بایگانی ماهیانه: آبان ۱۳۹۰

معرفی کتاب: ذِن در هنر نویسندگی

نوشته‌شده در توسط .

در گذشته شاید خود نوشتن و نویسندگی موضوعی رازآمیز بود، در این بین شاید بیشتر نویسندگان هم چه در رفتار و چه در نوشته‌هایشان به همین رازآمیزی دامن می‌زدند، پس عجیب نبود که در کنار سرگذشت متفاوت و گاهی اغراق‌آمیز زندگی خصوصی خیلی از نویسندگان، خود نوشتن هم  موضوعی غریب و تکرار نشدنی جلوه داده می‌شد یا این‌گونه به نظر می‌رسید.

اما کتاب ذن درهنر نویسندگی ری برادبری با دیدی متفاوت نوشته شده، همانطور که از یک نویسنده‌ی امروزی انتظار می‌رود. کتاب او به نوعی راز زدایی از هنر نویسندگی‌ست، و برای این کار او از همه‌ی تجربه‌ و آگاهیش به موضوع بهره می‌برد تا روایتی ساده، اما شگفت‌انگیز درباره نویسنده و خود نوشتن خلق کند.

برادبری در ایران بخاطر سبک کارهایش که بیشتر در فضاهای علمی – تخیلی است، هیچوقت نویسنده‌ا‌ی چندان محبوب به شمار نیامده، در واقع این سبک از رمان و داستان در بین خواننده‌های جدی ادبیات در ایران هیچوقت چندان توجهی را به خودش جلب نکرد.

 در حالی که می‌شود نوشته‌های نویسنگان این سبک ادبی را با کمی اغراق حتی راهنمای خیلی از پیشرفت‌های تکنولوژی به حساب آورد، تخیلات فانتزی ژول ورن در قرن نوزدهم، یا آثار اچ.جی ولز، آسیموف و آرتور سی کلارک از این‌گونه‌اند، که بخش قابل توجهی از شگفت‌انگیزی ماجراهایشان امروز در لابه‌لای صفحات روزمره‌ی زندگی ما به امری عادی بدل شده‌اند.

در این کتاب برادبری از خودش شروع می‌کند از خاطراتش از خوانده‌هایش و شما هم کم کم درگیرش می‌شوید، کلماتش تکثیر می‌شوند تا شما هم در آن حل شوید: کجا می‌شود ایده‌های نوشتن را کشف کرد؟ چرا به  نیروی‌های طبیعی خودمان بی‌توجهیم، و صداهایی را که دوست داریم بشنویم پنهان می‌کنیم، تا مثلا همرنگ جماعت بشویم؟، غافل از این‌که همان‌ها نیروهای نجات‌بخش ما هستند و به این ترتیب چه طعم‌های خوشی را که در زندگی گم نمی‌کنیم، و چه آرزوهایی را که برباد نمی‌دهیم. برادبری از وسوسه‌ی نوشتن به چرایی نوشتن می‌رسد و از چرایی نوشتن به خود زندگی:

نوشتن به ما چه یاد می‌دهد؟

قبل از هر چیز به ما خاطرنشان می‌سازد که زنده‌ایم.

زنده بودن حق طبیعی نیست. امتیاز و موهبت است. هنگامی که به ما زندگی اعطا شد باید حق زیستن را کسب کنیم. زندگی از ما پاداش و عوض نمی‌طلبد، چون که به ما تحرک و سرزندگی  بخشیده است…

پس اگر هنر ما، بر خلاف آرزویمان، نمی‌تواند ما را در برابر جنگ و محرومیت و غبطه و حرص و پیری و مرگ حفظ کند و از چنگ آن‌ها برهاند، می‌تواند در میان همه‌ی آن‌ها به ما توان مجدد ببخشد و جانمان را جوان کند.

ننوشتن برای خیلی از ماها یعنی مردن.

کتاب ذن درهنر نویسندگی با ترجمه و قلم شیوای پرویز دوایی منتشر شده، یک کتاب ۱۰۹ صفحه‌ای از نویسنده‌ای  که عاشق پر و بال دادن به تخیلات وخاطرات‌اش است، و عاشق نوشتن و زندگی کردن با نوشتن.

هنر پیدا کردن ایده‌ها

نوشته‌شده در توسط .

همه‌ی نویسدندگانی که تاکنون زیسته‌اند همواره در اشتیاق ایده‌ها بوده‌اند.

اما ایده‌ها کجا هستند؟ راه بدست آوردن‌شان چیست، و چطور وقتی از راه می‌رسند می‌شود آن‌ها را حفظ کرد؟

اگر شما تاکنون وقت زیادی روی این کار گذاشته‌ باشید، حتما می‌دانید – همانند سلیمان نبی – که هیچ چیز در زیر این آسمان تازه نیست.

 پس شما باید تا جایی که ممکن است با سخت‌کوشی آن‌ها را از ذهنتان بیرون بکشید یا کم کم آن‌ها را از ستاره‌های بالای سرتان جمع کنید.

حالا یک نفس راحت بکشید

اما یادتان هم باشد که صفحه‌ی شما خود به خود پُر نمی‌شود، این‌طور نیست؟ اما کجا باید به دنبال ایده‌هایی که برای کارمان لازم داریم بگردیم، ایده‌هایی که ما را به حرکت در بیاورند، ایده‌های قانع کننده؟

به طور خلاصه ما آن‌ها را سرقت می‌کنیم

در ابتدا شما باید خودتان را از دست پرستش ایده‌ی خلاقیت و ابتکارخلاص کنید، شما باید پی ببرید که نوآوری‌ها همیشه از درون ما نمی‌جوشند

بلکه خیلی وقت‌ها آن‌ها از جهان بیرون به ما داده می‌شوند

یک نویسنده نباید همیشه به درون خود نگاه کند، بلکه خیلی وقت‌ها لازم است دید شما به خارج از خودتان باشد، به منابعی که در اطرافتان هستند، به داستان‌ها، گزارش‌ها، رویدادها و حس‌ها

اگر شما تاکنون از آن‌چه من به شما پیشنهاد دادم تخطی می‌کردید، یعنی سرقت ایده‌ها، لطفا زودتر از شرش خلاص شوید، چون تا همین الان هم شما یک سارق بوده‌اید، و فقط خودتان خبر ندارید.

حالا می‌رسیم به دو منبع اصلی برای پیدا کردن ایده‌ها بر روی کره‌ی زمین:

۱- رسانه‌های مدرن مثل سیلی از ایده‌ها هستند

در عصر اطلاعات شما مطلقا دلیلی ندارد که یک طرح خام داشته باشید.

به هیچ وجه

آنچه برای اجداد ما روزها و هفته‌ها طول می‌کشید تا درباره‌اش تحقیق کنند  و آن را یاد بگیرند برای ما در لحظه‌ای ممکن است.

در حقیقت تنها مشکل ما اکنون پیدا کردن منابع مورد اعتماد است. ما باید نظم، انظباط و بینش خود را برای دنبال کردن اطلاعات صحیح از منابع قابل اعتماد افزایش دهیم.

باور کنید هیچ خشکسالی ایده‌هایی وجود ندارد

برایان کلارک به تازگی در توئیتی نوشته بود: شما باید قدرت تحلیل خودتان را بیشتر در جیب‌تان نگهدارید تا این‌که آن را به کره‌ی ماه بفرستید.

براستی آیا شما آن را به هدر می‌دهید یا از آن بهره‌برداری می‌کنید؟ لازم نیست شما به ماه بروید، کلید ماجرا در همین‌جاست.

تحقیق، خواندن، سرقت

کتاب‌چه‌های راهنما، ادبیات، مصاحبه، گفتگوهای رادیو، مجلات، روزنامه‌ها، تلوزیون، توئیتر، روندهای جستجوی گوگل، فیلم‌ها، ویکی‌پدیا، و…

همه‌ی این‌ها در جیب شماست.

و واقعا خیلی بیشتر از آن چیزی است که شما به آن نیاز دارید

باید از آن‌ها استفاده کنید، اجازه ندهید آن‌ها از شما استفاده کنند.

۲- مردم دقیقا آن چیزی را که به دنبالش هستید به شما خواهند گفت

ایده‌ها در اطرف شما همه جا در حال قدم زدن هستند

یوجین شوارتز یک بار داستانی تعریف کرد درباره‌ی یک کار آگهی که او انجام داده است.

او با مشتری ملاقات می‌کند و از او می‌خواهد که درباره‌ی محصولش صحبت کند. در نهایت جلسه آن‌ها چهار ساعت طول می‌کشد – مشتری صحبت می‌کند و شوراتز فقط گوش می‌کرد و گاهی هم یادداشت‌هایی بر می‌داشت.

شب، در حالی که او منتظر بود همسرش آماده شود تا با هم به یک مهمانی در مانهتن بروند او آگهی را نوشت.

تمام آگهی را

او می‌گوید ۷۰ درصد نسخه‌ی نهایی ترکیبی از گفته‌های مشتری بود، حتی با کلمات خود او،

در واقع تیتر آگهی عبارتی بود که مشتری به آن اشاره کرده بود، عینا و کلمه به کلمه.

او دو هفته صبر کرد، بعد آگهی را برای مشتری فرستاد و هر دوی آن‌ها به پول خوبی رسیدند.

شاید شما فکر کنید این یک جور کلاه‌برداری است، اما اشتباه می‌کنید.

شوارتز چگونگی پاسخ‌گویی سریع و مؤثر به یک آگهی را می‌دانست، چیزی که  مشتری بلد نبود.

در ضمن شوارتز به اندازه کافی برای فهمیدن آن‌چه مشتری می‌دانست باهوش بود (در این مورد) مشتری بهتر از همه درباره‌ی محصولش اطلاع داشت. پس شوارتز به آسانی این دانش  و احساس را به کاغذ منتقل کرد.

این ایده‌ها در سر مشتری نشسته بودند و شوارتز می‌دانست که چه کاری باید با آن‌ها انجام بدهد.

برای فراتر رفتن

چه بهترین‌ها، چه بدترین‌ها، یک نویسنده همیشه در حال نوشتن است

صحبت تلفنی با یک دوست، همسرتان، بچه‌ها، رئیس‌تان، مشتری‌ها، همسایه‌ها، همه‌ی آن‌ها به طور مرتب به شما چیزهایی را می‌گویند که مطمئنا به کارتان می‌آید.

 پس این همه گندم برای آسیاب کردن هست

فقط کافیست شما خوب گوش کنید

یوجین شوارتز در داستان بالا همه چیز را به خوبی خلاصه می‌کند:

تو نیاز نداری که ایده‌های بزرگ داشته باشی اگر بتوانی خوب به ایده‌های بزرگ گوش کنی.

من این پست را از او سرقت کردم، و او آن را از دیگران

بیشتر گوش بده، کمتر حرف بزن

کمتر بخوان، بهتر بخوان

رمز هنر پیدا کردن ایدها همین جستجو کردن در اطراف خودتان است، و از آن‌جایی شروع می‌شود که شما به جهان اطرافتان توجه می‌کنید.

نوآوری، اصالت و تازگی، به نحوه‌ی بیان شما بستگی دارد، و نحوه‌ی بیان شما شخصی و بهتر نخواهد شد مگر با نوشتن، نوشتن و نوشتن مدام.

سرسختی آقای مک لوهان

نوشته‌شده در توسط .

 Marshall McLuhan

“من سرسختانه ضد همه‌ی نوآوری‌ها و تغییرات هستم، اما برای فهمیدن آن‌چه در حال اتفاق افتادن است مصمم. چون اصلا دوست ندارم بنشینم و تماشا کنم که نیروی ویرانگر آن من را له می‌کند. هر چند به نظر می‌رسد بیشتر مردم فکر می‌کنند که اگر شما درباره‌ی چیزهای تازه حرف زدید، لزوما آن‌ها را تایید هم می‌کنید. در مورد من که موضوع کاملا بر عکس است، آنچه من درباره‌اش حرف زده‌ام، در واقع همان‌های هستند که من بر ضد‌شان هستم، اما از نظر من بهترین راه مقابله با آن‌ها فهمیدن‌شان است، آن وقت است که شما می‌دانید کجا باید دگمه‌ی “خاموش” را بزنید”. (مارشال مک لوهان)

  •  منبع (این سایت به مناسبت یکصدمین سال تولد او راه اندازی شده)

 

از قاهره تا وال‌ استریت با تغییرات اجتماعی

نوشته‌شده در توسط .

۱- یکی از داستان‌های میدان التحریر قاهره در آن روزهای پر حادثه‌ی مصر جوکی بود درباره‌ی زندگی پس از مرگ حسنی مبارک، و زمانی که او با دو رئیس جمهور سابق این کشور جمال عبدالناصر و انور سادات روبرو می‌شد، آن‌ها از او درباره‌ی چگونگی مرگش می‌پرسند، و این‌که آیا مرگش بر اثر مسمومیت بوده یا به وسیله‌ی شلیک گلوله او را ترور کرده‌اند، و مبارک نهایتا با بی میلی جواب می‌دهد که مرگش بوسیله‌ی “فیس‌بوک” اتفاق افتاده است.

۲- “یک چرخش در تاکتیک‌های انقلابی اکنون به گونه‌ای سراسری همه‌ی دنیا را فراگرفته که این یک نشانه‌ی خوب برای آینده‌ است.” این جمله در ابتدای این آگهی آمده که در ۲۲ تیر منتشر شد و دعوتی بود به جنبشی که امروز در وال استریت در حال اتفاق افتادن است.
۳- آیا نوآوری‌های اجتماعی برابر با تغییر اجتماعی هستند؟ بِن راتی موسس change. Org معتقد است که نباید “نوآوری” را تا حد بخشی از تکنولوژی کوچک کرد، به نظر او تغییر اجتماعی کمتر مربوط به ابزار است و بیشتر مربوط به نحوه‌ی استفاده از آن‌هاست. جرمی هیمنس هم با او موافق است ” نباید همه‌ی توجه ما به ابزارها معطوف باشد، بلکه مسئله بیشتر درباره‌ی مردم باهوشی است که از این ابزارها بهترین استفاده را می‌کنند، آن‌ها هستند که اجتماع مردم را شکل می‌دهند.

البته بِن راتی در بخش پایانی حرف‌هایش می‌گوید: در شهری مثل نیویورک بهترین وسیله‌ای که شما می‌توانید با آن مردم را از پای کامپیوترهایشان بلند کرده و به خیابان بکشید در واقع خود کامپیوتر است، وگرنه شما به هیچ وسیله‌ی دیگری نمی‌توانید هزاران نفر را در این شهر برای یک برنامه مثل اشغال خیابان وال استریت سازماندهی کنید.

۴- جنبش اشغال خیابان وال استریت از نیمه‌های شهریور با تعداد کمی از افراد که در میدان Liberty نیویورک تجمع کردند آغاز شد. آن‌ها خودشان را ۹۹ درصد نامیدند، عنوانی که در واقع بیانگر این بود که آن‌ها جزء آن یک درصد ثروتمندان کشور نیستند. در همین حال که سایت آن‌ها بیان می‌کرد که این یک حرکت بدون رهبری است اما آن‌ها در حال سازماندهی شدن بودند. جالب این بود که الگوی آن‌ها وقایع بهار عرب بود از انتخاب میدان Liberty  گرفته که قرار بود جایگزین التحریر شود تا نحوه‌ی استفاده از شبکه‌های اجتماعی.
۵- وقایعی مثل آن‌چه اکنون در وال استریت در حال اتفاق افتادن است شاید این شوخی یکی از شرکت کنندگان در میزگرد “تغییرات اجتماعی” را بیشتر قابل توجه‌ کند: او از شرکت کنندگان در میزگرد خواست که در تمام مدت بحث نباید اسمی از “توئیتر” ببرند.

  • بیشتر در همین‌باره:

سایت اصلی اشغال وال استریت
وبلاگ ۹۹ درصد که به بازتاب شکایت‌های مردم می‌پردازد

ده کلید موفقیت برای دانشجویان روزنامه‌‌نگاری

نوشته‌شده در توسط .

آدام وست بروک معتقد است اگر چه چشم‌اندازهای کاری روزنامه‌نگاری چندان امیدوار کننده نیستند اما این مانع از آن نمی‌شود که هر ساله تعداد زیادی دانشجو با امید و آرزوهای بزرگ وارد این رشته نشوند. او به صد مرکز آموزش روزنامه‌نگاری در بریتانیا اشاره می‌کند و دانشجویانی که مدت‌هاست از مسائل وب ۲ عبور کرده‌اند و بیشترشان به راحتی با رسانه‌های اجتماعی کار می‌کنند، برای نمونه از دانشجویان جدیدش در دانشگاه کینگزستون یاد می‌کند و تجربه‌های شخصی که آن‌ها با ابزارهای چند رسانه‌ای دارند (اگرچه این تجربه‌ها به نظر کافی نمی‌رسند).

در چنین شرایطی است که رقابت در بازار کارسخت‌تر خواهد شد. پس داشتن یک مدرک کارشناسی ارشد روزنامه‌نگاری، یک وبلاگ، گذراندن درسی درباره‌ی درست کردن ویدئوها، یا حتی سر و صدا به پا کردن در توئیتر یا فیس‌بوک هم نمی‌توانند چندان مهم به حساب بیایند. در واقع این کارها را خیلی ها انجام می‌دهند که بیشترشان هم دانشجو یا فارغ التحصیل روزنامه‌نگاری نیستند.

بنابراین اگر شما می‌خواهید در بیین یک جمعیت زیاد متفاوت باشید، باید راه دیگر را در پیش بگیرید، آدام وست‌بروک در همین رابطه ۱۰ پیشنهاد کاربردی برای موفقیت به دانشجویان تازه وارد ارائه می‌کند که با هم آن‌ها را مرور می‌کنیم:

  1. هر روز بنویسید: شما به عنوان دانشجوی روزنامه‌نگاری باید عاشق نوشتن باشید، پس بنویسید، بنویسید و بنویسید. خود نوشتن مهم است لازم نیست خیلی در این‌باره فکر کنید. بیشتر بخوانید