بایگانی دسته: نوشتار

معرفی کتاب: تا روشنایی بنویس!

نوشته‌شده در توسط .

تا روشنایی بنویس! یکی از کتاب‌های مجموعه‌ی هزارتوی نوشتن انتشارات جهان کتاب است. از این مجموعه پیشتر این‌جا کتاب دیگری را هم معرفی کرده‌ام. احمد اخوت درباره‌ی نام کتابش می‌نویسد: “تا روشنایی بنویس” جمله‌ی چند لایه‌ای است از یوحنای قدیس، شاید به این معنا که تا روشنایی داری بنویس. همچنین یعنی فعلا تا روشن هستی و زوال عقل سراغت نیامده بنویس. کسی از فردایش خبر ندارد. همین‌طور به این معنا هم هست که تا خود روشنایی (صبح) بنویس. پاسخی به آن‌ها که ناتوانی در نوشتن را بهانه‌ی ننوشتن می‌دانند.

اگر نویسنده هر وقت که اراده کند می‌نویسد؟ اصلا چرا می‌نویسید؟ سرچشمه‌‌‌ یا سرخط آرزوهای نوشتن چگونه شکل می‌گیرند، آیا همه چیز از چراغ روشن اتاقی در دوردست یا همین نزدیکی شروع شده است؟ آیا واقعا بر سر راه نویسنده شیاطین متعددی کمین کرده‌اند تا او را فلج کنند و نگذارند به راهش ادامه دهد؟ چرا برخی نوشته‌ها برای همیشه ناتمام می‌مانند؟

در مقاله روشنایی و تاریکی نویسندگی اخوت به دنبال پاسخی برای این پرسش‌هاست وقتی از شب نویسی برخی از نویسندگان می‌گوید یا از شک و تردید‌ها و تاثیر زمان و فضا بر کار نویسنده، یا وقتی ترس و وحشت از قضاوت دیگران را بر کار نویسنده دنبال می‌کند.

شاید این جمله‌های گاستون باشلار فیلسوف فرانسوی در سطرهای پایانی این مقاله را نشود پاسخی علمی به این پرسش‌ها دانست اما به نظر می‌رسد آن‌ها بیشتر به سلیقه‌ی عاشقان نوشتن نزدیکند: این‌جا ما اتاقی داریم از آن خود، به اندازه‌ تنهایی خود نویسنده…قلمی برای نوشتن و مقداری کاغذ. همین و نه چیز دیگر. خوشبخت‌ترین انسان روی زمین است این نویسنده. چه می‌درخشد این اتاق در تاریکی شب!

وحشت از صفحه‌ی سفید مقاله‌‌ای‌ست که با این جمله‌ شروع می‌شود: می‌گفت هر کاری می‌کنم نمی‌توانم بنویسم و در ادامه به این سطرها می‌رسد “دوستم می‌گوید… همین که می‌خواهم بنویسم وقتی چشمم به صفحه‌ی سفید کاغذ می‌افتد وحشتم می‌گیرد…برای دست گرمی روی کاغذ گل و بته و پرنده می‌کشم، شعر می‌نویسم، تمرین خط می‌کنم، شکل می‌کشم اما همه‌ی این‌ها بی‌فایده است قلمم جوهر ندارد. وحشت از صفحه‌ی سفید درباره‌ی چرایی ننوشتن است، یا چرا گاهی نویسنده‌ها هم گرفتار ناتوانی در نوشتن می‌شوند؟ بیشتر بخوانید

آیا آمازون می‌خواهد “نوشتن” را هم مانند “خواندن” تغییر دهد؟

نوشته‌شده در توسط .

در طول تاریخ ۱۷ ساله‌اش آمازون کمک کرد تا شیوه ی فروش کتاب، فرمتی که در آن کتاب‌ها منتشر می‌شدند و همین‌طور نحوه‌ی انتشارشان متحول شود. اکنون به زمانی رسیده‌ایم که آمازون این توانایی را دارد که چگونگی نوشتن را هم مشخص کند.

در اواسط شهریور وقتی آمازون کیندل فایر HD و کیندل Paperwhite را ارائه کرد در کنارش نوع جدیدی از اشتراک کتاب را هم معرفی کرد که آن‌ها را کیندل سریالز نامید. کتاب‌هایی که نه به صورت کامل بلکه بخش بخش منتشر می‌شوند و فصل‌های جدید به طور خودکار و بعد از نوشته شدن یا انتشار بدون هزینه‌ی اضافی به کتاب افزوده می‌شوند.

اگر به گذشته برگردیم چارلز دیکنز محبوبیت گسترده‌اش را بیش از ۱۰۰ سال پیش مدیون سبک مشابهی از همین روش انتشار بود. وقتی او بیشتر کارهایش را به صورت هفتگی منتشر می‌کرد. بزوس در کنفرانس آمازون استنادش در معرفی این قابلیت‌های جدید به او بود، و البته تعدادی از کارهای دیکنز مثل الیور تویست به همین صورت قرار است دوباره در کیندل سریالز منتشر شوند.

مشخص است که دیکنز اینترنت نداشت یا داده‌هایی درباره‌ی این‌که خوانندگان چگونه به هر فصل از کتاب‌هایش واکنش نشان می‌دهند.

بزوس گفت در کیندل سریال نویسندگان می‌توانند واکنش خوانندگان را دنبال کنند و با آن همراه باشند و با در نظر گرفتن آن بخش بعدی کتاب را منتشر کنند.

آمازون همچنین یک فضا و بُرد مشخص برای بحث درباره‌ی هر کیندل سریالز فراهم کرده که متفاوت با بیشتر بُردهای گفتگوی کتاب آن‌ها می‌توانند بر خروجی نهایی اثر تاثیرگذار باشند، و بر خلاف عصر دیکنز هر خواننده‌ای می‌تواند در آن مشارکت داشته باشد.

داستان‌های سریالی برای این فرهنگ جدید کتاب فوق‌العاده‌اند. جایی که نویسندگان به طور مستقیم با خوانندگان وارد تعامل شده و همان‌طور که نل پولاک یک نویسنده‌ که از این قابلیت جدید آمازون برای انتشار داستانش استفاده کرده می‌گوید، کتاب‌ها با سرعتی باور نکردنی به دست خوانندگان می‌رسد که در شکل قدیمی آن برای نویسندگان قابل تصور نبود.

انتشار هر بار یک بخش نویسندگان را قادر می‌سازد که مانند توسعه‌دهندگان اپلیکیشن‌ها تصمیم‌گیری‌شان مبتنی بر فعالیت کاربران باشد. آنالیز داده‌های آماری هم باعث ارتقا در سطحی دیگری می‌شوند. آیا خوانندگان بعد از ورود یک شخصیت خاص به داستان دچار احساس خواب‌آلودگی شده‌اند؟ شاید بهتر باشد نقش او در فصل بعد کم شود. آیا آن‌ها یک ایده‌ی خاص را در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک گذاشته‌اند؟ شاید آن ایده بهتر است دوباره مطرح شود.

از طرفی وضعیت انتشاراتی‌ها با آمازون درباره‌ی داده‌ها چندان هم بهتر از زمان دیکنز نیست، زیرا فقط آمار مربوط به فروش و حق تالیف در اختیارشان گذاشته می‌شود. اما اکنون استارت‌آپ‌های مختلفی هستند که برنامه‌ریزی آنالیز کتاب را انجام داده و در یک مجموعه چشم‌اندازی از نحوه‌ی کاربری خوانندگان بر روی کیندل و دیگر کتاب‌خوان‌ها ارائه می‌کنند.

از جمله‌ی این شرکت‌ها Hiptype است. افزونه‌ی این شرکت به ناشران نشان می‌دهد کجای کتاب خوانندگان علاقه‌شان کم شده، کجا را با علاقه‌ی زیاد خوانده‌اند، و کدام کتاب‌ نمونه‌ی خوبی برای پر فروش شدن است. همچنین Kobo که رقیب آمازون محسوب می‌شود یک امکان آنالیز با قابلیت‌های مانیتور و اندازه‌گیری دارد که به طور مثال امکان تشخیص مکان جغرافیایی خواننده را نیز فراهم می‌کند.

به نوعی می‌توانیم بگوییم که ما در آغاز راه کتاب‌های دیجیتال هستیم، و تغییرات زیادی در راه است. مثل ویژگی‌هایی اجتماعی و صدا که می‌توانند تجربه‌ی خواندن را بیش از پیش متحول کنند. اما آن‌چه خود کتاب‌ها را تغییر خواهد داد در اختیار نویسندگان است، و آمازون با فرمت سریالز جدیدش، در ترکیب با افزایش امکان آنالیز داده‌ها در هر زمینه، به طور بالقوه اسلوب تغییر را به نویسندگان نشان می‌دهد.

قانون‌های کورت ونه‌گات برای نوشتن

نوشته‌شده در توسط .

کورت ونه‌گات بیشتر از همه با سلاخ‌خانه‌ شماره پنج شناخته شده – توصیه‌های او برای نوشتن از دل حرفه و سبک کاری‌ش یعنی ادبیات داستانی آمده‌اند، و البته کم وبیش می‌شود از آن‌ها در سبک‌های دیگر نوشتن هم استفاده کرد:

 ۱- زمان را کلاً غریب وارانه به کار ببرید، به گونه‌ای که خواننده متوجه نشود اوقاتش چگونه سپری شده‌اند.

۲- به خواننده دست کم یک کارکتر بدهید تا او بتواند هواخواهش بشود.

۳- هر کارکتر باید چیزی بخواهد، حتی اگر آن فقط یک لیوان آب است.

۴- همه‌ی جمله‌ها باید یکی از این دو کارکرد را داشته باشند – کارکتر را مشخص‌تر کنند یا ماجرا را پیش ببرند.

۵- از همان شروع تا جایی که ممکن است نقطه‌ی پایان را درنظر بگیرید.

۶- سادیستی باشید. مهم نیست که کارکتر شما چقدر بی‌گناه و محبوب شده است – بدترین اتفاقات را برایش رقم بزنید. از این طریق  – خواننده ممکن است آن‌چه را که می‌تواند باعثش بشود ببیند.

۷- برای خوشنود کردن فقط یک نفر بنویسید. اگر پنجره‌ای باز کردید و خواستید عشقتان را به کل جهان نشان دهید، حرف‌تان و داستان‌تان ذات الریه خواهد گرفت.

۸- تا جایی که می‌توانید به خواننده بیشتر و سریع‌تر اطلاعات بدهید. برای نگه داشتن تعلیق، خواننده باید نسبت به آن‌چه در حال اتفاق افتادن است و از مکان و چرایی آن آگاه باشد، به این طریق آن‌ها خودشان می‌توانند داستان را تمام کنند. باید کاری بکنید که خواننده در صفحات آخر سوسک‌‌ها را هم ببلعد.

قانون‌‌های جورج اورول برای نوشتن

نوشته‌شده در توسط .

۱- هرگز از استعاره، تشبیه یا دیگر شکل‌های بیانی که عادت کرده‌اید در مطبوعات ببینید استفاده نکنید.

۲- هرگز از یک لغت بلند در جایی که کلمه‌ای کوتاه‌تر برای آن هست استفاده نکنید.

۳- اگر امکان حذف کلمه‌ای را دارید، همیشه این کار را انجام دهید.

۴- هرگز از شکل مفعولی استفاده نکنید، در حالی که می‌توانید صورت فاعلی آن را به کار بگیرید.

۵- هرگز از یک عبارت خارجی استفاده نکنید، کلمه‌ی‌ای علمی یا اصطلاحی تخصصی، اگر شما می‌توانید به معادل آن در زبان روزمره‌ انگلیسی (فارسی) فکر کنید.

۶- همه‌ی این قوانین را زیر پا بگذارید پیش از آن‌که حرفی بزنید که به صراحت غیر متمدنانه باشد.

در توضیح قانون ششم باید گفت که اورول معتقد است – این اصول را زمانی که شما به دنبال یک شیوه‌ی بیانی مناسب‌تر هستید می‌شود نادیده گرفت، او در مقاله‌ی” زبان انگلیسی و سیاست” این موضوع را بیان می‌کند که نویسنده نباید زمینه‌ی فریب خواننده را فراهم کند.

فهرست‌ها چگونه به ما کمک می‌کنند

نوشته‌شده در توسط .

معمولا در آخر سال‌ شما فهرست‌های متنوعی از برترین‌های مختلف را می‌بینید، از فهرست ده کتاب برتر سال گرفته تا فهرست بهترین ورزشکاران یا بازیگران، و حتی ممکن است به فهرستی برسید که ترکیبی از بهترین بهترین‌ها باشد. به هر حال این فهرست‌ها هم محبوب روزنامه‌نگاران هستند و هم خوانندگان، اما چرا؟

آن‌ها ما را باهوش‌تر می‌کنند

همه‌ی ما علاقه‌هایی داریم که در طول سال کمتر فرصت پیدا می‌شود به آن‌ها بپردازیم، فهرست‌ها امکان این را فراهم می‌کنند که ما به راحت‌ترین و سریع‌ترین شکل دانسته‌های‌مان را درباره‌ی این علاقه‌ها بیشتر کنیم. مثلا شما با یک نگاه به فهرستی از بهترین‌‌ مجموعه‌های شعر سال می‌توانید اطلاعات مختصری از وضعیت شعر در یک سال گذشته بدست بیاورید و همین اندازه هم می‌تواند به شما در دنبال کردن بحث‌های مربوط به آن کمک‌تان کند.

در واقع فهرست‌ها تحلیل کوچکی از اتفاقات سال هستند، درباره‌ی آن چیزها یا افرادی که مهم شده‌اند یا سقوط کرده‌اند، تازه آمده‌ها، یا از دور خارج شده‌‌ها، برنده‌های سال، یا بازنده‌های آن و  …

به زبان ساده آن‌ها یک‌جور غدای فکری برای ما فراهم می‌کنند، در حالی که زندگی امروز فرصت کمی به ما می‌دهد که در جریان خیلی از علاقه‌های‌مان باشیم، اگر‌چه درباره‌ی آن‌ها حریص هستیم و دوست داریم اطلاعات‌مان به روز باشد.

بیشتر بخوانید

هنر پیدا کردن ایده‌ها

نوشته‌شده در توسط .

همه‌ی نویسدندگانی که تاکنون زیسته‌اند همواره در اشتیاق ایده‌ها بوده‌اند.

اما ایده‌ها کجا هستند؟ راه بدست آوردن‌شان چیست، و چطور وقتی از راه می‌رسند می‌شود آن‌ها را حفظ کرد؟

اگر شما تاکنون وقت زیادی روی این کار گذاشته‌ باشید، حتما می‌دانید – همانند سلیمان نبی – که هیچ چیز در زیر این آسمان تازه نیست.

 پس شما باید تا جایی که ممکن است با سخت‌کوشی آن‌ها را از ذهنتان بیرون بکشید یا کم کم آن‌ها را از ستاره‌های بالای سرتان جمع کنید.

حالا یک نفس راحت بکشید

اما یادتان هم باشد که صفحه‌ی شما خود به خود پُر نمی‌شود، این‌طور نیست؟ اما کجا باید به دنبال ایده‌هایی که برای کارمان لازم داریم بگردیم، ایده‌هایی که ما را به حرکت در بیاورند، ایده‌های قانع کننده؟

به طور خلاصه ما آن‌ها را سرقت می‌کنیم

در ابتدا شما باید خودتان را از دست پرستش ایده‌ی خلاقیت و ابتکارخلاص کنید، شما باید پی ببرید که نوآوری‌ها همیشه از درون ما نمی‌جوشند

بلکه خیلی وقت‌ها آن‌ها از جهان بیرون به ما داده می‌شوند

یک نویسنده نباید همیشه به درون خود نگاه کند، بلکه خیلی وقت‌ها لازم است دید شما به خارج از خودتان باشد، به منابعی که در اطرافتان هستند، به داستان‌ها، گزارش‌ها، رویدادها و حس‌ها

اگر شما تاکنون از آن‌چه من به شما پیشنهاد دادم تخطی می‌کردید، یعنی سرقت ایده‌ها، لطفا زودتر از شرش خلاص شوید، چون تا همین الان هم شما یک سارق بوده‌اید، و فقط خودتان خبر ندارید.

حالا می‌رسیم به دو منبع اصلی برای پیدا کردن ایده‌ها بر روی کره‌ی زمین:

۱- رسانه‌های مدرن مثل سیلی از ایده‌ها هستند

در عصر اطلاعات شما مطلقا دلیلی ندارد که یک طرح خام داشته باشید.

به هیچ وجه

آنچه برای اجداد ما روزها و هفته‌ها طول می‌کشید تا درباره‌اش تحقیق کنند  و آن را یاد بگیرند برای ما در لحظه‌ای ممکن است.

در حقیقت تنها مشکل ما اکنون پیدا کردن منابع مورد اعتماد است. ما باید نظم، انظباط و بینش خود را برای دنبال کردن اطلاعات صحیح از منابع قابل اعتماد افزایش دهیم.

باور کنید هیچ خشکسالی ایده‌هایی وجود ندارد

برایان کلارک به تازگی در توئیتی نوشته بود: شما باید قدرت تحلیل خودتان را بیشتر در جیب‌تان نگهدارید تا این‌که آن را به کره‌ی ماه بفرستید.

براستی آیا شما آن را به هدر می‌دهید یا از آن بهره‌برداری می‌کنید؟ لازم نیست شما به ماه بروید، کلید ماجرا در همین‌جاست.

تحقیق، خواندن، سرقت

کتاب‌چه‌های راهنما، ادبیات، مصاحبه، گفتگوهای رادیو، مجلات، روزنامه‌ها، تلوزیون، توئیتر، روندهای جستجوی گوگل، فیلم‌ها، ویکی‌پدیا، و…

همه‌ی این‌ها در جیب شماست.

و واقعا خیلی بیشتر از آن چیزی است که شما به آن نیاز دارید

باید از آن‌ها استفاده کنید، اجازه ندهید آن‌ها از شما استفاده کنند.

۲- مردم دقیقا آن چیزی را که به دنبالش هستید به شما خواهند گفت

ایده‌ها در اطرف شما همه جا در حال قدم زدن هستند

یوجین شوارتز یک بار داستانی تعریف کرد درباره‌ی یک کار آگهی که او انجام داده است.

او با مشتری ملاقات می‌کند و از او می‌خواهد که درباره‌ی محصولش صحبت کند. در نهایت جلسه آن‌ها چهار ساعت طول می‌کشد – مشتری صحبت می‌کند و شوراتز فقط گوش می‌کرد و گاهی هم یادداشت‌هایی بر می‌داشت.

شب، در حالی که او منتظر بود همسرش آماده شود تا با هم به یک مهمانی در مانهتن بروند او آگهی را نوشت.

تمام آگهی را

او می‌گوید ۷۰ درصد نسخه‌ی نهایی ترکیبی از گفته‌های مشتری بود، حتی با کلمات خود او،

در واقع تیتر آگهی عبارتی بود که مشتری به آن اشاره کرده بود، عینا و کلمه به کلمه.

او دو هفته صبر کرد، بعد آگهی را برای مشتری فرستاد و هر دوی آن‌ها به پول خوبی رسیدند.

شاید شما فکر کنید این یک جور کلاه‌برداری است، اما اشتباه می‌کنید.

شوارتز چگونگی پاسخ‌گویی سریع و مؤثر به یک آگهی را می‌دانست، چیزی که  مشتری بلد نبود.

در ضمن شوارتز به اندازه کافی برای فهمیدن آن‌چه مشتری می‌دانست باهوش بود (در این مورد) مشتری بهتر از همه درباره‌ی محصولش اطلاع داشت. پس شوارتز به آسانی این دانش  و احساس را به کاغذ منتقل کرد.

این ایده‌ها در سر مشتری نشسته بودند و شوارتز می‌دانست که چه کاری باید با آن‌ها انجام بدهد.

برای فراتر رفتن

چه بهترین‌ها، چه بدترین‌ها، یک نویسنده همیشه در حال نوشتن است

صحبت تلفنی با یک دوست، همسرتان، بچه‌ها، رئیس‌تان، مشتری‌ها، همسایه‌ها، همه‌ی آن‌ها به طور مرتب به شما چیزهایی را می‌گویند که مطمئنا به کارتان می‌آید.

 پس این همه گندم برای آسیاب کردن هست

فقط کافیست شما خوب گوش کنید

یوجین شوارتز در داستان بالا همه چیز را به خوبی خلاصه می‌کند:

تو نیاز نداری که ایده‌های بزرگ داشته باشی اگر بتوانی خوب به ایده‌های بزرگ گوش کنی.

من این پست را از او سرقت کردم، و او آن را از دیگران

بیشتر گوش بده، کمتر حرف بزن

کمتر بخوان، بهتر بخوان

رمز هنر پیدا کردن ایدها همین جستجو کردن در اطراف خودتان است، و از آن‌جایی شروع می‌شود که شما به جهان اطرافتان توجه می‌کنید.

نوآوری، اصالت و تازگی، به نحوه‌ی بیان شما بستگی دارد، و نحوه‌ی بیان شما شخصی و بهتر نخواهد شد مگر با نوشتن، نوشتن و نوشتن مدام.

طلسم جانِ نوشتن

نوشته‌شده در توسط .

متن، گاهی ادامه‌ی آرام منطق یک زندگی روزمره است در همان بی منطقی هرروزه‌اش.آشوب متن، آشوب سرخ هوا، خیابان، کوچه و اتاق را با خود می‌آورد. مرکب نوشتن، سورئالیسم زندگیست، قصاب متن نه عقلانیت، همان عاقلانه نوشتن است. نویسنده در روان پریشی کلمه، زیبایی جنون را پیدا می‌کند و خون کشتن و کشته شدن .


نوشتن شهوت‌انگیز است، لذتی برهنه، مجذوب اشتیاق؛ در مقابل حزن جنون ضد قهرمانانه‌ی یک قهرمانِ فرهنگی، آنوقت که آزادی در زیر بار فرهنگ خفه می شود.


و خواننده عذابیست مضاعف در بازی مبتذل مبادله‌ی نشانه ها، وقتی نوشتن، اضطرار نوشتن نیست.


متن شیئی که زنده زنده می‌میرد، مرده مرده می‌جنگد، ملال نهیلیسم؛ سوژه‌ای خود شیفته و منحرف، متکثر در ابژه‌های هرزه و ناب.


برای ترس قاعده‌ای وجود ندارد. هراس فردا و گریز از امروز.


نوشتن همان زبان حقیقیت بود که حقیقت را بلعید: نویسنده، متن و خواننده در دام‌ ایدئولوژی کلیشه ها.

متن سقراط است و اخلاق آنارشیسم.