بایگانی ماهیانه: اسفند ۱۳۹۱

ضرورت سواد تصویری از دید جورج لوکاس و اسکورسیزی

نوشته‌شده در توسط .

visual_literacy

فرقی نمی‌کند که حرفه‌ای هستید یا یک دانش‌آموز، در دنیای امروز داشتن اندازه‌ای از دانش بصری برای همه امری لازم –  و به یک نیاز تبدیل شده است. واژه‌های سواد چند رسانه‌ای‌ها و سواد تصویری شامل مسائل زیادی می‌شود که از اصول مختلفی اقتباس شده‌اند. با وجود این برای دست کم یک نسل یا بیشتر، وقتی مردم از نیاز به سواد چند رسانه‌ای‌ها صحبت می‌کردند (که البته ممکن بود برای آن نام‌های مختلفی داشته باشند) اغلب بر ابزارهای تکنولوژیکی روز تمرکز داشتند. این مسئله بخصوص در مورد آموزش و پرورش صدق می‌کند. اما ابزارهای روز بیشتر بخش زودگذر ماجرا هستند. در حالی که درک اصول، تکنیک‌ها و قواعد در حوزه‌ی گسترده‌ای از ارتباطات تصویری است که ارزش‌های واقعی و پایدار را بنا می‌کند. البته سخت افزار و نرم افزار مهم هستند، اما آن‌چه ارزش خیلی بیشتری دارد نرم افزاری است که بتواند در این بین درست‌ها را تشخیص دهد. بخشی از سواد چند رسانه‌ای شامل فهم تئوریک، عملی و تکنیک‌های پایه‌ای در طراحی و دیگر فرم‌های ارتباط تصویری است که در برگیرنده‌ی مدیوم‌های داستان‌گویی تصویری مانند فیلم‌سازی یا سینما می‌شود. رسانه‌هایی مانند ویدیو (یا می‌توانید آن را فیلم، تصاویر متحرک و غیره بنامید) بسیار قدرتمنداند. ما دست کم برای صد سال است که با آن‌ها آشنا شده‌ایم. تصاویر متحرک ابزاری ارزشمند برای تعریف یک داستان، معرفی یک محصول یا شرح یک فرایند هستند. با این وجود ارتباطات تصویری در همه‌ی شکل‌های گوناگونش مانند نوشتن کلمات می‌توانند کاربردهای خوب و یا بد داشته باشند. در حالی که ما امروز با جمعیتی از افراد مواجه هستیم که توجهی به قدرت تصاویر ندارند و آن را نادیده می‌گیرند. بله، آن‌ها در محاصره‌ی تصاویر قرار گرفته‌اند، از آن استفاده می‌کنند و تحت تاثیرش هستند. اما خطر در این است که مردم از میزان نفوذ آن بر خودشان آگاه نیستند، یا اگر سوءظن‌هایی دارند – مطمئن نیستند که میزان تاثیرگذاری آن‌ها تا چه حد است. امروزه این نفوذ – که بسیاری آن را دستکاری می‌نامند – می‌تواند خوب یا بد باشد. اما نمی‌توانیم انکار کنیم که بازاریابان، تبلیغ کنندگان، دولت‌ها و غیره، کوشش‌ می‌کنند با تعریف قصه‌های تصویری – تغییری را که بدنبالش هستند در دیدگاه بینندگان بوجود بیاورند. خیلی از این داستان‌ها ممکن است درست و صمیمی باشند. اما این‌که آیا نیت پشت آن‌ها خوب است یا بد، آیا نباید تفاوتش توسط یک شخص آموزش دیده تشخیص داده شود؟

دو استاد افسانه‌ای فیلم‌سازی، جورج لوکاس و مارتین اسکورسیزی – خیلی سر راست تاکید دارند که سواد بصری در جهان امروز برای افراد مسئله‌ای ضروری است، که به نظرشان باید ارزش آن خیلی بیشتر مورد توجه مربیان و آموزش در مدارس قرار گیرد.

جورج لوکاس، تدریس سواد تصویری و ارتباطات

lucas_star_wars

لوکاس عقیده دارد که ارتباطات تصویری یا سواد چند رسانه‌ای‌ها باید بخش جدایی‌ناپذیری از آموزش و یادگیری در مدارس باشند، به جای انداختنش به دام هنرگرایی که وابسته به آموزش رسمی است. به عقیده لوکاس آن‌چه به طور معمول آن را “هنرها” می‌نامیم، همچنین باید در کلاس‌های ارتباطات به طور منظم جای داده شود تا دانش‌آموزان کاربرد عملی گرافیک، موسیقی، و انواع هنرهای تصویری و زبانی را برای ارائه یک داستان،ایده، اقناع، یا پرسش کردن و مانند آن یاد بگیرند.

راه‌های مختلف آموزش به این معنا است که کلاس‌های انگلیسی (زبان) باید خودشان را گسترش بدهند … و ارتباطات دوباره نام‌گذاری شود، که یعنی کلاس ارتباطات این است. کلاس‌های که در آن شما یاد می‌گیرید چطور بنویسد، همچنین گرافیک یاد می‌گیرید… گرافیکی که خارج از دپارتمان هنر کار می‌کنید. تا این‌گونه هنر سینما را به مدارس ببرید.

 صحبت‌های جورج لوکاس در یوتیوب

مارتین اسکورسیزی و اهمیت سواد تصویری

Martin+Scorsese

در یک مصاحبه ۱۰ دقیقه‌ای اسکورسیزی نظرش را درباره‌ی سواد بصری بیان می‌کند، داستان‌سرایی سینمایی، خشونت در فیلم، و آموزش برای داستان فیلم‌ها. او با یادآوری خاطراتی از کودکیش آغاز می‌کند، از این‌که چطور تحت تاثیر سینما و تلوزیون قرار می‌گیرد و چگونه آن رسانه‌ها او را به سمت کشف ” نوع متفاوتی از سواد” که سواد تصویری است رهنمون شده‌اند.

جوانان نیاز دارند که بدانند چگونه ایده‌ها و احساسات از طریق فرم تصویری بیان می‌شوند. باید شروع کنیم به آموزش افراد جوان‌تر که چطور از این ابزارهای قدرتمند استفاده کنند… زیرا ما می‌دانیم که تصویر تا چه اندازه توانمند هستند، نه فقط در کاربردهای خوب، بلکه همچنین برای کاربردهای بد. فیلم قدرتمند است، تصاویر خیلی توانمند هستند – و ما نیاز داریم تا به جوان‌ترها چگونگی استفاده از آن‌ها را آموزش بدهیم… یا دست کم این که چطور آن‌ها را تفسیر کنند.

 صحبت‌های مارتین اسکورسیزی در یوتیوب

 

۶ نکته درباره‌ی زبان بدن

نوشته‌شده در توسط .

Top_Ten_Body_Language

۱- اکثرافراد میزان انرژی‌شان را دست بالا می‌گیرند: اگر شما بخواهید به انرژی خودتان در یک مصاحبه یا سخنرانی در مقیاسی از ۱ تا ۱۰ نمره بدهید، چه نمره‌ای برای خودتان در نظر می‌گیرد و در مقابل شنوندگان یا مصاحبه‌کننده به شما چه نمره‌ای خواهند داد؟ Brad Phillips می‌گوید که در پایان یک مصاحبه‌ی آزمایشی از کارآموز می‌‌خواهد که به میزان انرژی‌اش در طول مصاحبه نمره بدهد و کارآموز حدس می‌زند که نمره‌اش حول و حوش ۷ یا ۸ باشد. فیلیپس می‌گوید بعد همین سوال را از افراد دیگری که در اتاق بوده‌اند در مورد انرژی همکارشان می‌پرسد و آن‌ها معمولا برآوردشان ۴ تا ۵ است. پس می‌شود حدس زد که ما از نظر انرژی در چشم دیگران کمتر از آنچه که خودمان فکر می‌کنیم به نظر می‌رسیم، و بیشترین مزیت برای افراد از یک تقویت ۱۰ تا ۱۵ درصدی در انرژی بدست می‌آید.

۲- فکر کردن را متوقف کنید و نگاهتان به من باشد: ما ارتباط چشمی را فقط در۴۰ تا ۶۰ درصد مواقع حفظ می‌کنیم. زیرا مشغول تلاش برای دسترسی به اطلاعات از مغزمان هستیم – که البته وابسته به این که بخواهیم چه اطلاعاتی را بازیابی کنیم، به بالا، چپ، راست یا پایین نگاه می‌کنیم. اما در بافت یک مصاحبه‌ی رسانه‌ای یا سخنرانی، نداشتن ارتباط چشمی می‌تواند نشانه‌ای از حالت عصبی و طفره رفتن باشد. شما با یک مکث کوتاه قبل از پاسخ به سوال می‌توانید به نگه داشتن بهتر تماس چشمی کمک کنید، همین مکث به شما اجازه می‌دهد که به اطلاعات مورد نیازتان در مغز قبل از شروع صحبت دسترسی پیدا کنید.

۳- با حرکت‌ها و اشاره‌ها کلمات بهتر می‌شوند: هر گاه ما یک سخنران را به ترکیب حرکت‌ها و اشاره‌ها در ارائه‌اش تشویق کنیم، به طور ثابت پی خواهیم برد که کلمات نیز بهتر می‌شوند. این فعالیت‌های فیزیکی کمک می‌کنند تا سخنران روشن‌تر فکر کند و با آراستگی و زبانی مثبت‌تر جمله‌ها را بیان کند. بنابراین بار بعد که در یک سخنرانی یا مصاحبه هستید (یا با رئیس یا مشتری) صحبت می‌کنید، از حرکت‌ها و اشاره‌ها به طور طبیعی و همان‌گونه که در زندگی روزمره هست استفاده کنید – کلمات شما قدرتمند‌تر خواهند بود.

۴- وقتی در حالت دفاعی هستید، کمتر به یاد می‌آورید: آلن و باربارا پیس نویسندگان کتاب The Definitive Book of Body Language گزارش جالبی از یکی از یافته‌های‌شان ارائه می‌کنند. زمانی که گروهی از داوطلب‌ها در یک سخنرانی حاضر می‌شدند در حالی که بازوها و پاهای‌شان حالت غیر جمع شده (گشوده) را نشان می‌داد، ۳۸ درصد بیشتر از گروهی که همان سخنرانی را با بازوها و پاهای جمع شده شنیده بودند مطالب را به یاد می‌آوردند. اگر شما می‌بینید که زبان بدن مخاطبان‌تان حالت دفاعی دارد، روش‌تان را عوض کنید – و سعی نکنید که آن‌ها را در مورد دیدگاه مورد نظرتان قانع کنید تا زمانی که زبان بدن آن‌ها به حالت گشوده قرار بگیرد.

۵- پاها مسیر را نشان می دهند: پاها ناخوآگاه می‌گویند که به کجا می‌خواهید بروید. دفعه‌ی بعد وقتی مشغول گفتگویی هستید که آرزو دارید هر چه زودتر از آن خلاص شوید به پاهایتان نگاه کنید. ممکن است متعجب شوید که آن‌ها به طور مستقیم در طرف شخصی که  با شما صحبت می‌کند نیستند. همین موضوع در مورد دیگران هم صدق می‌کند، پس اگر مطمئن نیستید که آیا شخصی که با آن صحبت می‌کنید علاقه‌مند به گفتگو هست، فقط به پاهایش نگاه کنید.

۶- اگر بخندید، آن‌ها هم می‌خندند: ما ناخودآگاه از چیزهایی که می‌بینیم تقلید می‌کنیم. زمانی که به شخصی نگاه کنید و بخندید، آن‌ها هم تمایل پیدا می‌کنند لبخند بزنند. وقتی به فردی با سر اشاره می‌کنید متقابلا با سر به شما اشاره می‌شود. برخی از نوروساینس‌ها می‌گویند که حالت آیینه‌گی در رفتار به علت “نورون‌های آیینه‌ای” است. اطلاعاتی که مهمند، زیرا مخاطبانی که لبخند می‌زنند و یا سر تکان می‌دهند بیشتر پذیرای ایده‌های شما هستند. بنابراین در لحظه‌های مناسب لبخند بزنید و سرتان را تکان دهید تا بیشتر به اهداف‌تان نزدیک شوید.

آیا آموزش سواد رسانه‌ای مهم است؟

نوشته‌شده در توسط .

kids-computer

Josh Catone در مطلبی که برای مقدمه‌ی یک تحقیق در mashable نوشته این پرسش  را مطرح می‌کند: که آیا تدریس سواد رسانه‌ای مهم است؟ و در ادامه اشاره دارد به این‌:که در حال حاضر ۶۳۰ میلیون سایت در اینترنت وجود دارد که هر ماه نیز بر تعداد آن‌ها افزوده می‌شود؛ به اضافه‌‌ی این‌که هر کدام از این سایت‌ها هم هزاران و چه بسا میلیون‌ها صفحه‌ مجزا در خود دارند. برای نمونه او به سایت شبکه CNN اشاره می‌کند که بیش از ۴۷ میلیون صفحه‌ی ایندکس شده در گوگل دارد.

دسترسی به این حجم از اطلاعات به خودی خود یک اتفاق خوب برای جوامع است. انسان‌های بیشتری به آگاهی و دانش دسترسی پیدا می‌کنند و صداهای بیشتری شنیده خواهد شد. نویسندگان دیگر محدودیت‌هایی که ستون‌ها و سطرهای روزنامه به آن‌ها تحمیل می‌کردند را ندارند و می‌توانند گزارش‌های عمیق‌تر و وسیع‌تری ارائه کنند که به کمک مولتی‌مدیا نسبت به قبل تعاملی‌تر هم هست.

اما از نظر Josh Catone مشکل از این‌جا شروع می‌شود که مردم  مجهز به ابزار و مهارت مورد نیاز برای درک منطقی این حجم از اطلاعات نیستند، او می‌گوید:

اگر شما ندانید یک توییت را چگونه تفسیر کنید آیا بیسواد نیستید؟ اگر نتوانید تفاوت حقیقت و دروغ را در توییت‌ها بیان کنید، آیا به این معنی نیست که شما سواد رسانه‌ای ندارید؟

 او به درستی می‌گوید که اگر ما نتوانیم محتوای دروغ را از حقیقت در توییتر و فیس‌بوک تشخیص دهیم، یا اگر نتوانیم منابع قابل اعتماد را در جستجوی گوگل پیدا کنیم، همه‌ی اطلاعاتی که بدست می‌آوریم به جای این‌که کمک‌‌مان کنند به ما لطمه و آسیب خواهند زد.

بنابراین طبیعی است که وقتی تکنولوژی در حال پیشرفت است و مسیر ما با توییت‌ها، مقاله‌ها، ویدیوها، عکس‌ها و پست‌های بیشتر پُر می‌شود، مفهوم سواد رسانه‌ای نیز با آن رشد و تکامل پیدا کند.

به عنوان عضوی عملگرا در جامعه‌ی دیجیتال امروز فقط نباید قادر به استفاده از شبکه‌های اجتماعی و ابزارهای انتشار آن‌لاین باشیم، بلکه باید بتوانیم به طور انتقادی درباره‌ی همه‌ی فرم‌های رسانه‌ای بیاندیشیم. رسانه‌های اجتماعی این توانایی را دارند که با سرعت زیاد حقیقت یا دروغ را برجسته کنند، و بدون یک زیربنای محکم در سواد رسانه‌ای – کار ساده‌ای نیست که بتوان منابع درست را تشخیص داد.

در بخش دیگری از این مطلب Josh Catone به نتایج یکی از تحقیقات Pew اشاره دارد که در آن ۸۳ درصد از معلم‌ها گفته‌اند که فکر می‌کنند میزان اطلاعات موجود برای دانش‌آموزان زیاد و آسیب‌زا است. و ۶۰ درصد نیز گفته‌اند که یافتن منابع مورد اعتماد در میان سیلی از اطلاعات کار دشواری است. بنابراین شاید عجیب نباشد که ۹۰ درصد آن‌ها موافقند که آموزش سواد رسانه‌ای باید در برنامه‌های درسی مدارس گنجانده شود.

خط حمله آدیداس در اینستاگرام

نوشته‌شده در توسط .

adidas

هر روز بیشتر از صدها و شاید هزارها مقاله و مطلب درباره‌ی رسانه‌های اجتماعی در اینترنت منتشر می‌شود. نمی‌دانم آیا رسانه‌های دیگر هم چنین شانسی داشته‌اند که تا این اندازه در وصف خودشان قلم‌فرسایی کنند یا نه؟ اولین رسانه‌های تصویری مانند نقاشی‌‌های انسان‌های اولیه در غارها اصلا نوعی مونولوگ بود؛ پیامی در یک نسخه بر روی یک دیوار و بدون امکان اشتراک گذاری و پخش. اما امروز پیام‌هایی که قابلیت اشتراک‌‌گذاری نداشته باشند در حال منزوی شدن هستند، و در مقابل هر قدر پیام قابلیت گسترش ویروسی بیشتری داشته باشد موفق‌تر است. فضایی که برندها خیلی زود آن را درک کردند و حالا بر امواج آن سوار شده‌اند.

با رسانه‌های اجتماعی ارتباط کالا و مخاطب که پیش از این بیشتر بر محور نیاز شکل می‌گرفت حالا با تحول و چرخش رسانه‌ها به بستر شبکه‌های اجتماعی در حال تبدیل شدن به ارتباطی عاطفی، دوستانه و چه بسا عاشقانه است. در واقع هیچکدام از رسانه‌های پیشین این شرایط را برای برندها فراهم نمی‌کردند که با مخاطب زندگی کنند. صفحات روزنامه‌ها، بیلبوردها، و حتی تلوزیون بیشتر فضایی برای آشنایی هستند تا دوستی و زندگی، فضایی که در آن برند و مخاطب بیشتر بر اساس نیاز به یکدیگر می‌رسند و کمتر به دلیل علاقه و اعتیاد. شاید از همین رو بود که برای برندهایی مثل آدیداس، مثلا مسابقات جام جهانی فرصتی استثنایی فراهم می‌کرد تا از طریق آن بین خودشان، فوتبالیست‌ها، تیم‌ها و مسابقات رابطه‌ای از جنس داستان ایجاد کنند، داستانی که مخاطب را برای چهار سال به آن‌ها ربط بدهد.

اما حالا تجربه‌ی موفقیت برند‌ها در شبکه‌های اجتماعی به ما یادآوری می‌کنند که به عصری پا گذاشته‌ایم که در آن‌ برندها دیگر فقط کالا یا خدمات نیستند، بلکه در حال تبدیل شدن به یک روایت و شخصیت در زندگی روزمره‌ی آدم‌ها هستند. تجربه‌ای که ممکن است با شیفتگی یا حسرت همراه باشد، تجربه‌‌ای که البته در آن عکس‌ همچنان نقش مهمی دارد – تا حتی در غیاب خود کالا ذهن مخاطب را پر از فانتزی‌ و خیال‌بافی‌های دور و دراز و رنگی کند.

با آدیداس در اینستاگرام

موفقیت آدیداس در اینستاگرام تا حدی غافلگیر کننده است، از این نظر که آن‌ها در طی سه ماه موفق شده‌اند تقریبا دنبال کننده‌های خودشان را در این شبکه‌ی اشتراک‌گذاری عکس دو برابر کنند و به عدد ۱۴۳۴۹۸ (در زمان تحقیق) برسند.

در شبکه‌های اجتماعی کم و بیش همه چیز واضح و روشن است، آن‌ها در سه ماه گذشته ۴۹ پست داشته‌اند با میانگین ۵۲۹۲۴ لایک و کامنت بر روی هر عکس. در یک ماه آخر پست‌های بیشتری می‌گذارند، یعنی به طور میانگین ۶-۵ پست در هر هفته تا شاهد روند افزایش فعالیت روی پست‌ها باشند. تا جایی که بیش از ۵۰۰۰۰ لایک و کامنت در هر پست  بدست می‌آورند.

FOT

 بخشی از موفقیت آدیداس در اینستاگرام ممکن است مربوط به ترکیب مثلث اشتراک‌گذاری در فیس‌بوک، توییتر و اینستاگرام باشد. در واقع از ۴۹ عکسی که آن‌ها در اینستاگرام قرار دادند به جز یک مورد بقیه در فیس‌بوک و توییتر هم به اشتراک گذاشته شده‌اند. البته مثل دیگر برند‌ها میزان فعالیت بر روی پست‌های آن‌ها به طور قابل ملاحظه‌ای در توییتر کمتر از فیس‌بوک است. آدیداس به طور متوسط ۱۰٫۱ توییت برای هر عکس دارد در مقابل ۲۶۹ لایک در فیس‌بوک.

آدیداس در اینستاگرام روندی مشابه با دیگر برندها را دنبال می‌کند: آن‌ها از فیلتر برای عکس‌ها استفاده نمی‌کنند. از ۱۸۳  عکسی که در فید اینستاگرام هست ۱۰۷ عکس بدون فیلتر است و جالب اینکه فعالیت حول و حوش این عکس‌ها از طرف کاربران بیشتراز عکس‌هایی است که فیلتر داشته‌اند. اما نکته‌ی قابل توجه‌تر این است که در واقع بخش عمده‌ای از محتوای آن‌ها متقارن با مارکتینگ‌شان است که برای انتشار در شبکه‌های اجتماعی بازآفرینی می‌شود. در حالی که طبیعی است که وقتی شما عکاس، ادیتور و گرافیست حرفه‌ای در اختیار دارید احتیاجی به اضافه کردن ماسک‌ها بر روی عکس‌ها  نداشته باشید. همان‌طور که آدیداس هم خیلی کم از آن‌ها استفاده می‌کند.

موفقیت آدیداس در اینستاگرام یک مثال خوب است از این‌که چگونه برندها می‌توانند به آسانی از محصولات‌شان به عنوان محتوای اجتماعی در شبکه‌ها استفاده کنند. در استراتژی آن‌ها حداقل زمان و انرژی صرف می‌شود در حالی که هر روز مخاطبان جدیدی با آن تغذیه می‌شوند.