آقای نویسنده: هاروکی موراکامی


۱- “سامرست موام زمانی گفته بود که در پس هر اصلاح صورت، فلسفه‌ای نهفته است. از این بهتر چه می‌توان گفت. مهم نیست که عمل چه اندازه عادی و پیش پاافتاده به‌نظر بیاید بلکه فقط کافی است آن را در زمانی طولانی انجام دهید تا عاقبت به صورت عملی تفکرانگیز و حتا تأمل‌برانگیز در آید.”
۲- موراکامی از این نقل قول برای توجیه نوشتن کتابی درباره‌ی دویدن استفاده می‌کند، دویدن، دویدن و دویدن. اما من و موراکامی کجا به هم رسیدیم قطعا در یک مسابقه ماراتن نبود، هر چند دونده بودن او علاقه‌ی من به خواندن کارهایش را بیشتر کرد، می‌دانستم که خیلی با فضای کارهای نویسنده‌های ژاپنی حال نمی‌کنم، قبل از این فقط ایشی‌گورو با بازمانده روز غافلگیرم کرده بود و هنوز هم برایم از بهترین‌هاست، که البته به سختی می‌شود ایشی‌گورو را یک نویسنده ژاپنی به حساب آورد و بازمانده روز هم بیشتر یک رمان انگلیسی است تا شرقی.
۳- اصلا بعضی روزها برای کتاب نخواندن درست شده‌اند، و درست در یکی از همین روزها بود که تصمیم گرفتم سراغ آقای موراکامی بروم،شاید به‌خاطر یک مکانیسم دفاعی معکوس، البته اگر چنین چیزی وجود داشته باشد. به هر حال در همان روزها ساعت‌هایی بودند یا هستند که فقط شنا کردن دردنیای یک متن جادویی می‌تواند رویاهایت را تا مرز جنون پیش ببرند، مثل ایده حرف زدن با گربه‌ها در “کافکا در کرانه”، یعنی همان چیزی که احتیاج داشتم، یک جور تکثیر دیوانگی در واقعیت یک زندگی سورئالیستی.

۴- موروکامی خوانیم با کتاب “از دو که حرف می‌زنم از چه حرف می‌زنم شروع شد” تجربه‌ی متفاوت نویسنده در این کتاب همان چیزی‌ست که ایده‌ی Lifestyleهای متفاوت را به خواننده می‌دهد، موروکامی تغییر می‌کند، موروکامی، نویسنده و دونده می‌شود تا خواننده بیشتر روی تجربه‌های خودش مکث کند، کتاب شاید فوق‌العاده نباشد، اما خیلی ساده خود موروکامیست مثل این سطرها:

“… من با درخواست دیگران به ورزش دو رو نیاورده‌ام، همان‌طور که با درخواست دیگران رمان نویس نشده‌ام. روزی، به صورت کاملا غیر منتظره، دلم خواست رمانی بنویسم و روزی دیگر، به صورت کاملا غیر منتظره، به دویدن رو آوردم – صرفا به‌خاطر آن‌که دلم می‌خواست.”

۵- اما کتاب “کافکا در کرانه” بود که من را شیفته موراکامی کرد، در واقع این یادداشت قرار بود درباره‌ی این کتاب و معرفی آن باشد، که نیست و نشد، چون هنوز راهی برای بیان لذتی که از خواندنش بردم پیدا نکرده‌ام.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*