیس می‌آید. در این تیتر برجسته “GOTCHA” اشاره داشت به رویداد جنگ فالکند. ( این تیتر در حقیقت اظهار غروری بود برای موفقیت‌آمیز بودن حمله‌ی انگلیسی‌ها و ربطی به آن‌چه بعد “Gotcha ژورنالیسم” نامیده شد نداشت).
یکی از اولین نقل قول‌ها که در آن به عبارت “Gotcha ژورنالیسم” اشاره شده، کاربرد آن توسط استارت کی اسپنسر در روزنامه لس‌آنجلس تایمز در سال ۱۹۸۷ است.
شرح کاملی از آن نیز در در کتاب Stick It Up Your Punter نوشته‌ی کریس هری وجود دارد. این عنوان همچنین در فیلمی که در سال ۱۹۹۴ درباره‌ی شغل روزنامه‌نگاری با عنوان The Paper تهیه شد به‌کار رفته است، فیلمی که بر اساس بخشی از کتاب هریس تهیه شد.
معاون سابق رئیس جمهوری آمریکا دن کوایل اشاره داشت به اصطلاح ” Gotcha ژورنالیسم” در سال ۱۹۹۹ در جریان یک مصاحبه talk-show به میزبانی دیوید لترمن.
در خلال انتخابات رئیس جمهوری آمریکا در سال ۲۰۰۴، ستون‌نویس روزنامه وال استریت ژورنال، Gordon Crovitz پیشنهاد داد که اصطلاح ” Gotcha ژورنالیسم” به شدت از سوی مدیران مبارزات انتخاباتی جمهوری‌خواهان برای کاستن از اعتبار مصاحبه‌های روزنامه‌نگاران درباره جنگ عراق به کار رود.

هشت گرایش عمده‌ی رسانه‌های دیجیجتال در سال ۲۰۱۰ (بخش دوم)

نوشته‌شده در توسط .

۵- تبلت‌ها (Tablets) در حال تغییر دادن عادت‌های رسانه‌ای ما هستند
به بازار آمدن آی‌پد اپل باعث شتاب بیشتر شرکت‌های رسانه‌ای در بازار کتاب‌خوان‌های الکترونیکی شد. حالا شرکت‌های رسانه‌ای به سرعت در این مسیر در حال حرکتند تا با ارائه اپلیکیشن‌های خبری هیجان‌انگیزتر و متناسب با تبلت‌های جدید خودشان را در مسیر پیشرفت قرار دهند.
اپل خیلی زود با رقبایش روبرو شد، با تبلت‌های سبک‌تر و حتی با صفحه نمایش بهتر، که البته بیشتر آن‌ها با سیستم عامل گوگل یعنی آندروئید کار می‌کنند.
اکنون برای بیشتر شرکت‌های رسانه‌ای الگوی مورد علاقه کاربران نیز مورد توجه است. مثلا ای‌پد خودش را به عنوان یک وسیله‌ی راحت برای کار در کاناپه‌ و نیمکت نشان داد – تا جایی که خیلی از کاربران اصلا آن را برای کار در آخر شب تهیه می‌کنند.
بعد از آن کیندل (Kindle) و دیگر جوهر نوشت‌های الکترونیکی (e-ink) قرار دارند که هدف طراحی آن‌ها ارائه‌ی یک تجربه‌ی خوب برای کاربر در هنگام کتاب‌خوانی یا سر و کار داشتن با انواع دیگر متن‌ها است.

در سال ۲۰۱۰ تعداد کتاب‌خوان‌های الکترونیکی در بازار به‌طور قابل توجهی رو به افزایش بوده‌اند، و می‌توان حدس زد که همچنان هیاهو در اطراف این تکنولوژی ادامه خواهد داشت.
در سال آینده نیز ما تعداد بیشتری از تبلت‌ها و انواع دیگر کتاب‌خوان‌های الکترونیکی را در بازار خواهیم دید، الان آی‌پد پیشتاز است، اما دورنما هنوز نامشخص و با تغییرات زیاد خواهد بود.

۶- تاکید بیشتر بر مدل‌های جدید تبلیغات
تا زمانی که فضا برای نمایش تبلیغات فراوان است و قیمت‌ها پایین‌، سایت‌های رسانه‌ای ناگزیر به صرف زمان و پول زیاد برای توسعه بیش از پیش مدل‌های حرفه‌ای‌تری از آگهی برای مشتریان‌شان هستند. آگهی‌دهندگان خواستار دلایلی می‌شوند که نشان دهد هزینه‌ی آگهی آن‌ها به هدر نمی‌رود، مسئله‌ای که سایت‌های رسانه‌ای را تحت فشار رو به افزایشی برای اثبات تاثیر آگهی در سایت‌هایشان قرار می‌دهد. بنابراین ما احتمالا راه‌های خلاقانه‌تری را در این عرصه خواهیم دید، همزمان با تلاش سایت‌ها برای دست یافتن به مدل‌هایی از ارائه آگهی که هم برای آگهی‌دهندگان و هم کاربران راضی کننده باشد.

۷- همزمانی
تاخیر در انتشار اخبار یک روش قدیمی و مربوط به گذشته است. امروزه اخبار همانطور که اتفاق می‌افتند منتشر می‌شوند. ما در حال تجربه‌ی این همزمانی در دنیای وب هستیم. مسیری که در پیشرفت آن فیدهای خبری نقش زیادی داشته‌اند، البته با کمک سایت‌هایی مثل فیس‌بوک و توئیتر.
کاربران به‌طور فزاینده خواهان افزایش سرعتند، یعنی شیوه‌ای از ارائه خبر که هم قانع کننده باشد و هم سریع. در رویدادهای مهم خبری کاربران حالا تا حد زیادی راه‌های حرفه‌ای‌تری را برای جمع‌آوری و دنبال کردن جریان اخبار به‌طور همزمان و از طریق شاهدان عینی متعدد در اختیار می‌گیرند. مسئله‌ای که شرکت‌های رسانه‌‌ای سنتی را در مقابل یک چالش بزرگ قرار داده، همان‌طور که آن‌ها در حال روبرو شدن با آماتورهای هوشیاری در صحنه‌ی خبرهستند.
پس سایت‌های خبری نیز بیشتر قانع می‌شوند تا از امتیاز خصوصیت همزمانی در وب استفاده کنند، و راه‌های خلاقانه‌ای را برای بکارگیری پوشش خبری به طور همزمان و زنده و ارائه کردن اخبار به همان صورتی که جمع‌آوری می‌شود پیدا کنند. همان راهی که باعث استفاده موثرتر از رسانه‌های اجتماعی و محتوای کاربر در کار هر روزی روزنامه‌نگاری می‌شود.

۸- محتوای خبری در حال تجزیه شدن است
به نظر می‌رسد بیشتر سردبیران ماجرای تجزیه‌ی محتوای خبری را دست‌کم گرفته‌اند. با این حال این روند تا اندازه‌ای باعث تضعیف بیشتر مدل‌های کسب و کار شرکت‌های رسانه‌ای سنتی که تاکیدشان بر روی تدوین بسته‌های خبری وسیع به عنوان تولید اصلی‌شان بود خواهد شد.
اگر چه برای روزنامه‌نگاران این آزاردهنده است اما باید قانع شد که تمرکز محتوا به آرامی در حال حرکت از یک سایز مشخص در همه‌ی بسته‌های خبری به طرف بخش‌های جداگانه‌ای از محتوای خبری و وابسته شدن به متا داده‌ها (meta data) است. برای بیشتر سایت‌های خبری بخش قابل توجه بینندگان امروز کسانی نیستند که صفحه اول سایت‌شان را بازدید می‌کنند بلکه آن‌هایی هستند که به طور مستقیم و از طریق موتور جستجوی گوگل به سراغ مقاله‌های مشخص می‌روند.
این‌جا یک شباهت روشن بین این موضوع و صنعت موسیقی می‌توان تشخیص داد. در گذشته تولید اصلی این صنعت آلبوم‌های موسیقی محسوب می‌شد، بسته‌ا‌ی تنظیم شده از مجموعه‌‌ای معینی آهنگ. پس تهیه و تولید آن‌ها در قالب محصولاتی مثل کاست یا سی دی منطقی بودند. اما همانطور که جریان دیجیتالی شدن موسیقی پیش رفت، تک آهنگ‌ها به عنوان محصول محبوب‌تر برتری یافتند.
ما نمی‌توانیم بگوییم که دیگر بازاری برای بسته‌های تدوین شده‌ی خبری وجود ندارد. مطمئنا مردم هنوز به سلیقه‌ و انتخاب سردبیران مجرب اهمیت می‌دهند. اما بخش‌های مختلف خبری برای مدت زیادی در بسته‌های خبری گسترده باقی نخواهند ماند. بلکه در هنگام انتشار راه خودشان را می‌روند، هر وقت که مصرف کنندگان به آن‌ها نیاز داشته باشند. سایت‌های رسانه‌ای نیز مجبورند بسته‌های خبریشان را بیشتر منحصر به فرد و با تمرکز بر روی نیازهای کاربران تهیه کنند.

هشت گرایش عمده‌ی رسانه‌های دیجیجتال در سال ۲۰۱۰ (بخش اول)

نوشته‌شده در توسط .

پرداخت هزینه از طرف کاربران، انقلاب در تولید تبلت‌ (tablet) و راه‌حل‌های هوشمندانه‌تر برای تبلیغات، برخی گرایش‌های عمده‌ی ‌دنیای رسانه‌های دیجیتال در سال ۲۰۱۰ هستند. در این مطلب به هشت مورد برجسته این روند‌ها خواهیم پرداخت:

۱- جستجو برای راه‌های درآمدزایی جدید: تجربه‌های متعددی برای پرداخت کاربران در حال اتفاق افتادن است
خیلی از بنگاه‌های رسانه‌ای مشخص کرده‌اند که می‌خواهند از کاربران‌شان در مقابل محتوایی که به آن‌ها ارائه می‌شود هزینه دریافت کنند. ” User payment” پرداخت کاربران حالا به شعار کلیدی در صنعت رسانه‌ای تبدیل شده است، و تجربه‌های متعددی در این زمنیه آغاز شده‌اند.
این موج به وسیله یک غول رسانه‌ای یعنی روبرت مرداک آغاز شد، وقتی که او استفاده از وب سایت تایمز را به همین منظور پولی کرد. با این وجود بیشتر بنگاه‌های رسانه‌ای احتمالا جرات نخواهند داشت مانند سایت تایمز به این سمت حرکت کنند، ترجیحا تعداد بیشتری از آن‌ها سعی می‌کنند تا راه‌‌حل‌های مناسب‌تری برای دریافت پول از خوانندگان وفادارشان پیدا کنند. یک مثال در این مورد نیویورک تایمز است که در آغاز سال آینده راه حل جدیدی را برای این منظور ارائه خواهد کرد.
در این بین چالش عمده برای رسانه‌ها تصمیم‌گیری درباره‌ی پیشنهادات مختلف است، و این‌که کدام یک دارای ارزش خاص هستند، با این حال همانطور که سال ۲۰۱۰ رو به پایان می‌رود مدل‌های درآمدزایی از اخبار در حال تغییرات عمده است. اما آینده مشخص خواهد کرد که کدام روش کارآمدتر و کدام روش‌ها محکوم به شکست خواهند شد. اما یک چیز مسلم است: بیشتر سایت‌های خبری نیازمند به بهبود بخشیدین مدل‌های درآمدزایی خود هستند. برای پیشرو شدن در بازار فقط وابسته به نمایش آگهی‌های معمولی بودن کافی نیست. سایت‌ها برای داشتن یک کسب و کار خبری پردوام آن‌لاین نیازمند منابع تازه و جدید هستند.

۲- تلفن‌های هوشمند انقلابی در استفاده از وب
ما در اواسط انقلابی هستیم که با متصل شدن به وب از طریق دستگاه‌های موبایل آغاز شد. پیشرفت اولیه در این زمینه متعلق به (iPhone) آی‌فون شرکت اپل است، که باعث تحول در چگونگی استفاده کاربران از طریق دستگاه‌های موبایل شد. این روند به وسیله‌ی گوگل و سیستم عامل کد باز (open source) آن آندروئید (Android) در حال شتاب گرفتن بیشتر است. نتیجتا شاهد تغییرات اساسی در نحوه‌ی استفاده‌ی مردم از دستگاه‌های موبایل هستیم.

۳- سایت‌های رسانه‌ای بیشتر از گذشته در حال نزدیک شدن و اتصال به شبکه‌های اجتماعی پرطرفدار هستند
تا چند سال پیش بسیاری از سایت‌های خبری فکر می‌کردند می‌توانند شبکه‌های اجتماعی وسیع خودشان را توسعه دهند. این رویکرد امروز تا حد زیادی شکست خورده است. سایت‌های رسانه‌ای خیلی زود پی بردند که توسعه شبکه‌های اجتماعی خاص خودشان نیازمند تعهد مداوم وتخصیص منابع است. در حالی که ثابت شد که رقابت با بازیگران قدر جهانی در این عرصه می‌تواند بسیار سخت باشد. با تمام شدن جاه‌طلبی‌ها در این‌باره حالا بسیاری از سایت‌های رسانه‌ای به شبکه‌های اجتماعی موجود که مردم از آن‌ها استفاده می‌کنند وصل شده‌اند مثل: فیس‌بوک، یوتیوپ، توئیتر و غیره.
ما اکنون شاهد هستیم که تعداد بیشتری از رسانه‌ها از فیس‌بوک و ابزارهای مشابه برای تعامل با مخاطبان استفاده می‌کنند. دلیل آن هم ساده است: توانایی برای ایجاد تعهد و وفاداری در بین کاربران یک فاکتور تعیین کننده است که سایت‌های رسانه‌ای برای برنده شدن در مقابل رقبا به آن نیاز دارند. این حتی از اخبار اساسی مرسوم هم مهم‌تر است. همین روند موجود باعث شد که شرکت‌های رسانه‌ای به ناچار پی ببرند که عصر ارتباطات یک طرفه به پایان رسیده و دنیای رسانه‌های دیجیتالی امروز نیازمند دیالوگ با خوانندگان هستند، در غیر این صورت دچار مرگ تدریجی خواهند شد.

۴- موقعیت یاب‌ها، سرویس‌های هیجان‌انگیز جدید
با گسترش خدمات تلفن‌های موبایل، موقعیت مکانی کاربر اهمیت بیشتری پیدا خواهد کرد، بیشتر تلفن‌های هوشمند جدید دارای یک سیستم جی پی اس (GPS) هستند،. بر همین اساس تولید کنندگان محتوا نیز دست به کار شده و خدمات پیشنهادی‌شان را به کاربران با در نظر گرفتن موقعیت جغرافیایی آن‌ها، و در هر ساعتی از شبانه روز ارائه خواهند کرد. خیلی از سایت‌های خبری رسانه‌ای هنوز لزومی به آماده شدن برای این روند ندیده‌اند. بیشتر آن‌ها در درجه اول عادت دارند به آماده کردن محتوا برای چاپ و در درجه‌ی بعد برای وب. به‌طور معمول آن‌ها داده‌های بیشتری را برای پیشنهاد در سرویس جی پی اس آماده نکرده‌اند. اما حالا به نظر می‌رسد زمان آن رسیده باشد که به آن اقدام کنند!

ماجرای ژورنالیسم ویکی‌لیکس

نوشته‌شده در توسط .
“ما فقط یک‌بار زندگی می‌کنیم، به همین دلیل باید در دوران خود کاری مفید و رضایت‌بخش انجام دهیم. کار من، برای چنین منظوری است، من از ایجاد کارهای بزرگ و کمک به انسان‌های زخم خورده لذت می‌برم، خوشم می‌آید آرامش قدرتمندان را بهم بزنم، این کار واقعا به من لذت می‌بخشد.” این‌ها بخشی از حرف‌های جولیان آسانژ یکی از بنیان‌گذاران ویکی‌لیس در مصاحبه‌اش با مجله اشپیگل است. اما آیا باید به کار آسانژ و همکارانش در افشای اسناد محرمانه جنگ افغانستان فقط از دید سیاسی نگاه کرد؟ یا کار آن‌ها یک پدیده و تحول در روزنامه‌نگاری نیز بوده است؟
روی گرینسلد (Roy Greenslade) استاد ژورنالیسم در دانشگاه لندن معتقد است که انتشار اسناد محرمانه جنگ افغانستان بر روی سایت ویکی‌لیکس یک موفقیت بزرگ است برای آن‌چه او آن را Data ژورنالیسم می‌نامد. از نظر او اگر چه نمی‌توان منکر تلاش آدم‌هایی شد که این اسناد را به ویکی‌لیکس انتقال داده‌اند اما به هر حال محتوای اسناد اهمیت بیشتری دارند، زیرا این وقایع‌نگاری یک منبع اطلاعاتی گران‌بها است که حالا در دسترس همه قرار دارد. او می‌گوید که ارسال مدارک بر روی اینترنت به خودی خود یک عمل روزنامه‌نگارانه به حساب نمی‌آید، بلکه این تازه آغاز یک فرایند روزنامه‌نگاری است، که شامل، تجزیه و تحلیل دقیق اطلاعات متن‌ها و اسناد می‌شود، همان‌طور که این کار تا اندازه‌ای در نیویورک‌تایمز و گاردین انجام شد.
با این وجود اگر فکر کنیم در این ماجرا با پدیده‌ا‌ی کاملا جدید روبرو هستیم در اشتباهیم. در واقع Data ژورنالیسم دارای یک سابقه‌ی تاریخی درخشان است از نام گزارشگرانی که با شامه‌ی تیز خود صفحه به صفحه اسناد مختلف را بررسی کرده‌اند تا از یک طرف پرده از حقایق بنایان برانداز بردارند، یا خبرهای دست اولی را افشا کنند.
اما گذشته‌ی Data ژورنالیسم اغلب مورد فراموشی واقع می‌شود. یکی از درخشان‌ترین مثال‌ها در این مورد مربوط به تحقیق مشهور ساندی‌تایمز بر روی استفاده از داروی تالیدومید (thalidomide) است. بر این اساس آرام‌بخشی که توسط یک شرکت داروسازی آلمانی تولید می‌شد در سال ۱۹۶۱ به خاطر عوارض شدیدش بر روی کودکان از بازار جمع‌آوری شد. در جریان این تحقیق‌ ساندی‌تایمز می‌پردازد به جمع‌آوری هزاران سند داخلی شرکت درباره‌ی دارو، در حالی که همه‌ی آن‌ها باید از آلمانی به انگلیسی ترجمه می‌شدند. آن‌طوری که فیلیپ نایتلی یکی از گزارش‌گران این تحقیق گفته است، تجزیه و تحلیل و بررسی این اسناد نزدیک به یک سال وقت و زحمت برای آن‌ها در بر داشت.
مورد تاثیرگذار دیگر که در اوایل دهه‌ی ۱۹۷۰ روی داد و از آن به عنوان بزرگ‌ترین خبر دست اول همه‌ی زمان‌ها در روزنامه‌نگاری یاد می‌کنند مربوط به تحقیق واترگیت به وسیله‌ی باب وود وارد و کارل برنشتین است، گزارش آن‌ها تا حد زیادی وابسته به یک منبع ناشناس بود که به گلوی عمیق Deep Throat مشهور شد. اگرچه روزنامه‌نگاران همیشه منابع ناشناس خودشان را داشته‌اند، اما این مورد یکی از درخشان‌ترین نمونه‌ها محسوب می‌شود.
پروفسور گرینسلد معتقد است که روزنامه‌نگاران باید از وجود ویکیلیس خشنود و سپاسگذار باشند، به خاطر این‌که نقطه‌ی مرکزی همه‌ی فعالیت‌های روزنامه‌نگاری بر اساس افشاگری از موضوعات مورد علاقه‌ی عمومی است، همان چیزی که عده‌ای باور دارند باید مخفی بماند. پس این سایت سزاوار تشویق ماست و همچنین نیازمند حمایت و دفاع روزنامه‌نگاران از آن در برابر واکنش نیروهایی که بدنبال مانع شدن افشاگری هستند.
زمانی در جریان جنگ ویتنام دستگاه دولتی نیکسون مردی را که اسناد پنتاگون را در اختیار مطبوعات گذاشت خطرناکترین فرد آمریکا نامیدند، آیا جولیان آسانژ و همکارانش امروز در همان موقعیت قرار دارند؟ آسانژ می‌گوید خطرناک‌ترین مردان کسانی هستند که جنگ را به پا می‌کنند، ما باید جلوی آن‌ها را بگیریم، اگر این فکر مرا در نظر کسی خطرناک جلوه می‌دهد، لابد همین‌طور است.

  • منابع
  1. مصاحبه اشپیگل با جولیان آسانژ، با این توضیح که نقل قول‌های من از این مصاحبه با تغییرات و تفاوت‌هایی در کلمات و جمله‌بندی است.
  2. We should be thankful for WikiLeaks

چرا نیویورک تایمز به ویکی‌لیکس لینک نداد؟

نوشته‌شده در توسط .

تا حالا حتما اسم ویکی‌لیکس به گوش‌تان خورده، سایتی که با انتشار بیش از ۹۰ هزار سند محرمانه‌ی جنگ افغانستان در یک هفته گذشته جنجال رسانه‌ای بزرگی به پا کرد. درباره این ماجرا حرف‌های زیادی گفته شده، و البته موضوع همچنان هم داغ است چون جولیان آسانژ که یکی از پایه‌گذاران و شاید مهمترین چهره‌ی خبری این سایت است مدعی داشتن ۱۵ هزار سند دیگر هم هست که فعلا منتشر نکرده و دولت آمریکا هم از ویکی‌لیکس خواهش کرده (بله خواهش) که آن‌ها را منتشر نکند.
به هر حال این ماجرا حساسیت‌های سیاسی و نظامی خاص خودش را داشته و خواهد داشت، و من احتمالا در یک نوشته‌ی دیگر به رابطه‌ی این اقدام ویکی‌لیکس با روزنامه‌نگاری، و این‌که ریشه‌های این نوع ژورنالیسم کجاست خواهم پرداخت، اما حالا قصد دارم اشاره‌ای بکنم به یکی از حاشیه‌های کوچک این داستان: در جریان انتشار اسناد محرمانه بوسیله ویکی‌لیکس سه رسانه با این سایت همکاری کردند و اخبار آن را پوشش دادند، روزنامه گاردین ، نیویورک تایمز و مجله‌ی اشپیگل آلمان. اما حالا آقای آسانژ ناراحتی خودش را از نحوه‌ی پوشش خبری این اسناد در روزنامه نیویورک تایمز خیلی صریح و رُک در مصاحبه‌ای ابراز می‌کند، او ناراحت است از این‌که چرا نیویورک تایمزی‌ها به‌طور مستقیم به اسناد منتشر شده بر روی ویکی‌لینکس لینک نداده‌اند، او آن‌ها را به ترسو بودن و غیر حرفه‌ای عمل کردن متهم می‌کند و می‌گوید که آن‌ها در برابر خواسته‌های کاخ سفید تسلیم شده‌اند.
خوب مسئله هم به اخلاق روزنامه‌نگاری مربوط می‌شود و هم این‌که حمله آقای آسانژ به نوعی پرستیژ حرفه‌ای نیویورک تایمز را هم مورد سوال قرار می‌دهد، اما ببینم واکنش سردبیر نیویورک تایمز به این حمله چگونه است:

بیل کلر سردبیر نیویورک تایمز در ایمیلی که برای ‌ The Daily Beast فرستاده می‌گوید ما در گزارش‌ها و نوشته‌های مختلف از این اسناد استفاده کردیم، و الان هم به خوانندگان‌مان حق می‌دهیم علت این‌که ما به این اسناد لینک مستقیم نداده‌ایم را بدانند، سپس می‌نویسد ما در هر دو نسخه چاپی و آن‌لاین روزنامه خیلی مراقب بودیم اطلاعاتی را که ممکن بود به هر نحوی زندگی افراد را به خطر بیاندازد حذف کنیم، چون همان‌طوری که تحقیقات بعدی تایمز لندن هم نشان داد در این اسناد نام افراد زیادی برده شده که تعدادی از آن‌ها خبرچین‌های افغان بوده‌اند و ممکن است بر پایه همین اسناد هدف افراد شورشی طالبان قرار بگیرند. بیل کلر اضافه می‌کند تصمیم ما برای لینک ندادن به آرشیو اسناد در ویکی‌لیکس البته مانع دسترسی هی‌چکس برای پیدا کردن آن‌ها نیست، اما برای نیویورک تایمز این رفتار نشانه‌ای‌ست از این‌که ما دوست نداریم انتشار این اطلاعات باعث هر گونه آسیبی بشود.