بایگانی ماهیانه: اردیبهشت ۱۳۹۲

طعم استارباکس در رسانه‌های اجتماعی

نوشته‌شده در توسط .

facebook-blog-full

اغلب از استراتژی با ارزش استارباکس در رسانه‌های اجتماعی برای تور کردن مشتری‌ها یاد می‌شود. بنابراین بررسی چگونگی استفاده آن‌ها به عنوان یک برند از شبکه‌های اصلی اجتماعی نمی‌تواند بی‌فایده باشد:

فیس‌بوک

گذشته از خود فیس‌بوک که تقریبا ۹۰ میلیون هوادار دارد، استارباکس با بیش از ۳۴ میلیون لایک یکی از پرطرفدارترین برندها دراین شبکه اجتماعی است. در همین رده می‌توان آن را با وال مارت Walmart مقایسه کرد که ۲۷ میلیون هوادار دارد، اما دو شرکت استراتژی‌های اجتماعی متفاوتی را دنبال می‌کنند.

وال‌مارت معمولا صفحه‌اش را در روز چند بار با پیشنهاد محصولات، تعقیب و تیتر مسابقات، و چت ورزشی به روز می‌کند. به روزرسانی‌های مکرر معمولا به عنوان بهترین روش در جذب هوادار در نظر گرفته می‌شوند، با این وجود استارباکس ممکن است برای هفته‌ها پست جدیدی در صفحه‌اش قرار ندهد.

اگرچه پست‌هایش اغلب فقط تصویرهای جذابی از محصول هستند می‌توانند هزاران لایک و کامنت بدست آورند.

برای مثال، یک تصویر بدیع از کافی شاپ استارباکس با این تیتر که “همه از کجا شروع می‌کنند” بیش از ۱۵۰۰۰۰ لایک و ۲۱۰۰ کامنت بدست می‌آورد.

تیم رسانه‌های اجتماعی استارباکس به نظر نمی‌رسد که به بیشتر این کامنت‌ها جواب بدهد و شاید هم به هیچکدام جواب ندهند.

احتمالا بخشی از موفقیت استارباکس در بدست آوردن هواداران انبوه و جذب بالای تعامل را باید به حساب زمانی گذاشت که آن‌ها پا به رسانه‌های اجتماعی گذاشتند. وقتی که کار کمتر سخت بود و نفوذ سریع‌تر ممکن می‌شد.

بنابراین جای تعجب نیست که وقتی به صفحه‌ی دیگر برندها در فیس‌بوک نظری بیاندازید، به روز رسانی‌های مکرر و پاسخگویی‌های محجوبانه‌ی کامنت‌ها را ببینید .

استارباکس بر خلاف جریان شنا می‌کند اما در عمل موفق‌تر از بیشتر برندهاست.

توییتر

twitter-blog-full

رفتار استارباکس در توییتر تا حدی راحت‌تر است. آن‌ها به طور متوسط کمتر از ۱۰ بار در روز توییت می‌کنند. محتوای این توییت‌ها اکثرا پاسخ و رونوشت است. اما توییت‌هایی که تصویر محصول یا لینک دارند هم هستند. توئیت‌ها چندان شوق‌انگیز نیستند و اغلب بازآفرینی‌شده‌ای از محتوای فیس‌بوک‌اند، با این وجود فید استارباکس در توییتر ۳٫۵ میلیون دنبال کننده دارد.

در حالی که دیگر برند‌ها معمولا به تیم رسانه‌های اجتماعی‌شان آزادی عمل برای وارد شدن به بحث با دنبال کننده‌ها را می‌دهند و همچنین اجازه‌ی شخصی شدن را به فید توییترشان، در استارباکس محتوا در واقع کاملا بی روح است. که آشکارا حکایت از آن دارد که آن‌ها از هر موضوع بحث‌برانگیزی دوری می‌کنند – که تا اندازه‌ای غیر جاه‌طلبانه به نظر می‌رسد.

پینترست

pinterest-blog-full

در حالی که صفحات فیس‌بوک و توییتر استارباکس عمیقا شوق‌برانگیز نیستند اما صفحه‌ی آن‌ها در پینترست شاید یکی از بهترین اکانت‌ها در این شبکه اجتماعی باشد.

آن‌ها در این‌جا فقط ۷ بُرد دارند که بیش از ۹۰۰ پین در بین آن‌هاست، و موفق شده‌اند بیش از ۷۶۰۰۰ دنبال کننده را جذب کنند. مقایسه کنید با وال‌مارت که ۶۵ برد دارد اما فقط ۱۲۰۰۰ دنبال کننده را جذب کرده است.

بُردهای آن‌ها پر از عکس‌های جذاب است که تقریبا منبع همه‌ی آن‌ها سایت‌های دیگری به غیر از خودشان است. روشی که به نظر می‌رسد قسمت موفقی از یک استراتژی در پینترست باشد. مسئله‌ای که ازچشم بعضی برندها دور مانده است.

گوگل پلاس

g_-blog-full

معمولا وقتی برندها در مورد صفحات گوگل پلاس خود غفلت می‌کنند آن را می‌شود نشانه‌ای از این حقیقت در نظر گرفت که هیچ‌کس از آن استفاده نمی‌کند، اما دراین مورد در واقع باید آن را در چارچوب کلی استراتژی اجتماعی استارباکس نگاه کرد.

آن‌ها بیش از یک میلیون دنبال‌کننده در این  شبکه دارند و پست‌های هر از چند روزشان با محتوای صفحه‌ی فیس‌بوک و توییتر پر می‌شود، که نمی‌شود اشتباه قابل توجهی در آن دید.

هر به روزرسانی در حدود صدها +۱ و بیش از ۱۰۰ کامنت به همراه دارد که در مجموع بهتر از بیشتر برندهای دیگر است.

اینستاگرام

starbucks-blog-third (1)

همان‌طور که تا حالا گفته شد استارباکس تا جای که می‌شود بیشتر محتوایش را در کانال‌های اجتماعی مختلف مورد استفاده دوباره قرار می‌دهد، و در مورد اینستاگرام هم مسئله متفاوت نیست.

اکانت‌ها آن‌ها با بیش از یک میلیون دنبال‌کننده با ارزش است، اما همه محتوا به طور مشخصی آشنا به نظر می‌رسد.

وقتی درباره‌ی “اجتماعی” صحبت می‌کنیم درباره چه حرف می‌زنیم

نوشته‌شده در توسط .

Social Era

کسب و کار ۲، رسانه‌های اجتماعی، کسب و کار اجتماعی، نوآوری اجتماعی، دوران اجتماعی – آیا همه‌ی این اصطلاحات یکی هستند یا متفاوتند؟

Nilofer Merchant در مقاله‌اش ابتدا به اهمیت کاربرد دقیق اصطلاحات اشاره دارد و به این نکته می‌پردازد که همان‌طور که یک گرامر ضعیف باعث بد فهمی از یک متن است کاربرد غلط اصطلاحات هم می‌توانند در یک چارچوب اشتباه باعث سردرگمی شوند. او بخصوص تاکید دارد که استفاده‌ی غیر دقیق از اصطلاحات در کسب و کار می‌تواند دلیلی باشد تا استراتژی و مسیر اجرایی یک کسب و کار بر پایه‌ای از ابهام شکل بگیرد خطری که نمی‌توان آن را دست‌کم گرفت.

در ادامه او به ریشه‌یابی و کاربرد برخی از اصطلاحات مطرح این روزها می‌پردازد تا نشان دهد که بیشتر آن‌ها در عمل باعث ابهام‌هایی هستند که اگر به آن‌ها توجه نکنیم باعث سردگرمی خواهند شد. در مثال‌ها او به اصطلاح Social media/ رسانه‌های اجتماعی هم اشاره می‌کند و ضمن بیان این‌که این اصطلاح را Chris Shipley در سال ۲۰۰۴ برای نشان دادن تاثیر بیشتر نفوذگران و وبلاگ‌نویس‌ها نسبت به رسانه‌های سنتی برای پذیرش محصولات بر سر زبان‌ها انداخت – معتقد است که کلمه media در آن و ریشه گرفتن اصطلاح از بازاریابی باعث شده که بیشتر افراد ماهیت آن را در مدیریت بازاریابی در نظر بگیرند. او در نقد این اصطلاح می‌نویسند که کاربرد آن مثل این است که الکتریسته را با ارتباط دادنش به گذشته شرح دهیم و بگوییم “شمع الکتریکی” که اگر چه اشاره‌ای جدید به حساب می‌آید اما هنوز به گذشته وابسته است. او همین دیدگاه انتقادی را درباره اصطلاح‌های دیگری مانند Enterprise 2/ کسب و کار ۲، و Social Business/ کسب وکار اجتماعی نیز به کار می‌برد و می‌گوید که اصطلاح رسانه‌های اجتماعی بخاطر ارتباطش با بازاریابی و ارتباطات دچار محدودیت است، کسب و کار ۲ بیش از حد درگیر تکنولوژی است و کسب و کار اجتماعی هم پوششی بر چارچوب‌های کاری موجود است به جای این‌که توضیحی بر چالش‌های یک سازمان باشد.

از این رو او اصطلاح Social Era/ دوران اجتماعی را پیشنهاد می‌کند و در دفاع از آن به تابع بودن آن از دو تغییر مشخص در قدرت اشاره دارد که قابل توجه و تعمل هستند:

۱- سازماندهی – او می‌نویسد ارتباطات جداگانه و مجزایی که امروزه امکان پذیر شده‌اند زمانی فقط از طریق سازمان‌های بزرگ قابل انجام بود که همین تغییر به طور زیربنایی هسته‌ی ساختار و نقش “شرکت”  و کار افراد را تغییر می‌دهد. همان‌طور که فری لنسرها و کارآفرین‌های تنها وارد بازار کار می‌شوند، کار به طور روز افزونی از شغل بودن متفاوت می‌شود تا باعث شود که شاهد تغییری از “زنجیره ارزش” به “جریان ارزش” باشیم.

۲- فردی – هر شخصی از طریق استفاده از قدرت ایده‌هایش می‌تواند باعث یک تحول شود. اکنون دیگر لازم نیست قدرتی افراد را از پیش تایید یا انتخاب کند. در حالی که صداهای ناشنیده زیادی برای حل مشکلات جدید مورد نیاز است و مشکلات قدیمی نیز به راه حل‌های تازه نیاز دارند. بدون اهمیت دادن به آن‌چه یک فرد می‌تواند پیشنهاد دهد افراد مهره‌های ساده‌ای در یک ماشین بیش نیستند که ارزش و اهمیت چندانی ندارند. اما حالا با ارزشی که هر فرد پیدا می‌کند و ارزش کاری که فقط او می‌تواند انجام دهد – به نوعی از قدرت اقتصادی قفل‌گشایی می‌شود. البته ما می‌دانیم که همه نخواهند توانست در این مسیر حرکت کنند اما همین‌که همه امکان آن را خواهند داشت اهمیت دارد و چشم انداز تازه‌ای را نشان می‌دهد.