بایگانی دسته: ارتباطات انسانی

هفت قانون اصلی برای سخنرانی

نوشته‌شده در توسط .

images

برای یک سخنرانی خوب, اعتماد به نفس و نداشتن استرس و اضطراب نکته‌های مهمی هستند که در اینجا به هفت نکته اشاره می شود که می توانند کمک کننده باشند:

  1. عذرخواهی نکنید – افراد معمولا وقتی اشتباه‌های شما را متوجه می‌شوند که خود شما به آن‌ها اشاره می‌کنید. به آن‌ها نگویید که چیزی را فراموش کردید … آن‌ها از آن خبر ندارند. چند لحظه مکث کنید، کمی آب بخورید و ادامه بدهید.
  2. آرام صحبت کنید – به طور عادی شما ممکن است تقریبا تند صحبت کنید. کندتر صحبت کنید و بازهم کمی کندتر
  3. اگر شما برنامه‌ریزی کردید که در انتهای سالن هم صدای شما شنیده شود، توجه داشته باشید که اگر افراد نیاز داشته باشند که حتی کمی هم به خودشان زحمت بدهند برای شنیدن، احتمالا به سرعت توجه آن‌ها را از دست می‌دهید.
  4. مکث – مکث کردن یکی از مؤثرترین ابزار در سخنرانی است. بخصوص وقتی می‌خواهید بر نکته‌ای تاکید داشته باشید. مکث به مخاطب شما در تحلیل و دریافت اطلاعات کمک می‌کند و باعث جلب توجه افراد می‌شود – یک مکث کوتاه همچنین باعث می‌شود فرصتی برای تجدید قوا و یادآوری برنامه بعدی برای خودتان داشته باشید. از مکث کردن نترسید … حتی برای ۱۰ یا ۱۵ ثانیه – مکث‌ها معمولا برای شما خیلی بیشتر از مخاطب به نظر می‌رسد.
  5. به مخاطب نگاه کنید – به اسلاید پشت سرتان نگاه نکنید – یک کپی از آن روبروی شما هست پس لازم نیست شما برگردید. به زمین و دیوار نگاه نکنید. سعی کنید به‌طور منظم با هر شخصی که در سالن هست تماس چشمی داشته باشید – حتی اگر یک‌بار هم با هر شخصی تماس چشمی داشته باشید – مخاطب این احساس را خواهد داشت که شما به طور مستقیم با او صحبت می‌کنید
  6. به یاد داشته باشید که مخاطب انتظار دارد که شما خوب کارتان را انجام دهید – آن‌ها در سالن هستند زیرا می‌خواهند که یاد بگیرند و آموزش ببینند. حتی اگر برای حضور در این جلسه مجبور هم باشند، آن‌ها می‌خواهند که با بیشترین دستاورد از آن خارج شوند، پس آن‌ها هم می‌خواهند شما بهترین باشید و در واقع طرف شما هستند … حتی اگر حس جلسه این‌طور به نظر نرسد.
  7. تمرین – ما معمولا فقط برای مخاطبان در مراحل مهم و پر از استرس زندگی‌مان سخنرانی می‌کنیم، پس زمان تمرین را در موقعیت‌های قرار بدهید که کمتر تحت فشار هستید: تمرین با گروهی از همکاران – یا خودتان را در سناریوهای مختلف قرار داده و تمرین کنید – در تمرین خودتان را در موقعیت‌های مختلف قرار دهید و سعی کنید مشکلات را حل کنید – تمرین باعث خواهد شد که شما بتوانید در شرایط که اتفاقات غیرمنتظره می‌افتد هم آماده مقابله با آن باشید.

منبع

راهنمای‌ سخنرانی برای افراد خجالتی

نوشته‌شده در توسط .

public-speakingقرار است  یک پرزنتیشن کاری ارائه کنید و همین مسئله شما را دچار احساس نگرانی و دلشوره می‌کند، تا حدی که ممکن است فکر کنید بیمار هستید. در حالی که دلیلش می‌تواند کمی خجالتی بودن‌تان باشد. وضعیتی که قابل تغییراست.

۱- احساس اعتماد به نفس به میزان آگاهی شما از مطلبی که می‌خواهید ارائه کنید بستگی دارد. چند دقیقه وقت بگذارید و مطالب را قبل از پرزنتیشن مرور کنید. آماده‌سازی به شما اعتماد به نفس می‌دهد.

۲- همچنین دانستن این‌که چه چیزی می‌خواهید بگویید به احساس آرامش‌تان کمک می‌کند. داشتن احساس آرامش جزء مهمی در برقراری ارتباطات موثر است. افراد بیشتری برای گوش کردن جلب می‌شوند اگر شما آرام به نظر برسید.

۳- با رئیس و همکاران‌تان ارتباط چشمی برقرار کنید. لازم نیست وارد یک رقابت برای خیره شدن بشوید، اما از تکان دادن زیاد سر و یا نگاه کردن به دور دست هم پرهیز کنید.

۴- از حرکات سر و دست برای کمک به ارتباط استفاده کنید. گاهی، صدای افراد خجالتی خیلی آهسته و حتی لرزان است. حرکات دست و سر ارتباطات غیر کلامی هستند و استفاده از آن‌ها به شما در انتقال پیام‌ کمک می‌کند.

۵- از تُن صدای گرم استفاده کنید. استفاده از یک تُن صدای گرم و حمایت‌گرانه در ارتباطات کاری علامت رهبری است. یک تُن صدای گرم باعث احساس رضایت، تعهد و همکاری در بین اعضای دیگر گروه می‌شود.

۶- اختصار دوست شما است. سخنرانان برجسته از لغات کمتری برای رساندن پیام‌شان استفاده می‌کنند. اگر شما بتوانید شرح مسائل را به روشی مختصر بیان کنید، بعید است افراد خسته شده یا گوش دادن را متوقف کنند.

بدون ارتباطات موفقیت وجود ندارد

نوشته‌شده در توسط .

Communication

ما بارها شاهد بوده‌ایم که افراد  موفق در کسب و کار یا حرفه‌شان لزوما باهوش‌ترین‌ها نیستند، یا کسانی که سخت‌تر کار می‌کنند.

در واقع، افرادی که در کسب و کار یا حرفه‌شان به موفقیت می‌رسند توانایی‌های متعددی دارند اما ابزاری هست که کمک می‌کند تا آن‌ها به بالاترین کیفیت دست پیدا کنند؛ این ابزار ارتباطات است.

بدون ارتباطات موفقیت وجود ندارد؛ شرکت‌های بزرگ فقط ایده‌هایی بوده‌اند که بطور مناسب با مخاطبان‌شان ارتباط برقرار کرده‌اند. در طول زمان و با تداوم استراتژی‌ این کمپانی‌ها حالا تبدیل به  شرکت‌هایی بزرگ شده‌اند.

گاهی کارآفرینان پیشگامان فوق‌العاده‌ای هستند اما نمی‌دانند چگونه ارتباطات این ابتکارها را به یک مخاطب ارجاع می‌دهد، یا این‌که نمی‌دانند چه کسی مخاطب آن‌هاست یا چه کسی از آن‌ها حمایت می‌کند.

همین شرایط برای حرفه‌ای‌ها هم وجود دارد، کسانی که به رتبه‌ها و درآمد‌های بالا رسیده‌اند، آن‌ها موفق‌اند زیرا فواید کارشان را ارتقا داده‌اند و می‌دانند چه وقت و با چه کسی از ارتباطات‌شان نتیجه‌گیری کنند. آن‌ها تا زمانی که نتیجه‌گیری و ارتباطات‌‌شان در زمان درست و با افراد مناسب است افرادی غیر قابل چشم‌پوشی برای شرکت‌ها هستند.

اگر شما یک کارآفرین یا یک حرفه‌ای با آرزوهای بزرگ هستید، بهتر است درباره‌ی استراتژی‌های ارتباطی که می‌توانند شما را در رسیدن به اهداف‌تان حمایت کنند تحقیق کرده و با یک متخصص ارتباطات گفتگو کنید. شما نیاز به یادگیری آن دارید اگر چه ارتباطات در رویدادها، تبلیغات یا پلت‌فرم‌های رسانه‌های اجتماعی منعکس شده، اما این فقط نوک یک کوه یخ است، ارتباطات یک علم است و شما برای رسیدن به اهداف‌تان به آن نیاز دارید، به یاد داشته باشید که بدون ارتباطات موفقیت وجود ندارد.

رمز و رازهای انتخاب موضوع برای یک سخنرانی موفق

نوشته‌شده در توسط .

نویسنده: Andrew Dlugan

ترجمه‌ی: مهران نصر

تصور کنید در حال برنامه ریزی برای یک سخنرانی در دو هفته دیگر هستید. در ابتدا، به خاطر فرصتی که دارید هیجان‌زده‌اید. با وجود این، خیلی زود، یک احساس ترس شما را در بر می‌گیرد – موضوع سخنرانی چه باشد؟

venn-select-speech-topics

خرد متعارف می‌گوید که درباره‌ی آن‌چه می‌دانید صحبت کنید، اما خرد متعارف فقط تا اندازه‌ای حق دارد و درست می‌گوید.

این مقاله سه پرسش که باید قبل از انتخاب موضوع بپرسید، و این‌که چطور جواب دادن به آن ها باعث انتخاب موضوعی قابل توجه برای شما و مخاطبان‌تان می‌شود را ارائه می‌کند.

رمز و راز سه پرسش

پیش از این‌که موضوعی برای سخنرانی انتخاب کنید، این سه پرسش را بپرسید:

  1. آیا من در این زمینه کارشناس هستم؟

لازم نیست که از همه مسائل موضوعی آگاه باشید، اما لازم است که بیشتر از مخاطبان‌تان درباره‌ی آن بدانید تا به عنوان یک سخنران معتبر دیده شوید. دانش شما نباید فقط آن‌چه را که برای گفتن طراحی کرده‌اید پوشش بدهد، بلکه باید فراتر از آن باشد تا بتوانید با آرامش به پرسش‌های بعد از آن نیز پاسخ دهید.

  1. آیا من نسبت به موضوع علاقه دارم؟

اشتیاق برای ارائه دانش‌تان درباره‌ی یک موضوع حکم سوختی را دارد که به ارائه سخنرانی شما قدرت می‌دهد. ژست، رفتار، چشمان‌تان، حالت چهره‌ و سطح انرژی شما همه وقتی دارید درباره‌ی موضوعی که از آن لذت می‌برید حرف می‌زنید ارتقا پیدا می‌کنند. به همین ترتیب، همه آن‌ها وقتی شما موضوعی پیش پا افتاده و عادی را انتخاب ‌کنید افت می‌کنند.

  1. آیا مخاطبان من دغدغه این موضوع را دارند؟

اگر مخاطب ارزش‌های خودش را در موضوع شما نبیند، دو امکان وجود دارد. یا آن‌ را نشان نمی‌دهد، یا نشان داده و بی‌اعتنایی می‌کند. در هر دو مورد، شما وقت‌تان را تلف می‌کنید. هر سخنرانی موفقی باید ارزشی صریح و روشن برای مخاطب داشته باشد.

تصور کنید دایره المعارفی از موضوعات بالقوه برای سخنرانی در اختیار دارید. بر اساس پاسخ‌ها به سه سوال بالا، شما می‌توانید هر یک از آن‌ها را در ۸ منطقه موضوع سخنرانی دسته‌بندی کنید. بیشتر بخوانید

۶ نکته درباره‌ی زبان بدن

نوشته‌شده در توسط .

Top_Ten_Body_Language

۱- اکثرافراد میزان انرژی‌شان را دست بالا می‌گیرند: اگر شما بخواهید به انرژی خودتان در یک مصاحبه یا سخنرانی در مقیاسی از ۱ تا ۱۰ نمره بدهید، چه نمره‌ای برای خودتان در نظر می‌گیرد و در مقابل شنوندگان یا مصاحبه‌کننده به شما چه نمره‌ای خواهند داد؟ Brad Phillips می‌گوید که در پایان یک مصاحبه‌ی آزمایشی از کارآموز می‌‌خواهد که به میزان انرژی‌اش در طول مصاحبه نمره بدهد و کارآموز حدس می‌زند که نمره‌اش حول و حوش ۷ یا ۸ باشد. فیلیپس می‌گوید بعد همین سوال را از افراد دیگری که در اتاق بوده‌اند در مورد انرژی همکارشان می‌پرسد و آن‌ها معمولا برآوردشان ۴ تا ۵ است. پس می‌شود حدس زد که ما از نظر انرژی در چشم دیگران کمتر از آنچه که خودمان فکر می‌کنیم به نظر می‌رسیم، و بیشترین مزیت برای افراد از یک تقویت ۱۰ تا ۱۵ درصدی در انرژی بدست می‌آید.

۲- فکر کردن را متوقف کنید و نگاهتان به من باشد: ما ارتباط چشمی را فقط در۴۰ تا ۶۰ درصد مواقع حفظ می‌کنیم. زیرا مشغول تلاش برای دسترسی به اطلاعات از مغزمان هستیم – که البته وابسته به این که بخواهیم چه اطلاعاتی را بازیابی کنیم، به بالا، چپ، راست یا پایین نگاه می‌کنیم. اما در بافت یک مصاحبه‌ی رسانه‌ای یا سخنرانی، نداشتن ارتباط چشمی می‌تواند نشانه‌ای از حالت عصبی و طفره رفتن باشد. شما با یک مکث کوتاه قبل از پاسخ به سوال می‌توانید به نگه داشتن بهتر تماس چشمی کمک کنید، همین مکث به شما اجازه می‌دهد که به اطلاعات مورد نیازتان در مغز قبل از شروع صحبت دسترسی پیدا کنید.

۳- با حرکت‌ها و اشاره‌ها کلمات بهتر می‌شوند: هر گاه ما یک سخنران را به ترکیب حرکت‌ها و اشاره‌ها در ارائه‌اش تشویق کنیم، به طور ثابت پی خواهیم برد که کلمات نیز بهتر می‌شوند. این فعالیت‌های فیزیکی کمک می‌کنند تا سخنران روشن‌تر فکر کند و با آراستگی و زبانی مثبت‌تر جمله‌ها را بیان کند. بنابراین بار بعد که در یک سخنرانی یا مصاحبه هستید (یا با رئیس یا مشتری) صحبت می‌کنید، از حرکت‌ها و اشاره‌ها به طور طبیعی و همان‌گونه که در زندگی روزمره هست استفاده کنید – کلمات شما قدرتمند‌تر خواهند بود.

۴- وقتی در حالت دفاعی هستید، کمتر به یاد می‌آورید: آلن و باربارا پیس نویسندگان کتاب The Definitive Book of Body Language گزارش جالبی از یکی از یافته‌های‌شان ارائه می‌کنند. زمانی که گروهی از داوطلب‌ها در یک سخنرانی حاضر می‌شدند در حالی که بازوها و پاهای‌شان حالت غیر جمع شده (گشوده) را نشان می‌داد، ۳۸ درصد بیشتر از گروهی که همان سخنرانی را با بازوها و پاهای جمع شده شنیده بودند مطالب را به یاد می‌آوردند. اگر شما می‌بینید که زبان بدن مخاطبان‌تان حالت دفاعی دارد، روش‌تان را عوض کنید – و سعی نکنید که آن‌ها را در مورد دیدگاه مورد نظرتان قانع کنید تا زمانی که زبان بدن آن‌ها به حالت گشوده قرار بگیرد.

۵- پاها مسیر را نشان می دهند: پاها ناخوآگاه می‌گویند که به کجا می‌خواهید بروید. دفعه‌ی بعد وقتی مشغول گفتگویی هستید که آرزو دارید هر چه زودتر از آن خلاص شوید به پاهایتان نگاه کنید. ممکن است متعجب شوید که آن‌ها به طور مستقیم در طرف شخصی که  با شما صحبت می‌کند نیستند. همین موضوع در مورد دیگران هم صدق می‌کند، پس اگر مطمئن نیستید که آیا شخصی که با آن صحبت می‌کنید علاقه‌مند به گفتگو هست، فقط به پاهایش نگاه کنید.

۶- اگر بخندید، آن‌ها هم می‌خندند: ما ناخودآگاه از چیزهایی که می‌بینیم تقلید می‌کنیم. زمانی که به شخصی نگاه کنید و بخندید، آن‌ها هم تمایل پیدا می‌کنند لبخند بزنند. وقتی به فردی با سر اشاره می‌کنید متقابلا با سر به شما اشاره می‌شود. برخی از نوروساینس‌ها می‌گویند که حالت آیینه‌گی در رفتار به علت “نورون‌های آیینه‌ای” است. اطلاعاتی که مهمند، زیرا مخاطبانی که لبخند می‌زنند و یا سر تکان می‌دهند بیشتر پذیرای ایده‌های شما هستند. بنابراین در لحظه‌های مناسب لبخند بزنید و سرتان را تکان دهید تا بیشتر به اهداف‌تان نزدیک شوید.

برای چه مدت می‌توان توجه مخاطب را همراه داشت؟

نوشته‌شده در توسط .

فرض کنیم در همایشی هستید و شخص سخنران پانزده دقیقه است که نمودارهای فروش را ارائه می‌کند. فکر می‌کنید او برای چه مدت می‌تواند توجه شما را داشته باشد؟ اگر موضوع جالب است و سخنران هم یک ارائه کننده‌ی موفق باشد، حداکثر می‌توانید بین ۷ تا ۱۰ دقیقه بر پرزنتیشن تمرکز کنید. اگر به موضوع علاقه نداشته باشید یا شیوه‌ی ارائه خسته‌کننده باشد توجه‌تان را خیلی سریع‌تر از دست می‌دهید – حتی به جای دقیقه ممکن است شما بعد از ۷ ثانیه دیگر به مطلب گوش ندهید.

یک پرزنتیشن عادی معمولا بیش از ۷ یا ۱۰ دقیقه طول می‌کشد. پرزنتیشن‌ها اغلب یک ساعت هستند. این بدین معنی است که شما باید راه‌هایی پیدا کنید که دست‌کم هر ۷ دقیقه از طریق آن توجه افراد را جذب کنید. برای این کار می‌شود از شیوه‌های مختلفی استفاده کرد، روش‌هایی که می‌توانند ظریف و زیرکانه باشند. در این‌جا به چند روش اشاره می شود و البته شما ممکن است تجربه یا ایده‌های متفاوتی به نظرتان برسد:

۱- یک وقفه کوتاه داشته باشید. اگر جلسه طولانی‌تر از ۶۰ دقیقه است، نیاز به چند مکث‌ با ایده‌های مختلف دارید و این توقف‌ها نباید از ۲۰ دقیقه بیشتر شوند. شما می‌توانید از وقفه‌های ۵ دقیقه‌ای استفاده کنید.

۲- یک فعالیت تعاملی انجام دهید. تمرین‌های کوچکی هستند که می‌شود به صورت گروهی انجام داد در حالی که تعداد حاضران جلسه هم در آن چندان اهمیتی ندارد. برای مثال به ایده‌‌ای از یک سخنران اشاره می‌کنیم که عکسی از یک شیر آب قدیمی را به مخاطبان نشان داد که بر روی آن دو دسته، یکی برای آب گرم و یکی برای آب سرد وجود داشت. او از حاظران خواست بنویسند که از چه طریق می‌توانند دسته‌ها را بچرخانند تا آب ولرم از آن خارج شود. بعد همه‌ی راه‌های ممکن بررسی شدند (چهار روش برای چرخاندن دسته‌ها وجود داشت) سپس او از مخاطبان ‌می‌خواست تا با نشان دادن دست پاسخ‌شان را در هر مورد ارائه دهند و در نهایت سخنران از نتیجه بدست آمده به منزله‌ی یک مقدمه‌ برای موضوع صحبت بعدی خودش که درباره‌ی مدل‌های ذهنی بود استفاده کرد.

۳- برای مخاطبان یک سوال مطرح کنید. اگر یک دقیقه وقت می‌گذارید که سوالی را از مخاطبان بپرسید همان به منزله‌ی یک توقف عمل می‌کند. در جمع‌های بزرگ می‌توانید از حاضران بخواهید تنها با نشان داد دست به شما پاسخ دهند.

۴- محل قرار گرفتن‌تان را تغییر دهید. به جای قدم زدن در جلوی اتاق یا صحنه، برای مدتی در محلی بایستید و بعد به طرف محل دیگری رفته و از آن‌جا مطلب را ادامه دهید. می‌توانید این کار را بیش از هر ۷ دقیقه یک بار انجام دهید، البته نه به اندازه‌ای که به نظر برسد مدام در حال حرکت از یک طرف به طرف دیگر هستید (این حالت شما را عصبی نشان می‌دهد.)

۵- موضوع را تغییر دهید. بایستید و بگویید خب حالا می‌خواهم درباره‌ی یک مسئله‌ی کاملا متفاوت صحبت کنم.

۶- یک داستان تعریف کنید. داستان توجه را به سرعت جذب می‌کند، از آن‌ها خیلی با دقت و غیر محسوس در طول پرزنتیشن استفاده کنید. مطمئن شوید که داستان‌ها کوتاه و مربوط به موضوعی است که برای ارائه در دست دارید.

تاثیر شبکه‌های مجازی بر روابط اجتماعی و تعداد دوستان

نوشته‌شده در توسط .

پروفسور رابین دانبار استاد انسان‌شناسی در دانشگاه آکسفورد است. دانبار در سال ۱۹۹۳ نظریه تعداد دوستان مورد نیاز بشر را مطرح کرد. او بر اساس یافته‌ها در تحقیقاتش به یک عدد رسید، که با نام “عدد جادویی دانبار” ثبت شده است، این عدد ۱۵۰ بود.

با گسترش دامنه‌ی نفوذ شبکه‌های اجتماعی در اینترنت، بحث‌ درباره‌ی حد و حدود و نقاط مثبت و منفی دوستی‌ها دوباره بر سر زبان‌ها افتاد. دکتر دانبار برای پاسخگویی به این ضرورت کتاب “هر انسان، چند دوست باید داشته باشد؟” را منتشر کرد. او در این کتاب بازگشت دوباره‌ای دارد به عدد ۱۵۰ که به اعتقاد او نمره جادویی برای داشتن تعداد دوستانی است که مغز بشر می‌تواند در درازمدت با آن‌ها رابطه‌ی جدی و مفید داشته باشد.

 رایین دانبار مدتی پیش در گفتگو با Technology Review به سه پرسش پاسخ داد:

۱- در پاسخ به سؤال اول در مورد این‌که شما به این نظریه شناخته شده‌اید که گنجایش روابط اجتماعی پایدار در انسان حدود ۱۵۰ است، ابزارهایی مثل فیس‌بوک چطور می‌توانند باعث تغییر در این ارتباطات اجتماعی بشوند می‌گوید:

عدد ۱۵۰ فقط به یک لایه از مجموعه‌ای از سری لایه‌های آشنایی که ما در آن قرار گرفته‌ایم اشاره دارد. فراتر از ۱۵۰ دست‌کم دو لایه‌ی دیگر ۵۰۰ و ۱۵۰۰ تایی قرار دارد. که مربوط  به کسانی می‌شوند که ما با آن‌ها آشنایی مختصر داریم و همچنین چهره‌هایی که ما آن‌ها را می‌شناسیم. او می‌گوید ما نمی‌توانیم بگوییم که شبکه‌های اجتماعی در تعامل ما با دوستان‌مان ابزارهای مؤثر و کمک کننده‌ای نیستند، اما به نظر نمی‌رسد که باعث بشوند که تعداد دوستان واقعی ما بیشتر شوند.

۲- از او درباره‌ی این پرسیده می‌شود که آیا “دانبار نامبر” یا همان عدد ۱۵۰ تا چه اندازه می‌تواند باعث محدود شدن گسترش فیس‌بوک بشود، و این‌که فیس‌بوک در این مورد چه کاری می‌تواند انجام بدهد؟

 در پاسخ او می‌گوید شما نمی‌توانید فیس‌بوک را به عنوان روشی برای گسترش حلقه‌ی اجتماعی‌تان در نظر بگیرید. اگرچه نمی‌شود گفت امکان اتفاق افتادن آن وجود ندارد اما این مسئله‌ای است که خیلی به ندرت پیش می‌آید، و شما همچنان برای ساختن یا تقویت رابطه نیازمند این هستنید که با افراد باشید. ساختار فیس‌بوک به نظر می‌رسد بیشتر در سطحی قرار دارد که این توانایی را برای ما ایجاد می‌کند که در رابطه‌ی دوستی بر محدودیت زمان و مکان غلبه کنیم، مسائلی که در دوستی می‌توانند به سرعت باعث سستی رابطه بشوند.

۳- آیا ابزارهای شبکه‌ اجتماعی می‌توانند رفتار اجتماعی غیر آن‌لاین ما را شکل بدهند؟ آیا می‌توانند باعث پیامد‌های منفی بشوند، مسائلی که ما انتظارشان را نداشته‌ایم؟

از نظر دانبار پاسخ به این پرسش با توجه به عمر کوتاه این شبکه‌ها ساده نیست. اما معتقد است دو امکان در این مورد وجود دارد. اول، زمانی که شما صرف این می‌کنید تا رابطه‌های قدیمی را در فیس‌بوک حفظ کنید، همان زمانی است که شما برای رابطه‌های جدید از دست می‌دهید. دوم، که شاید بیشتر جدی باشد. مهارت‌هایی که به ما اجازه می‌دهند که جهان پیچیده‌ی اجتماعی‌مان را مدیریت کنیم تا حدی از طریق تجربه کسب می‌شوند، اگر بخش وسیعی از تجربه‌ی شما آن‌لاین است (موردی که در کودکان در حال افزایش است)، پس شما ممکن نیست این مهارت‌های اجتماعی را به اندازه ای که نیاز دارید فرا بگیرید.

منابع: (+) (+)

درس‌هایی از استیو جابز برای ارائه و سخنرانی

نوشته‌شده در توسط .

۱- یک تیتر. استیو جابز برای هر محصول از تیتری استفاده می‌کرد که به راحتی می‌شد آن را در یک پست ۱۴۰ کارکتری توییتر به کار برد. برای مثال، جابز مک‌بوک‌ایر را این‌گونه تشریح کرد “باریک‌ترین نوت‌بوک جهان” این عبارت در اسلاید ارائه نمایان شد، همین‌طور بر روی وب سایت اپل و همزمان اپل پرس هم آن را منتشر کرد. چه چیزی هست که شما می‌خواهید مردم درباره‌ی محصول (یا ایده‌های) شما بدانند؟ تیتر باید خلاصه همه‌ی مارکتینگ و ارائه‌ی شما را در ترکیب خودش داشته باشد.

 ۲- یک شخصیت منفی. در همه‌ی داستان‌های کلاسیک، قهرمان در نبرد با ضد قهرمان یا یک فرد شرور است. در ۱۹۸۴، شخصیت منفی، برای اپل، IBM بود. در آن سال و قبل از این‌که جابز آگهی مشهور ۱۹۸۴ را برای اولین بار به فروشندگان اپل معرفی کند، داستانی درباره‌ی IBM گفت و این‌که چگونه آن‌ها می‌خواهند بر صنعت کامپیوتر مسلط شوند “IBM همه چیز را می‌خواهد، و تفنگش را بر آخرین مانع کنترل این صنعت نشانه رفته است: اپل”.  امروز نقش “شخصیت منفی” در داستان اپل بر عهده‌ی مایکروسافت، گوگل یا سامسونگ است. به هر حال ایده‌ی غلبه کردن بر یک دشمن مشترک انگیزه‌ی کافی برای حمایت از پیام‌آور آن ایجاد می‌کند.

۳- یک اسلاید ساده. کار با محصولات اپل آسان است چون همه‌ی آن چیزهایی که باعث در هم ریختگی و شلوغی بوده‌ حذف شده‌اند. همین رویکرد را جابز در کار با اسلاید‌ها در ارائه‌هایش داشت. آن‌ها به نحو چشمگیری ساده هستند، نمایشی، و عاری از هر برجسته‌سازی. تصویرها شکل غالبند. زمانی که استیو جابز مک‌بوک‌ایر را معرفی می‌کرد، هیچ کلمه‌ای نمی‌توانست جانشین عکسی شود که برای مشخص کردن باریکی نوت‌بوک آن را بر روی یک پاکت کاغذی اداری نشان می‌داد. یک‌جور دیگر هم می‌شود نگاه کرد – به طور میانگین در هر اسلاید پاورپوینت ۴۰ کلمه وجود دارد. در تعدادی از ارائه‌ها، جابز در مجموع ۷ کلمه در ۱۰ اسلاید داشت. راستی چرا شما اسلاید‌هایتان را با لغت‌های زیاد شلوغ می‌کنید؟

 ۴- یک نمونه نمایشی. آن‌طور که نوروساینس‌ها کشف کرده‌اند ذهن به آسانی خسته می‌شود. اما استیو جابز زمانی برای از دست رفتن علاقه مخاطب به او نمی‌داد. در ۱۰ دقیقه از ارائه او اغلب محصول جدید و ویژگی‌هایش را نمایش می‌داد و سعی می‌کرد این‌کار را با شوخی و خنده نیز همراه کند. در مک ورد ۲۰۰۷ زمانی که آی‌فن را معرفی می‌کرد، جابز طرز کار گوگل‌مپ را بر روی آن نشان داد. او فهرستی از فروشگاه‌های استارباکس را در همان منطقه بیرون کشید و گفت، “اجازه بدهید با یکی از آن‌ها تماس بگیریم” زمانی که یک نفر جواب داد، جابز گفت: “می‌خواهم ۴۰۰۰ کافه لته سفارش بدهم، شوخی نیست، لطفا زود باشید”.

 ۵- لحظه‌ی دود مقدس. همه‌ی ارائه‌های استیو جابز لحظه‌ای دارند که نوروساینس‌ها آن را “شارژ احساسی رخداد” نامیده‌اند. شارژ احساسی رخداد را می‌شود معادل یک یادداشت یادآوری ذهنی در نظر گرفت که به مغز می‌گوید، این را به خاطر بسپار! برای مثال، در مک ورد ۲۰۰۷، جابز می‌توانست ارائه‌اش را این‌طور شروع کند که اپل قصد دارد از یک موبایل جدید پرده برداری کند که قابلیت‌هایش شامل پخش موسیقی، بازی و نمایش ویدیو هم می‌شود. اما در عوض یک درام را بر صحنه برد. “امروز ما سه محصول انقلابی معرفی می‌کنیم. اولی یک ای‌پاد واید اسکرین با صفحه‌ی کنترل لمسی‌ست. دومی یک موبایل انقلابی‌ست. و سومی یک تحول در ابزار ارتباطات اینترنتی، یک آی‌پاد، یک تلفن، و یک ارتباط دهنده‌ی اینترنت … یک آی‌پاد، یک تلفن، می‌خواهید آن‌ها را داشته باشید؟ البته سه وسیله نیستند. در واقع یک وسیله است! و انفجار تشویق مخاطبان – چون غیر قابل پیش‌بینی بود و البته طعم سرگرمی را هم در خود داشت.

پرسش‌های پیش از هر ارائه و سخنرانی

نوشته‌شده در توسط .

پرسش‌های مربوط به شرایط سازماندهی

  1. چه مقدار وقت برای سخنرانی به شما داده شده است؟
  2. چه مقدار از آن را می‌خواهید برای پاسخ به سؤالات اختصاص دهید؟
  3. آیا کسی شما را معرفی خواهد کرد؟ (اگر این‌طور است، آیا شما به آن‌ها یک بیوگرافی یا مقدمه ارائه کرده‌اید؟)
  4. در چه شرایطی و از کجا سخنرانی‌تان را ارائه خواهید کرد؟
  5. چگونه می‌خواهید آن را ارائه کنید؟ ( برای مثال، از روی یک برگه که از قبل آماده کرده‌اید، به کمک برجسته کردن مطالب، یا از روی حافظه)
  6. چه تعداد مخاطب خواهید داشت ؟
  7. به طور مشخص چه کسانی مخاطب شما هستند؟
  8. دل مشغولی‌، چالش‌ها و/ یا اهداف‌شان چیست؟
  9. تا چه اندازه آن‌ها از قبل با موضوع سخنرانی شما آشنا هستند؟
  10. چه اندازه آنها از موضوع آگاه بشوند شما به هدف خودتان رسیده‌اید؟
  11. چگونه احساس مخاطبان را در مورد موضوع سخنرانی تشریح خواهید کرد؟
  12. از دید مخاطب، چرا آن‌ها باید به حرف‌های شما توجه کنند؟

 پرسش‌هایی درباره‌ی اهداف شما

  1. هدف شما برای این سخنرانی چیست؟
  2. مهمترین مسئله‌ای که می‌خواهید مخاطبان از این سخنرانی به یاد بیاورند چیست؟
  3. اولین، دومین یا سومین نکته‌ای که ترجیح می‌دهید مخاطب با آن مهمترین مسئله را به یاد بیاورد چیست؟
  4. اگر شما موفق باشید، مخاطب بعد از سخنرانی چه فکر یا احساسی خواهد داشت؟

پرسش‌هایی درباره‌ی محتوا و نمایش

  1. چگونه صحبت را آغاز می‌کنید؟
  2. چگونه سخنرانی را به پایان می‌رسانید؟
  3. چه درخواستی از مخاطب‌تان دارید؟
  4. آیا شما از تصاویر برای کمک به ارائه‌تان استفاده می‌کنید؟
  5. اگر بله، به چه صورت؟ (پاور پوینت، وایت بورد، پوستر، یا ویدیو کلیپ).

پنج روش کنترل ترس برای یک سخنرانی عمومی

نوشته‌شده در توسط .

ممکن است شما به زودی یک سخنرانی مهم در پیش داشته باشید یا قرار است که در یک برنامه تلوزیونی حاضر شوید.

احساس می‌کنید پاهاتان در حال لرزیدنند. قلب‌تان خیلی تند می‌زند، و پیشانی‌تان عرق کرده است.

بیشتر افراد تجربه‌ی چنین دلشوره و اضطراب‌هایی را برای ارائه یک سخنرانی دارند، و احتمالا با دلیلی مشابه – هیچکس دوست ندارد که با یک اشتباه ناراحت کننده باعث تحقیر خودش در جمعی بشود و همین مسئله او را از رسیدن به اهدافش دور کند. به هر حال هیچ قرص جادویی برای حذف کامل این اضطراب وجود ندارد. اما می‌توانید این ترس را به شکل مؤثری مدیریت کنید، و میزان اضطرابی را که مانع اجرای‌تان است پایین بیاورید.

این‌جا پنج نکته و تکنیک ارائه شده که به شما برای غلبه بر این ترس کمک می‌کند:

۱- تمرین

بیشتر افراد گفته‌اند که تنها و بهترین راه آن‌ها برای غلبه بر این ترس‌ آشنایی و آمادگی بیشترشان با مطالب و از قبل حاضر کردن آن‌ها بوده است. ترس افراد معمولا با تجربه‌‌ی سخنرانی‌های بیشتر رو به کاهش می‌رود.

 ۲- شما نباید بهترین باشید

هیچکس شما را با معیارهای یک سخنران حرفه‌ای قضاوت نمی‌کند. پس به یک لغزش زبانی یا یک “اوووم” گاه و بی‌گاه یا لغتی که این‌جا و آن‌جا فراموش کرده‌اید توجه نکنید. اگر تمرکز‌تان بر اصل موضوع یعنی ارائه با کیفیت و با اشتیاق محتوا باشد – احتمالا موفق می‌شوید تاثیر مثبتی بر مخاطبان بگذارید.

 ۳- به یاد داشته باشید – مسئله شما نیستید

دست از تمرکز بر ترس بردارید و در عوض به مخاطب توجه کنید. به زندگی‌ آن‌ها فکر کنید، به نیازهای‌‌شان، و نگرانی‌هایی که دارند. به خودتان یادآوری کنید که چطور اطلاعات شما می‌تواند زندگی دیگران را بهتر کند. سعی کنید برای‌شان سودمند باشید، و به آن‌ها احساس راحتی بیشتری بدهید. مسئله شما نیستید، موضوع به آن‌ها مربوط است.

 ۴- نفس عمیق بکشید

بزرگسالان به طور متوسط ۱۲ بار در دقیقه نفس می‌کشند. این مقدار در هنگام استرس بیشتر شده – باعث کاهش تراکم دی اکسید کربن در خون و اکسیژن در مغز می‌شود. نفس عمیق گرفتن می‌تواند در بازیابی کنترل بر تنفس به شما کمک کند. با آهسته خارج کردن هوا از ریه‌هاتان شروع کنید و بعد آهسته هوا را از طریق بینی به داخل بکشید تا ریه‌ها پر شوند. سپس نفس‌تان را تا جایی که برای‌تان راحت است نگه دارید. بعد آرام هوا را از طریق دهان آزاد کرده تا احساس کنید ریه‌های‌تان دوباره خالی شده‌اند. این تمرین را ۱۲ – ۱۰ بار تکرار کنید.

 ۵- عضلات‌تان را منقبض کنید

بر روی یک صندلی راحتی بنشینید و چشم‌های‌تان را ببندید. عضلات صورت‌تان را برای ده ثانیه منقبض کنید، بعد برای ۲۰ ثانیه آن‌ها را شل کنید. بعد نوبت گردن است همین کار را تکرار کنید، حالا آن را بر روی شانه‌ها، بازوها، دست‌ها، قفسه‌ی سینه ، و شکم هم تمرین کنید، و به همین ترتیب تا به نوک انگشتان‌ پا برسید.