بایگانی سالیانه: ۱۳۹۱

ضرورت سواد تصویری از دید جورج لوکاس و اسکورسیزی

نوشته‌شده در توسط .

visual_literacy

فرقی نمی‌کند که حرفه‌ای هستید یا یک دانش‌آموز، در دنیای امروز داشتن اندازه‌ای از دانش بصری برای همه امری لازم –  و به یک نیاز تبدیل شده است. واژه‌های سواد چند رسانه‌ای‌ها و سواد تصویری شامل مسائل زیادی می‌شود که از اصول مختلفی اقتباس شده‌اند. با وجود این برای دست کم یک نسل یا بیشتر، وقتی مردم از نیاز به سواد چند رسانه‌ای‌ها صحبت می‌کردند (که البته ممکن بود برای آن نام‌های مختلفی داشته باشند) اغلب بر ابزارهای تکنولوژیکی روز تمرکز داشتند. این مسئله بخصوص در مورد آموزش و پرورش صدق می‌کند. اما ابزارهای روز بیشتر بخش زودگذر ماجرا هستند. در حالی که درک اصول، تکنیک‌ها و قواعد در حوزه‌ی گسترده‌ای از ارتباطات تصویری است که ارزش‌های واقعی و پایدار را بنا می‌کند. البته سخت افزار و نرم افزار مهم هستند، اما آن‌چه ارزش خیلی بیشتری دارد نرم افزاری است که بتواند در این بین درست‌ها را تشخیص دهد. بخشی از سواد چند رسانه‌ای شامل فهم تئوریک، عملی و تکنیک‌های پایه‌ای در طراحی و دیگر فرم‌های ارتباط تصویری است که در برگیرنده‌ی مدیوم‌های داستان‌گویی تصویری مانند فیلم‌سازی یا سینما می‌شود. رسانه‌هایی مانند ویدیو (یا می‌توانید آن را فیلم، تصاویر متحرک و غیره بنامید) بسیار قدرتمنداند. ما دست کم برای صد سال است که با آن‌ها آشنا شده‌ایم. تصاویر متحرک ابزاری ارزشمند برای تعریف یک داستان، معرفی یک محصول یا شرح یک فرایند هستند. با این وجود ارتباطات تصویری در همه‌ی شکل‌های گوناگونش مانند نوشتن کلمات می‌توانند کاربردهای خوب و یا بد داشته باشند. در حالی که ما امروز با جمعیتی از افراد مواجه هستیم که توجهی به قدرت تصاویر ندارند و آن را نادیده می‌گیرند. بله، آن‌ها در محاصره‌ی تصاویر قرار گرفته‌اند، از آن استفاده می‌کنند و تحت تاثیرش هستند. اما خطر در این است که مردم از میزان نفوذ آن بر خودشان آگاه نیستند، یا اگر سوءظن‌هایی دارند – مطمئن نیستند که میزان تاثیرگذاری آن‌ها تا چه حد است. امروزه این نفوذ – که بسیاری آن را دستکاری می‌نامند – می‌تواند خوب یا بد باشد. اما نمی‌توانیم انکار کنیم که بازاریابان، تبلیغ کنندگان، دولت‌ها و غیره، کوشش‌ می‌کنند با تعریف قصه‌های تصویری – تغییری را که بدنبالش هستند در دیدگاه بینندگان بوجود بیاورند. خیلی از این داستان‌ها ممکن است درست و صمیمی باشند. اما این‌که آیا نیت پشت آن‌ها خوب است یا بد، آیا نباید تفاوتش توسط یک شخص آموزش دیده تشخیص داده شود؟

دو استاد افسانه‌ای فیلم‌سازی، جورج لوکاس و مارتین اسکورسیزی – خیلی سر راست تاکید دارند که سواد بصری در جهان امروز برای افراد مسئله‌ای ضروری است، که به نظرشان باید ارزش آن خیلی بیشتر مورد توجه مربیان و آموزش در مدارس قرار گیرد.

جورج لوکاس، تدریس سواد تصویری و ارتباطات

lucas_star_wars

لوکاس عقیده دارد که ارتباطات تصویری یا سواد چند رسانه‌ای‌ها باید بخش جدایی‌ناپذیری از آموزش و یادگیری در مدارس باشند، به جای انداختنش به دام هنرگرایی که وابسته به آموزش رسمی است. به عقیده لوکاس آن‌چه به طور معمول آن را “هنرها” می‌نامیم، همچنین باید در کلاس‌های ارتباطات به طور منظم جای داده شود تا دانش‌آموزان کاربرد عملی گرافیک، موسیقی، و انواع هنرهای تصویری و زبانی را برای ارائه یک داستان،ایده، اقناع، یا پرسش کردن و مانند آن یاد بگیرند.

راه‌های مختلف آموزش به این معنا است که کلاس‌های انگلیسی (زبان) باید خودشان را گسترش بدهند … و ارتباطات دوباره نام‌گذاری شود، که یعنی کلاس ارتباطات این است. کلاس‌های که در آن شما یاد می‌گیرید چطور بنویسد، همچنین گرافیک یاد می‌گیرید… گرافیکی که خارج از دپارتمان هنر کار می‌کنید. تا این‌گونه هنر سینما را به مدارس ببرید.

 صحبت‌های جورج لوکاس در یوتیوب

مارتین اسکورسیزی و اهمیت سواد تصویری

Martin+Scorsese

در یک مصاحبه ۱۰ دقیقه‌ای اسکورسیزی نظرش را درباره‌ی سواد بصری بیان می‌کند، داستان‌سرایی سینمایی، خشونت در فیلم، و آموزش برای داستان فیلم‌ها. او با یادآوری خاطراتی از کودکیش آغاز می‌کند، از این‌که چطور تحت تاثیر سینما و تلوزیون قرار می‌گیرد و چگونه آن رسانه‌ها او را به سمت کشف ” نوع متفاوتی از سواد” که سواد تصویری است رهنمون شده‌اند.

جوانان نیاز دارند که بدانند چگونه ایده‌ها و احساسات از طریق فرم تصویری بیان می‌شوند. باید شروع کنیم به آموزش افراد جوان‌تر که چطور از این ابزارهای قدرتمند استفاده کنند… زیرا ما می‌دانیم که تصویر تا چه اندازه توانمند هستند، نه فقط در کاربردهای خوب، بلکه همچنین برای کاربردهای بد. فیلم قدرتمند است، تصاویر خیلی توانمند هستند – و ما نیاز داریم تا به جوان‌ترها چگونگی استفاده از آن‌ها را آموزش بدهیم… یا دست کم این که چطور آن‌ها را تفسیر کنند.

 صحبت‌های مارتین اسکورسیزی در یوتیوب

 

۶ نکته درباره‌ی زبان بدن

نوشته‌شده در توسط .

Top_Ten_Body_Language

۱- اکثرافراد میزان انرژی‌شان را دست بالا می‌گیرند: اگر شما بخواهید به انرژی خودتان در یک مصاحبه یا سخنرانی در مقیاسی از ۱ تا ۱۰ نمره بدهید، چه نمره‌ای برای خودتان در نظر می‌گیرد و در مقابل شنوندگان یا مصاحبه‌کننده به شما چه نمره‌ای خواهند داد؟ Brad Phillips می‌گوید که در پایان یک مصاحبه‌ی آزمایشی از کارآموز می‌‌خواهد که به میزان انرژی‌اش در طول مصاحبه نمره بدهد و کارآموز حدس می‌زند که نمره‌اش حول و حوش ۷ یا ۸ باشد. فیلیپس می‌گوید بعد همین سوال را از افراد دیگری که در اتاق بوده‌اند در مورد انرژی همکارشان می‌پرسد و آن‌ها معمولا برآوردشان ۴ تا ۵ است. پس می‌شود حدس زد که ما از نظر انرژی در چشم دیگران کمتر از آنچه که خودمان فکر می‌کنیم به نظر می‌رسیم، و بیشترین مزیت برای افراد از یک تقویت ۱۰ تا ۱۵ درصدی در انرژی بدست می‌آید.

۲- فکر کردن را متوقف کنید و نگاهتان به من باشد: ما ارتباط چشمی را فقط در۴۰ تا ۶۰ درصد مواقع حفظ می‌کنیم. زیرا مشغول تلاش برای دسترسی به اطلاعات از مغزمان هستیم – که البته وابسته به این که بخواهیم چه اطلاعاتی را بازیابی کنیم، به بالا، چپ، راست یا پایین نگاه می‌کنیم. اما در بافت یک مصاحبه‌ی رسانه‌ای یا سخنرانی، نداشتن ارتباط چشمی می‌تواند نشانه‌ای از حالت عصبی و طفره رفتن باشد. شما با یک مکث کوتاه قبل از پاسخ به سوال می‌توانید به نگه داشتن بهتر تماس چشمی کمک کنید، همین مکث به شما اجازه می‌دهد که به اطلاعات مورد نیازتان در مغز قبل از شروع صحبت دسترسی پیدا کنید.

۳- با حرکت‌ها و اشاره‌ها کلمات بهتر می‌شوند: هر گاه ما یک سخنران را به ترکیب حرکت‌ها و اشاره‌ها در ارائه‌اش تشویق کنیم، به طور ثابت پی خواهیم برد که کلمات نیز بهتر می‌شوند. این فعالیت‌های فیزیکی کمک می‌کنند تا سخنران روشن‌تر فکر کند و با آراستگی و زبانی مثبت‌تر جمله‌ها را بیان کند. بنابراین بار بعد که در یک سخنرانی یا مصاحبه هستید (یا با رئیس یا مشتری) صحبت می‌کنید، از حرکت‌ها و اشاره‌ها به طور طبیعی و همان‌گونه که در زندگی روزمره هست استفاده کنید – کلمات شما قدرتمند‌تر خواهند بود.

۴- وقتی در حالت دفاعی هستید، کمتر به یاد می‌آورید: آلن و باربارا پیس نویسندگان کتاب The Definitive Book of Body Language گزارش جالبی از یکی از یافته‌های‌شان ارائه می‌کنند. زمانی که گروهی از داوطلب‌ها در یک سخنرانی حاضر می‌شدند در حالی که بازوها و پاهای‌شان حالت غیر جمع شده (گشوده) را نشان می‌داد، ۳۸ درصد بیشتر از گروهی که همان سخنرانی را با بازوها و پاهای جمع شده شنیده بودند مطالب را به یاد می‌آوردند. اگر شما می‌بینید که زبان بدن مخاطبان‌تان حالت دفاعی دارد، روش‌تان را عوض کنید – و سعی نکنید که آن‌ها را در مورد دیدگاه مورد نظرتان قانع کنید تا زمانی که زبان بدن آن‌ها به حالت گشوده قرار بگیرد.

۵- پاها مسیر را نشان می دهند: پاها ناخوآگاه می‌گویند که به کجا می‌خواهید بروید. دفعه‌ی بعد وقتی مشغول گفتگویی هستید که آرزو دارید هر چه زودتر از آن خلاص شوید به پاهایتان نگاه کنید. ممکن است متعجب شوید که آن‌ها به طور مستقیم در طرف شخصی که  با شما صحبت می‌کند نیستند. همین موضوع در مورد دیگران هم صدق می‌کند، پس اگر مطمئن نیستید که آیا شخصی که با آن صحبت می‌کنید علاقه‌مند به گفتگو هست، فقط به پاهایش نگاه کنید.

۶- اگر بخندید، آن‌ها هم می‌خندند: ما ناخودآگاه از چیزهایی که می‌بینیم تقلید می‌کنیم. زمانی که به شخصی نگاه کنید و بخندید، آن‌ها هم تمایل پیدا می‌کنند لبخند بزنند. وقتی به فردی با سر اشاره می‌کنید متقابلا با سر به شما اشاره می‌شود. برخی از نوروساینس‌ها می‌گویند که حالت آیینه‌گی در رفتار به علت “نورون‌های آیینه‌ای” است. اطلاعاتی که مهمند، زیرا مخاطبانی که لبخند می‌زنند و یا سر تکان می‌دهند بیشتر پذیرای ایده‌های شما هستند. بنابراین در لحظه‌های مناسب لبخند بزنید و سرتان را تکان دهید تا بیشتر به اهداف‌تان نزدیک شوید.

آیا آموزش سواد رسانه‌ای مهم است؟

نوشته‌شده در توسط .

kids-computer

Josh Catone در مطلبی که برای مقدمه‌ی یک تحقیق در mashable نوشته این پرسش  را مطرح می‌کند: که آیا تدریس سواد رسانه‌ای مهم است؟ و در ادامه اشاره دارد به این‌:که در حال حاضر ۶۳۰ میلیون سایت در اینترنت وجود دارد که هر ماه نیز بر تعداد آن‌ها افزوده می‌شود؛ به اضافه‌‌ی این‌که هر کدام از این سایت‌ها هم هزاران و چه بسا میلیون‌ها صفحه‌ مجزا در خود دارند. برای نمونه او به سایت شبکه CNN اشاره می‌کند که بیش از ۴۷ میلیون صفحه‌ی ایندکس شده در گوگل دارد.

دسترسی به این حجم از اطلاعات به خودی خود یک اتفاق خوب برای جوامع است. انسان‌های بیشتری به آگاهی و دانش دسترسی پیدا می‌کنند و صداهای بیشتری شنیده خواهد شد. نویسندگان دیگر محدودیت‌هایی که ستون‌ها و سطرهای روزنامه به آن‌ها تحمیل می‌کردند را ندارند و می‌توانند گزارش‌های عمیق‌تر و وسیع‌تری ارائه کنند که به کمک مولتی‌مدیا نسبت به قبل تعاملی‌تر هم هست.

اما از نظر Josh Catone مشکل از این‌جا شروع می‌شود که مردم  مجهز به ابزار و مهارت مورد نیاز برای درک منطقی این حجم از اطلاعات نیستند، او می‌گوید:

اگر شما ندانید یک توییت را چگونه تفسیر کنید آیا بیسواد نیستید؟ اگر نتوانید تفاوت حقیقت و دروغ را در توییت‌ها بیان کنید، آیا به این معنی نیست که شما سواد رسانه‌ای ندارید؟

 او به درستی می‌گوید که اگر ما نتوانیم محتوای دروغ را از حقیقت در توییتر و فیس‌بوک تشخیص دهیم، یا اگر نتوانیم منابع قابل اعتماد را در جستجوی گوگل پیدا کنیم، همه‌ی اطلاعاتی که بدست می‌آوریم به جای این‌که کمک‌‌مان کنند به ما لطمه و آسیب خواهند زد.

بنابراین طبیعی است که وقتی تکنولوژی در حال پیشرفت است و مسیر ما با توییت‌ها، مقاله‌ها، ویدیوها، عکس‌ها و پست‌های بیشتر پُر می‌شود، مفهوم سواد رسانه‌ای نیز با آن رشد و تکامل پیدا کند.

به عنوان عضوی عملگرا در جامعه‌ی دیجیتال امروز فقط نباید قادر به استفاده از شبکه‌های اجتماعی و ابزارهای انتشار آن‌لاین باشیم، بلکه باید بتوانیم به طور انتقادی درباره‌ی همه‌ی فرم‌های رسانه‌ای بیاندیشیم. رسانه‌های اجتماعی این توانایی را دارند که با سرعت زیاد حقیقت یا دروغ را برجسته کنند، و بدون یک زیربنای محکم در سواد رسانه‌ای – کار ساده‌ای نیست که بتوان منابع درست را تشخیص داد.

در بخش دیگری از این مطلب Josh Catone به نتایج یکی از تحقیقات Pew اشاره دارد که در آن ۸۳ درصد از معلم‌ها گفته‌اند که فکر می‌کنند میزان اطلاعات موجود برای دانش‌آموزان زیاد و آسیب‌زا است. و ۶۰ درصد نیز گفته‌اند که یافتن منابع مورد اعتماد در میان سیلی از اطلاعات کار دشواری است. بنابراین شاید عجیب نباشد که ۹۰ درصد آن‌ها موافقند که آموزش سواد رسانه‌ای باید در برنامه‌های درسی مدارس گنجانده شود.

خط حمله آدیداس در اینستاگرام

نوشته‌شده در توسط .

adidas

هر روز بیشتر از صدها و شاید هزارها مقاله و مطلب درباره‌ی رسانه‌های اجتماعی در اینترنت منتشر می‌شود. نمی‌دانم آیا رسانه‌های دیگر هم چنین شانسی داشته‌اند که تا این اندازه در وصف خودشان قلم‌فرسایی کنند یا نه؟ اولین رسانه‌های تصویری مانند نقاشی‌‌های انسان‌های اولیه در غارها اصلا نوعی مونولوگ بود؛ پیامی در یک نسخه بر روی یک دیوار و بدون امکان اشتراک گذاری و پخش. اما امروز پیام‌هایی که قابلیت اشتراک‌‌گذاری نداشته باشند در حال منزوی شدن هستند، و در مقابل هر قدر پیام قابلیت گسترش ویروسی بیشتری داشته باشد موفق‌تر است. فضایی که برندها خیلی زود آن را درک کردند و حالا بر امواج آن سوار شده‌اند.

با رسانه‌های اجتماعی ارتباط کالا و مخاطب که پیش از این بیشتر بر محور نیاز شکل می‌گرفت حالا با تحول و چرخش رسانه‌ها به بستر شبکه‌های اجتماعی در حال تبدیل شدن به ارتباطی عاطفی، دوستانه و چه بسا عاشقانه است. در واقع هیچکدام از رسانه‌های پیشین این شرایط را برای برندها فراهم نمی‌کردند که با مخاطب زندگی کنند. صفحات روزنامه‌ها، بیلبوردها، و حتی تلوزیون بیشتر فضایی برای آشنایی هستند تا دوستی و زندگی، فضایی که در آن برند و مخاطب بیشتر بر اساس نیاز به یکدیگر می‌رسند و کمتر به دلیل علاقه و اعتیاد. شاید از همین رو بود که برای برندهایی مثل آدیداس، مثلا مسابقات جام جهانی فرصتی استثنایی فراهم می‌کرد تا از طریق آن بین خودشان، فوتبالیست‌ها، تیم‌ها و مسابقات رابطه‌ای از جنس داستان ایجاد کنند، داستانی که مخاطب را برای چهار سال به آن‌ها ربط بدهد.

اما حالا تجربه‌ی موفقیت برند‌ها در شبکه‌های اجتماعی به ما یادآوری می‌کنند که به عصری پا گذاشته‌ایم که در آن‌ برندها دیگر فقط کالا یا خدمات نیستند، بلکه در حال تبدیل شدن به یک روایت و شخصیت در زندگی روزمره‌ی آدم‌ها هستند. تجربه‌ای که ممکن است با شیفتگی یا حسرت همراه باشد، تجربه‌‌ای که البته در آن عکس‌ همچنان نقش مهمی دارد – تا حتی در غیاب خود کالا ذهن مخاطب را پر از فانتزی‌ و خیال‌بافی‌های دور و دراز و رنگی کند.

با آدیداس در اینستاگرام

موفقیت آدیداس در اینستاگرام تا حدی غافلگیر کننده است، از این نظر که آن‌ها در طی سه ماه موفق شده‌اند تقریبا دنبال کننده‌های خودشان را در این شبکه‌ی اشتراک‌گذاری عکس دو برابر کنند و به عدد ۱۴۳۴۹۸ (در زمان تحقیق) برسند.

در شبکه‌های اجتماعی کم و بیش همه چیز واضح و روشن است، آن‌ها در سه ماه گذشته ۴۹ پست داشته‌اند با میانگین ۵۲۹۲۴ لایک و کامنت بر روی هر عکس. در یک ماه آخر پست‌های بیشتری می‌گذارند، یعنی به طور میانگین ۶-۵ پست در هر هفته تا شاهد روند افزایش فعالیت روی پست‌ها باشند. تا جایی که بیش از ۵۰۰۰۰ لایک و کامنت در هر پست  بدست می‌آورند.

FOT

 بخشی از موفقیت آدیداس در اینستاگرام ممکن است مربوط به ترکیب مثلث اشتراک‌گذاری در فیس‌بوک، توییتر و اینستاگرام باشد. در واقع از ۴۹ عکسی که آن‌ها در اینستاگرام قرار دادند به جز یک مورد بقیه در فیس‌بوک و توییتر هم به اشتراک گذاشته شده‌اند. البته مثل دیگر برند‌ها میزان فعالیت بر روی پست‌های آن‌ها به طور قابل ملاحظه‌ای در توییتر کمتر از فیس‌بوک است. آدیداس به طور متوسط ۱۰٫۱ توییت برای هر عکس دارد در مقابل ۲۶۹ لایک در فیس‌بوک.

آدیداس در اینستاگرام روندی مشابه با دیگر برندها را دنبال می‌کند: آن‌ها از فیلتر برای عکس‌ها استفاده نمی‌کنند. از ۱۸۳  عکسی که در فید اینستاگرام هست ۱۰۷ عکس بدون فیلتر است و جالب اینکه فعالیت حول و حوش این عکس‌ها از طرف کاربران بیشتراز عکس‌هایی است که فیلتر داشته‌اند. اما نکته‌ی قابل توجه‌تر این است که در واقع بخش عمده‌ای از محتوای آن‌ها متقارن با مارکتینگ‌شان است که برای انتشار در شبکه‌های اجتماعی بازآفرینی می‌شود. در حالی که طبیعی است که وقتی شما عکاس، ادیتور و گرافیست حرفه‌ای در اختیار دارید احتیاجی به اضافه کردن ماسک‌ها بر روی عکس‌ها  نداشته باشید. همان‌طور که آدیداس هم خیلی کم از آن‌ها استفاده می‌کند.

موفقیت آدیداس در اینستاگرام یک مثال خوب است از این‌که چگونه برندها می‌توانند به آسانی از محصولات‌شان به عنوان محتوای اجتماعی در شبکه‌ها استفاده کنند. در استراتژی آن‌ها حداقل زمان و انرژی صرف می‌شود در حالی که هر روز مخاطبان جدیدی با آن تغذیه می‌شوند.

ایمیل مارکتینگ با سرویس میل‌چی

نوشته‌شده در توسط .

mailchi

آمارها درباره‌ی اکانت‌های ایمیل و همچنین اکانت‌های فعال متفاوت است. در یک منبع تعداد اکانت‌های ایمیل ۲٫۹ میلیارد ذکر شده با این تخمین که تا پایان سال ۲۰۱۴ این تعداد به ۳٫۸ میلیارد اکانت خواهد رسید.

در ژوئن ۲۰۱۲ گوگل تعداد اکانت‌های فعال جیمیل را ۴۲۵ میلیون ذکر کرد.

آمارها درباره‌ی سرویس ایمیل مایکروسافت که از مدتی پیش به outlook ارتقا داده شده هم متفاوتند، اما عدد ۳۶۹ میلیون در مارس ۲۰۱۰ توسط گروه مدیریت Hotmail اعلام شده بود.

در مورد یاهو هم یکی از آخرین آمارها مربوط به مصاحبه‌ی یکی از مدیران آن در می ۲۰۱۰ است که تعداد کاربران را ۲۷۵ میلیون ذکر کرد.

یک تحقیق که در سال ۲۰۱۰ انجام شده نشان می‌دهد که در هر روز از سال ۲۹۴ میلیارد ایمیل ارسال شده است.

۲۹۴ میلیارد ایمیل در هر روز به این معنی است که در هر ثانیه ۲٫۸ میلیون ایمیل ارسال شده که عدد و رقم آن برای کل سال به ۹۰ تریلیون می‌رسد.

‌کندوکاو در حقایق آماری  ایمیل این نکته را روشن می‌کند که با وجود سر و صدای زیادی که پیرامون شبکه‌ها و رسانه‌های اجتماعی وجود دارد، ایمیل همچنان یکی از زنده‌ترین کانال‌های ارتباطی اینترنت به شمار می‌رود.

 ایمیل مارکتینگ

برای برخی‌ها ایمیل مارکتینگ مساوی است با اسپم. راه‌های اشتباهی زیادی باید تکرار می‌شد تا این تصور بوجود بیاید، تا جایی که بخش بزرگی از آمار ایمیل‌هایی که هر روز رد و بدل می‌شوند مربوط به  همین اسپم‌هاست. نکته‌ای که باعث شده افراد دقت بیشتری برای در اختیار گذاشتن ایمیل‌شان به دیگران بکنند تا شاید پیام‌های ناخواسته کمتری به دست‌شان برسد. اما در مقابل این جریان مزاحم، ایمل مارکتینگ فعالیتی حرفه‌ای است که در صورتی که بدرستی به کار گرفته شود می‌تواند امکان دسترسی آسان و تداوم ارتباط شما را با مخاطب و مشتری‌ها در انواع فعالیت‌های تجاری و کسب و کار فراهم کند.

 ایمیل مارکتینگ با سرویس میل‌چی

شما برای این‌که بتوانید تعداد زیادی ایمیل را در زمان کمی به مقصدهای مورد نظرتان برسانید باید از ابزارهای این کار استفاده کنید. میل‌چی یک سرویس ایرانی است که امکان ارسال انبوه ایمیل را برای‌تان فراهم می‌کند. در ارسال انبوه ایمیل مهمترین نکته‌ای که پیش می‌آید رسیدن پیام‌ها به اینباکس‌های مورد نظر است با توجه به قوانین نسبتا سخت‌گیرانه‌ای که در مورد اسپم شدن ایمیل‌ها وجود دارد. این دقیقا همان قولی است که میل‌چی به شما می‌دهد:

mailchi1

 یکی از مواردی که شاید این روزها در ایمیل مارکتینگ بیشتر مورد توجه گرفته طراحی زیبا و استفاده از HTML است که در سرویس میل‌چی هم امکاناتش ارائه می‌شود.

مشخص کردن زمان ارسال ایمیل، شخصی‌سازی و گروه‌بندی مخاطبان و همچنین بخش احترام به مخاطب از امکانات دیگری است که این سرویس در اختیار شما می‌گذارد.

بخش احترام به مخاطب یکی از معیارهای مهم در تفاوت یک ایمیل با هویت از ایمیل‌های اسپم به شمار می‌رود. مخاطب باید این امکان را به وضوح و راحتی در اختیار داشته باشد که هر زمان که نخواست یک اشتراک ایمیلی را لغو کند.

mailchi4

برای آشنایی بیشتر با میل‌چی از وب‌سایت آن در این آدرس دیدن کنید: www.mailchi.in

با سرویس میل‌چی شما امکان ارسال ماهانه ۵۰۰ ایمیل رایگان را خواهید داشت.

 نکاتی درباره‌ی ایمیل مارکتینگ

۱-  زمان در ارسال ایمیل مهم است. بنابراین سعی کنید یک زمان‌بندی مناسب برای ارسال‌ها داشته باشید. این زمان‌بندی هم به روزهایی هفته  بر می‌گردد هم به ساعت‌های روز، و هم به دفعاتی که ایمیل ارسال می‌کنید. الان وقتی به ایمیلم نگاه می‌کنم ناشری را می‌بینم که مدت‌ها بود هیچ ایمیلی از آن نداشتم اما با شروع ماه اسفند تقریبا هر روز ایمیل‌هایی برای فروش نوروزی کتاب با تخفیف ارسال می‌کند. در صورتی که در موردی مشابه ناشران خارجی حداقل هر ماه گزارشی از فعالیت‌هایشان را ارسال می‌کنند و در ماه‌های آخر سال تعداد این ایمیل‌های ماهانه هم دو برابر می‌شود – نه به این شکل و خارج از هر چارچوبی که باعث مزاحمت بشود و چه بسا بعضی‌ها از خیر اشتراک بگذرند.

۲-  سعی کنید آدرس‌های ایمیل را از طریق سایت یا وبلاگ کسب و کارتان با روش‌هایی که برای این منظور هست بدست آورید یا از طریق خدماتی که به مشتری‌ها ارائه می‌کنید. استفاده از ایمیل‌هایی که به روش‌های دیگر جمع‌آوری یا خریداری می‌شوند شانس موفقیت شما را در هدف‌گیری صحیح مخاطب کم می‌کند.

۳-  بیشتر افراد ایمیل‌هایی که فایلی در ضمیمه آن باشد را باز نمی‌کنند، بنابراین بهتر است از ارسال فایل در ضمیمه ایمیل‌ها خودداری کنید. اگر لازم است مخاطب به مطلبی دسترسی داشته باشد لینک دسترسی به آن را در ایمیل قرار دهید.

۴-  در ایمیل مارکتینگ مثل بیشتر بسته‌های تبلیغی دیگر باید به تک تک کلماتی که استفاده می‌کنید توجه کنید. کوتاه و سر راست اصل مطلب را بیان کنید. درمیان انبوه ایمیل‌ها و پیام‌هایی که رد و بدل می‌شود زمان زیادی برای جلب توجه ندارید.

۵-  شاید مهمترین خصوصیت ایمیل مارکتینگ این است که می‌تواند پیام‌تان را به سرعت و با کمترین دردسر و هزینه به مخاطب‌ برساند. بنابراین مواظب باشید با ارسال پیام‌های تکراری و یکنواخت به همان سرعت نادیده گرفته نشوید. خیلی وقت‌ها باید به تداوم رابطه‌ای که بین شما و مخاطبان هست بیشتر فکر کنید تا این‌که انتظار نتایج آنی را داشته باشید.

رسانه‌های اجتماعی و پیش‌بینی اسکار

نوشته‌شده در توسط .

the-oscars-and-social-media

بعد از موفقیتی که نت سیلور در پیش‌بینی نتایج انتخابات ۲۰۱۲ آمریکا به دست آورد به نظر می‌رسد تب پیش‌بینی بر اساس داده‌های بزرگ و اطلاعات رسانه‌های اجتماعی بالا گرفته است. در آخرین مورد از این دست دو شرکت Taykey و General Sentiment مراسم اسکار را دستمایه‌ی پیش‌بینی خودشان قرار داده‌ و سعی کرده‌اند بر اساس گفته‌های مردم در توییتر، فیس‌بوک و پلت‌فرم‌های اجتماعی دیگر حدس بزنند که برنده‌های امسال مراسم اسکار چه کسانی خواهند بود. البته مسیرهایی که آن‌ها برای مطالعه‌ی خود برگزیده‌اند متفاوت است.

در پیش‌بینی Taykey میزان گفتگو‌هایی که در اطراف هر نامزد و مقدار تمایل مثبت این بحث‌ها در فاصله‌ی زمانی ۱۳ بهمن تا اول اسفند مورد توجه قرار گرفته که بر اساس آن نتایج پیش‌بینی از این قرار است:

بهترین فیلم: بینوایان

بهترین بازیگر مرد: دنزل واشنگتن

و بهترین بازیگر زن: جنفیر لاورنس

اما در پیش‌بینی General Sentiment که روند میانگین گرایش را در دوره‌ی زمانی ۱۴ بهمن تا اول اسفند مورد نظر قرار داده نتایج به این صورت حدس زده می‌شود:

بهترین فیلم: آرگو

بهترین بازیگر مرد: دنیل دی‌ لوییس

بهترین بازیگر زن: امانوئل ریوا

پیش‌بینی General Sentiment فقط در مورد همین سه بخش اسکار است اما پیش‌بینی Taykey بخش‌های دیگر جوایز اسکار را نیز شامل ‌می‌شود.

پنج گام در سخنرانی برای کارآفرینان

نوشته‌شده در توسط .

PublicSpeaking (1)

برای بیشتر ما یک سخنرانی عمومی می‌تواند به طور غیر قابل باوری تبدیل به موضوعی اعصاب خرد کن بشود. مثلا فکر می‌کنیم ،اگر افتضاح شد چی؟ اگر هیچ‌کس برای‌مان دست نزند؟ اگر کسی سؤالی بپرسد که نتوانیم به آن پاسخ دهیم؟

اما با یک آمادگی صحیح، سخنرانی می‌تواند چنین تجربه‌ی فرساینده و دلهره‌آوری نباشد. در مقابل یک شانس خوب است برای این‌که با نشان دادن هوشمندی‌ –  آگاهی درباره‌ی برندتان را افزایش دهید، بخصوص اگر شما یک شرکت نوپا باشید که به دنبال معرفی تخصص – و پیشنهادش – به دنیاست.

در این‌جا به پنج نکته خواهیم پرداخت که کمک می‌کنند تا پیش از آن که پا بر روی صحنه بگذارید در مورد این‌که می‌توانید با مخاطبان ارتباط برقرار کنید مطمئن شوید. در این بحث انتقال پیام در زمانی که به شما اختصاص داده شده و خارج نشدن از چارچوب آن اهمیت زیادی دارد.

۱-  تمرین، تمرین، تمرین

سودمندی این ضرب المثل قدیمی دو جنبه دارد اول، احساس راحتی با موضوع سخنرانی و آسان شدن آن باعث می‌شود که از اضطراب‌تان کم شود – بعد از این که آن را برای خانواده و شش نفر از دوستان نزدیک‌ خواندید کمتر از بابتش احساس تهدید و ترس به شما دست می‌دهد.

دوم، به نحو قابل توجهی انتقال‌تان پیشرفت خواهد کرد. مخاطبان می‌خواهند با افرادی که در حال سخنرانی یا ارائه می‌بینند ارتباط برقرار کنند، و اگر شما فقط ۲۰ دقیقه‌ی تمام از روی کاغذ در حال خواندن باشید، بنابراین آن‌ها چنین فرصتی برای ارتباط نخواهند داشت. هر چه شما از مطلبی که می‌خواهید ارائه کنید مطلع‌تر باشید فرصت بیشتری بدست می‌آورید تا با آن‌ها ارتباط چشمی داشته یا به یک شوخی بپردازید، البته مطمئن شوید که همه‌ی موارد تعیین‌کننده را تا قبل از پایان وقت مطرح کرده‌اید.

 ۲-  فضا را بشناسید

اگر فرصتی در اختیار شماست – چه در یک مهمانی غیر رسمی و چه در یک کنفرانس – بررسی کنید کجا قرار است سخنرانی ارائه شود. آیا از یک میکروفن استفاده خواهید کرد؟ آیا ابزارهای صوتی و تصویری در اختیار دارید؟ هر چه بیشتر محیط اطراف‌تان را بشناسید، بیشتر می‌توانید بر خود موضوع سخنرانی تمرکز کنید.

 ۳-  مخاطب‌ را بشناسید

در همه‌ی انواع ارتباط شناختن مخاطب اهمیت دارد. اما این حساسیت مسلما در ارتباط فردی بیشتر است. هدف شماره یک شما در هر فرصت سخنرانی ارتباط با مخاطب است. صرف نظر از این‌که نشان می‌دهید چقدر موضوع خوب دردستتان است، اگر مخاطب آن را نگیرد، هیچ انعکاسی نخواهد داشت. و اگر نتوانید پیام‌تان را به طرف مقابل انتقال دهید، دست‌آورد شما چیست؟

در مورد برنامه از قبل تحقیق کرده و با هماهنگ کننده بررسی‌ها را زودتر انجام دهید تا بدانید که باید منتظر چه باشید، و بعد گفته‌های‌تان را بر اساس آن تنظیم کنید. برای مثال، شرح چشم‌اندازی از رسانه‌های اجتماعی برای یک اتاق مملو از شهروندان عالی رتبه متفاوت است از ارائه‌ی آن برای دانش‌آموزان یک کالج. بنابراین به سخنرانی‌های متفاوتی نیاز دارید، این‌طور نیست؟ (جواب: بله)

دیگر موردی که باید در نظر گرفته شود – با تشکر از دنیایی که هر روز بیشتر دیجیتال می‌شود – این است که آیا مخاطبان دیجیتال هم در برنامه مشارکت دارند، آیا پرزنتیشن شما به طور زنده از این طریق هم منتشر می‌شود؟ در حال توییت شدن است؟ این مهم است که چنین فضا و جامعه‌ای را بشناسید. بپرسید کدام پلت‌فرم محتوا را منتشر می‌کند. تا بتوانید بیشتر سخنرانی‌تان را متناسب با این مخاطبان اصلاح کنید.

 ۴-  تعادل را پیدا کنید

اگر کسب و کاری که پایه‌گذاری کرده‌اید در زمینه‌ی تولید محتواست، و سخنرانی شما مثلا در کارگاه‌های Content Production 101 ارائه می‌شود، این خیلی منطقی‌ست که درباره‌ی شرکت‌ و تجربه‌ی کاری‌تان در این صنعت صحبت کنید. اما در خیلی از زمان‌ها، ارتباط بین آن‌چه انجام می‌دهید و آن‌چه درباره‌اش صحبت می‌کنید تا این حد مستقیم نیست. و در این موارد، به یاد داشته باشید که شما می‌خواهید از این فرصت سخنرانی برای جلب توجه در جهت کسب و کارتان استفاده کنید. شما همچنین نمی‌خواهید خیلی فروشنده‌ مسلک به نظر برسید.

بنابراین تعادل در کجاست و چطور به آن می‌رسید؟ به یاد داشته باشید که شما نشانگر برندتان هستید، لذا اگر یک سخنرانی عالی انجام دهید مردم می‌خواهند که بیشتر درباره‌ی‌تان بدانند. پس تا جایی که می‌توانید راه‌های دسترسی را آسان کنید تا راحت شما را پیدا کرده و درباره‌تان آن‌چه را می‌خواهند بدانند بدست آورند ( مطمئن شوید که نام شرکت و وبسایت و توییتر شما در اسلاید‌ها و برنامه‌ی رویداد قرار دارند)، ارتباط باید طبیعی ساخته و برقرار شود – نه سخت، و از طریق وارد کردن غیر ضروری نام برندتان در سخنرانی.

گفتن‌یست خیلی خوب خواهد شد اگر یکی دو مکان را پیدا کنید که بدون هیچ مشکلی بین آن‌چه شما انجام می‌دهید با موضوع مورد بحث‌تان مرتبط باشند تا شما مهارت خودتان را نشان دهید.

در نهایت، به شبکه‌سازی در برنامه‌ها توجه کنید. یکی از مهمترین دست‌آورد‌های سخنرانی فرصتی است که برای قرار دادن خودتان درموقعیت یک کارشناس پیدا می‌کنید. پس برای سوالات، ملاقات و احوال‌پرسی قبل و بعد از سخنرانی در دسترس باشید و تا حد ممکن خودتان را نشان دهید.

 ۵- نفس کشیدن

بله، نفس کشیدن را فراموش نکنید، شما فوق‌العاده خواهید بود.

ذنِ استیو جابز

نوشته‌شده در توسط .

zen-steve-jobs

ذنِ استیو جابز نام رمانی گرافیکی درباره‌ی زندگی استیو جابز است که مجله Forbes  با همکاری یک مؤسسه گرافیکی به نام JESS3 از بهار ۲۰۱۱ نوشتن آن را آغاز کردند. تمرکز داستان بر دهه‌‌ای از زندگی جابز گذاشته شده که او در “تبعید” از اپل‌ی که خود مؤسسش بود سپری می‌کند. نویسنده کتاب Caleb Melby از گزارشگران Forbes است، و طرح‌های گرافیکی توسط JESS3 تهیه شده‌اند. داستان به رابطه‌ی الهام‌بخش تاریخی ۳۰ ساله بین جابز و یکی از تاثیرگذارترین آدم‌های زندگیش یعنی یک راهب ذن بودایی به نام کوبون چینو اوتوگاوا (Kobun Chino Otogawa) می‌پردازد، کسی که در اواخر دهه‌ی ۱۹۶۰ از ژاپن به آمریکا مهاجرت کرد. کوبون هم مانند جابز یک فرد مبتکر است که به قوانین بی توجه بود و علاقه‌ی زیادی به هنر و طراحی داشت. خیلی زود رابطه‌ی آن‌ها از یک رابطه‌ی معلم و شاگردی به رابطه‌ای بیش از یک دوستی بدل شد. رابطه‌ای که شاید بدون آن موفقیت‌های پایدار آینده‌ی اپل بدست آمدنی نبود. کتاب ذنِ استیو جابز در ژانویه ۲۰۱۲ توسط انتشارات Wiley منتشر شد و از آن زمان تاکنون به ۱۵ زبان ترجمه شده است.

کتاب‌خوانی الکترونیک در چند نما

نوشته‌شده در توسط .

-kindle

 آمازون و بازار کتاب‌های دست دوم الکترونیک

آمازون از مدت‌ها پیش نشان داده که علاقه‌مند است بازار کتاب‌های الکترونیک را تا حد ممکن در انحصار خودش نگه دارد. حالا آن‌ها با در اختیار گرفتن امتیاز یک پتنت به بدنبال آن هستند تا زندگی بعد از فروش کتاب‌ها را هم در دست بگیرند.

کتاب‌های دست دوم و کهنه و قدیمی همیشه برای دوست‌داران کتاب جذابیت‌های پنهان خودشان را داشته‌اند، چاپ اول کتابی که آن را کتاب زندگی‌تان می‌دانید، کتابی که آنقدر به آن علاقه دارید که حاضرید نسخه‌های مختلفی از آن را داشته باشید. کتابی که شاید یک چاپ بیشتر از آن موجود نباشد و یا کیفیت برخی چاپ‌‌های قدیمی که به هر دلیل ممکن است اغوا کننده‌تر از یک نسخه‌ی نو از همان کتاب باشند، یا خرید کتاب‌های دست دومی که هزینه‌ی کمتری را به شما تحمیل می‌کنند. نایاب بودن یا تمام شدن چاپ یک کتاب هم می‌تواند از دلایل دیگری باشد که شما یک کتاب دست دوم را به یک کتاب نو ترجیح دهید. اما در مورد کتاب‌های الکترونیک چطور؟ نه خبری از تفاوت در کاغذ و چاپ کتاب هست و نه می‌شود به نوستالژی زندگی فیزیکی آن‌ها فکر کرد. نسخه‌ای از کتاب در دستگاه شماست که با هزاران نسخه‌ی دیگر آن هیچ تفاوتی ندارد. با این وجود حالا آمازون برای همین نسخه‌ی دست دوم کتاب شما هم برنامه دارد. آن‌طور که تک‌کرانچ می‌نویسد آمازون قصد دارد این امکان را به خریداران کتاب بدهد تا هر زمان که دیگر نیازی به کتابی نداشتند آن را از طریق سایت آمازون به دیگران بفروشند. پیش از این دارندگان کتاب این امکان را داشتند تا کتابی را به دوست‌شان قرض بدهند و بدنبال آن کتاب از روی دستگاه خودشان ناپدید می‌شد. جالب‌تر این‌‌که یک استارت‌آپ به نام ReDigi از حدود یک سال و نیم پیش فعالیت در این زمینه را آغاز کرده و اشاره می‌کند که روشش برای این جا به جایی و فروش با آن‌چه آمازون می‌خواهد انجام بدهد متفاوت و حتی از نظر خودشان شاید اصیل‌تر هم هست. زیرا در روش آن‌ها یک نسخه کپی از کتاب نیست که به دستگاه دوم منتقل می‌شود، بلکه خود نسخه اصلی است که از روی دستگاه اول برداشته شده و به سرور آن‌ها منتقل و در نهایت به دستگاه مشتری بعدی می‌رود. اما در مورد کتاب‌های الکترونیکی نمی‌شود چندان به چنین اصالت‌هایی دلخوش بود و شاید از همین حالا بشود حدس زد که این استارت‌آپ شانس چندانی برای رقابت با آمازون نداشته باشد.

 کتاب‌خوان‌ها در مقابل تبلت‌ها

کتاب‌خوان‌های الکترونیکی مدت زیادی نیست که متولد شده‌اند اما به همین زودی زمزمه‌هایی درباره‌ی پایان عمر آن‌ها به گوش می‌رسد. در واقع با رونق گرفتن بازار تبلت‌ها به نظر می‌رسد بیشتر افراد ترجیح می‌دهند با کمی پول بیشتر یک گجت همه کاره داشته باشند تا وسیله‌ای که فقط برای کتابخوانی می‌شود از آن استفاده کرد. شاید از همین روست که آمار‌ها و نظرسنجی‌هایی که به تازگی انجام شده‌ نشان می‌دهند که اگرچه فروش کتاب‌های الکترونیکی روندی صعودی داشته و دارند اما آمار فروش بوک ریدرها با افت قابل توجهی‌ روبرو شده‌اند. آمار فروش برای کتاب‌خوان‌های الکترونیک در سال ۲۰۱۱ به نقطه‌ی اوج خودش رسید و این در حالی است که بازار آن‌ها در سال ۲۰۱۲ با افت قابل توجهی مواجه شد، و این علی رغم کاهش قیمت این دستگاه‌ها و همچنین تنوع و مدل‌های جدیدتری از آن‌ها اتقاق افتاد.

با‌ این وجود نباید کار کتاب‌خوان‌های الکترونیک را تمام شده در نظر گرفت، آن‌ها همچنان امتیاز‌های ویژه‌ای دارند که به راحتی می‌توانند هر کتاب‌خوان حرفه‌ای را به خود جذب کنند. اول از همه این‌که شما وقتی یک وسیله چند کاره مثل تبلت داشته باشید شاید برای کتاب‌خوانی آن تمرکزی را که با یک دستگاه یک منظوره بر این کار خواهید داشت به دست نیاورید. کتاب‌خوان الکترونیک فضای یک اتاق ساکت و آرام برای کتاب‌خوانی را به شما هدیه می‌کند، در حالی که یک تبلت با انواع امکانات دیگری که در اختیارتان می‌گذارد به راحتی می‌تواند باعث حواس‌پرتی شما به سمت فعالیت‌های دیگر بشود. کتاب‌خوان‌های دیجتال کماکان امتیاز مهم جوهر الکترونیک را هم با خود دارند. امتیازی که در کتاب ‌خواندن‌های طولانی به واقع یک مزیت اساسی به شمار می‌آید، زیرا بر خلاف تبلت‌‌ها که با نورشان چشم را خسته و باعث آسیب به آن می‌شوند در مورد جوهر الکترونیک چنین مشکلی وجود ندارد. ضمن این‌که با اضافه شدن رنگ و نوری ملایم به صفحه در نسل جدید کتاب‌خوان‌ها – تبلت‌ها امکان مطالعه در تاریکی را به عنوان امتیازی ویژه از دست خواهند داد. نکته‌ی دیگر در مورد کتاب‌خوان‌های الکترونیکی وزن آن‌هاست که به طور معمول پایین‌تر از تبلت‌ها بوده و خستگی کمتر و مطالعه‌ی بیشتر را امکان‌پذیر می‌کنند. با این همه باید پذیرفت که جذابیت تبلت‌ها موقعیت کتاب‌خوان‌های الکترونیکی را به شدت تهدید می‌کنند. بیشتر بخوانید

استراتژی در رسانه‌های اجتماعی و پرسش‌هایی که باید پاسخ داد

نوشته‌شده در توسط .

-Social-media

شاید کم و بیش همچنان نگاه تفریحی به رسانه‌های اجتماعی دید غالبی باشد که با آن روبرو هستیم. اما باید توجه کرد که رسانه‌های اجتماعی به عنوان ابزارهای ارتباطی این قرن به سرعت در حال ترکیب شدن با بخش‌های مختلف فعالیت‌های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی هستند‌‌. از این رو داشتن یک استراتژی فعالیتی مشخص در این رسانه‌ها امروزه در بسیاری از شرکت‌ها و موسسات کوچک و بزرگ جهان به مسئله‌ای اجتناب ناپذیر تبدیل شده و قابل چشم‌پوشی نیست. در این شرایط است که شما به عنوان یک کسب و کار یا سازمان باید از خودتان بپرسید که تاکنون چه گام‌هایی در این زمینه برداشته‌اید؟ آیا اصلا توجه به رسانه‌های اجتماعی را جدی گرفته‌اید؟ اگر در این زمینه فعال هستید آیا سازمان شما یک استراتژی رسانه‌های اجتماعی صحیح را دنبال می‌کند؟  در یک استراتژی رسانه‌های اجتماعی درست و هوشمندانه پاسخ به این سوالات را کم و بیش باید در نظر گرفت:

۱- اهداف‌تان چه هستند؟ باید یک هدف روشن و مشخص در استفاده از فیس‌بوک، توییتر، وبلاگ و دیگر ابزارهای رسانه‌های اجتماعی داشته باشید. بهترین کار برای صرفه‌جویی در وقت این است که به نتایج کار نگاه کنید تا آگاه شوید که آیا استراتژی شما عملکرد خوبی داشته است یا نه.

۲- هواداران‌تان واقعا چه کسانی هستند؟ چه چیزی باعث می‌شود که مردم درباره‌ی شما حرف بزنند؟ چه میزان کوشش و تلاش عاطفی برای داشتن حمایت آن‌ها مورد نیاز است؟ چگونه به این آگاهی رسیده‌اید که به درستی دارید آن‌ها را درک می‌کنید؟

۳- چه چیزی سازمان شما را جذاب می‌کند؟ دلیل وجود سازمان‌تان چیست؟ آیا شما چیزی را پیشنهاد می‌کنید که سازمان‌های دیگر آن را ارائه نمی‌دهند؟ اگر سازمان‌تان یک شخصیت در “جنگ ستارگان” بود، چه کسی می‌توانست باشد؟

۴-  تیم شما چه کسانی هستند؟ آیا آن‌ها به کارشان علاقه دارند و به آن اهمیت می‌دهند؟ آیا آن‌ها دوست داشتنی هستند؟ آیا سیاست مشخص و گردش‌کار روشن و مشارکت تشویقی وجود دارد؟ کارمندان اجرایی و دیگر بخش‌ها چگونه از رسانه‌های اجتماعی حمایت می‌کنند؟

۵- چطور با کانال‌های دیگر ترکیب می‌شوید؟ در کجا به طور طبیعی بیشترین توجه را جلب می‌کنید؟ در رویداد‌ها؟ ایمیل؟ چگونه می‌توانید رسانه‌های اجتماعی را به گونه‌ای در حول و حوش کارهای‌تان قرار بدهید که از دید مردم کاملا عادی، جدید و خلاقانه به نظر برسد؟

۶- اجرای کارها توسط شما چگونه است؟  چه گام‌هایی در برنامه‌ریزی، آمادگی، متحد‌سازی هواداران، و بهره‌گیری از اثرات روند( وبلاگ‌نویسی امدادی، چت‌های تویتر، و تبلیغات فیس‌بوک) برداشته شده‌اند؟ چه کسی رهبری این اُرکست را به عهده دارد و چه وقت هر کدام از بخش‌ها نقش خودش را ایفا می‌کند؟

۷- چه‌گونه مردم را علاقه‌مند نگه می‌دارید؟ از چه طریق مردم را به اندازه کافی علاقه‌مند برای واکنش نگه می‌دارید، بدون این‌که آن‌ها متوجه بشوند که همه کارها در واقع برای سازمان انجام می‌شود؟ از چه روش‌های متفاوتی برای ایجاد ارزش( و معنا سازی ) در میان هواداران‌ در طول و بعد از کمپین‌تان استفاده می‌کنید؟ چگونه قدرت نفوذ حرکت کمپین را به طرف مبارزات تبلیغاتی بعدی سوق می‌دهید؟

۸- چطور به خودتان اثبات می‌کنید که در مسیر رسیدن به اهداف‌تان قرار دارید؟ چه چیزی را اندازه‌گیری می‌کنید، و چطور آن را اندازه‌گیری می‌کنید؟ توجه کنید که تاکید بر اندازه‌گیری به عنوان فرایندی در جهت رسیدن به هدف است نه مرحله‌ نهایی در یک کمپین.