معرفی کتاب: ببر سفید

کتاب ببر سفید را به تازگی خواندم اما اگر بگویم داستان کتاب از چند ماه پیش برایم شروع شده بود چندان هم عجیب نیست، دلیلش برای خودم مثلا همین یادداشت‌ از نوشته‌های سفر به هند است. اما کتاب:


در پانزدهم اوت ۱۹۴۷- روزی که انگلیسی‌ها رفتند – در قفس‌ها باز شده بود؛ و حیوانات به جان هم افتاده و همدیگر را تکه پاره کرده بودند و قانون جنگل جای قانون باغ وحش را گرفته بود. آنها که از همه درنده‌تر و گرسنه‌تر بودند بقیه را خورده بودند و شکم‌شان بزرگ شده بود. حالا همین اهمیت داشت، اندازه شکم. مهم نبود زن هستید یا مسلمانید یا نجس: هر کس شکم داشت، می‌توانست به مدارج بالا برسد… پدر من شکم مقاومت کردن نداشت. برای همین آن‌طور سقوط کرده و در لجن فرو رفته بود، در حد ریشکاران. برای همین است که تقدیر چاقی و خنده‌رویی و پوست خامه‌ای را از چنگ من در آورده‌اند. دردسرتان ندهم – در روزگار قدیم هزار کاست و تقدیر مختلف در هندوستان وجود داشته. این روزها دو کاست بیشتر نداریم: شکم گنده‌ها و شکم کوچک‌ها.
و فقط دو تقدیر: خوردن – یا خورده شدن.

چینن جمله‌هایی در یک رمان ممکن است شما را به یاد ادبیات متعهد یا رمان‌های چپ‌گرایانه‌ی قرن گذشته بیاندازد، اما در واقع با یک رمان جدید روبرو هستیم، کتابی که برنده‌ی جایزه‌ی بوکر ۲۰۰۸ است. ببر سفید را آراویند آدیگا نویسنده‌ی هندی نوشته و به نظر من بیشتر یک‌جور شورش است علیه همه‌ی دروغ‌هایی که حالا به حقایقی درباره‌ی هند تبدیل شده‌اند یا واقعیت‌هایی که با سیاه‌کاری و دروغ رنگ دیگری به خود گرفته‌اند.

آدیگا سعی نکرده یک کتاب روشنفکری بنوسید، برای همین داستان کتاب همانقدر جذاب و گیراست که تلخی روایتش از زشتی‌های زندگی هندی در هند امروز تلخند. در واقع سطرهای شعارگونه‌ی کتاب در متن داستان بخشی از لحن راویست که شخصیت کلبی مسلک او را نمایان می‌کنند، یک جهان سومی تمام عیار که برای برنده شدن دست به هر کاری می‌زند. بالرام شخصیت اصلی رمان یک راننده‌ی معمولی هندی است نه یک روشنفکر یا انقلابی، وقتی شعاری حرف می‌زند نمی‌خواهد انقلاب کند، همانقدر که شورش او بر علیه وضع موجود نه یک عمل انقلابی که فقط یک حرکت فرصت‌طلبانه برای نجات از زندگی فلاکت باری است که به حکم تقدیر نصیبش شده است.

داستان آدیگا به نوعی روایتی در ستایش غرایز انسان‌هاست، غرایزی که اسیر فرهنگ نامعقول و مرده‌ای شده‌اند که میراث یک تمدن قدیمی اما بیمار است، فرهنگی که هر روز مناسبات استعماری را درون خود باز تولید می‌کند، البته این‌بار نه بوسیله‌ی انگلیسی‌ها یا یک نیروی خارجی دیگر بلکه توسط خود هندی‌ها، و از همین جاست که تلخی ماجرا بیشتر می‌شود:

می‌دانید خیابان جی. بی. در دهلی کهنه است و باید به موضوعی درباره‌ی این منطقه اشاره کنم. آقای نخست‌ وزیر، یادتان باشد که دهلی پایتخت یک کشور نیست، پایتخت دو کشور است – دو هندوستان. نور و ظلمت هر دو در دهلی جریان دارند. گورگائون که آقای آشوک در آن زندگی می‌کرد، منتهی‌الیه روشن و مدرن شهر است و این‌جا، دهلی کهنه، منتهی‌الیه دیگر آن است. پُر از چیزهایی است که دنیای مدرن به فراموشی سپرده – ریشکاها، عمارت‌های سنگی قدیمی، مسلمان‌‌ها.

کتاب را هنوز تمام نکرده بودم که این سخنرانی رامین جهانبگلو منتشر شد “آیا هند کشوری مدرن است؟” البته تا حدود زیادی با نگاهی متفاوت از رمان آدیگا، در واقع نگاه جهانبگلو بیشتر به هند “نورانی” ا‌ست، هند به عنوان بزرگترین دموکراسی دنیا، هند عدم خشونت، هند سکولار با یک اقتصاد رو به پیشرفت، اما چشم آراویند آدیگا به هند “ظلمت” است به انتخابات‌های دروغین و رأی‌هایی که خرید و فروش می‌شوند به تداوم بی‌سوادی، زندگی مبتنی بر کاست و طبقات که همچنان وجود دارد، و میلیون‌ها انسانی که گرسنه و بدبخت اسیر دست سیاست‌مدارهای فاسد می‌شوند. در هند آدیگا رویاهای دنیای سرمایه‌داری فقط به فساد، فقر و بدبختی بیشتر منتهی می‌شوند. در ببر سفید او خبری از عدم خشونت گاندی یا زیبایی‌های معنوی هند نیست چیزهایی که شاید خنده‌دار هم به نظر برسند:

می‌دانید آقای نخست وزیر، هر روز هزاران خارجی با هواپیما به کشور من می‌آیند تا دل‌شان به نور معرفت روشن شود. به کوه‌های هیمالیا یا بنارس یا بوده‌گایا می‌روند. در حالت‌های عجیب و غریب یوگا قرار می‌گیرند، حشیش می‌کشند، با یکی دو تا سالک روی هم می ریزند و خیال می‌کنند نور معرفت بر دل‌شان می‌تابد. هِه هِه!

بالرام یک شورشی به سبک خودش است یا می‌شود. او خوب می‌داند زورش نه به ارباب‌ها می‌رسد نه به قانون نه فرهنگ ظلم پذیر و نه حتا به خانواده‌ی خودش، پس فقط سعی می‌کند این موقعیت را تغییر دهد، او تصمیم می‌گیرد به یکی از ارباب‌ها تبدیل شود یا به زبان سرمایه‌دارنه به یک ارباب کار‌آفرین تا تقدیر خودش را عوض کند و خورده نشود. هر چند او شبیه هر چه بود یا هر چه شد، هیچ وقت شبیه یک ببر سفید نبود.

  • مشخصات کتاب:

عنوان: ببر سفید
نویسنده: آراویند آدیگا
ترجمه‌ی: مژده دقیقی
انتشارات نیلوفر ۱۳۸۹

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *