وقتی درباره‌ی “اجتماعی” صحبت می‌کنیم درباره چه حرف می‌زنیم

Social Era

کسب و کار ۲، رسانه‌های اجتماعی، کسب و کار اجتماعی، نوآوری اجتماعی، دوران اجتماعی – آیا همه‌ی این اصطلاحات یکی هستند یا متفاوتند؟

Nilofer Merchant در مقاله‌اش ابتدا به اهمیت کاربرد دقیق اصطلاحات اشاره دارد و به این نکته می‌پردازد که همان‌طور که یک گرامر ضعیف باعث بد فهمی از یک متن است کاربرد غلط اصطلاحات هم می‌توانند در یک چارچوب اشتباه باعث سردرگمی شوند. او بخصوص تاکید دارد که استفاده‌ی غیر دقیق از اصطلاحات در کسب و کار می‌تواند دلیلی باشد تا استراتژی و مسیر اجرایی یک کسب و کار بر پایه‌ای از ابهام شکل بگیرد خطری که نمی‌توان آن را دست‌کم گرفت.

در ادامه او به ریشه‌یابی و کاربرد برخی از اصطلاحات مطرح این روزها می‌پردازد تا نشان دهد که بیشتر آن‌ها در عمل باعث ابهام‌هایی هستند که اگر به آن‌ها توجه نکنیم باعث سردگرمی خواهند شد. در مثال‌ها او به اصطلاح Social media/ رسانه‌های اجتماعی هم اشاره می‌کند و ضمن بیان این‌که این اصطلاح را Chris Shipley در سال ۲۰۰۴ برای نشان دادن تاثیر بیشتر نفوذگران و وبلاگ‌نویس‌ها نسبت به رسانه‌های سنتی برای پذیرش محصولات بر سر زبان‌ها انداخت – معتقد است که کلمه media در آن و ریشه گرفتن اصطلاح از بازاریابی باعث شده که بیشتر افراد ماهیت آن را در مدیریت بازاریابی در نظر بگیرند. او در نقد این اصطلاح می‌نویسند که کاربرد آن مثل این است که الکتریسته را با ارتباط دادنش به گذشته شرح دهیم و بگوییم “شمع الکتریکی” که اگر چه اشاره‌ای جدید به حساب می‌آید اما هنوز به گذشته وابسته است. او همین دیدگاه انتقادی را درباره اصطلاح‌های دیگری مانند Enterprise 2/ کسب و کار ۲، و Social Business/ کسب وکار اجتماعی نیز به کار می‌برد و می‌گوید که اصطلاح رسانه‌های اجتماعی بخاطر ارتباطش با بازاریابی و ارتباطات دچار محدودیت است، کسب و کار ۲ بیش از حد درگیر تکنولوژی است و کسب و کار اجتماعی هم پوششی بر چارچوب‌های کاری موجود است به جای این‌که توضیحی بر چالش‌های یک سازمان باشد.

از این رو او اصطلاح Social Era/ دوران اجتماعی را پیشنهاد می‌کند و در دفاع از آن به تابع بودن آن از دو تغییر مشخص در قدرت اشاره دارد که قابل توجه و تعمل هستند:

۱- سازماندهی – او می‌نویسد ارتباطات جداگانه و مجزایی که امروزه امکان پذیر شده‌اند زمانی فقط از طریق سازمان‌های بزرگ قابل انجام بود که همین تغییر به طور زیربنایی هسته‌ی ساختار و نقش “شرکت”  و کار افراد را تغییر می‌دهد. همان‌طور که فری لنسرها و کارآفرین‌های تنها وارد بازار کار می‌شوند، کار به طور روز افزونی از شغل بودن متفاوت می‌شود تا باعث شود که شاهد تغییری از “زنجیره ارزش” به “جریان ارزش” باشیم.

۲- فردی – هر شخصی از طریق استفاده از قدرت ایده‌هایش می‌تواند باعث یک تحول شود. اکنون دیگر لازم نیست قدرتی افراد را از پیش تایید یا انتخاب کند. در حالی که صداهای ناشنیده زیادی برای حل مشکلات جدید مورد نیاز است و مشکلات قدیمی نیز به راه حل‌های تازه نیاز دارند. بدون اهمیت دادن به آن‌چه یک فرد می‌تواند پیشنهاد دهد افراد مهره‌های ساده‌ای در یک ماشین بیش نیستند که ارزش و اهمیت چندانی ندارند. اما حالا با ارزشی که هر فرد پیدا می‌کند و ارزش کاری که فقط او می‌تواند انجام دهد – به نوعی از قدرت اقتصادی قفل‌گشایی می‌شود. البته ما می‌دانیم که همه نخواهند توانست در این مسیر حرکت کنند اما همین‌که همه امکان آن را خواهند داشت اهمیت دارد و چشم انداز تازه‌ای را نشان می‌دهد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *