کدام روزنامه‌نگاری لانس آرمسترانگ را رسوا کرد؟

شاید خیلی‌ها اخبار مربوط به دوچرخه سواری حرفه‌ای را دنبال نکنند، اما احتمالا آن‌ها هم اسم لانس آرمسترانگ را شنیده‌اند. آرمسترانگ هفت بار قهرمان مسابقات تور دو فرانس شده بود. اما هر چه شما بالاتر رفته باشید سقوط‌‌تان هم پرهیاهوتر است. آرمسترانگ هم سقوط کرد، بدون این‌که  عدد هفت هم کمکی به بخت و اقبال افول کرده‌اش بکند. زندگی دوباره برای او به یک نقطه‌ی پایان رسید وقتی مدتی پیش بالاخره ثابت شد ‌که عملکرد حماسی‌اش در مسابقات، نه با قدرت طبیعی، بلکه با استفاده از داروهای ممنوعه بدست آمده – و در نتیجه همه‌ی عناوین قهرمانی خود را از دست داد.

اما سقوط این قهرمان افسانه‌ای فقط دنیای ورزش و قهرمانان حرفه‌ای را تکان نداد بلکه باعث مطرح شدن پرسش‌هایی جدی درباره‌ی روزنامه‌نگاری هم بود: آیا این یک گزارش تحقیقی از یک مجله‌ی ورزشی سطح بالا مربوط به جریان اصلی روزنامه‌نگاری بود که در نهایت باعث رسوایی این سوپر قهرمان شد؟ در واقع باید گفت متاسفانه جواب این سوال یک “نه” بزرگ است. دیوید کاتر در نیویرک تایمز اشاره می‌کند که این موفقیت در واقع حاصل کار روزنامه‌نگاری آماتور، یا روزنامه‌نگاری شهروندی است. توییتر و وبلاگ‌های کوچک و کم‌تر شناخته شده‌ پلت‌فرم‌هایی بودند که بیشترین سهم و نقش را در روشن کردن این ماجرا داشتند.

موضوع ابعاد جالب مختلفی داشت از جمله این‌که برخی از رسانه‌ها که به طور اختصاصی به پوشش مسابقات دوچرخه سواری می‌پردازند تازه بعد از تصمیم مقامات مسابقات دوچرخه سواری به پس گرفتن عناوین قهرمانی آرمسترانگ و محروم شدن مادام العمر او به فکرشان رسید اعتراف کنند که از سال‌ها پیش نسبت به عملکردش در مسابقات مشکوک بوده‌اند، و چون دلیلی برای اثبات آن نداشته‌اند بالطبع مطلبی هم ننوشته‌اند، به همین سادگی. اما جنجال‌های بعد از رسوایی نشان می‌دهند که احتمالا دانسته‌های روزنامه‌نگاران در این مورد بیشتر از حدس و گمان و فرضیه‌ها بوده و برای سکوت‌ آن‌ها باید به دنبال دلایل و سرنخ‌های دیگری رفت.

براستی چرا باید ماجرای دوپینگ آرمسترانگ برای مدت‌های طولانی ادامه داشته باشد و پنهان بماند؟ یک دلیل می‌تواند به داستان زندگی او برگردد – یک ورزشکار که بعد از شکست دادن بیماری سرطان نه تنها سلامتیش را بدست می‌آورد بلکه قهرمان جهان هم می‌شود. باید قبول کنیم که این یک داستان جذاب برای رسانه‌هاست و چندان تمایل نداشتند آن را از بین ببرند.

در این میان سردبیر سابق یکی از مجلات دوچرخه سواری به تازگی مطلبی نوشت درباره‌ این‌که چرا با وجود  سوءظن روزنامه‌نگارانی که مسابقات را پوشش می‌دادند و شایعات زیادی که نسبت به آرمسترانگ وجود داشت او کوشش بیشتری برای کشف حقیقت در این‌باره نکرد. در میان دلایلی که ذکر می‌کند یکی از نکات جالب توجه به مسئله تاثیر چنین تحقیقی بر وضعیت مالی مجله بر می‌گردد. او آرمسترانگ را دون کورلئونه ورزش می‌نامد و می‌گوید که در افتادن با او می‌توانست باعث شود که با یک اشاره‌‌اش آگهی‌ها از صفحه‌ی مجله‌ ناپدید شوند. تبلیغ‌های مربوط به کلاه‌ها، عینک‌های آفتابی، چرخ‌ها، دوچرخه‌ها و خلاصه همه‌ی آگهی‌ها از بین می‌رفتند. تبلیغاتی که شریان زندگی را در مجله جاری می‌کردند. آن‌‌ها بودند که پول من و کارمندانم را می‌دادند. اگر ما نمی‌توانستیم در سال‌هایی که کار رونق داشت پول سازی کنیم ، پس چه وقت می‌توانستیم؟

اگرچه این سردبیر به طور مشخص اشاره‌ای نمی‌کند اما بدون شک نگرانی‌های دیگری هم وجود داشته‌اند، از جمله این حقیقت که مورد پرسش قرار دادن شهرت آرمسترانگ می‌توانست به معنی از دست رفتن دسترسی به حلقه‌ی درونی دوچرخه سواری هم باشد. نتیجه‌ چنین اتفاقی تقریبا مساوی بود با این‌که نوشتن درباره‌ی او یا رده‌های بالاتر ورزش برای آن‌ها غیر ممکن شود. نگرانی و ترسی که بیشتر رسانه‌های مهم با آن مواجهند و سعی می‌کنند از پوشش گزارش‌هایی که باعث منازعه بین آن‌ها و یک چهره‌ی مشهور باشد در عمل بپرهیزند.

اینترنت و ژورنالیسم

اوایل امسال باب وود‌وارد روزنامه‌نگار مشهور واشنگتن پست به نوعی کارآمدی و اعتبار روزنامه‌نگاری دیجیتال را در رویدادهای مهمی شبیه رسوایی واترگیت به چالش کشید. از نظر وودوارد تنها روزنامه‌نگاران قدیمی و از مد افتاده و به اصطلاح کفش چرمی مثل او و همکارش کارل برنشتاین قادر بودند قفل ماجرایی مثل واترگیت را باز کنند و یک رسوایی تاریخی را رقم بزنند. هر چند اظهار نظر او خیلی زود مورد تمسخر دانشجویان روزنامه‌نگاریی قرار گرفت که می‌گفتند ” فضای سیاسی امروز به گونه‌ای متفاوت است که نیکسون هچوقت نمی‌توانست تصورش را هم بکند، بلاگرها و توییتری‌ها بلایی به سرش می‌آوردند که مجبور می شد در یک یا دو هفته استعفا بدهد.”

در داستان آرمسترانگ هم چند اکانت توییتر و وبلاگ بودند که موضوع اتهامات دوپینگ را داغ نگه داشتند. در حالی که رسانه‌های ورزشی مهم و مربوط به جریان اصلی روزنامه‌نگاری فقط مشغول پرداختن به دستاوردهای او بودند و کاری نمی‌کردند، چند کاربر توییتر مثل: @TheRaceRadio و @UCI_Overlord و یک وبلاگ کمتر مشهور به نام NYVelocity که توسط یک عکاس تبلیغات و دوچرخه سوار آماتور اداره می‌شد ماجرا را دنبال کردند.  Andy Shen  نویسنده‌ی این وبلاگ هیچ ارتباطی با مسابقات دوچرخه سواری نداشت، او آزاد بود تا گزارش‌ها و داستان‌هایی را که می‌خواست دنبال کند و دیگران معمولا نوشته‌ها و لینک‌های او را باز نشر می‌دادند. همسر سابق آرمسترانگ در این‌باره می‌گوید:

هیچ فردی در رسانه‌های اصلی و عمده خریدار این داستان نبود، بیشتر آن‌ها کارشان را خوب انجام می‌دهند، اما اهل خطر کردن نیستند و خلاف منافع‌شان کاری نمی‌کنند. اما زیبایی کار NYVelocity ها در این بود که ورزش را می‌شناختند، واقعیت را می‌دانستند، و مدیون هیچ تبلیغات یا قدرتی در ورزش نبودند، آن‌ها از این‌که حقیقت را منتشر کنند نمی‌ترسیدند.

این در واقع نمونه‌ای مشخص و مفید از آن چیزی است که امروز برخی آن را دموکراتیزه شدن محتوا می‌خوانند: حقیقت این است که امروز امکان انتشار اطلاعات  و توزیع آن توسط همه وجود دارد، امکانی که دسترسی به مخاطب نسبتا گسترده را برای منابع فراهم می‌کند، چیزی که در گذشته وجود و سابقه نداشت.

همان‌طور که پروفسور Jay Rosen می‌گوید، درحالی که برخی از آن‌چه در رسانه‌های دیجیتال اظهار یا منتشر می‌شود ممکن است سر وصدای بیهوده به نظر برسند، اما روند کلی ژورنالیسم با پیوستن افراد بیشتری به آن بهتر خواهد شد.

بله درست است که موضوع دوپینگ خونی یک ورزشکار حرفه‌ای دوچرخه سواری اهمیت رویدادی مثل واترگیت را ندارد و در آن مقیاس نیست، اما بدون شک باید پذیرفت که منابع خارج از رسانه‌های اصلی می‌توانند کارهای زیاد انجام داده و چنین داستان‌هایی را پیش ببرند – از طریق وبلاگ، توییتر یا هر پلت‌فرم دیگری –  با تمایلی که در آن‌ها برای انجام این کار وجود دارد. این البته به این مفهوم هم نیست که وبلاگ‌ها یا روزنامه‌نگاری شهروندی می‌توانند جانشین رسانه‌های سنتی یا گزارش‌های تحقیقی شوند، در واقع آن‌ها را می‌توان یک قدرت اضافی برای اکوسیستم روزنامه‌نگاری در نظر گرفت.

یک دیدگاه بر “کدام روزنامه‌نگاری لانس آرمسترانگ را رسوا کرد؟
  1. مجید گفت:

    باتوجه به موارد ذکر شده فوق، می توان مطمئن بود رسانه های قدرتمند امروزی بخاطر مصالح ( چه شخصی/اقتصادی و یا سیاسی) از بیان درست حقایق پرهیز نموده و بسته به موقعیت ایجابی مطلب درج می نمایند.لذا ما برای دریافت اطلاعات صحیح هیچ راه مناسبی نداشته و می بایست با مطالعه سایتهای مختلف خبری از اطراف دنیا و با تحلیلهای شخصی به نتیجه برسیم. دنیای تمیزی نیست ….

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*