مارتین اسکورسیزی در تبلیغ اپل

اگر عاشق سینما باشید – شاید آن را بیشتر محصول نام‌ها بدانید تا تکنولوژی، از کارگردان‌ها گرفته تا بازیگر‌ها، تهیه‌کننده‌ها و استودیوها  …، و اگر عاشق تکنولوژی باشید احتمالا سینما قبل از هر چیز فقط محصول نوآوری‌های فنی‌ست، و بعد تداعی کننده‌ی هر چیز دیگر.

حالا اگر به جای تکنولوژی و سینما، اپل و مارتین اسکورسیزی را کنار هم بگذاریم داستان چه فرقی می‌کند؟ جواب این سوآل شاید همان چیزی باشد که ایده پردازان این آگهی جدید شرکت اپل قصد آن را داشته‌اند. تبلیغی که مارتین اسکورسیزی را سوار بر یک تاکسی نیویورکی نشان می‌دهد – در حالی که سعی دارد به کمک فن‌آوری سیری اپل کارهای روزانه‌اش را سر و سامان بدهد – از چک کردن این‌که دوستانش کجا هستند، تا اجتناب از روبرو شدن با ترافیک و تغییر زمان قرار ملاقات‌هایش.

به هر حال ممکن است فن‌آوری سیری اپل، آن‌طور که برخی منتقدانش می‌گویند در دنیای خارج از تبلیغ به این خوبی کار نکند؛ اما فراموش نکنیم که تاریخ تبلیغ در اپل حداقل تا آن‌جا که به سنت‌های استیو جابز در این شرکت بر می‌گردد – نمی‌تواند کاری فکر نشده یا سهل‌انگارانه باشد.

در این سری از تبلیغات اپل که با همکاری چهره‌های مشهور سینما از جان مالکوویج گرفته تا ساموئل ال جکسون و حالا مارتین اسکورسیزی ساخته شده‌اند، تمرکز به جای محصول بر کاربردهای آن است، و این انتخابی حساب شده است وقتی شما چند ماه تا ارائه‌ی محصول بعدی (آی‌فون ۵) در پیش دارید و ترجیح می‌دهید حالا کمتر بر محصول قبلی‌تان سرمایه‌گذاری کنید و در ضمن قصد لو دادن ویژگی‌های محصول بعدی را هم ندارید. پس می‌شود آن‌ها را یک نوع میانبر تبلیغاتی در فضای خالی بین دو محصول تفسیر کرد.

اپل حالا خودش را مشهورتر از هر چهره‌ای می‌داند، بنابراین شاید کمتر بخواهد معرفی محصولاتش را از طریق چهرها و ستاره‌ها دنبال کند. اما در این سری از تبلیغات به گونه‌ای افراد مشهور را می‌بینیم که گویا این آن‌ها هستند که بیشتر به اپل نیاز دارند تا اپل به آن‌ها، تا جایی که ممکن است فکر کنیم بدون فن‌آوری سیری امور روزانه‌شان دشوار خواهد شد.

به هر حال با این تبلیغات فن‌آوری سیری اپل بیشتر معرفی می‌شود، اپل باز هم هوشمندانه کارزارش را جلو برده، این‌بار مارتین اسکورسیزی آن را معرفی می‌کند، آن هم از داخل یک تاکسی و در حالی که هیچ تصویر روشنی از راننده‌ی تاکسی نمی‌بینیم – که طبیعی‌ست، اما  اسکورسیزی چطور، من که دوست ندارم فکر کنم او دیگر راننده تاکسی را نمی‌شناسد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*