بایگانی ماهیانه: مرداد ۱۳۹۲

رمز و رازهای انتخاب موضوع برای یک سخنرانی موفق

نوشته‌شده در توسط .

نویسنده: Andrew Dlugan

ترجمه‌ی: مهران نصر

تصور کنید در حال برنامه ریزی برای یک سخنرانی در دو هفته دیگر هستید. در ابتدا، به خاطر فرصتی که دارید هیجان‌زده‌اید. با وجود این، خیلی زود، یک احساس ترس شما را در بر می‌گیرد – موضوع سخنرانی چه باشد؟

venn-select-speech-topics

خرد متعارف می‌گوید که درباره‌ی آن‌چه می‌دانید صحبت کنید، اما خرد متعارف فقط تا اندازه‌ای حق دارد و درست می‌گوید.

این مقاله سه پرسش که باید قبل از انتخاب موضوع بپرسید، و این‌که چطور جواب دادن به آن ها باعث انتخاب موضوعی قابل توجه برای شما و مخاطبان‌تان می‌شود را ارائه می‌کند.

رمز و راز سه پرسش

پیش از این‌که موضوعی برای سخنرانی انتخاب کنید، این سه پرسش را بپرسید:

  1. آیا من در این زمینه کارشناس هستم؟

لازم نیست که از همه مسائل موضوعی آگاه باشید، اما لازم است که بیشتر از مخاطبان‌تان درباره‌ی آن بدانید تا به عنوان یک سخنران معتبر دیده شوید. دانش شما نباید فقط آن‌چه را که برای گفتن طراحی کرده‌اید پوشش بدهد، بلکه باید فراتر از آن باشد تا بتوانید با آرامش به پرسش‌های بعد از آن نیز پاسخ دهید.

  1. آیا من نسبت به موضوع علاقه دارم؟

اشتیاق برای ارائه دانش‌تان درباره‌ی یک موضوع حکم سوختی را دارد که به ارائه سخنرانی شما قدرت می‌دهد. ژست، رفتار، چشمان‌تان، حالت چهره‌ و سطح انرژی شما همه وقتی دارید درباره‌ی موضوعی که از آن لذت می‌برید حرف می‌زنید ارتقا پیدا می‌کنند. به همین ترتیب، همه آن‌ها وقتی شما موضوعی پیش پا افتاده و عادی را انتخاب ‌کنید افت می‌کنند.

  1. آیا مخاطبان من دغدغه این موضوع را دارند؟

اگر مخاطب ارزش‌های خودش را در موضوع شما نبیند، دو امکان وجود دارد. یا آن‌ را نشان نمی‌دهد، یا نشان داده و بی‌اعتنایی می‌کند. در هر دو مورد، شما وقت‌تان را تلف می‌کنید. هر سخنرانی موفقی باید ارزشی صریح و روشن برای مخاطب داشته باشد.

تصور کنید دایره المعارفی از موضوعات بالقوه برای سخنرانی در اختیار دارید. بر اساس پاسخ‌ها به سه سوال بالا، شما می‌توانید هر یک از آن‌ها را در ۸ منطقه موضوع سخنرانی دسته‌بندی کنید. بیشتر بخوانید

چرا محتوای ویروسی از محتوای پُرطرفدار متفاوت است؟

نوشته‌شده در توسط .

در بحث‌های مربوط به رسانه‌های اجتماعی تمایزها قابل توجه‌اند، چه آن‌جا که صحبت از تفاوت بین شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌های اجتماعی می‌شود، چه در این مورد که مسئله تمایز و تشخیص محتوای ویروسی از محتوای پرطرفدار و محبوب است.

تمایز بین پرطرفدار بودن و ویروسی بودن

اگر بدنبال تولید یک محتوای ویروسی (از متن گرفته تا ویدیو…) هستیم دقیقا منظورمان چیست؟ یا وقتی می‌گویم به دنبال تولید محتوای پرطرفداری هستیم که تعداد زیادی از مخاطبان هدف‌مان آن را ببینند یا بخوانند، به چه چیزی فکر می‌کنیم؟

به تازگی یک تیم تحقیقی در مایکروسافت پژوهشی را به رهبری Jake Hofman به پایان رساند که دست‌آورد‌های تازه‌ای در تشخیص این تمایز داشت. این گروه تمام توییت‌هایی که در بردارنده یک لینک به یکی از ۴۰ وبسایت برتر جهان برای موسیقی، خبر و ویدیو بود را در یک دوره ۱۸ ماهه ضبط کردند؛ آن‌ها سپس مجموعه‌ای از داده‌هایی بوجود آوردند که بیش از ۱۰۰ بار به آن‌ها لینک داده شده بود. این مجموعه از داده‌ها شامل لینک به حدود ۳۰۰۰۰۰ قطعه محتوا در بیش از ۱٫۴ میلیارد توییت بود.

محتوای پرطرفدار

  • برخی محتواها مانند بسیاری از گزارش‌های خبری بزرگ یا محتوای برند‌ها، معولا ابتدا توسط رسانه‌‌های رسمی یا اکانت برندها به میلیون‌ها دنبال کننده توییت می‌شوند. در بین این‌ها شاید چند صدتایی باشند که لینکی را با دنبال کننده‌های‌شان به اشتراک می‌گذارند واحتمالا تعداد کمتری از آن‌ها مجددا لینک را با دیگران به اشتراک می‌گذارند. هیچ شکی نیست که این محتوا محبوب و پرطرفدار است، و احتمالا تعداد زیادی از مردم آن را می‌بینند.
  • اما در یک نگاه نکته‌سنجانه باید این مسئله را مورد توجه قرار داد که این محتوا یکی دو روزی در دید خواهد بود و بعد محو می‌شود. پس پرطرفدار هست اما ویروسی نیست.

محتوای ویروسی

  • مطالب دیگری هستند که به گونه‌ای متفاوت پخش می‌شوند، نقطه شروع برای این مطالب ممکن است یک فید نه چندان معروف باشد، که توسط تعداد کمی از افراد دنبال می‌شود. در چند روز نخست، آن‌ها نمی‌توانند به محبوبیت یک “محتوای پرطرفدار” برسند اما در شبکه‌ها جدید زیادی پخش می‌شوند – هر بار اشتراک‌گذاری با دنبال‌کنندهای‌شان – و این اشتراک‌گذاری‌ها به سرعت به یک حرکت تبدیل می‌شود.
  • روی هم رفته، ممکن است محتوا‌های ویروسی در یک دوره کوتاه یا متوسط مخاطب زیادی بدست نیاورند، اما آن‌ها می‌توانند به سطحی از حرکت برسند، به این معنی است که مخاطب‌شان به آرامی بیشتر و بیشتر می‌شود – قبل از این‌که در نهایت از صحنه محو شوند.

بنابراین وقتی از محتوای ویروسی حرف می‌زنیم یا به تولید یک محتوای ویروسی فکر می‌کنیم نباید آن را با تعداد افرادی که آن را می‌بینند تعریف کنیم، بلکه روش گسترش مطلب و سرعت آن را باید در نظر گرفت.

معرفی کتاب: قواعد مباحثه

نوشته‌شده در توسط .

کم و بیش همه‌ی ما دوستی‌هایی را به یاد می‌آوریم که بخاطر یک بحث کم رنگ شده یا کاملا از دست رفته‌‌اند. بعدا است که آدم‌ها به این فکر می‌افتند که شاید اصلا موضوع ارزش این حرف‌ها و دلخوری‌ها را نداشته، یا مثلا می‌گویند کاشکی آن بحث به شکل دیگری پیش رفته بود که هم به نتیجه می‌رسید و هم ما و دوست‌مان ازدست یکدیگر دلخور نمی‌شدیم. اما این اتفاق‌ها هر روز می‌افتد و دوستی‌های زیادی در آتش بحث‌ها خاکستر می‌شوند، در حالی که اگر فرصتی برای مرور خیلی از این جدال‌ها پیش بیاید – به سادگی می‌توان متوجه شد که مسئله فقط اختلاف عقیده‌ی عمیق یا تفاوت دیدگاه فکری بین دو نفر نیست – در واقع خیلی وقت‌ها این آشنا نبودن یا تن ندادن به قواعد و اصولی برای بحث کردن است که فاصله‌ها را دورتر از آن‌چه واقعا هست یا بوده‌اند نشان می‌دهد.

a rulebook for argumentsیک راه ساده برای دوری از این اتفاق‌ها، آن هم در جامعه‌ای که کمتر روزی پیش می‌آید که در آن تب یک موضوع برای بحث داغ نباشد، کنارگیری از همه‌ی بحث‌هاست – راهی که شاید در گذشته ساده‌تر بود، اما حالا و با گسترش شبکه‌های اجتماعی و امکانی که ابزارهای رسانه‌های اجتماعی در اختیار کاربران قرار می‌دهند، بحث‌گریزی هم کار ساده‌ای نیست. آن هم در حالی که بخشی از ماهیت رسانه‌های اجتماعی در دامن زدن به همین بیان عقاید و بحث‌ها تعریف می‌شود، روندی که قرار است انبوه توده‌های رسانه‌های جمعی را تبدیل به انسان‌هایی با هویت‌های مشخص کند.

اما یک روش دیگر هم هست، یعنی آموختن راه درست و اصولی بحث کردن. کتاب قواعد مباحثه از این نظر یک راهنماست. یک کتاب کوچک و جمع و جور ۱۳۱ صفحه‌ای با زبانی ساده و روشن که می‌تواند به ما در آشنا شدن با روش “بحث کردن” درست کمک کند، بحث کردن و نه وارد “مشاجره” یا زد و خورد لفظی شدن.

در مقدمه کتاب آنتونی وستون می‌نویسد: در این کتاب “بحث کردن” یعنی آوردن دلایل یا شواهد در تایید یک نتیجه. در چنین شرایطی بحث کردن تنها بیان دیدگاه‌های مشخص یا فقط یک مشاجره نیست. بحث کردن تلاشی برای تایید دیدگاه‌هایی خاص از طریق استدلال کردن است؛ و بحث کردن در این معنا نه بیهوده، که در واقع ضروری است.

کتاب ده فصل دارد، که در فصل‌های اول تا ششم نویسنده درباره‌ی چگونگی ترتیب دادن و ارزیابی بحث‌های کوتاه صحبت می‌کند. عنوان فصل اول کتاب “چگونه یک بحث کوتاه ترتیب دهیم” است که بخش‌های فرعی زیر را در خود دارد:

۱-    فرضیات را از نتیجه تمییز دهید

۲-    ایده‌های خود را به شکل منظم بیان کنید

۳-    با فرض موثق شروع کنید

۴-    زبان صریح، دقیق و انضمامی به کار بگیرید

۵-    از گفتار جهت‌دار بپرهیزید

۶-    از واژه‌های یک‌دست استفاده کنید

۷-    هر واژه را فقط در یک معنی به‌ کار ببرید

a rulebook for arguments 1کتاب در فصل‌های ۷، ۸ و ۹ به مقالات مباحثه‌ای می‌پردازد. فصل ۷ درباره‌ی گام نخست است: یعنی بررسی موضوع. فصل ۸ چکیده‌ای از نکات اصلی یک مقاله‌ی مباحثه‌ای را به دست می‌دهد. در فصل ۹ قواعدی خصوصا در مورد نوشتن مقاله معرفی می‌شود. اما فصل آخر یعنی فصل ۱۰ درباره‌ی مغالطات است، یعنی اشتباه‌هایی که در بحث مرتکب می‌شویم. این فصل خلاصه‌ای از اشتباه‌های رایج که در سایربخش‌های کتاب طرح شده‌اند، ارائه می‌دهد و با نمایه‌ای از اشتباه‌های موجود در استدلال کردن به پایان می‌رسد؛ اشتباه‌هایی که ممکن است هر کسی را به راحتی دچارخطا کنند و به همین دلیل بسیار متداول‌اند و حتی نام‌گذاری هم شده‌اند. مواردی مانند:

جلب ترحم: یعنی با استفاده از جلب ترحم، به جای استدلال، برای بهبود وضعی بکوشیم.

مانند: می‌دانم که در هیچ کدام از امتحان‌ها نمره نیاورده‌ام، ولی اگر این درس را نگذرانم، مجبورم تابستان دوباره آن را بردارم. به من نمره‌ی قبولی بدهید!

یا موارد و عنوان‌های دیگری که در این بخش کتاب به آن‌ها اشاره می‌شود مثل:

عوام‌ فریبی، مصادره به مطلوب، یا شخص ستیزی

همان‌طور که وستون می‌گوید، بحث کردن از آن رو ضروری است که از طریق آن می‌توان پی برد کدام دیدگاه‌ها از دیدگاه‌های دیگر بهترند. همه‌ی دیدگاه‌ها یکسان نیستند. برخی نتایج را می‌توان با دلایل خوب تایید کرد، ولی برای برخی شواهد ضعیف‌تری در اختیار داریم. ولی ما اغلب این دو را از یکدیگر تشخیص نمی‌دهیم. برای رسیدن به نتایج مختلف باید استدلال‌های متفاوتی داشته باشیم و سپس این استدلال‌ها را ارزیابی کنیم تامشخص شود که به چه میزان قانع کننده‌اند.

بحث کردن در این معنا، وسیله‌ای برای تحقیق و جستجوست، و کتاب قواعد مباحثه در این راه یک راهنمای مفید است.

  • مشخصات کتاب:

نام: قواعد مباحثه

نویسنده:آنتونی وستون

مترجم: نصراله مرادیانی

انتشارات قطره ۱۳۹۱

آیا اینترنت ما را تغییر می‌دهد یا فقط آنچه هستیم را آشکار می‌کند؟

نوشته‌شده در توسط .

digital-detox-camp-grounded

وارد شدن به روابط بیشتر، انگار ما را به قطع رابطه‌ها حریص‌تر می‌کند. ابزارها و سرویس‌های بیشتری که استفاده می‌کنیم، رویاهای بیشتری درباره‌ی این‌که آن‌ها چطور می‌توانند زندگی ما را بهتر کنند بوجود می‌آورند – یا آرزوهایی مثل این: که ای کاش فقط می‌توانستیم همه‌ی آن‌ها را از زندگی خودمان بیرون کنیم و به یک جهان ساده‌تر و کم ارتباط‌‌‌‌تر برگردیم.

با همین ایده‌ها‌ست که گروهی به نام Digital Detox فضایی مثل کمپ Grounded در جنوب کالیفرنیا را پیشنهاد می‌کند. جایی که در آن خبری از کامپیوتر و تلفن نیست، بدون اینترنت، و بدون حتی استفاده از ساعت یا نام‌های واقعی.

Alexis Madrigal در یادداشت اخیرش برای آتلانتیک می‌نویسد که پیدایش این نوع رویدادها نتیجه نگرانی‌های مشخصی درباره‌ی زندگی مدرن است – با این احساس که تکنولوژی در همه‌ی ناراحتی‌های رو به افزایش مقصر است، برای آن‌چه  فقدان روابط “واقعی” قابل اعتماد ذکر می‌کنیم، برای ناتوانی ما در ارتباط با دیگران به جز از طریق وسایل الکترونیکی. همین‌ها تمایلی را در افرادی دامن می‌زند تا به ما از اهمیت شکستن این مرزها بگویند. او به یک جریان منظم در مجلات اشاره دارد، که از قابل اعتماد و معتبر بودن جهان آفلاین حرف می‌زنند و دنیای آنلاین را به مثابه یک حفره، یک اشتباه و غیر واقعی معرفی می‌کنند. از نظر Madrigal این یک تمایز کاذب و آن‌طور که ناتان یورگنسن می‌نامد یک دوآلیسم دیجیتال است، اما آن را واکنشی به در دسترس قرار گرفتن و همه‌جایی شدن تکنولوژی می‌داند. در واقع آن‌چه زمانی یک راه هیجان‌انگیز برای ارتباط و دوستی محسوب می‌شد حالا کم کم دارد احساس بیش از حد مهندسی شده بودن را القا می‌کند.

بازگرداندن زندگی به مدینه فاضله

پیشنهاد‌هایی مانند کمپ Grounded که در آن همه‌ی موانع تکنولوژیکی برداشته شده‌اند، تا در وضعیتی طبیعی “حقیقت”‌مان خودش را بر ما آشکار‌کند و فرصتی شود برای ارتباط صمیمی‌تر با دیگران – Madrigal را به یاد جنبش محبوب “بازگشت به طبیعت” در دهه‌ی ۱۹۶۰ می‌اندازد (جنبشی که البته برای خیلی از آن‌هایی که درگیرش شدند چندان خوش‌یمن نبود).

در رویای پیشنهادی – این دوری از مظاهر زندگی مدرن – برای رسیدن به جایی است که انسان به طور طبیعی در روابط صمیمی‌تر با دیگران باشد، در این چشم انداز گفته می‌شود – اگر به خاطر همه‌ی این چیزهای لعنتی نبود (مثل ساعت) ما کنار یکدیگر می‌نشستیم و بخش‌هایی از وجودمان را با یکدیگر قسمت می‌کردیم که از آن شرمنده‌ایم، دیگران را در کوشش‌های معنادارشان حمایت می‌کردیم، و ذهن‌مان فقط درگیر مسائل با ارزش می‌شد.

همه‌ی این‌ها از نظر Mathew Ingram یادآور یک پروژه مشابه دیگر است که نویسنده‌ی تکنولوژی پائول میلر وقتی تصمیم گرفت برای یک سال از اینترنت استفاده نکند آن را تجربه کرد. از نظر نویسنده Verge این کار کوششی بود برای او تا پریشانی‌های زندگی مدرن را پاک کند و زمان کافی برای انجام همه‌ی کارهایی پیدا کند که در غیر این صورت نمی‌توانست انجام دهد.

اینترنت منبع مشکلات نیست

متاسفانه برای میلر این پروژه یک تجربه‌ی شکست خورده شد: در پایان یک سال او در یادداشتی نوشت، که به جای این‌که همه‌ی وقت آزادی را که بدست آوردم صرف خواندن کتاب‌های کلاسیک ادبی یا روابط عمیق و وقت‌گذرانی با کیفیت با دوستان و آشنایان کنم، فقط به انواع قدیمی‌تر هدر دادن زمان برگشتم – تماشای تلوزیون، ویدیو گیم و مانند آن…

آن‌چه  میلر به آن پی برد مسئله‌ای است که شاید خیلی از ما در سطح عمیق‌تر به آن پی برده باشیم: یعنی، اینترنت، شبکه‌های اجتماعی و وب منبع شکلی مشکلات ما در روابط “واقعی” یا استفاده بهتر از زمان نیستند– در واقع مهمترین نقصی که ما را از انجام این کارها باز می‌دارد اصلا خارجی نیست. در این معنا، جهان آن‌لاین غیر واقعی‌تر یا غیر قابل اعتماد‌تر از جهان آفلاین نیست.

پس آیا خوب است که ما هر چند وقت یک‌بار جهان آنلاین را ترک کنیم؟ البته. در این هیچ بحثی نیست که سرعت زندگی مدرن در دهه‌ی گذشته شتاب بیشتری گرفته است. با بسیاری از منابع فعالیت‌هایی که ما احساس می‌کنیم مجبور به مشارکت در آن هستیم، یا بخاطر دوستان و آشنایان یا بخاطر شغل‌مان که به آن نیازمند است. اما باید به یاد داشته باشیم که قطع ارتباط از همه‌ی این چیزها ما را به طور جادویی تبدیل به شخص دیگر یا بهتری نخواهد کرد – همه‌ی آن‌چه ما انجام می‌دهیم در واقع آن چیزی را که ما هستیم آشکار می‌کند.

دانش تولید محتوای ویروسی

نوشته‌شده در توسط .

viral content

رسانه‌ها همواره درگیر مسئله جذب مخاطب بوده‌اند. حالا در عصر رسانه‌های اجتماعی و در حالی که تک تک افراد کم و بیش می‌توانند به عنوان تولید کننده‌ی محتوا و یک رسانه مطرح شوند این تب دامنه‌ی گسترده‌تری پیدا کرده تا جایی که میلیون‌ها و شاید میلیارد‌ها کاربر در رسانه‌های اجتماعی به دنبال جذب مخاطب بیشتر برای نوشته‌ها، عکس‌ها و فیلم‌های خودشان هستند. اما آیا واقعا فرمولی برای جذب مخاطب بیشتر وجود دارد؟ در سال‌های اخیر و با رونق روز افزون رسانه‌های اجتماعی عنوان “محتوای ویروسی” از اصطلاحاتی بود که مطرح شد. عنوان محتوای ویروسی معمولا به مطالبی داده می‌شود که بصورت گسترده در فضای وب مورد توجه قرار می‌گیرند، یعنی با اشتراک‌گذاری‌ها، کامنت‌ها و لایک‌های متعدد کاربران مواجه شده و از این طریق مثل یک ویروس دست به دست در سطح اینترنت می‌چرخند. این محتواها می‌تواند نوشته، عکس یا فیلم باشند.

دانش محتوای ویروسی

مطالعات تحقیقی درباره‌ی این‌که چه چیزی یک محتوای ویروسی را می‌سازد به این موارد اشاره دارند:

طول یک مطلب. تمایل برای اشتراک‌گذاری مقالات بلند‌تر اغلب بیشتر از مقالات کوتاه است.

مسئله احساسات. شما ممکن است بیشتر مطلبی را به اشتراک بگذارید که باعث نگرانی، ترس و خشم در شما شده‌اند تا مطلبی که شما را غمگین کرده است.

مسائل مناقشه برانگیز. وبلاگ‌ها وقتی به یک مسئله بحث‌برانگیز می‌پردازند معمولا دو برابر هر زمان دیگری کامنت دریافت می‌کنند.

مطلب مفید. محتواهایی که جالبند و کاربرد فوری دارند اشتراک‌گذاری بیشتری خواهند داشت.

موضوعات طنز و خنده‌دار. طنزها فراوان‌ترین عنصر مشترک در بیشتر محتواها و آگهی‌های ویروسی هستند.

چک لیستی برای محتوای ویروسی

آیا شما به اندازه کافی موضوع را پوشش داده‌اید؟ آیا مطلب به اندازه کافی طولانی و بلند هست؟

آیا محتوا الهام بخش انرژی زیادی برای احساساتی مثل ترس، خشم یا نگرانی هست؟

آیا لحن شما انتقال دهنده احساس هست؟

آیا محتوای شما عملا مفید است؟

آیا محتوای شما جالب است؟

آیا محتوا تعجب برانگیز و غافلگیر کننده است؟

آیا نویسنده مشهور یا صاحب اعتبار است؟

اگر حدس زده می‌شود که مطلب طنزآمیز است، آیا واقعا هم این‌طور هست؟ آیا شما مطمئن‌اید که آن فقط مورد پسند دوستان‌تان نخواهد بود؟

البته باید توجه داشت که محتواها معمولا با فرهنگ‌ها و اولویت‌های جامعه‌های مختلف ارتباط دارند. بنابراین لزوما تحقیقاتی که نشان دهنده‌ی ویروسی بودن مطالب در یک فرهنگ و زبان است نمی‌تواند در فرهنگ‌ها و زبان‌های دیگر هم درست باشد. به طور مثال در رسانه‌ها اجتماعی فارسی معمولا مطالب بلند چندان مورد توجه قرار نمی‌گیرند. بنابراین برای بحث دقیق و علمی‌تر برای پیشنهاد‌های محتوای ویروسی در وب فارسی باید منتظر تحقیقات علمی در این زمینه بود.