بایگانی سالیانه: ۱۳۹۰

پینترست طعم تازه‌ی شبکه‌های اجتماعی

نوشته‌شده در توسط .

پینترست یک شبکه‌ی اجتماعی است . پینترستی‌ها علاقه‌مندند که بر مبنای علاقه‌ها و اشیاء تعریف شوند نه افراد، بنابراین می‌توانیم آن را این‌گونه هم تعریف کنیم: پینترست شبکه‌ای اجتماعی است که امکان سازماندهی و به اشتراک‌گذاری اشیاء مورد علاقه‌تان را به شکل عکس فراهم می‌کند.

پینترست و فیس‌بوک

یک آغاز خوب برای پینترست این گمانه را بوجود می‌آورد که آیا پینترست رقیب فیس‌بوک است؟ اما این پرسش‌ معمولا از این رویکرد ناشی می‌شود که رسانه‌های اجتماعی را گونه‌ای واحد از ابزار در نظر بگیریم، به جای مجموعه‌ای از ابزارهای متفاوت که اغلب مکمل یکدیگرند.

معمولا ابزار‌های متفاوت کارهای مختلفی انجام می‌دهند و ما نیز به شیوه‌های گوناگون از آن‌ها استفاده می‌کنیم، فیس‌بوک مجموعه‌ای از ابزار مختلف است، اما آیا شما می‌توانید ایجاد مجموعه‌های پینترستی را به همین راحتی بر روی فیس‌بوک تصور کنید؟ پس نباید از موفقیت پینترست تعجب کرد یا از موفقیت احتمالی بیشتر آن در آینده. اما آیا این به معنای رقابت با فیس‌بوک است؟ با در نظر گرفتن این‌که پیشنهادات پینترست به کاربران، متفاوت از آن چیزی است که فیس‌بوک یا دیگر ابزارهای اجتماعی در گذشته بر روی وب ارائه کرده‌اند.

پس شاید پرسش اصلی این است که آیا ابزارهای موجود اجتماعی همه‌ی نیازهای کاربران را برآورده می‌کنند و کل زمانی را که‌ آن‌ها به رسانه‌های اجتماعی اختصاص می‌دهند پرکرده و ما به نقطه‌ی اشباع رسیده‌ایم؟ و دیگر احتیاج به ابزارهای جدیدی در کاربردهای متفاوت یا به گونه‌ای مؤثرتر نداریم؟ اعتقادی در این‌جا وجود دارد که ابزار جدید باعث کاهش زمانی می‌شود که کاربران قبلا صرف ابزارهای دیگر وب (مثلا فیس‌بوک) می‌کرده‌اند، هر چند این‌گونه هم می‌شود درنظر گرفت که وقتی در زمینه‌ای ابزاری مفید‌تر وارد می‌شود باعث ایجاد راه حل‌های بهتر شده و در عوض زمان بیشتری برای کاربر بوجود می‌آورد.

بیشتر بخوانید

عکس آن چیزی که می‌بینیم، نیست

نوشته‌شده در توسط .

هر چه که یک عکس در اختیار دید ما قرار می‌دهد و به هر شیوه‌ای که عمل می‌کند، باز عکس، همواره نادیدنی است: عکس، آن چیزی که می‌بینیم، نیست (رولان بارت، اتاق روشن، برگردان فرشید آذرنگ).

اما شاید بعضی عکس‌ها به چیزی فراتر از یک عکس تبدیل می‌شوند، تا مرز همه‌ی تعریف‌ها را هم به چالش بکشند، این عکس Damir Sagolj را می‌شود از جمله‌ی همین استثناها دید، وقتی که قاب عکس به اندازه‌ی سرنوشت یک مردمی وسیع می‌شود.

این عکس را Damir Sagolj در سفرش به کره‌ شمالی که برای گزارش قحطی ناشی از سیل به آن‌جا داشت گرفته‌است. در این مسافرت او این فرصت را پیدا کرد که تا حدی بتواند خارج از کنترل همیشگی مقامات این کشور در آن به عکاسی بپردازد.

عکس ساختمان‌های بی‌شکلی را نشان می‌دهد، با دیوارهایی قلعه مانند که در فضای سرد آن فقط شعاعی از نور به تصویر کیم ایل سونگ رهبر سابق این کشور تابیده است.

Damir Sagolj برای این عکس جوایز متعددی را برنده شد، و عکس او بارها در فهرست برترین‌های سال ۲۰۱۱ قرار گرفت. مانند جایزه World Press 2011  یا در رویترز که به عنوان بهترین عکس سال انتخاب شد.

فهرست‌ها چگونه به ما کمک می‌کنند

نوشته‌شده در توسط .

معمولا در آخر سال‌ شما فهرست‌های متنوعی از برترین‌های مختلف را می‌بینید، از فهرست ده کتاب برتر سال گرفته تا فهرست بهترین ورزشکاران یا بازیگران، و حتی ممکن است به فهرستی برسید که ترکیبی از بهترین بهترین‌ها باشد. به هر حال این فهرست‌ها هم محبوب روزنامه‌نگاران هستند و هم خوانندگان، اما چرا؟

آن‌ها ما را باهوش‌تر می‌کنند

همه‌ی ما علاقه‌هایی داریم که در طول سال کمتر فرصت پیدا می‌شود به آن‌ها بپردازیم، فهرست‌ها امکان این را فراهم می‌کنند که ما به راحت‌ترین و سریع‌ترین شکل دانسته‌های‌مان را درباره‌ی این علاقه‌ها بیشتر کنیم. مثلا شما با یک نگاه به فهرستی از بهترین‌‌ مجموعه‌های شعر سال می‌توانید اطلاعات مختصری از وضعیت شعر در یک سال گذشته بدست بیاورید و همین اندازه هم می‌تواند به شما در دنبال کردن بحث‌های مربوط به آن کمک‌تان کند.

در واقع فهرست‌ها تحلیل کوچکی از اتفاقات سال هستند، درباره‌ی آن چیزها یا افرادی که مهم شده‌اند یا سقوط کرده‌اند، تازه آمده‌ها، یا از دور خارج شده‌‌ها، برنده‌های سال، یا بازنده‌های آن و  …

به زبان ساده آن‌ها یک‌جور غدای فکری برای ما فراهم می‌کنند، در حالی که زندگی امروز فرصت کمی به ما می‌دهد که در جریان خیلی از علاقه‌های‌مان باشیم، اگر‌چه درباره‌ی آن‌ها حریص هستیم و دوست داریم اطلاعات‌مان به روز باشد.

بیشتر بخوانید

چگونه از پاورپوینت برای یک ارائه خوب استفاده کنیم

نوشته‌شده در توسط .

Good PowerPoint Presentation

وقتی از ما خواسته می‌شود در مقابل مخاطبان حرف بزنیم، به ندرت انتظار می‌رود که همین‌طور ساده شروع به روخوانی یک متن در مقابل دیگران کنیم. بنابراین، ارائه اطلاعات به گونه‌ای که برای مخاطب جالب و شوق‌ برانگیز باشد به معنی این است که ما به چیزی بیشتر از ورق زدن اسلاید‌های پُر شده با تعداد زیادی نکته‌های علامت‌گذاری شده احتیاج داریم. در این‌جا با الهام از کتاب ذن پرزنتیشن نوشته‌ی رینولدز به مواردی اشاره می‌کنیم که می‌توانند به بهتر شدن یک پرزنتیشن کمک کنند:

۱- پیام اصلی خود را تعریف کنید. اول از همه در نظر بگیرید که چرا شما این سخنرانی را ارائه می‌کنید؟ قبل از این‌که به سراغ پاورپوینت بروید، سعی کنید در یک جمله پرزنتیشن‌تان را تعریف کنید. مطمئن شوید که هر قسمت از پرزنتیشن‌ در این پیام منظور شده است.

۲- محتوا پادشاه است. از شما خواسته شده که اطلاعات ارائه کنید، نه یک کلیپ هنری. مطمئن شوید که محتوای پرزنتیشن مناسب و مورد علاقه مخاطبان است، و پیام اصلی شما را پشتیبانی می‌کند. کل پرزنتیشن را قبل از این‌که به سراغ پاورپوینت بروید بنویسید.

۳- از کلمه پردازی در Word پرهیز کنید. پاورپوینت یک جایگزین یادداشت‌های پرزنتیشن نیست. نباید آن در بردارنده‌ی همه‌ی محتوای پرزنتیشن‌تان کنید. اگر این‌طور شد، چه دلیلی دارد مخاطب بیاید بنشیند و به صحبت‌های شما گوش دهد، مگر نه این‌که می‌تواند این اطلاعات را در جای دیگری هم بخواند؟

۴- “ساده نگه داشتن” به هر حال شما می‌توانید از پاورپوینت استفاده کنید و آن را در اختیار دارید، اما اسلاید‌های‌تان را ساده نگه دارید. چرا باید با فهرست بلند از نکات برجسته و علامت‌گذاری شده از اعتبار سخنرانی خودتان بکاهید، در حالی‌ که  می‌توانید از یک تصویر قابل توجه یا آماری که محتوای شما را پشتیبانی می‌کند استفاده کنید؟ برجسته‌سازی نکته‌ها را برای یادداشت‌های پاورپوینت نگه دارید.

۵- حرف بزنید، نخوانید. با وجود این ‌که حالا محتوا و اسلاید‌های پاورپوینت جالبی برای شروع آماده‌اند، شما هنوز احتیاج به ارائه با شور و شوق و با اعتماد به نفس اطلاعات دارید. سخنرانی‌تان را تمرین کنید. دوباره تمرین کنید. از پشت کامپیوتر بلند شوید. با مخاطبان ارتباط چشمی برقرار کنید. خودتان را از دست کلمه به کلمه خواندن یادداشت‌ها خلاص کنید.

خودفریبی با نوشته‌های دیگران

نوشته‌شده در توسط .

قبلا در این‌جا دست‌کم دو بار به موضوع سرقت از نوشته‌های دیگران پرداخته‌ام، یک‌بار در ترجمه‌ی اخلاق روزنامه‌نگاری آن‌لاین که بند اول آن اشاره‌ی مستقیمی به این موضوع است:

سرقت ادبی ممنوع

تا امروز حتما متوجه شده‌اید که نوشتن کار آسانی نیست. مطمئنا دوست ندارید کسی نتیجه زحمات شما را بردارد و به نام خودش ارائه بدهد.
پس به یک نتیجه‌گیری ساده می‌رسیم: شما هم کارهای دیگران را ندزدید.
اما چه چیزهایی سرقت ادبی هستند؟ شاید شما فقط کپی و پیست کردن کامل یک مقاله یا مطلب را سرقت ادبی در نظر می‌گیرید، اما در واقع موضوع وسیع‌تر است و شامل کپی کردن عکس، گرافیک، ویدیو، و حتی استفاده‌ی انتخاب شده از بخشی بزرگی از یک متن، و نقل آن در صفحه‌ی وب شما هم می‌شود.
در واقع راه درست برای ارجاع دادن به نوشته‌های دیگر وب سایت‌ها استفاده از لینک است.
اگر نگران هستید که صفحه مورد نظری که به آن لینک داده‌اید بعد از مدتی ناپدید شده یا از دسترس خارج شود، به خوانندگان مشخصات ناشر آن صفحه، به همراه تاریخ انتشار مطلب مورد نظر و همچنین خلاصه‌ای از محتوای آن را ارائه کنید. همان‌طور که گزارش‌گران در رسانه‌های چاپی این کار را انجام می‌دهند.
به طور مثال: “در اول تیر ماه روزنامه‌ی شرق گزارش کرد”
وقتی در شک هستید که کدام کار مطمئن‌تر است از هر دو روش استفاده کنید. هیچکس از اطلاعات زیاد ضرر نمی‌کند.

مورد دیگری که به این موضوع مربوط می‌شد داستان‌ آقای یوهان هری روزنامه‌نگار ایندیپندت بود که اگر چه پیشیمان اما همچنان با مشکلات سرقت ادبی‌ش دست به گریبان است و شاید از نظر حرفه‌ای برای همیشه بشود او را از دست رفته حساب کرد.

اما به هر حال هر روز کسانی پیدا می‌شوند که احتمالا به دلایل مختلف دست به این عمل می‌زنند. هدف آن‌ها ممکن است فریب دیگران در مورد توانایی‌های خودشان باشد یا شاید مثلا میان‌بر زدن در راهی طولانی، اما معمولا چیزی که به آن توجه ندارند این است که با این کار اولین کسی را که فریب می‌دهند شخص خودشان است. چون با تقلب ممکن است آن‌ها قهرمان کوچه یا محله‌ی‌شان بشوند اما خیلی بعید است که آوازه‌‌‌شان دورتر از این‌ها برود و توانایی‌های اندکشان بیشتر شود، هر چند به وقت رسوایی همه‌ی شهر آن‌ها را خواهند شناخت. بنابراین شاید بیش از آن‌که این‌گونه افراد نگران‌‌مان کنند، بهتر است برای‌شان متاسف شویم که راه بدی را برای رسیدن به هدف‌هایشان انتخاب کرده‌اند.

تعریفی دیگر از رسانه‌های اجتماعی

نوشته‌شده در توسط .

خانم میندی مک آدامز که از استادان شناخته شده‌ی روزنامه‌نگاری آن‌لاین است در یادداشتی‌ تعریف مورد نظرش از رسانه‌های اجتماعی را به این صورت ارائه می‌دهد:

سیستم‌های دیجیتالی که امکان هویت‌سازی از طریق پروفایل و به اشتراک‌گذاری اطلاعات را به افراد می‌دهند.

اما توضیحات او درباره‌ی این تعریف:

۱- اصطلاح سیستم دیجیتال روش دیگری برای اشاره به رسانه‌هاست. واژه دیجیتال را ترجیح می‌دهم چون رسانه‌های اجتماعی را شامل رسانه‌های چاپی، آنالوگ و نحوه‌ی پخش آن‌ها نمی‌دانم.

۲- کلمه “رسانه” معادل واژه “شبکه” نیست. بنابراین زمانی که ما درباره‌ی شبکه‌های اجتماعی بحث می‌کنیم، منظورمان متفاوت از وقتی است که درباره‌ی رسانه‌ی اجتماعی حرف می‌زنیم.

۳- اگر هیچ لینکی به پروفایلی که به اشتراک گذارنده یک آیتم است وجود نداشته باشد (در واقع اگر پروفایلی نباشد)، ما با رسانه‌‌های اجتماعی سر و کار نداریم. پروفایل مشخصه‌ای‌ست که از طریق آن افراد را دنبال می کنیم یا دنبال نمی‌کنیم، با آن‌ها دوستیم یا نیستیم – به بیان ساده‌تر آن‌ها را در مجموعه خودمان شامل می‌کنیم یا مانع از ورود آن‌ها می‌شویم.

۴- منظور از اشتراک‌گذاری در این‌جا به معنی حرکت دو طرفه‌ی اطلاعات است، در مقابل سیستم‌های رسانه‌ای سنتی اخبار که حرکت اطلاعات در آن‌ها یک‌طرفه‌اند.

به اشتراک‌گذاری اشاره دارد به  یک گروه جهت‌دار، ما اطلاعات را با گروه خودمان به اشتراک می‌گذاریم. حتی اگر آن‌چه به اشتراک گذاشته‌ایم به سرعت از محدوده‌ی گروه خارج شود. در اشتراک‌گذاری انتظار پس‌فرست (بازخورد) وجود دارد.

۵-  اما اطلاعات، شما ممکن است به جای آن از کلمه‌ی پیام “استاتوس” خبر، یا داده‌ها استفاده کنید. اطلاعات می‌تواند به شکل عکس، صدا، نقشه، سمبل‌ها، ویدیو، و غیره باشد. و البته اطلاعات می‌تواند به صورت متن یا لینک به هر یک از این انواع را نیز شامل شود.

موارد دیگری هم می‌توان به این تعریف‌ اضافه کرد، اما بیم آن وجود دارد که باعث شلوغی و سردرگمی تعریف بشوند.

ویژگی‌هایی که باعث موفقیت زاکربرگ شدند

نوشته‌شده در توسط .

۱- جاه‌طلبی

جاه‌طلبی اصل و پایه و اساس هر موفقیت یا میل به پیروزی‌های شخصی است.

مردم جذب موفقیت، شناخته شدن، احترام، پول، قدرت یا شهرت می‌شوند. هر چند تعریف موفقیت نسبی، ذهنی و سیال است؛ اما در مورد مارک تعریف او از موفقیت در بیشتر زمان‌ها با ابتکارهای شخصیش هماهنگ شده است.

اگر جاه‌طلبی‌تان را پنهان کنید احتمالا حرکت رو به جلوی شما کند می‌شود. چون جاه‌طلبی تشنه موفقیت است؛ چالش‌ها در این مسیر می‌توانند همه‌ی آن‌چه باشند که هیجان‌ها و احساس‌ها را در اطراف جاه‌طلبی‌تان نظم می‌دهند. زمانی که دوقلوهای وینکلووس اول بار مارک را برای ساختن سایت‌ شبکه اجتماعی‌شان استخدام کردند، مارک هرگز جاه‌طلبیش را برای ساختن سایت شخصی خودش آشکار نکرد. بعدا – خیلی دیر برای برادران وینکلووس – بود که مارک جاه‌طلبی واقعیش را نشان داد.

۲- بینش

یک طراحی نه چندان خوب به کاربران MySpace اجازه شخصی‌سازی پروفایل‌شان را می‌داد. اما این موهبت پیچیده بوجود آورنده‌ی یک ساختار نابهنجار شده بود که باعث شد کاربران به رابط کاربری ساده‌ی فیس‌بوک خوشامد بگویند.

فیس‌بوک را به معنای واقعی کلمه نمی‌توان یک الهام انقلابی به حساب آورد. مارک و همکارنش اعتبارشان را از جای دیگری بدست می‌آورند. مهم‌تر از همه شناخت نیاز به یک دایرکتوری واقعی از افراد، و نه فقط کاربران بود. قبل از فیس‌بوک، در واقع این تقریبا نزدیک به غیر ممکن بود که بشود افراد را پیدا کرد، شما می‌توانستید در “گوگل” برای یافتن فردی که به دنبالش بودید اقدام کنید، هر چند جستجوی گوگل چندان راه‌گشا نمی‌شد. اما حالا ما آن را بدست آورده‌ایم، بنابراین گسترش جستجو به افراد و مرتبط کردن آن‌ها به یکدیگر در حقیقت یک تکامل بود، و این را می‌دانیم که بیشتر موفقیت‌ها به طور کامل جدید نبوده‌اند و گسترش یافته یا پیشرفتی در پارادایم‌های موجود هستند.

منتقدان ممکن است به این اشاره کنند که شخصیت مارک چندان کاریزماتیک نیست. در این متن، برای ما کاریزما زیر مجموعه‌ای از بینش است: که اجازه می‌دهد دیگران را قانع کنید تا بر روی دیدگاه‌های شما سرمایه‌گذاری کنند، اما کاریزما  خودش یک عامل مورد نیاز برای موفقیت نیست، بیشتر یک تسریع کننده یا تقویت کننده است. در مورد مارک باید گفت او شانس خوبی داشت، برای این‌که فیس‌بوک امروز به آن اندازه بزرگ شده است که همه درباره‌ی او حرف بزنند. بیشتر بخوانید

اتاق پژواک در رسانه‌ها (Echo chamber media)

نوشته‌شده در توسط .

تاثیر “اتاق پژواک” اشاره‌ای است به هر موقعیتی که در آن اطلاعات، عقاید یا باورها از طریق انتقال در یک فضای بسته گسترش یافته یا تقویت می‌شوند.

اتاق پژواک چگونه عمل می‌کند

کارشناسان روزنامه‌نگاری در رسانه‌های جمعی تاثیر “اتاق پژواک” را در قالب گفتمان تشریح می‌کنند. یک تولید کننده‌ی اطلاعات ادعایی را مطرح می‌کند، که ممکن است افرادی با افکار مشابه بعدا آن را تکرار کنند، دیگرانی نیز آن را می‌شنوند، و این تکرار ادامه پیدا می‌کند (که اغلب این تکرارها همراه با بزرگ‌نمایی یا با تغییر شکل اولیه پیام همراه است) تا جایی که بیشتر مردم حدس می‌زنند که شکل نهایی داستانی که به گوش آن‌ها رسیده همان واقعیت ماجراست. در این بین شرکت‌های رسانه‌ای بزرگ که دارای خروجی‌های متعدد در قالب‌های گوناگون هستند با تولید یک داستان در شکل‌های متفاوت، این پندار اشتباه را در مصرف کنندگان خود ایجاد می‌کنند که گویا آن‌ها در حال دریافت این خبر از منابع مختلفند.

چرخه‌ی اطلاعات اشتباه

به طور مشابه، این اصطلاح همچنین به تاثیر رسانه‌ها در مورد اخبار نادرست اشاره دارد(اغلب مانند “لکه‌ای” که ابتدا در محدوده یک رسانه‌ی جدید ظاهر می‌شود) گزارشی از طریق شبکه‌های همسو تکرار، و باعث ساخته شدن یک جنجال رسانه‌ای می‌شوند، که بعد داستان آن در جریان اصلی مشهورتری از رسانه‌ها ادامه پیدا می‌کند. جریان‌های عمده‌ی رسانه‌ای در این گزارش‌ها اغلب از منابع واسطه استفاده می‌کنند و به جای ارزیابی حقایق، به تفسیر، اشاره‌ و تاکید‌هایی در حول و حوش داستان مناقشه‌برانگیز اولیه می‌پردازند. روی هم رفته تاثیرگذاری اغلب برای موجه جلوه دادن ادعایی دروغ با کمک حجم بالایی از گزارش و اشاره به منابع متعدد برای منحرف کردن افکار عمومی‌ست. حتی اگر بخش عمده‌ی این گزارش‌ها اذعانی بر نادرستی حقیقت امر در داستان اولیه باشد.

اتاق پژواک چگونه بر فضای آن‌لاین تاثیر می‌گذارد

کاربران جامعه‌ی آن‌لاین ممکن است مشاهده کنند که عقایدشان پیوسته به خود آن‌ها بازتاب پیدا می‌کند، این باعث تقویت مجموعه‌ای از باورهای خاص می‌شود. موضوعی که می‌تواند به طور مؤثری مانع گفتمان انتقادی در یک رسانه‌ی آن‌لاین شود. تاثیر “اتاق پژواک” ممکن است باعث عدم شناخت بخش بزرگی از تغییرات دموگرافی در زبان و فرهنگ اینترنت باشد، اگر این هویت‌های جدا تنها سازنده‌ی تجربه‌ها و راهبر فضای آن‌لاینی باشند که فقط دیدگاه جهان ذهنی مشخصی را تقویت کنند.

یک اصطلاح مرتبط دیگر که به تاثیر این پژواک و یکدست شدن در فضای اجتماعی اینترنت می‌پردازد و آن را تشریح می‌کند” فرهنگ قبیله‌ای” است. اینترنت ممکن است همچنین به عنوان یک سیستم پیچیده شناخته شود (غیر قابل پیش‌بینی، در حال تغییر و تکامل) به همین لحاظ، گرایش سیستم زمان‌هایی به حذف تاثیر چرخه‌ی بازخورد مثبت۱ از آن است (تاثیر “اتاق پژواک”) درجایی که فقدان نگرانی برای وسعت شبکه مانع موازنه در سیستم می‌شود. البته در سیستم‌های پیچیده‌ای که مشخصه‌ی آن‌ها چرخه‌ی بازخورد منفی‌۲ست، ما شاهد ایجاد پایداری و توازن بیشتری در خلال رفتارهای نوظهور و پویا هستیم.

  1.  اگر عملیاتی موجب افزایش برون داد شود آن‌را بازخورد مثبت می‌نامیم. اگر بازخورد مثبت به شکل مهار نشده‌ای ادامه پیدا کند، سیستم از کنترل خارج می‌شود. احتمالا می‌دانید که وقتی به یک ایستگاه رادیویی تلفن می‌کنید باید رادیوی خودتان را خاموش کنید. در غیر این صورت تلفن صدای آن را می‌گیرد و آن را به ایستگاه رادیویی بازخورد می‌دهد، و در آن‌جا این صدا به صداهای یا علامت‌هایی که باید پخش شوند افزوده می‌شود. ممکن است به شکل فزاینده‌ای به حجم اطلاعات افزوده شود تا نهایتا به یک صدای گوش خراش منتهی شود ( الفبای ارتباطات، دیوید گیل و بریجت اَدمز، ترجمه‌ی رامین کریمیان. مهران مهاجر. محمد نبوی، مرکز مطالعات و تحقیقات رسانه‌ها،۱۳۸۴).
  2. اگر عملیات به نحوی انجام بگیرد که مانع ظهور برون داد گردد و یا آن را تقلیل دهد، ما با بازخورد منفی مواجه هستیم. در کارکرد ترموستات‌ها، وقتی دمای مطلوب حاصل می‌شود مثلا یک اتصال الکتریکی قطع می‌شود  و گرم‌کنی خاموش می‌شود زیرا دما قرار نیست از یک حد مشخص بیش‌تر شود (همان منبع).

سرقت ادبی یوهان هری

نوشته‌شده در توسط .

گفته‌اند سه چیز برای مدت طولانی پنهان نمی‌مانند، خورشید، ماه و حقیقت. داستان آقای یوهان هری هم در نهایت چنین سرنوشتی پیدا کرد. او برای مدت ۹ سال در روزنامه‌ی ایندیپندنت مشغول به کار بود و تقریبا مقاله‌نویسی موفق به حساب می‌آمد، هر چند کم و بیش انتقاداتی نسبت به روش کار او وجود داشت.

اما ۲۱۲ روز پیش بود که سرانجام بعد از افشاگری‌های پیگیرانه‌ی چند وبلاگ‌نویس مجبور شد که اشتباهاتش را بپذیرد، و آشکارا انگ سرقت ادبی به او چسبید. این‌گونه شد که دوره‌ی جدیدی در زندگیش رقم خورد. اول از همه  اعتبارش را از دست داد، و البته دیگر به کارش در روزنامه هم نمی‌توانست ادامه دهد.

او متهم بود که از آثار دیگر نویسندگان در کارهایش استفاده می‌کند بدون این‌که به منابع در مقاله‌هایش اشاره کند. در دو مورد مشخص، در متن مصاحبه‌ای با گیدئون لوی، حرف‌هایی را به نقل از او در متن آورد که نه مربوط به مصاحبه‌ خودش با او، بلکه از جای دیگری و بدون هیچ اشاره‌ای به منبع نقل شده بود، همین مسئله در مصاحبه‌ای با هوگو چاوز رئیس جمهور ونزوئلا هم تکرار می‌شود.

او همچنین متهم شد که محتوای مدخل نام خودش در ویکی‌پدیا را نیز تغییر داده است.

با این‌وجود مدتی پیش ایندیپندنت حاضر شد که یک همکاری تازه را با او آغاز کند، درخواستی که هری آن را رد کرد، و در سایت شخصیش نوشت که می‌خواهد تاوان اشتباهاتش را خودش بدهد: وقتی شما خطایی مرتکب می‌شوید باید هزینه‌اش را هم بپردازید. من مایل نیستم ببینم افراد دیگری که هیچ نقشی در این اشتباهات نداشته‌اند، بی‌گناهند و قابل سرزنش نیستند، بخاطر من مورد انتقاد قرار بگیرند. این ظلمی در حق آن‌هاست.

در واقع این تصمیم ایندیپندنت مورد انتقاد رسانه‌ها قرار گرفته بود و به نظر می‌رسید بازگشت او از اعتبار و شهرت روزنامه خواهد کاست.

یوهان هری می‌گوید که به نوشتن مقاله‌هایش ادامه خواهد داد، و هر جا که بشود آن‌ها را چاپ می‌کند، همچنین علاقه‌مند است که بطور جدی تحقیق درباره‌ی کتابی که قصد دارد بنویسد را دنبال کند.

او یک روزنامه‌نگار حرفه‌ای‌ست که می‌خواهد همچنان در شغلش باقی بماند و برای آن بجنگد، اما بیهوده است اگر فکر کنیم خوانندگان هم مجبور هستند دوباره به او اعتماد کنند.

درس‌هایی که می‌شود از ورشکستگی “کداک” گرفت

نوشته‌شده در توسط .

شرکت کداک بعد از ۱۳۳ سال فعالیت اعلام ورشکستگی کرد. کداک برای سال‌ها در دنیای دوربین و عکاسی یک برند نام آشنا بود، یک برند خاطره‌ساز برای ثبت لحظه‌های تلخ و شیرین زندگی میلیون‌ها انسان در سراسر کره زمین، شاید ۱۳۳ سال آنقدر طولانی بود که به یک کمپانی بزرگ مثل کداک احساس جاودانگی دست بدهد و ابدی بودن، اما سرعت تغییرات در دنیای تکنولوژی بی‌رحم‌تر از این حرف‌هاست. کداک شکست خورد، چون چشم‌هایش را بست، آن‌ هم در عصری که خلاقیت‌ها و نوآوری‌های تازه همان‌قدر که برای مردم جذاب و دلربا هستند می‌توانند برای رقیبان خطرناک و کشنده‌ باشند،  و یک غفلت نتیجه‌اش مساوی‌ست با سرنوشتی که امروز کداک با آن روبرو شد، یعنی تمام شدن تاریخ برای برندی که حالا از اسبش به زیر افتاده و دیگر خریداری ندارد.

اما چه عواملی این شکست کداک را رقم زدند؟ در این‌جا شاید بشود به دلایل مختلفی اشاره کرد:

  • کداک بیشتر پول‌سازیش را مدیون فروش فیلم‌های عکاسی بود، و همه‌ی ما می‌دانیم که با دیجیتال شدن دوربین‌های عکاسی چه خسارت جبران‌ناپذیری ممکن است به کداک وارد شده باشد. اما نباید موضوع را فقط به یک داستان تغییر تکنولوژیکی محدود کرد، در واقع اتفاق بزرگ‌تر تغییری بود که در الگوهای رفتاری مردم ایجاد شد، حالا مردم دوست داشتند وسیله‌ای داشته باشند که همیشه همراه آن‌ها باشد و به ارتباطات هر روزه‌ی آن‌ها کمک کند، و این‌گونه بود که دوربین‌های تلفن‌های همراه وارد زندگی هر روزه‌ی ما شدند. طنز بازی روزگار را وقتی می‌شود حس کرد که یک بار دیگر به شعارهای برند کداک برگردیم “لحظه‌های کمیاب زندگی را با یک عکس جاودانه کنید” و حالا این لحظه‌ی تاریخی یعنی پایان کداک باید با دوربین‌های دیجیتال ثبت شود، همان دوربین‌های کوچکی که هر روز مردم در گوشی‌های موبایل خود آن‌ها را به این سو آن سو می‌برند.
  • کداک در دیدن خطر تصویر دیجیتال، گوشی‌های موبایل، ارتباط آن‌ها و تغییر عادت‌های مردم شکست خورد، اما چرا آن‌ها هیچ واکنش درستی نشان ندادند؟
  • اول این‌که  کیفیت پایین دوربین‌های ابتدایی موبایل آن‌ها را قانع کرده بود که خطری از این لحاظ متوجه آن‌ها نیست، در واقع آن‌ها ارزش نوآوری‌های تازه را دست‌کم گرفتند، تحلیل آن‌ها از بازار اشتباه بود. پیشنهاد‌های آن‌ها کمتر از انتظار مشتریان بود و به ندرت آغاز کننده بودند. پکیج‌هایی که از طرف آن‌ها پیشنهاد می‌شد معمولا از جریان اصلی بازار دور و غیرمهم تشخیص داده شد.
  • کداک بر اساس تحلیل‌های اشتباه دوربین‌های دیجیتال و تلفن‌های موبایل را به عنوان رقیب یا خطری برای هسته‌ی مرکزی کسب و کارش به شمار نیاورد. این هسته‌ی مرکزی برای آن‌ها فیلم‌های دوربین بود، و فیلم دوربین برای مشتریانی بود که خواستار کیفیت خوب بودند. اما آن‌ها این درس تاریخ تکنولوژی را گویا فراموش کرده بودند که محصولات اولیه معمولا چندان کیفیت بالایی ندارند اما با گذشت زمان محصولات با کیفیت‌تر وارد بازار خواهند شد و خودشان را به عنوان محصول و خدمات غالب تحمیل خواهند کرد، همین‌ داستانی که برای دوربین‌های دیجیتال هم اتفاق افتاد.

مدیران معمولا برای سرمایه‌گذاری بر روی تکنولوژی‌هایی که ممکن است بازار یا مشتری‌های فعلی‌شان را آشفته کند بی‌میل هستند، چون چنین سرمایه‌گذاری‌هایی حداقل در ابتدا کمتر سودآورند. اما ظهور و سقوط کداک از این لحاظ نمونه‌ای‌ست که چگونه یک شرکت باید بین نوآوری‌های تثبیت شده‌ در بازار موجودی که او را سرپا نگه داشته‌اند، مشتریان، و نوآوری‌های چالش برانگیزی که از راه می‌رسند – تصمیم ‌های درست را پیدا کند؛ و در این مسیر چندان هم نباید محافظه‌کار بود، چون گاهی بدون تجدید نظر بنیادی در استراتژی‌ها نتیجه‌ای بدست نخواهد آمد.