بایگانی ماهیانه: آذر ۱۳۹۰

سر ریز داده‌ها چیست و چگونه اتفاق می‌افتد

نوشته‌شده در توسط .

این پست امیر مهرانی اگرچه به طور مستقیم اشاره‌ای به اصطلاح سر ریز داده‌ها ندارد اما با کمک گرفتن از استعاره‌ی یک دیس برنج به خوبی همین مفهوم را نشان می‌دهد. سر ریز داده‌ها “Information overload” در واقع اصطلاحی است که سابقه‌اش به قبل از اینترنت بر می‌گردد اما در عصر جهانی شدن و فراگیری اینترنت بود که خطر آن بیش از هر زمان دیگری در زندگی انسان‌ها قابل لمس شده است.

فراگیری این اصطلاح را باید به حساب الوین تافلر و یکی از کتاب‌های پر فروشش در دهه‌ی ۷۰ میلادی یعنی “شوک آینده” گذاشت، اشاره تافلر در این کتاب به افرادی بود که به دلیل روبرو شدن با هجوم انبوهی از اطلاعات به آن‌ها از تصمیم‌گیری عاجز می‌شوند.

اما امروزه که اینترنت توانایی تولید داده‌ها را به هر کاربر می‌دهد، افراد بیشتری هر روز در شمار کاربران فعال قرار می‌گیرند و وبلاگ‌ها یا سایت‌های شخصی خود را برای تولید اطلاعات راه‌اندازی می‌کنند، به اضافه‌ی انواع کانال‌های مختلف ارتباطی دیگر و رسانه‌های متفاوتی که به طور شبانه‌روزی در حال تولید اطلاعات هستند. همه‌ی این‌ها ما را با سیلی از اطلاعات روبرو می‌کنند، سرعت تولید این داده‌ها از یک طرف و همچنین نامشخص بودن اعتبار آن‌ها از طرف دیگر یکی از مهمترین دشواری‌ها و خطرها برای زندگی انسان امروزی عصر اطلاعات است.

معمولا ما با شیوه‌های مختلف با مشکل سر ریز داده‌ها روبرو می شویم، گاهی این شامل انواعی از اطلاعات پراکنده و غیر منظم مختلفی می‌شود که بخشی از آن ممکن است با خواست خود ما اتفاق افتاده باشد و بخشی هم مثل ایمیل‌های اسپمی که هر روزه دریافت می‌کنیم یا پیام‌های تبلیغاتی در تلفن‌های همراه ناخواسته به سراغ ما می‌آیند. به هر حال همه‌ی آن‌ها باعث اتلاف وقت و انرژی هستند، برای مثال در تحقیقی که در مورد اثرات منفی این‌گونه اطلاعات بر روی کارمندان انجام شده، مشاهده می‌شود که بعد از خواندن یک ایمیل ممکن است ۲۵ دقیقه طول بکشد تا یک کارمند به انجام وظایف معمولش باز گردد.

اما چه مواردی باعث این سر ریز داده‌ها هستند:

  • افزایش سرعت تولید اطلاعات جدید
  • آسانی کپی و انتقال اطلاعات در اینترنت
  • افزایش کانال‌های در دسترس دریافت اطلاعات ” مثل تلفن، ایمیل، پیامک‌ها و آر اس اس”
  • مقدار زیادی اطلاعات تاریخی و قدیمی
  • تناقض‌ها و اشتباه‌هایی موجود در اطلاعات در دسترس
  • عدم تناسب بین نویز‌ها یا اطلاعات غیر مفید با سیگنال‌ها یا اطلاعت مفید
  • نبودن یک روش مناسب برای مقایسه و پردازش  انواع مختلف اطلاعات

چند سال پیش مصاحبه‌ای از امبرتو اکو می‌خواندم که از او درباره‌ی تاثیر تکنولوژی‌های جدید بر کار نویسندگی‌ش پرسش شده بود، واکو در پاسخ می‌گفت که زمانی برای تحقیق مجبور بود کتاب‌های مختلف را برای پیدا کردن ریشه یک لغت یا موارد کاربرد آن زیر و رو کند، و این تلاش او در نهایت منجر به این می‌شد که مثلا متوجه شود که فلان لغت مثلا ۳۰ بار در کتاب‌های مورد نظرش به کار رفته یا مثلا سه یا چهار معنی مختلف دارد اما با وارد شدن کامپیوتر به این ماجرا، او بعد از وارد کردن لغت مورد نظرش با حجم بزرگی از داده‌ها روبرو می‌شود مثلا ۶۰۰۰ مدخل برای یک لغت یا ۵۰ یا ۶۰ معنی متفاوت یا  چندین برابر کاربردهای مختلف برای آن، او اشاره می‌کرد که همین مسئله باعث می‌شود که اصلا گاهی از ادامه تحقیق در آن زمینه منصرف شود.

پس خیلی عجیب نیست که روبرو شدن با انبوهی از اطلاعات به همان اندازه زندگی ما را در چاه بی تصمیمی و خطر قرار دهند که نداشتن اطلاعات.

  • منبع اصلی این نوشته ویکی‌پدیاست.

دو مکتب فکری: تفاوت اپل و گوگل از کجا شروع می‌شود

نوشته‌شده در توسط .

در شروع باید بگوییم که این دو شرکت بر پایه دو ساختار کاملا متفاوت بنا شده‌اند. سرگئی برین و لری پیج پایه‌گذاران گوگل سرسختانه به قدرت داده‌ها و اعداد باور دارند و تکیه‌ی آن‌ها بر این معیارها سنگ بنای هر تصمیمی مهمی برای آن‌هاست. باید گفت اطلاعات بزرگترین اهرم در گوگل محسوب می‌شود.

در مقابل استیو جابز به قدرت طراحی باور داشت و اغلب نسبت به اطلاعات کم‌توجه بود. او در یکی از  نقل قول‌های مشهورش می‌گوید: “بیشتر وقت‌ها مردم آن‌چه را می‌خواهند نمی‌دانند مگر این‌که شما آن را نشان‌شان دهید”.

گوگل: داده‌ها پادشاهی می کنند

در کتاب In the Plex که درباره‌ی گوگل است کلمه‌ی “داده‌ها” تقریبا ۳۱۹ بار تکرار می‌شود. در مقابل کلمه “طراحی” را کمتر از ۶۰ بار می‌بینیم. لوی در آغاز کتابش درباره‌ی لری پیج و سرگئی برین می‌نویسد:

آن‌ها احساس آسوده خاطری کاملی در بین شایسته‌ترین افراد دانشگاهی داشتند، آن‌هم در جایی که نخبه‌ها هر چیزی را تحت‌الشعاع قرارمی‌دهند، آن دو به عنوان دانشجویان علم کامپیوتر از آگاهی ذاتیشان به فرا ارتباطات جهانی لذت می‌بردند و در فکر چگونگی گسترش آن به سراسر جامعه بودند. در این راه اولویت داده‌ها نقطه‌ی اشتراک باور هر دوی آن‌ها شد.

نتیجه‌ی آن امروز یک شرکت با فضای عمدتا دانشگاهی است. جایی که شایسته‌سالاری نیرومندی حکم‌فرماست، جایی که مهندسان در آن پادشاهند و بیشتر از همه جایی‌ست که احترام بخصوصی برای داده‌ها قائلند.

شاید برای همین است که گوگل همیشه یک صفحه‌ی وب ساده را ترجیح می‌دهد آن‌ها از صفحه‌های زیبایی که در پشت آن اطلاعاتی نباشد رویگردانند. محصولات گوگل بیشتر ابزارهای ماشینی هستند، مثل این‌که بوسیله‌ی ماشین‌ها طراحی شده باشند، و البته از نظر آن‌ها این همان چیزی است که  محصولات گوگل را بهترین می‌سازد.

اپل: طراحی در ژن آن‌هاست

اپل در انتهای طیف مقابل قرار دارد. کلمه‌ی “طراحی” و مشتقات آن ۴۳۲ بار در کتاب زندگی‌نامه‌ی استیو جابز تکرار می شوند، در حالی که فقط ۲۶ بار به کلمه‌ی “داده‌ها” بر می‌خوریم.

” من عاشق طراحیم بخصوص وقتی شما می‌توانید یک طرح واقعا فوق‌العاده با قابلیت‌های ساده داشته باشید و آن را به چیزی تبدیل کنید که هزینه چندانی هم نداشته باشد”.

از نظر او این چشم‌انداز اصلی برای اپل بود. همان راهی که برای اولین Mac ها و بعدها برای دیگر محصولات اپل طی شد.

این تاکید بر طراحی تجربه‌ای است که از دوره‌ی کودکی با استیو جابز بود، بعد‌هاست که با سفر به آسیا و گرایش به بودیسم در روند تلاش او برای کمال، آن‌ها به تدریج تبدیل به ترکیبی شدند که امروز بخش اساسی همه‌ی محصولات اپل را شکل می‌دهند.

نتیجه‌گیری

ایمان گوگلی‌ها به داده‌هاست، در حالی که اپلی‌ها طراحی را می‌پرستند. این مغایرت دو غول متضاد بوجود آورده‌اند. اپل تلفن و کامپیوتر طراحی می‌کند در حالی که گوگل نقشه، موتور جستجو، یو تیوپ و دیگر ابزارهای وب را دارد. در واقع رابطه‌ی آن‌ها قبل از این‌که گوگل تصمیم بگیرد وارد بازار موبایل بشود دوستانه بود اما پس از آن به سرعت تبدیل به رقبای سرسخت یکدیگر شدند.

اما ما چه چیزی می‌توانیم از دوستی‌ها و دشمنی‌های گوگل و اپل یاد بگیریم؟

۱- گوگل و اپل هر دو شرکت‌های موفق و سودآوری هستند که توانسته‌اند جهان ما را تغییر بدهند، باید بدانیم که بوجود آوردن چنین شرکت‌های موفقی با قرض گرفتن عقاید دیگران ساخته نمی‌شوند، بلکه با پافشاری بر عقاید خود شما درباره‌ی جهان و درس گرفتن از اشتباهاتی که در این راه اتفاق می‌افتند ممکن است.

۲- یک شرکت که تمرکزش بر طراحی است درگیر دشواری‌های متفاوتی می‌شود نسبت به شرکتی که تمرکزش بر اطلاعات است. شرکتی مثل اپل با تمرکز بر طراحی همیشه بدنبال خلاقیت‌های انقلابی در محصولات است، چیزهایی که قبلا وجود نداشته‌اند، زیرا داده‌ها چندان برای پیش‌بینی تحولات سریع بازارهای آینده کارایی ندارند. اما شرکتی مثل گوگل با تمرکز بر داده‌ها در مقابل شانس بهتری در تغییرات سریع بازارهای موجود دارد بخاطر این‌که محصولاتش ساده‌ و مؤثرترند. موتورهای جستجو قبل از گوگل هم  وجود داشتند، اما آن‌ها از داده‌ها بهتر استفاده کردند و تبدیل به بهترین در جهان شدند. در مقابل اپل اعتبار خودش را از انقلاب‌های متعددی دارد که با طراحی کامپیوترهای شخصی آغاز شدند.

در نهایت نباید فراموش کنیم که اگرچه  اطلاعات و طراحی اغلب دو نیروی مقابل هم هستند اما آن‌ها از یکدیگر نیز بی‌نیاز نیستند.

چگونه درباره‌ی یک موضوع خسته‌کننده حرف بزنیم

نوشته‌شده در توسط .

آیا می‌شود درباره‌ی یک موضوع کسالت‌آور سخنرانی جالبی ارائه کرد؟

برای بیشتر ما کلاس‌های درس مدرسه و بعد دانشگاه اولین تجربه‌های گوش دادن به سخنرانی یک شخص درباره‌ی یک موضوع بوده‌اند، از این سخنرانی‌ها همه‌ی ما خاطرات متفاوتی داریم اما شاید در مورد نحوه‌ی ارائه‌ی موضوع بشود به یک توافق جمعی رسید، جایی که گاهی معلمی را به یاد می‌آوریم که سخت‌ترین موضوعات را به گونه‌ای بیان می‌کرد که تا سال‌‌ها بعد هم می‌شود از خاطره‌‌ی کلاس‌های او به خوشی یاد کرد، و درمقابل استادها یا معلم‌هایی هم بودند که شیرین‌ترین درس‌ها هم پای صحبت آن‌ها تلخ و سخت می شد.

این یک حقیقت است که برخی موضوعات از بعضی دیگر جذاب‌تر هستند، اما همیشه سخنران‌های باهوشی هستند که حتی خسته‌ کننده‌ترین موضوعات را هم به نحوی ارائه می‌کنند که می‌توانند مخاطب‌شان را به خنده، گریه و یا هر دو وادار کند.

این‌جا پنج نکته هست که با رعایت آن‌ها می‌شود سخنرانی درباره‌ی یک موضوع خسته‌کننده را تبدیل به یک ارائه‌ی جذاب‌تر کرد:

۱- با یک داستان شروع کنید: مسئله تنها این نیست که داستان‌ها ذاتا جذاب هستند، در واقع علوم اجتماعی این را تایید می‌کند  که داستان‌ها یادآوردی نکات کلیدی را برای مردم آسان می‌کنند.

۲- مطالب را در یک چارچوب بیان کنید: با داشتن یک داستان در شروع، شما بهتر است چارچوبی بزرگ‌تر برای بحث انتخاب کنید، مثلا شاید حرف زدن طولانی درباره‌ی محصولات بیمه خسته کننده باشد اما بحث درباره‌ی این‌که بیمه چه کمکی به زندگی مردم می‌کند فرق دارد و می‌تواند جالب‌تر به نظر برسد.

۳- زمان را در دست داشته باشید: خیلی از سخنران‌ها اگر هم بخواهند داستانی در ابتدا تعریف کنند، سعی می‌کنند بیش از چهار دقیقه طول نکشد، چون از این ترس دارند که یک داستان بلند در ابتدای سخنرانی یک جور سهل‌انگاری به نظر برسد، یا خیلی دراماتیک، یا حتی مخاطب فکر کند وقتش در حال تلف شدن است. اما شما باید اثبات کنید که چطور می‌شود به طور مؤثر با یک داستان شروع کرد، و سپس آن را به آرامی به مطلب اصلی سخنرانی رساند در حالی که موفق می‌شوید از این طریق توجه مخاطب را از همان لحظه‌ی اول جلب کنید.

۴- به مخاطبان یک نقشه‌ی راه بدهید: شاید این روزها خیلی از سخنران‌ها ترجیح می‌دهند که محتوای سخنرانی را از طریق چند خطی که در صفحه‌ی اول پاورپوینت برجسته کرده‌اند برای مخاطب بیان کنند اما این‌گونه ارائه‌ها معمولا یک نقشه‌ی راه به ما نمی‌دهند. شما می‌توانید بعد از پایان داستانی که تعریف می‌کنید به سمت مخاطبان برگردید و به آن‌ها بگویید که امروز می‌خواهید درباره‌ی چه چیزی حرف بزنید…

۵- در سخنرانی وابسته به پاورپوینت نباشید: بخصوص در شروع سخنرانی از پاورپوینت استفاده نکنید، بعد از مدتی شما می‌توانید به سراغ پاورپوینت بروید و کار با آن را شروع کنید.

گوگل پلاس و اهمیت استراتژیک آن برای گوگل

نوشته‌شده در توسط .

داگ ادوارد کارمند سابق گوگل  که خودش را کارمند شماره ۵۹ می‌خواند و به تازگی کتاب خاطراتش را منتشر کرد در مصاحبه‌ای با روزنامه‌ی وال استریت ژورنال درباره‌ی ایده‌ی راه اندازی گوگل پلاس می‌گوید:

راستش را بخواهید گوگل یک شبکه‌ی اجتماعی راه‌اندازی نکرد چون مثلا آن‌ها خیلی علاقه‌مند به تعامل‌های اجتماعی گرم هستند، در واقع آن‌چه برای گوگل در اجتماع این حلقه‌ی دوستان اهمیت دارد و هر روز با ارزش‌تر می‌شود اطلاعاتی است که می‌شود از این راه بدست آورد. اگر آن‌ها نتوانند به این داده‌ها دسترسی داشته باشند، آن ‌وقت است که گوگل ارزشش را به عنوان یک منبع اصلی اطلاعات از دست خواهد داد.

پس گوگل بخوبی می‌داند که تمام فعالیت‌ها از به اشتراک گذاشتن لینک، پست‌ها، عکس‌ها و حتی کامنت‌ها در بردارنده‌ی اطلاعات مهمی از رفتار آن‌لاین کاربران و علاقه‌مندی‌‌های آن‌هاست که اگر گوگل می‌خواهد همچنان در قله‌ باقی بماند نیازمند دسترسی داشتن به این داده‌هاست. قدرت اصلی گوگل در ساختاری از وب که مبتنی بر Page لینک‌ها بود بر موتورهای جستجو بنا شده و پاسخ دادن به نیازهای کاربران، اما اکنون موتورهای جستجو و بقیه‌ی وب در حال حرکت به سمت سیگنال‌های اجتماعی هستند.

بنابراین در چنین روندی طبیعی ا‌ست که آینده‌ی موتورهای جستجو وابستگی زیادی به اطلاعاتی خواهد داشت که از شبکه‌های اجتماعی جمع‌آوری می‌شود، یعنی از دست رفتن داشتن یک شبکه اجتماعی قوی برای گوگل فقط باخت در این موضوع نیست بلکه در دراز مدت حتی جایگاه آن را به عنوان یک غول جمع‌آوری اطلاعات هم به خطر خواهد انداخت، مسئله‌ای که به شدت بر روابط گوگل با شرکای تجاری و البته منابع درآمدی آن تاثیر خواهد گذاشت.

ادامه‌ی داستان با فیس‌بوک

فیس‌بوک اکنون موفق‌ترین شبکه اجتماعی‌ست، اما چه چیزی در فیس‌بوک بیش از همه گوگل را آزار می‌داد؟

در جواب باید گفت به احتمال خیلی زیاد دکمه “لایک” فیس‌بوک از همه برای گوگل‌ نگران کننده‌تر بود، اطلاعاتی که فیس‌بوک از علاقه‌مندی کاربران به وسیله‌ی این دکمه‌ی جادویی بدست می‌آورد بشدت باعث ترس گوگل است، اطلاعاتی که شرکای تجاری و درآمد آگهی بهتری را به سمت فیس‌بوک می‌کشاند. از طرف دیگر فیس‌بوک از اهمیت لایک و نگرانی گوگل آگاه است. آن‌ها به تازگی تغییراتی در استراتژی قبلی خود که گسترش لایک به همه‌ی وب بود ایجاد کردند، برای نمونه فیس‌بوک با راه انداختن سرویس جدید Timeline اکنون بدنبال آن است که  کاربران کمتر برای خواسته‌هایشان مجبور به ترک فضای فیس‌بوک شوند. Timeline این اجازه را به کاربران می‌دهد که با کمک اپلیکیشن‌ها مثلا مقاله‌های مورد علاقه‌ی خودشان از روزنامه‌ها یا سایت‌های خبری را در همان فضا مطالعه کنند. برای نمونه گاردین از اولین روزنامه‌هایی است که این امکان را برای خوانندگانش در دسترس قرار داد. طرحی نو از فیس‌بوک که باعث می‌شود اطلاعات بیشتری از دسترس گوگل خارج ‌شود.

در نگاه به چنین فضای رقابتی فشرده‌ای است که شاید بشود به رفتار غیر متعارف این روزهای گوگل در بی توجهیش به خواسته‌های کاربران، و البته اهمیت فوق‌العاده گوگل پلاس و دکمه پلاس وان برای آن‌ها پی برد.

گودر چگونه تمام شد

نوشته‌شده در توسط .

پایان امکانات اجتماعی گوگل ریدر واکنش‌های متفاوتی را برانگیخت، بخشی از آن بازتاب احساسی ماجرا بود از زبان کاربرانی که به روایتی داشتند داستان “خانه خرابیشان” را توصیف می‌کردند، و از این دید شاید هیچ شهری در تاریخ مثل “گودر” روایت غرق شدنش تا این حد زنده گزارش نشده است.

اما نگاه دیگری هم بود، نوشته‌هایی که سعی کردند هر کدام به گونه‌ای دریچه‌ای به فهم این اتفاق شوند. سعی من در این‌جا جمع‌آوری این دسته از مطالب بوده است (اگر مطلب تحلیلی قابل توجه دیگری سراغ دارید که در این فهرست نیست لطفا یادآوری کنید).

  • فهرست مطالب به ترتیب تاریخ انتشار:

۱- نگرانی کاربران ایرانی گوگل ریدر از تغییرات آن

۲- ادغام گودر با پلاس در جاده سنگلاخی

۳- گوگل ریدر در راستای منافع گوگل یا علیه کاربران

۴- به بهانه‌ی تغییرات گوگل

۵- نسخهٔ جدید Reader : یک شکل تازه و اشتراک‌گذاری Google+‎

۶- تحولات ناخواسته در گوگل ریدر، نگرانی‌ها و چاره‌اندیشی‌ها

۷- به گوگل ریدر جدید عادت کنیم!

۸- نگاهی به تغییر استراتژی گوگل به مناسبت پدیده‌ی گودر+

۹- راهی برای بهتر همخوان کردن مطلب از گودر به پلاس

۱۰- دو مقاله در مورد تغییرات گوگل ریدر یا همان گودر

۱۱- چرا گودر موفق بود، چرا پلاس موفق نمی‌شود