بایگانی دسته: ایده‌ها

ده اسطوره خلاقیت که باور به آن‌ها را باید رها کرد

نوشته‌شده در توسط .

10-myths-about-creativity-need-stop-believing

بیشتر مردم خلاقیت را الهامی غیبی، غیر قابل پیش‌بینی و بخشیده شده به اندکی از افراد خوش شانس می‌دانند. اسطوره‌های زیادی درباره‌ی خلاقیت در کسب و کار وجود دارد، اما هیچکدام از آن‌ها شواهد علمی ندارند. مطالعه‌‌ای جدید بر مبنای آخرین پژوهش “اسطوره‌های خلاقیت”  توسط David Burkus – به رفع ابهام از نیروهای پشت پرده فرایندی که به خلاقیت می‌انجامد کمک می‌کند.

پژوهش Burkus دیدگاهی را تقویت می‌کند – که در آن هر فرد با آموزش مناسب و با طرز فکری مبتنی بر عقل سلیم در واقع می‌تواند ایده‌ها، پروژه‌ها، فرایندها، برنامه‌های جدید، خلاقانه و نوآورانه ارائه کند.

اولین مسئله این است که فکر خودتان را محدود نکنید – به این معنی که این ۱۰ اسطوره دور و دراز درباره‌ی تفکر خلاق را دنبال نکنید:

۱- اسطوره یافتم یافتم. گاهی به نظر می‌رسد ایده‌های جدید مانند جرقه‌ای در دانایی هستند. اما تحقیق نشان می‌دهد که در واقع این جرقه‌ها نتیجه‌ی کار سخت بر روی مسائل قبلی بوده‌اند. تفکرات در ناخودآگاه ذهن ما به خواب می‌روند و ما از پیش از این‌که این ایده‌ها ناگهان مانند یک کشف خلاقانه ظاهر شوند با آن‌ها در ارتباط هستیم.

۲- اسطوره تولد. بسیاری از مردم باور دارند که توانایی خلاقیت یک خصیصه موروثی در نسل یا ژن است. در واقع، شواهد خلاف آن را نشان می‌دهند. هیچ چیزی شبیه نژاد خلاق وجود ندارد. افرادی که به خودشان باور دارند و به سختی بر روی یک مسئله کار می‌کنند همان‌هایی هستند که به احتمال زیاد با یک راه حل خلاقانه نام‌شان مطرح می‌شود.

۳- اسطوره اصالت. افسانه دور و درازی درباره مالکیت معنوی وجود دارد – این ایده که ایده‌های خلاقانه متعلق به آن شخصی هستند که به آن فکر کرده است. اما تحقیقات تاریخی و تجربی نشان داده‌اند که ایده‌های جدید در واقع ترکیبی از ایده‌های قدیمی‌تر هستند و همین تسهیم و  اشتراک است که در بوجود آمدن خلاقیت بیشتر کمک می‌کند.

۴- اسطوره کارشناس. شرکت‌های زیادی تکیه‌‌شان بر کارشناس فنی یا تیمی از کارشناسان برای بوجود آوردن یک جریان خلاق است. حتی در مسائل سخت‌تر کارشناسان خبره‌تر فراخوانده می‌شوند. در مقابل، پژوهش‌ نشان می‌دهد که بخصوص در مورد مسائل سخت‌تر اغلب نیاز به یک نگاه از منظر خارجی است کسی که بواسطه دانش دچار محدودیتی نباشد که کاری را عملی نداند.

۵- اسطوره تشویق. اسطوره کارشناس اغلب به اسطوره دیگری منتهی می‌شود، که استدلالش انگیزه‌های بزرگ‌تر، مالی و یا غیره است، که باعث افزایش بهره‌وری و نوآوری می‌شوند. تشویق‌ها کمک کننده‌اند، اما اغلب آن‌ها بیشتر آسیب می‌زنند تا خوب باشند، همان‌طور که افراد بازی با سیستم را یاد می‌گیرند.

۶- اسطوره خالق تنها. این بازتاب گرایش ما به بازنویسی تاریخ برای نسبت دادن پیشرفت خلاقیت و چسباندن کارهای نوآورنه به یک شخص و نادیده گرفتن حمایت و تلاش‌های اولیه مشترک است. خلاقیت اغلب کوششی گروهی است. و پژوهش اخیر در تیم‌های خلاق می‌تواند به رهبران برای ساختن نیروهای خلاق کارآمد کمک کند.

۷- اسطوره توفان فکری. بسیاری از مشاوران امروزه درباره‌ی مفهوم توفان مغزی یا گروه‌های خودانگیز بحث برای کشف همه رویکردهای ممکن موعظه می‌کنند،متاسفانه، هیچ مدرکی وجود ندارد که فقط “پرتاب ایده‌ها به اطراف” به طور مستمر می‌تواند باعث پیشرفت بشود.

۸- اسطوره چسبناکی. مومنان به این افسانه می‌خواهند همه با هم و خوشحال در کنار یکدیگر برای پیشرفت و نوآوری سریع‌تر حرکت کنند. از همین رو است که تعداد زیادی شرکت‌های مسخره‌ را می‌بینیم که در آن‌ها کارمندان بازی روی میز و لذت بردن از نهار رایگان را با یکدیگر تجربه می‌کنند. در حقیقت، بسیاری از خلاق‌ترین شرکت‌ها به روش‌هایی رسیده‌اند که سازماندهی‌شان بر مبنای گونه‌ای تعارض و تضاد در فرایند برای حرکت دادن کارمندان‌ برای غلبه بر محدودیت‌های خلاقیت طراحی شده‌ است.

۹- اسطوره محدودیت. یکی دیگر از تصورات پر طرفدار این است که محدودیت مانع خلاقیت است و بیشتر نوآوری‌‌ها توسط افرادی بدست می‌آید که منابع نامحدود دارند. با این حال، پژوهش نشان می‌دهد،که محدودیت خلاقیت را دوست دارد. شاید شرکت‌ها باید خلاف آن عمل کنند – عمدا محدودیت بوجود بیاورند تا پتانسیل خلاقیت را در افراد ایجاد کنند.

۱۰-اسطوره تله موش. عده‌ای به اشتباه فکر می‌کنند که زمانی‌که ما یک ایده‌ی جدید داریم، کار تمام شده است. اما برای یک ایده‌ یا یک تله موش بهتر جهان به طرف ما حرکت نمی‌کند و دری را نخواهد زد و اصلا آن را پیدا هم نخواهد کرد، مگر اینکه با آن ارتباط برقرار کنیم. آن را درست کنیم و مشتری مناسب آن را پیدا کنیم. همه‌ی ما دست‌کم یک تله موش بهتر را می‌شناسیم که هنوز پنهان است.

اگر این‌ها به راستی افسانه‌های خلاقیت در کسب و کار باشند، پس مؤلفه‌های واقعی چه چیزهایی هستند؟ ترسا آمبیل، مدیر پژوهش در هاروارد، معتقد است خلاقیت بر اساس چهار مؤلفه جداگانه شکل می‌گیرد: دامنه تخصص، یک تعریف از روش‌شناسی خلاقیت، افرادی که برای شرکت و پذیرش ایده‌های جدید تعامل دارند. وقتی این موئلفه‌ها همپوشانی دارند جایی است که خلاقیت واقعی اتفاق می‌افتد.

باور به این‌که استارت آپ شما موفق خواهد بود بستگی به این دارد که شرکت خلاقیت و نوآوری بیشتری نسبت به رقیبانتان داشته باشد. به طور کورکورانه به دنبال اسطوره‌های تاریخی نروید. در عوض زمان‌تان را برای دانستن و پرورش مؤلفه‌های خلاقیت در محیط کار صرف کنید.

خوشامد گویی به “اقتصاد اشتراکی” در داستان یک کسب و کار آن‌لاین

نوشته‌شده در توسط .

Airbnb (600 x 337)

توماس فریدمن مدتی پیش مقاله‌ای در نیویورک تایمز نوشت با عنوان “خوشامد گویی به اقتصاد اشتراکی” که داستان جالبی از شکل‌گیری یک ایده و سرانجام موفقیت آمیز آن داشت، خلاصه ای از مقاله‌ی او را در این‌جا نقل می‌کنم:

پدر و مادر Chesky بعد از فارق التحصیلیش از مدرسه‌ی طراحی رود آیلند یک آرزو بیشتر برایش نداشتند – که بتواند شغلی با بیمه درمانی داشته باشد. او هم مدتی در شرکت‌های طراحی لس‌آنجلس بدنبال چنین شغلی گشت، اما بالاخره حوصله‌اش سر رفت و راهی سانفرانسیسکو شد، جایی که با شریک و رفیقش Joe Gebbia برخورد کرد، کسی که پیشنهاد داد که Chesky در اجاره خانه با او شریک شود. اما یک مسئله وجود داشت، سهم او از این این اشتراک ۱۱۵۰ دلار بود در حالی که موجودی بانک  Chesky هزار دلار بیشتر نبود و کاری هم نداشت. اما خیلی زود آن‌ها برای حل این مشکل  به یک ایده رسیدند. در اکتبر ۲۰۰۷  یعنی همان هفته‌ای که Chesky به سانفرانسیسکو رفته بود شهر میزبان جامعه‌ی طراحان صنعتی آمریکا بود، و همه‌ی اتاق‌های هتل‌ها در وب‌سایت کنفرانس پر شده بودند. بنابراین Chesky  و Gebbia به این تصمیم رسیدند که چرا خانه را تبدیل به یک محل خواب و صبحانه برای حاضران در کنفرانس نکنند؟

در این راه آن‌ها یک مشکل اساسی داشتند و آن هم نداشتن تخت بود، اما Gebbia به یاد سه تشک بادی‌اش افتاد – تشک‌ها باد شدند تا این مشکل هم حل شود، و خودشان را “تخت بادی و صبحانه” نامیدند. سه نفر به آن‌ها مراجعه کردند و برای هر شب ۸۰ دلار پرداختند. Chesky  و Gebbia برای‌شان صبحانه آماده کردند و راهنمای محلی هم شدند. از این طریق آن‌ها به اندازه کافی پول برای اجاره‌ی خانه بدست آوردند. اما از آن مهم‌تر، بذر ایده‌ی بزرگ‌تری بود که جرقه زد و آن‌ها را صاحب یک شرکت چند میلیون دلاری کرد و یک راه کاملا جدید بوجود آورد  که از طریق آن هر کس در هر جایی می‌توانست یک اتاق به صرفه را در خانه‌اش برای دریافت پول به اجاره بگذارد. آن‌ها شرکت‌شان را Airbnb نامیدند، که خیلی سریع رشد کرد و بزرگ شد، آنقدر که حالا برابر با هتل‌های بزرگ زنجیره‌ای است.

در نگاه اول این‌طور به نظر می‌رسید که با ایده‌ای زیرکانه روبرو هستیم که شاید کشش کمی در نزد مسافران ایجاد کند. به این معنی که، واقعا چند نفر مثلا در پاریس حاضر بودند اتاق‌شان را به چند فرد کاملا غریبه که از طریق اینترنت به سراغ‌شان می‌آمدند اجاره دهند؟ و اصلا چند غریبه پیدا می‌شدند که بخواهند چنین اتاق‌هایی را کرایه کنند؟ اما این تصور اشتباه بود. در ۲ جولای Chesky به فریدمن می‌گوید که امشب ۱۴۰۰۰۰  نفر در سراسر جهان در اتاق‌های Airbnb هستند. هتل‌های هیلتون حدود ۶۰۰۰۰۰۰ اتاق دارند. ما در نقطه اوج تابستان به ۲۰۰۰۰۰ نفر در هر شب خواهیم رسید. آن‌ها ۲۳۰۰۰ اتاق و خانه فهرست شده فقط در شهر نیویورک دارند، و ۲۴۰۰۰ در پاریس. آن‌ها در سراسر جهان، ۳۴۰۰۰ هزار شهر و ۱۹۲ کشور را فهرست کرده‌اند.

در حالی که کسب و کار آن‌ها یک نوع آژانس کرایه در مقیاس بزرگ‌تر به نظر می‌رسد، این‌جا مسئله‌ی قابل توجه‌تری در حال اتفاق افتادن است. Airbnb تنها یک نوآوری آن‌لاین برای اجاره نیست، بلکه مسئله‌ی اصلی “اعتماد” است. آن‌ها چارچوبی برای اعتماد ایجاد کرده‌اند که ده‌ها هزار نفر از مردم را برای اجاره‌ی اتاق‌های‌شان با خیال راحت به غریبه‌ها قانع کرده است.

اما روش کار، فرض کنید قصد دارید یک خیمه را در مغولستان اجاره کنید. به وب‌سایت Airbnb رفته و برای آن ثبت نام می‌کنید و پول را با کردیت کارت می‌پردازید. آن‌ها ۶ تا ۱۲ درصد از مهمان و ۳ درصد از میزبان برای خودشان برمی‌دارند. پول میزبان بعد از شب اول پرداخت می‌شود. از طریق Airbnb، مهمان و میزبان می‌توانند مدارکی مثل گواهی‌نامه رانندگی یا پاسپورت و آدرس‌های ایمیل، شماره تلفن و پروفایل فیس‌بوک یکدیگر را مورد بررسی و تایید قرار دهند، تا هیچکس ناشناس باقی نماند. در نهایت کلید‌ها رد و بدل می‌شوند.

بعد از این‌که مهمان و میزبان یکدیگر را به صورت آن‌لاین شناختند، انگیزه‌های مختلفی برای ارائه‌ی یک تجربه‌ی خوب وجود دارد، زیرا شما برای ادامه‌ی این راه (چه به عنوان مهمان چه به عنوان میزبان) به ریویوهای خوب و دوری از شهرت بد نیازمندید. Airbnb همچنین به طور خودکار یک میلیون دلار بیمه در مورد خسارت یا دزدی برای تقریبا همه‌ی میزبان‌ها فراهم کرده که البته به ندرت ادعایی داشته است. این چارچوب برای اعتماد باعث شده تا  قفل اتاق‌های زیادی که بدون استفاده بوده‌اند بر روی افراد دیگر باز شوند. Chesky می‌گوید در ۱۲ ماه گذشته فقط در پاریس آن‌ها ۲۴۰ میلیون دلار از فعالیت اقتصادی‌شان درآمد داشته‌اند.

فریدمن در مقاله‌اش جمله‌ای از Chesky نقل می‌کند به این مضمون که در حال حاضر ۸۰ میلیون مته‌ در آمریکا وجود دارد که به طور متوسط ۱۳ دقیقه کار کرده‌اند، سپس Chesky می‌پرسد که آیا واقعا لازم است که همه‌ مته‌ی خودشان را داشته باشند؟ جمله‌ و نوشته‌ای که بعدا مورد نقد نویسندگانی قرار گرفت که معتقد بودند انگار فریدمن فراموش کرده‌ است که چرخ‌های اقتصاد آمریکا بر اساس مصرف‌گرایی می‌چرخند.

فهرست‌ها چگونه به ما کمک می‌کنند

نوشته‌شده در توسط .

معمولا در آخر سال‌ شما فهرست‌های متنوعی از برترین‌های مختلف را می‌بینید، از فهرست ده کتاب برتر سال گرفته تا فهرست بهترین ورزشکاران یا بازیگران، و حتی ممکن است به فهرستی برسید که ترکیبی از بهترین بهترین‌ها باشد. به هر حال این فهرست‌ها هم محبوب روزنامه‌نگاران هستند و هم خوانندگان، اما چرا؟

آن‌ها ما را باهوش‌تر می‌کنند

همه‌ی ما علاقه‌هایی داریم که در طول سال کمتر فرصت پیدا می‌شود به آن‌ها بپردازیم، فهرست‌ها امکان این را فراهم می‌کنند که ما به راحت‌ترین و سریع‌ترین شکل دانسته‌های‌مان را درباره‌ی این علاقه‌ها بیشتر کنیم. مثلا شما با یک نگاه به فهرستی از بهترین‌‌ مجموعه‌های شعر سال می‌توانید اطلاعات مختصری از وضعیت شعر در یک سال گذشته بدست بیاورید و همین اندازه هم می‌تواند به شما در دنبال کردن بحث‌های مربوط به آن کمک‌تان کند.

در واقع فهرست‌ها تحلیل کوچکی از اتفاقات سال هستند، درباره‌ی آن چیزها یا افرادی که مهم شده‌اند یا سقوط کرده‌اند، تازه آمده‌ها، یا از دور خارج شده‌‌ها، برنده‌های سال، یا بازنده‌های آن و  …

به زبان ساده آن‌ها یک‌جور غدای فکری برای ما فراهم می‌کنند، در حالی که زندگی امروز فرصت کمی به ما می‌دهد که در جریان خیلی از علاقه‌های‌مان باشیم، اگر‌چه درباره‌ی آن‌ها حریص هستیم و دوست داریم اطلاعات‌مان به روز باشد.

بیشتر بخوانید

ویژگی‌هایی که باعث موفقیت زاکربرگ شدند

نوشته‌شده در توسط .

۱- جاه‌طلبی

جاه‌طلبی اصل و پایه و اساس هر موفقیت یا میل به پیروزی‌های شخصی است.

مردم جذب موفقیت، شناخته شدن، احترام، پول، قدرت یا شهرت می‌شوند. هر چند تعریف موفقیت نسبی، ذهنی و سیال است؛ اما در مورد مارک تعریف او از موفقیت در بیشتر زمان‌ها با ابتکارهای شخصیش هماهنگ شده است.

اگر جاه‌طلبی‌تان را پنهان کنید احتمالا حرکت رو به جلوی شما کند می‌شود. چون جاه‌طلبی تشنه موفقیت است؛ چالش‌ها در این مسیر می‌توانند همه‌ی آن‌چه باشند که هیجان‌ها و احساس‌ها را در اطراف جاه‌طلبی‌تان نظم می‌دهند. زمانی که دوقلوهای وینکلووس اول بار مارک را برای ساختن سایت‌ شبکه اجتماعی‌شان استخدام کردند، مارک هرگز جاه‌طلبیش را برای ساختن سایت شخصی خودش آشکار نکرد. بعدا – خیلی دیر برای برادران وینکلووس – بود که مارک جاه‌طلبی واقعیش را نشان داد.

۲- بینش

یک طراحی نه چندان خوب به کاربران MySpace اجازه شخصی‌سازی پروفایل‌شان را می‌داد. اما این موهبت پیچیده بوجود آورنده‌ی یک ساختار نابهنجار شده بود که باعث شد کاربران به رابط کاربری ساده‌ی فیس‌بوک خوشامد بگویند.

فیس‌بوک را به معنای واقعی کلمه نمی‌توان یک الهام انقلابی به حساب آورد. مارک و همکارنش اعتبارشان را از جای دیگری بدست می‌آورند. مهم‌تر از همه شناخت نیاز به یک دایرکتوری واقعی از افراد، و نه فقط کاربران بود. قبل از فیس‌بوک، در واقع این تقریبا نزدیک به غیر ممکن بود که بشود افراد را پیدا کرد، شما می‌توانستید در “گوگل” برای یافتن فردی که به دنبالش بودید اقدام کنید، هر چند جستجوی گوگل چندان راه‌گشا نمی‌شد. اما حالا ما آن را بدست آورده‌ایم، بنابراین گسترش جستجو به افراد و مرتبط کردن آن‌ها به یکدیگر در حقیقت یک تکامل بود، و این را می‌دانیم که بیشتر موفقیت‌ها به طور کامل جدید نبوده‌اند و گسترش یافته یا پیشرفتی در پارادایم‌های موجود هستند.

منتقدان ممکن است به این اشاره کنند که شخصیت مارک چندان کاریزماتیک نیست. در این متن، برای ما کاریزما زیر مجموعه‌ای از بینش است: که اجازه می‌دهد دیگران را قانع کنید تا بر روی دیدگاه‌های شما سرمایه‌گذاری کنند، اما کاریزما  خودش یک عامل مورد نیاز برای موفقیت نیست، بیشتر یک تسریع کننده یا تقویت کننده است. در مورد مارک باید گفت او شانس خوبی داشت، برای این‌که فیس‌بوک امروز به آن اندازه بزرگ شده است که همه درباره‌ی او حرف بزنند. بیشتر بخوانید

معرفی کتاب: ذِن در هنر نویسندگی

نوشته‌شده در توسط .

در گذشته شاید خود نوشتن و نویسندگی موضوعی رازآمیز بود، در این بین شاید بیشتر نویسندگان هم چه در رفتار و چه در نوشته‌هایشان به همین رازآمیزی دامن می‌زدند، پس عجیب نبود که در کنار سرگذشت متفاوت و گاهی اغراق‌آمیز زندگی خصوصی خیلی از نویسندگان، خود نوشتن هم  موضوعی غریب و تکرار نشدنی جلوه داده می‌شد یا این‌گونه به نظر می‌رسید.

اما کتاب ذن درهنر نویسندگی ری برادبری با دیدی متفاوت نوشته شده، همانطور که از یک نویسنده‌ی امروزی انتظار می‌رود. کتاب او به نوعی راز زدایی از هنر نویسندگی‌ست، و برای این کار او از همه‌ی تجربه‌ و آگاهیش به موضوع بهره می‌برد تا روایتی ساده، اما شگفت‌انگیز درباره نویسنده و خود نوشتن خلق کند.

برادبری در ایران بخاطر سبک کارهایش که بیشتر در فضاهای علمی – تخیلی است، هیچوقت نویسنده‌ا‌ی چندان محبوب به شمار نیامده، در واقع این سبک از رمان و داستان در بین خواننده‌های جدی ادبیات در ایران هیچوقت چندان توجهی را به خودش جلب نکرد.

 در حالی که می‌شود نوشته‌های نویسنگان این سبک ادبی را با کمی اغراق حتی راهنمای خیلی از پیشرفت‌های تکنولوژی به حساب آورد، تخیلات فانتزی ژول ورن در قرن نوزدهم، یا آثار اچ.جی ولز، آسیموف و آرتور سی کلارک از این‌گونه‌اند، که بخش قابل توجهی از شگفت‌انگیزی ماجراهایشان امروز در لابه‌لای صفحات روزمره‌ی زندگی ما به امری عادی بدل شده‌اند.

در این کتاب برادبری از خودش شروع می‌کند از خاطراتش از خوانده‌هایش و شما هم کم کم درگیرش می‌شوید، کلماتش تکثیر می‌شوند تا شما هم در آن حل شوید: کجا می‌شود ایده‌های نوشتن را کشف کرد؟ چرا به  نیروی‌های طبیعی خودمان بی‌توجهیم، و صداهایی را که دوست داریم بشنویم پنهان می‌کنیم، تا مثلا همرنگ جماعت بشویم؟، غافل از این‌که همان‌ها نیروهای نجات‌بخش ما هستند و به این ترتیب چه طعم‌های خوشی را که در زندگی گم نمی‌کنیم، و چه آرزوهایی را که برباد نمی‌دهیم. برادبری از وسوسه‌ی نوشتن به چرایی نوشتن می‌رسد و از چرایی نوشتن به خود زندگی:

نوشتن به ما چه یاد می‌دهد؟

قبل از هر چیز به ما خاطرنشان می‌سازد که زنده‌ایم.

زنده بودن حق طبیعی نیست. امتیاز و موهبت است. هنگامی که به ما زندگی اعطا شد باید حق زیستن را کسب کنیم. زندگی از ما پاداش و عوض نمی‌طلبد، چون که به ما تحرک و سرزندگی  بخشیده است…

پس اگر هنر ما، بر خلاف آرزویمان، نمی‌تواند ما را در برابر جنگ و محرومیت و غبطه و حرص و پیری و مرگ حفظ کند و از چنگ آن‌ها برهاند، می‌تواند در میان همه‌ی آن‌ها به ما توان مجدد ببخشد و جانمان را جوان کند.

ننوشتن برای خیلی از ماها یعنی مردن.

کتاب ذن درهنر نویسندگی با ترجمه و قلم شیوای پرویز دوایی منتشر شده، یک کتاب ۱۰۹ صفحه‌ای از نویسنده‌ای  که عاشق پر و بال دادن به تخیلات وخاطرات‌اش است، و عاشق نوشتن و زندگی کردن با نوشتن.

هنر پیدا کردن ایده‌ها

نوشته‌شده در توسط .

همه‌ی نویسدندگانی که تاکنون زیسته‌اند همواره در اشتیاق ایده‌ها بوده‌اند.

اما ایده‌ها کجا هستند؟ راه بدست آوردن‌شان چیست، و چطور وقتی از راه می‌رسند می‌شود آن‌ها را حفظ کرد؟

اگر شما تاکنون وقت زیادی روی این کار گذاشته‌ باشید، حتما می‌دانید – همانند سلیمان نبی – که هیچ چیز در زیر این آسمان تازه نیست.

 پس شما باید تا جایی که ممکن است با سخت‌کوشی آن‌ها را از ذهنتان بیرون بکشید یا کم کم آن‌ها را از ستاره‌های بالای سرتان جمع کنید.

حالا یک نفس راحت بکشید

اما یادتان هم باشد که صفحه‌ی شما خود به خود پُر نمی‌شود، این‌طور نیست؟ اما کجا باید به دنبال ایده‌هایی که برای کارمان لازم داریم بگردیم، ایده‌هایی که ما را به حرکت در بیاورند، ایده‌های قانع کننده؟

به طور خلاصه ما آن‌ها را سرقت می‌کنیم

در ابتدا شما باید خودتان را از دست پرستش ایده‌ی خلاقیت و ابتکارخلاص کنید، شما باید پی ببرید که نوآوری‌ها همیشه از درون ما نمی‌جوشند

بلکه خیلی وقت‌ها آن‌ها از جهان بیرون به ما داده می‌شوند

یک نویسنده نباید همیشه به درون خود نگاه کند، بلکه خیلی وقت‌ها لازم است دید شما به خارج از خودتان باشد، به منابعی که در اطرافتان هستند، به داستان‌ها، گزارش‌ها، رویدادها و حس‌ها

اگر شما تاکنون از آن‌چه من به شما پیشنهاد دادم تخطی می‌کردید، یعنی سرقت ایده‌ها، لطفا زودتر از شرش خلاص شوید، چون تا همین الان هم شما یک سارق بوده‌اید، و فقط خودتان خبر ندارید.

حالا می‌رسیم به دو منبع اصلی برای پیدا کردن ایده‌ها بر روی کره‌ی زمین:

۱- رسانه‌های مدرن مثل سیلی از ایده‌ها هستند

در عصر اطلاعات شما مطلقا دلیلی ندارد که یک طرح خام داشته باشید.

به هیچ وجه

آنچه برای اجداد ما روزها و هفته‌ها طول می‌کشید تا درباره‌اش تحقیق کنند  و آن را یاد بگیرند برای ما در لحظه‌ای ممکن است.

در حقیقت تنها مشکل ما اکنون پیدا کردن منابع مورد اعتماد است. ما باید نظم، انظباط و بینش خود را برای دنبال کردن اطلاعات صحیح از منابع قابل اعتماد افزایش دهیم.

باور کنید هیچ خشکسالی ایده‌هایی وجود ندارد

برایان کلارک به تازگی در توئیتی نوشته بود: شما باید قدرت تحلیل خودتان را بیشتر در جیب‌تان نگهدارید تا این‌که آن را به کره‌ی ماه بفرستید.

براستی آیا شما آن را به هدر می‌دهید یا از آن بهره‌برداری می‌کنید؟ لازم نیست شما به ماه بروید، کلید ماجرا در همین‌جاست.

تحقیق، خواندن، سرقت

کتاب‌چه‌های راهنما، ادبیات، مصاحبه، گفتگوهای رادیو، مجلات، روزنامه‌ها، تلوزیون، توئیتر، روندهای جستجوی گوگل، فیلم‌ها، ویکی‌پدیا، و…

همه‌ی این‌ها در جیب شماست.

و واقعا خیلی بیشتر از آن چیزی است که شما به آن نیاز دارید

باید از آن‌ها استفاده کنید، اجازه ندهید آن‌ها از شما استفاده کنند.

۲- مردم دقیقا آن چیزی را که به دنبالش هستید به شما خواهند گفت

ایده‌ها در اطرف شما همه جا در حال قدم زدن هستند

یوجین شوارتز یک بار داستانی تعریف کرد درباره‌ی یک کار آگهی که او انجام داده است.

او با مشتری ملاقات می‌کند و از او می‌خواهد که درباره‌ی محصولش صحبت کند. در نهایت جلسه آن‌ها چهار ساعت طول می‌کشد – مشتری صحبت می‌کند و شوراتز فقط گوش می‌کرد و گاهی هم یادداشت‌هایی بر می‌داشت.

شب، در حالی که او منتظر بود همسرش آماده شود تا با هم به یک مهمانی در مانهتن بروند او آگهی را نوشت.

تمام آگهی را

او می‌گوید ۷۰ درصد نسخه‌ی نهایی ترکیبی از گفته‌های مشتری بود، حتی با کلمات خود او،

در واقع تیتر آگهی عبارتی بود که مشتری به آن اشاره کرده بود، عینا و کلمه به کلمه.

او دو هفته صبر کرد، بعد آگهی را برای مشتری فرستاد و هر دوی آن‌ها به پول خوبی رسیدند.

شاید شما فکر کنید این یک جور کلاه‌برداری است، اما اشتباه می‌کنید.

شوارتز چگونگی پاسخ‌گویی سریع و مؤثر به یک آگهی را می‌دانست، چیزی که  مشتری بلد نبود.

در ضمن شوارتز به اندازه کافی برای فهمیدن آن‌چه مشتری می‌دانست باهوش بود (در این مورد) مشتری بهتر از همه درباره‌ی محصولش اطلاع داشت. پس شوارتز به آسانی این دانش  و احساس را به کاغذ منتقل کرد.

این ایده‌ها در سر مشتری نشسته بودند و شوارتز می‌دانست که چه کاری باید با آن‌ها انجام بدهد.

برای فراتر رفتن

چه بهترین‌ها، چه بدترین‌ها، یک نویسنده همیشه در حال نوشتن است

صحبت تلفنی با یک دوست، همسرتان، بچه‌ها، رئیس‌تان، مشتری‌ها، همسایه‌ها، همه‌ی آن‌ها به طور مرتب به شما چیزهایی را می‌گویند که مطمئنا به کارتان می‌آید.

 پس این همه گندم برای آسیاب کردن هست

فقط کافیست شما خوب گوش کنید

یوجین شوارتز در داستان بالا همه چیز را به خوبی خلاصه می‌کند:

تو نیاز نداری که ایده‌های بزرگ داشته باشی اگر بتوانی خوب به ایده‌های بزرگ گوش کنی.

من این پست را از او سرقت کردم، و او آن را از دیگران

بیشتر گوش بده، کمتر حرف بزن

کمتر بخوان، بهتر بخوان

رمز هنر پیدا کردن ایدها همین جستجو کردن در اطراف خودتان است، و از آن‌جایی شروع می‌شود که شما به جهان اطرافتان توجه می‌کنید.

نوآوری، اصالت و تازگی، به نحوه‌ی بیان شما بستگی دارد، و نحوه‌ی بیان شما شخصی و بهتر نخواهد شد مگر با نوشتن، نوشتن و نوشتن مدام.