بایگانی دسته: تکنولوژی

جمع‌سپاری برای جستجوی هواپیمای گمشده

نوشته‌شده در توسط .

139693652-645x250

این روزها که بیشتر کمپین‌‌های اینترنتی با انتقادات جدی روبرو می‌شود، همکاری عده‌ی زیادی از سراسر جهان برای پیدا کردن هواپیمای گمشده‌ی مالزیایی با  شرکت در یک پروژه جمع‌سپاری و جستجو در عکس‌های ماهواره‌ای – شاید تجربه‌‌ای امیدوار کننده در مسیر فعالیت‌های آن‌لاین محسوب شود.

در حالی که سی کشور، ۵۷ کشتی و ۴۸ هواپیما در عملیات جستجو برای یافتن پرواز MH370 حضور دارند، اما از همان ساعات اول حادثه ۲٫۳ میلیون داوطلب کاربر اینترنت نیز به عملیات جستجو پیوستند.

عملیات جسجو با Tomnod

سایت تامند در واقع مرکز این عملیات جستجو است. این سایت در ابتدا یک پروژه تحقیقی در دانشگاه سن دیگو در سال ۲۰۱۰ بود (Tomnod در زبان مغولی به معنای چشم بزرگ است) که سه  سال بعد توسط شرکت دیجیتال گلوب خریداری شد. رابط کاربری تامند این امکان را برای کاربرانش فراهم می‌کند تا با استفاده از نقشه‌های آن‌لاین به انبوه دیگری از افرد برای مشاهده و تگ کردن یک بخش کوچک از یک ناحیه بزرگ بر روی زمین بپردازند. تامند در سال ۲۰۱۱ با کمیسریای پناهندگان سازمان ملل در سومالی برای شناسایی محل‌ کمپ‌های پناهندگان در سومالی همکاری داشت، همچنین در موردی عجیب کاربران سایت در پروژه‌ای برای پیدا کردن مقبره چنگیزخان مشارکت داشتند.

Screen-Shot-2014-03-11-at-1.45.41-PM-730x401

در عملیات جستجو برای هواپیمای مالزیایی به کاربران گفته شده که به  طور اتفاقی یک نقشه از ناحیه  مورد جستجو را انتخاب کنند و اگر نشانه‌ای از هواپیما، مثل قطعات شکسته، قایق نجات، سطح نفت یا هر چیز دیگری که مشکوک به نظر رسید – دیدند – علامت بزنند.

بعد از آن یک الگوریتم نقاط مشترک علامت زده شده توسط کاربران را شناسایی کرده و نقاط قابل توجه برای بررسی به کارشناسان و مقامات ارائه می‌شود. یکی از سخنگوهای تامند گفت که تا روز پنج‌شنبه هر پیکسل دست‌کم ۳۰ بار توسط چشم‌های انسانی مورد بررسی قرار گرفته است.

رزولوشن بالای عکس‌های ماهواره‌ای ارائه شده تقریبا به همان خوبی هستند که اگر می‌خواستید با هلیکوپتر خودتان در منطقه به جستجو بپردازید.

با این حال به  دنبال نشانه‌ای از هواپیمای گمشده در میان انبوه این عکس‌ها – مانند جستجوی سوزن در انبار کاه است. بنابراین شاید بزرگترین دستاورد این عملیات جمع‌سپاری در این مسئله باشد که بتوان تشخیص داد که هواپیمای گمشده در کجاها نیست.

آیا اینترنت ما را تغییر می‌دهد یا فقط آنچه هستیم را آشکار می‌کند؟

نوشته‌شده در توسط .

digital-detox-camp-grounded

وارد شدن به روابط بیشتر، انگار ما را به قطع رابطه‌ها حریص‌تر می‌کند. ابزارها و سرویس‌های بیشتری که استفاده می‌کنیم، رویاهای بیشتری درباره‌ی این‌که آن‌ها چطور می‌توانند زندگی ما را بهتر کنند بوجود می‌آورند – یا آرزوهایی مثل این: که ای کاش فقط می‌توانستیم همه‌ی آن‌ها را از زندگی خودمان بیرون کنیم و به یک جهان ساده‌تر و کم ارتباط‌‌‌‌تر برگردیم.

با همین ایده‌ها‌ست که گروهی به نام Digital Detox فضایی مثل کمپ Grounded در جنوب کالیفرنیا را پیشنهاد می‌کند. جایی که در آن خبری از کامپیوتر و تلفن نیست، بدون اینترنت، و بدون حتی استفاده از ساعت یا نام‌های واقعی.

Alexis Madrigal در یادداشت اخیرش برای آتلانتیک می‌نویسد که پیدایش این نوع رویدادها نتیجه نگرانی‌های مشخصی درباره‌ی زندگی مدرن است – با این احساس که تکنولوژی در همه‌ی ناراحتی‌های رو به افزایش مقصر است، برای آن‌چه  فقدان روابط “واقعی” قابل اعتماد ذکر می‌کنیم، برای ناتوانی ما در ارتباط با دیگران به جز از طریق وسایل الکترونیکی. همین‌ها تمایلی را در افرادی دامن می‌زند تا به ما از اهمیت شکستن این مرزها بگویند. او به یک جریان منظم در مجلات اشاره دارد، که از قابل اعتماد و معتبر بودن جهان آفلاین حرف می‌زنند و دنیای آنلاین را به مثابه یک حفره، یک اشتباه و غیر واقعی معرفی می‌کنند. از نظر Madrigal این یک تمایز کاذب و آن‌طور که ناتان یورگنسن می‌نامد یک دوآلیسم دیجیتال است، اما آن را واکنشی به در دسترس قرار گرفتن و همه‌جایی شدن تکنولوژی می‌داند. در واقع آن‌چه زمانی یک راه هیجان‌انگیز برای ارتباط و دوستی محسوب می‌شد حالا کم کم دارد احساس بیش از حد مهندسی شده بودن را القا می‌کند.

بازگرداندن زندگی به مدینه فاضله

پیشنهاد‌هایی مانند کمپ Grounded که در آن همه‌ی موانع تکنولوژیکی برداشته شده‌اند، تا در وضعیتی طبیعی “حقیقت”‌مان خودش را بر ما آشکار‌کند و فرصتی شود برای ارتباط صمیمی‌تر با دیگران – Madrigal را به یاد جنبش محبوب “بازگشت به طبیعت” در دهه‌ی ۱۹۶۰ می‌اندازد (جنبشی که البته برای خیلی از آن‌هایی که درگیرش شدند چندان خوش‌یمن نبود).

در رویای پیشنهادی – این دوری از مظاهر زندگی مدرن – برای رسیدن به جایی است که انسان به طور طبیعی در روابط صمیمی‌تر با دیگران باشد، در این چشم انداز گفته می‌شود – اگر به خاطر همه‌ی این چیزهای لعنتی نبود (مثل ساعت) ما کنار یکدیگر می‌نشستیم و بخش‌هایی از وجودمان را با یکدیگر قسمت می‌کردیم که از آن شرمنده‌ایم، دیگران را در کوشش‌های معنادارشان حمایت می‌کردیم، و ذهن‌مان فقط درگیر مسائل با ارزش می‌شد.

همه‌ی این‌ها از نظر Mathew Ingram یادآور یک پروژه مشابه دیگر است که نویسنده‌ی تکنولوژی پائول میلر وقتی تصمیم گرفت برای یک سال از اینترنت استفاده نکند آن را تجربه کرد. از نظر نویسنده Verge این کار کوششی بود برای او تا پریشانی‌های زندگی مدرن را پاک کند و زمان کافی برای انجام همه‌ی کارهایی پیدا کند که در غیر این صورت نمی‌توانست انجام دهد.

اینترنت منبع مشکلات نیست

متاسفانه برای میلر این پروژه یک تجربه‌ی شکست خورده شد: در پایان یک سال او در یادداشتی نوشت، که به جای این‌که همه‌ی وقت آزادی را که بدست آوردم صرف خواندن کتاب‌های کلاسیک ادبی یا روابط عمیق و وقت‌گذرانی با کیفیت با دوستان و آشنایان کنم، فقط به انواع قدیمی‌تر هدر دادن زمان برگشتم – تماشای تلوزیون، ویدیو گیم و مانند آن…

آن‌چه  میلر به آن پی برد مسئله‌ای است که شاید خیلی از ما در سطح عمیق‌تر به آن پی برده باشیم: یعنی، اینترنت، شبکه‌های اجتماعی و وب منبع شکلی مشکلات ما در روابط “واقعی” یا استفاده بهتر از زمان نیستند– در واقع مهمترین نقصی که ما را از انجام این کارها باز می‌دارد اصلا خارجی نیست. در این معنا، جهان آن‌لاین غیر واقعی‌تر یا غیر قابل اعتماد‌تر از جهان آفلاین نیست.

پس آیا خوب است که ما هر چند وقت یک‌بار جهان آنلاین را ترک کنیم؟ البته. در این هیچ بحثی نیست که سرعت زندگی مدرن در دهه‌ی گذشته شتاب بیشتری گرفته است. با بسیاری از منابع فعالیت‌هایی که ما احساس می‌کنیم مجبور به مشارکت در آن هستیم، یا بخاطر دوستان و آشنایان یا بخاطر شغل‌مان که به آن نیازمند است. اما باید به یاد داشته باشیم که قطع ارتباط از همه‌ی این چیزها ما را به طور جادویی تبدیل به شخص دیگر یا بهتری نخواهد کرد – همه‌ی آن‌چه ما انجام می‌دهیم در واقع آن چیزی را که ما هستیم آشکار می‌کند.

کتاب‌خوانی الکترونیک در چند نما

نوشته‌شده در توسط .

-kindle

 آمازون و بازار کتاب‌های دست دوم الکترونیک

آمازون از مدت‌ها پیش نشان داده که علاقه‌مند است بازار کتاب‌های الکترونیک را تا حد ممکن در انحصار خودش نگه دارد. حالا آن‌ها با در اختیار گرفتن امتیاز یک پتنت به بدنبال آن هستند تا زندگی بعد از فروش کتاب‌ها را هم در دست بگیرند.

کتاب‌های دست دوم و کهنه و قدیمی همیشه برای دوست‌داران کتاب جذابیت‌های پنهان خودشان را داشته‌اند، چاپ اول کتابی که آن را کتاب زندگی‌تان می‌دانید، کتابی که آنقدر به آن علاقه دارید که حاضرید نسخه‌های مختلفی از آن را داشته باشید. کتابی که شاید یک چاپ بیشتر از آن موجود نباشد و یا کیفیت برخی چاپ‌‌های قدیمی که به هر دلیل ممکن است اغوا کننده‌تر از یک نسخه‌ی نو از همان کتاب باشند، یا خرید کتاب‌های دست دومی که هزینه‌ی کمتری را به شما تحمیل می‌کنند. نایاب بودن یا تمام شدن چاپ یک کتاب هم می‌تواند از دلایل دیگری باشد که شما یک کتاب دست دوم را به یک کتاب نو ترجیح دهید. اما در مورد کتاب‌های الکترونیک چطور؟ نه خبری از تفاوت در کاغذ و چاپ کتاب هست و نه می‌شود به نوستالژی زندگی فیزیکی آن‌ها فکر کرد. نسخه‌ای از کتاب در دستگاه شماست که با هزاران نسخه‌ی دیگر آن هیچ تفاوتی ندارد. با این وجود حالا آمازون برای همین نسخه‌ی دست دوم کتاب شما هم برنامه دارد. آن‌طور که تک‌کرانچ می‌نویسد آمازون قصد دارد این امکان را به خریداران کتاب بدهد تا هر زمان که دیگر نیازی به کتابی نداشتند آن را از طریق سایت آمازون به دیگران بفروشند. پیش از این دارندگان کتاب این امکان را داشتند تا کتابی را به دوست‌شان قرض بدهند و بدنبال آن کتاب از روی دستگاه خودشان ناپدید می‌شد. جالب‌تر این‌‌که یک استارت‌آپ به نام ReDigi از حدود یک سال و نیم پیش فعالیت در این زمینه را آغاز کرده و اشاره می‌کند که روشش برای این جا به جایی و فروش با آن‌چه آمازون می‌خواهد انجام بدهد متفاوت و حتی از نظر خودشان شاید اصیل‌تر هم هست. زیرا در روش آن‌ها یک نسخه کپی از کتاب نیست که به دستگاه دوم منتقل می‌شود، بلکه خود نسخه اصلی است که از روی دستگاه اول برداشته شده و به سرور آن‌ها منتقل و در نهایت به دستگاه مشتری بعدی می‌رود. اما در مورد کتاب‌های الکترونیکی نمی‌شود چندان به چنین اصالت‌هایی دلخوش بود و شاید از همین حالا بشود حدس زد که این استارت‌آپ شانس چندانی برای رقابت با آمازون نداشته باشد.

 کتاب‌خوان‌ها در مقابل تبلت‌ها

کتاب‌خوان‌های الکترونیکی مدت زیادی نیست که متولد شده‌اند اما به همین زودی زمزمه‌هایی درباره‌ی پایان عمر آن‌ها به گوش می‌رسد. در واقع با رونق گرفتن بازار تبلت‌ها به نظر می‌رسد بیشتر افراد ترجیح می‌دهند با کمی پول بیشتر یک گجت همه کاره داشته باشند تا وسیله‌ای که فقط برای کتابخوانی می‌شود از آن استفاده کرد. شاید از همین روست که آمار‌ها و نظرسنجی‌هایی که به تازگی انجام شده‌ نشان می‌دهند که اگرچه فروش کتاب‌های الکترونیکی روندی صعودی داشته و دارند اما آمار فروش بوک ریدرها با افت قابل توجهی‌ روبرو شده‌اند. آمار فروش برای کتاب‌خوان‌های الکترونیک در سال ۲۰۱۱ به نقطه‌ی اوج خودش رسید و این در حالی است که بازار آن‌ها در سال ۲۰۱۲ با افت قابل توجهی مواجه شد، و این علی رغم کاهش قیمت این دستگاه‌ها و همچنین تنوع و مدل‌های جدیدتری از آن‌ها اتقاق افتاد.

با‌ این وجود نباید کار کتاب‌خوان‌های الکترونیک را تمام شده در نظر گرفت، آن‌ها همچنان امتیاز‌های ویژه‌ای دارند که به راحتی می‌توانند هر کتاب‌خوان حرفه‌ای را به خود جذب کنند. اول از همه این‌که شما وقتی یک وسیله چند کاره مثل تبلت داشته باشید شاید برای کتاب‌خوانی آن تمرکزی را که با یک دستگاه یک منظوره بر این کار خواهید داشت به دست نیاورید. کتاب‌خوان الکترونیک فضای یک اتاق ساکت و آرام برای کتاب‌خوانی را به شما هدیه می‌کند، در حالی که یک تبلت با انواع امکانات دیگری که در اختیارتان می‌گذارد به راحتی می‌تواند باعث حواس‌پرتی شما به سمت فعالیت‌های دیگر بشود. کتاب‌خوان‌های دیجتال کماکان امتیاز مهم جوهر الکترونیک را هم با خود دارند. امتیازی که در کتاب ‌خواندن‌های طولانی به واقع یک مزیت اساسی به شمار می‌آید، زیرا بر خلاف تبلت‌‌ها که با نورشان چشم را خسته و باعث آسیب به آن می‌شوند در مورد جوهر الکترونیک چنین مشکلی وجود ندارد. ضمن این‌که با اضافه شدن رنگ و نوری ملایم به صفحه در نسل جدید کتاب‌خوان‌ها – تبلت‌ها امکان مطالعه در تاریکی را به عنوان امتیازی ویژه از دست خواهند داد. نکته‌ی دیگر در مورد کتاب‌خوان‌های الکترونیکی وزن آن‌هاست که به طور معمول پایین‌تر از تبلت‌ها بوده و خستگی کمتر و مطالعه‌ی بیشتر را امکان‌پذیر می‌کنند. با این همه باید پذیرفت که جذابیت تبلت‌ها موقعیت کتاب‌خوان‌های الکترونیکی را به شدت تهدید می‌کنند. بیشتر بخوانید

چگونه “داده‌های بزرگ” جهان را تغییر می‌دهند

نوشته‌شده در توسط .

Big data

برخورد اولیه‌ی ما با پدیده‌های جدید و ناآشنا متفاوت است. بعضی وقت‌ها خیلی زود کنجکاو می‌‌شویم و تا همه‌ی موضوع دستگیرمان نشود دست بردار نیستم، گاهی هم ترجیح می‌دهیم بی‌توجهی کنیم، یک جور لجبازی از سر بی‌حوصلگی یا کم اهمیت دیدن مسئله‌ای که برایمان اولویتی نداشته یا ندارد.

اصطلاح Big Data که می‌شود آن را به داده‌های بزرگ یا بزرگ داده‌ها ترجمه کرد ممکن است الان برای شما آشنا یا غربیه باشد، ممکن است باعث کنجکاوی‌تان بشود یا نشود، شاید هم اصلا ترجیح بدهید نسبت به آن بی‌اعتنا باشید. اما از همین الان می‌شود گفت که با پدیده‌ای سمج سر و کار داریم، که می‌خواهد به هرطریق وارد زندگی‌تان بشود حتی اگر شما اهل هیچ عدد و رقم و داده‌ای هم نباشید.

پیدایش آن‌چه امروز به ” داده‌های بزرگ” معروف شده به این معنی است که  شرکت‌ها، دولت‌ها و سازمان‌‌ها می‌توانند از طریق جمع‌آوری، تحلیل و بکارگیری با مهارت اطلاعات به نتیجه‌گیری‌هایی غیر قابل باور و شگفت انگیز برسند. در این‌جا نگاهی داریم به پنج موردی که از طریق آن داده‌های بزرگ باعث تغییر جهان شده یا می‌شوند:

۱- داده‌های بزرگ به عنوان سلاحی مرگبار: میدان‌ نبردهای سنتی حالا در باریکه‌ای از هوا حل شده‌اند. در عصر داده‌های بزرگ، اطلاعات مرگبارترین سلاح است و قدرت نفوذ برای داشتن مقدار بیشتری از آن رقابت نظامی امروز را تحت تاثیر قرار داده است. از این رو تکنولوژی نظامی بیش از هر زمانی تحت شعاع وزن اطلاعاتی است که از طریق ماهواره‌ها، هواپیماهای بدون سرنشین و مهارت‌های سنتی بدست می‌آیند.

برای نمونه دولت اوباما “طرح اولیه‌ی داده‌های بزرگ” را در وزارت دفاع با برنامه‌ای به نام XDATA راه اندازی کرد. این برنامه که برای آن ۲۵ میلیون دلار سرمایه‌گذاری شده به تجزیه و تحلیل مجموعه‌های بزرگ داده‌ها در زمان ضبط می‌پردازد. پردازش‌های موثرتر اطلاعات به آن‌ها در ساخت تسلیحات پیشرفته‌تر کمک می‌کند، مانند ساختن هواپیماهای بدون سرنشینی که هم هوشمند‌تر باشند و هم مرگبارتر.

۲- حفظ زمین: فراتر از قدرت بخشیدن به خشونت هواپیماهای بدون سرنشین و افزایش درآمد خرده فروشی‌ها، داده‌های بزرگ می‌توانند کارهای خوبی هم برای جهان انجام دهند. به گوگل ارت نگاه کنید، یک پلت‌فرم اوپن سورس از داده‌های بزرگ که به پژوهش‌گران این امکان را داد تا برای اولین بار یک نقشه با کیفیت و با رزولوشن بالا از جنگل‌های مکزیک ترسیم کنند. ترسیم چنین نقشه‌ای با استفاده از کامپیوترهای قدیمی ممکن بود بیش از سه سال طول بکشد، اما با استفاده از اطلاعات گسترده‌ی موتور گوگل ارت در کمتر از یک روز انجام شد.

۳- تماشای خرید شما: داده‌های بزرگ می‌توانند به معنای سود بیشتر باشند. از طریق فهمیدن آن‌چه شما می‌خواهید امروز بخرید، شرکت‌های بزرگ و کوچک می‌توانند به ترسیم آن‌چه بپردازند که شما فردا قصد خریدش را دارید – در واقع حتی پیش از آن‌که شما انجامش دهید.

خرده فروشی‌های آن‌لاین مثل آمازون اطلاعات خرید و عادات خرید ما را در مقیاس وسیع ضبط می‌کنند، جالب این‌که امروز حتی خرده فروشان آجر و ملات هم شروع به ضبط این اطلاعات کرده‌اند. یک کمپانی هوشمند به نام RitailNext به شرکت‌هایی مثل Brookstone و American Apparel در ضبط ویدیو از مشتری‌ها وقتی که آن‌ها درحال جستجو و خرید هستند کمک می‌کند.

با تبدیل سیگنال مسیر یک خریدار به ۱۰۰۰۰ نقطه‌ی اطلاعاتی، کمپانی می‌تواند ببیند که چطور آن‌ها در مسیر فروشگاه حرکت کرده‌اند، کجاها ایستاده‌اند و چطور این مسیر به خرید منجر شده است.

۴- تحقیقات علمی در اوردرایو: داده‌ها برای مدت‌های طولانی سنگ بنای اکتشافات علمی بوده‌اند، و با داده‌های بزرگ – و توان پردازشی عظیمی که برای فرایند آن مورد نیاز است – تحقیقات می‌توانند به یک نمود حرکتی سریع‌تر برسند.

پروژه ژن‌های انسانی، به گونه‌ای قابل توجه به عنوان یکی از دستاورد‌های علمی و نقطه عطفی در تاریخ انسان در نظر گرفته می‌شود. در بخشی از یک پروژه‌ای ۳ میلیارد دلاری، محققان تقریبا ۲۵۰۰۰ هزار ژنی که سازنده ژنوم انسان است را در ۱۳ سال مورد تجزیه و تحلیل قرار داده و تعیین کردند. با روش‌های پیشرفته‌ی امروزی در جمع آوری اطلاعات و تحلیل آن‌ها، همه‌ی آن فرایند می‌تواند در چند ساعت کامل شود – همه از طریق ابزاری به اندازه یک حافظه USB و با هزینه‌ای کمتر از ۱۰۰۰ دلار.

۵- داده‌های بزرگ و نگرانی‌های بیشتر برای حریم خصوصی: شما ممکن است فقط یک شماره در طرح بزرگی از چیزها باشید، اما این مسئله نمی‌تواند برای همیشه شما را بیمه کند. درست است که داده‌های بزرگ بیشتر در گستردگی‌شان معنا یافته‌اند، اما آن‌ها همچنین درباره‌ی عمق هم هستند.

شرکت‌های بزرگی مثل فیس‌بوک و گوگل فقط داده‌های تعداد وسیعی از کاربران را جمع آوری نمی‌کنند – بلکه آن‌ها عمق غیر قابل باوری از داده‌ها را در اختیار دارند. از آن‌چه شما جستجو می‌کنید و جایی که کلیک می‌کنید تا کسانی که می‌شناسید ( و کسانی که شما را می‌شناسند، و کسانی که آن‌ها می‌شناسند)، بدین ترتیب بازیگران بزرگ وب مالک ذخایر ارزشمندی‌اند که آن‌ها را در مرز دانای مطلق قرار می‌دهد.

براستی تقاطع توانایی تکنولوژیکی، پیشرفت فرهنگی و منافع کجاست، یک چیز مسلم است: داده‌های بزرگ  مسؤلیت‌های بزرگ‌تری را بوجود می‌آورند.

مغز عصر سنگی در جهان مدرن رسانه‌های اجتماعی

نوشته‌شده در توسط .

Jay Giedd محقق انستیتو ملی سلامت روانی آمریکا‌ست که در مصاحبه‌ی زیر درباره‌ی چگونگی تکامل مغز انسان برای انجام کارها و این‌که مغزهای ما چطور خودشان را با جهانی که مدام و به سرعت در حال تغییر است مطابقت می‌دهند صحبت می‌کند.

مصاحبه‌گر: مغز ما به شیوه‌های گوناگون با چالش تاثیرات وظایف چندگانه که از عصر رسانه‌های اجتماعی و استفاده از کامپیوتر ناشی شده روبروست.

Giedd: شیوه‌‌ای که ما اطلاعات را دریافت کرده، خودمان را سرگرم می‌کنیم و تعامل‌مان با دیگران در ده سال گذشته بیش از پانصد سال گذشته تغییر کرده‌ است – از زمانی که گوتنبرگ ماشین چاپ را اختراع کرد. پس این تغییرات یک چالش واقعی برای پژوهشگران است بخصوص که خیلی به سرعت اتفاق افتاده‌اند. بنابراین، نوجوانان امروز به طور متوسط حدود یازده و نیم ساعت را با رسانه‌ها سپری می‌کنند، که این مقدار بیشتر از شش ساعت و نیم همین پنج سال پیش است. در نتیجه‌ فعالیت‌های کودکان و نوجوانان به میزان زیادی تغییر کرده‌اند. ما با این چالش روبرو شده‌ایم – که چطور کارمان با این تغییرات متناسب باشد و چگونه تاثیرات خوب و بدش را بر رشد مغز ارزیابی کنیم.

مصاحبه‌گر: پس چطور تا این اندازه خوب کودکان ما در مرور زمان به وظایف چندگانه عصر دیجیتال منتقل شدند؟ مشاهدات اولیه تا حد خوبی این حقیقت را نشان داده‌اند، که مغز انسان یک سابقه‌ی با موفقیت در تطبیق با چالش‌هایی دارد که از ابتدا برای آن طراحی نشده است – مانند خواندن.

Giedd: این هوشمندانه است که به یاد داشته باشیم که بیشتر انسان‌هایی که زندگی کرده و مرده‌اند هرگز سواد خواندن نداشته‌اند. بنابراین، ما توانا به تغییر کار مغز هستیم بر این مبنا که نوشته شدن کلمات و این محیط را داشته‌ایم. اکنون پرسش این است که آیا ما توانایی تغییر و آمادگی در مواجهه با موج اطلاعاتی که از انواع منابع گوناگون هست را هم داریم. تاکنون مغز انسان به خوبی وظیفه‌اش را در مواجهه با تغییرات انجام داده است – و خودش را با محیط هماهنگ کرده، اما محدویت‌هایی در توانایی وجود دارد. از این رو دیدن آن‌هایی که بومیان دیجیتال خوانده می‌شوند خیلی جالب است… بچه‌هایی که در حال بزرگ شدن هستند وهرگز با ابزارهای مولتی مدیا آشنا نبوده‌اند… این‌که آیا توانایی مغز آن‌ها در مطابقت به گونه‌ای متفاوت از مسن‌ترها خواهد بود.

مصاحبه‌گر: رشد اولیه مغز انسان برای کارها چگونه بوده؟ دکتر شما می‌گویید که مغز ما از پایه برای آموزش از طریق مثال طراحی شده است.

Giedd: آموزش از طریق مثال خیلی قدرتمند است و پدر و مادرها حتی وقتی نمی‌توانند پی ببرند که در حال آموزش دادن هستند فقط از طریق جزئیات زندگی روزمره‌ این کار را انجام می‌دهند. چگونگی رفتار آن‌ها به عنوان زن و شوهر. شیوه‌ای که آن‌ها درباره‌ی کار حرف می‌زنند. وقتی در ترافیک گیر کرده‌اند. شیوه‌ای که زمان و احساسات‌شان را مدیریت می‌کنند. و بیشتر آموزش‌ها  این‌گونه انجام می‌شود. نه وقتی که شما نشسته‌اید و لحظه‌های بخصوصی که مشغول یک مکالمه و گفتگو هستید – این لحظه‌های هر روزه هستند که در واقع یک تاثیر عظیم بر چگونگی شکل‌گیری فرم مغز و مطابقتش دارند .

خوب است به یاد داشته باشیم که ما در محیطی که خیلی متفاوت از شرایطی که مغز انسان در آن رشد کرده زندگی می‌کنیم، و در حالی که مغز ما کاملا منعطف و تطابق‌پذیر است، محدودیت در انعطاف عملکرد خوب شناختی و توجه وجود دارد. برای مثال: مغز نمی‌تواند بر دو جریان اطلاعات پیچیده در یک زمان توجه داشته باشد و باید یک در میان آن را انجام دهد، و این حرکت رفت و برگشت یک هزینه‌ی شناختی دارد. این‌ حقیقت درباره‌ی آن‌هایی که به اصطلاح “بومی‌های دیجتال” شناخته می‌شوند هم صدق می‌کند همان‌طور که برای هر شخص دیگری وجود دارد. شناخت انسانی، شناخت انسانی‌ست، اگر‌چه در قرن ۲۱ هستیم اما تا حد زیادی هنوز مغز‌های عصر سنگی‌مان را داریم.

منبع

کتاب‌هایی که برای محو شدن متولد می‌شوند

نوشته‌شده در توسط .
ویلیام گیبسون

ویلیام گیبسون نویسنده‌ی علمی تخیلی

در سال ۱۹۹۲ ویلیام گیبسون که برای رمان کلاسیک سایبر پانکش Neuromancer مشهور است، اثری به نام Agrippa (کتابی از مرگ) با همکاری هنرمند تصویرگر Dennis Ashbaugh منتشر کرد. کتاب آن‌ها با جوهر حساس به نور انتشار یافت که به مرور زمان و در معرض نور ناپدید می‌شد، گیبسون مجموعه‌‌ای ۳۰۰ سطری از اشعارش را هم بر روی یک فلاپی دیسک نشر داد که فقط یک‌بار قابل خواندن بود (هر چند در نهایت این متن جان سالم به در برد و در اینترنت پخش شد). حالا یک تیم در انستیتو تکنولوژی مریلند رقابتی را برای مهندسی معکوس آغاز کرده‌اند که هدفشان رمزگذاری کتاب‌ برای ناپدید کردن و محو آن است.

از طرفی اگر رمزگذاری دیجیتال تاکنون برای مخفی کردن یک کتاب برای همیشه کافی نبوده و موفقیتی نداشته است، در عوض جوهرها هنوز موفق به انجام این کار هستند. یک ناشر مستقل آرژانتینی Eterna Cadencia به تازگی EL libro que no pude esperar  (کتابی که نمی‌تواند صبر کند) را منتشر کرد. این اثر یک آنتولوژی از نویسندگان جدید است که با جوهری منتشر شده که بعد از دو ماه ناپدید می‌شود. این ناشر می‌گوید کتاب‌ها بردبارند و صبر می‌کنند تا ما آن‌ها را بخوانیم: که برای ما خوب است، نه برای نویسندگان جدیدی که نیازمند توجه هستند. البته بیشتر بازخورد‌های این تجربه منفی بوده‌اند، دست‌کم به خاطر این‌که  پیشنهادی‌ست که چرخشی اساسی در کیفیت کتاب‌های فیزیکی ایجاد می‌کند: که استمرارشان همواره خارج از محدوده‌ی زمانی بوده، در حالی که برای کتاب‌های الکترونیک اغلب ویژگی‌ سبکی و ناپایداری ذکر شده است. حالا استمرار کتاب‌ها یک افسانه به نظر می رسد: کاغدهای اسید دار، آب و هوا، و زمانه‌ای که در آن حوادث دست به دست هم می‌دهند تا میراث‌های ادبی را مبتذل کنند.

اما اگر اینترنت را رسانه‌ی حافظه‌دار در نظر بگیریم، معنای به فراموشی سپردن یک کتاب چیست؟ یکی از امتیازات کتاب‌های الکترونیک در حقیقت ممکن است این باشد که آن‌ها را به آسانی می‌شود از جایی به جای دیگر انتقال داد، پاک کرد، به فراموشی سپرد، همه‌ی آن‌چه باعث می‌شود ما از غرق شدن در باتلاق کتاب‌های بد و سوء سابقه‌شان نجات پیدا کنیم. در واقع ایده‌ی Eerna Cadencia ناشر آرژانتینی هم از همین قرار است. حرکتی تازه برای کشف چیزها و حس‌های نو.

نقل قول ۱۹۹۶…

نوشته‌شده در توسط .

از دی وارد هوک به عنوان پایه‌گذار ویزا کارت یاد می‌شود، در واقع او بود که در سال ۱۹۶۸ بانک آمریکا را قانع کرد که دست از کنترل و مالکیت انحصاری کارت‌های اعتباری بردارد. روندی که درنهایت باعث بوجود آمدن شرکت و مجموعه‌ی جدیدی شد که از سال ۱۹۷۶ به بعد کارت‌های اعتباریش به نام ویزا مشهور شده‌اند.

او در سال ۱۹۸۴ از مقام مدیریت در شرکت ویزا استعفا داد تا به کار در مزرعه‌اش مشغول شود.

در دهه‌ی نود – بعد از یک دوره‌ی تقریبا ده ساله از انزوا خارج شد و به عنوان یکی از مشاهیر کسب و کار آمریکا مورد تقدیر قرار گرفت و سخنرانی‌های مختلفی هم انجام داد. دی وارد هوک شهرت دیگری هم دارد که به نقل قول‌هایی مربوط می‌شود که برخی از آن‌ها در مدیریت و کسب و کار به جملاتی قصار تبدیل شده‌اند.

 موضوع نقل قول زیر از او را می‌شود در رابطه‌ی انسان و تکنولوژی دید، این که چگونه تکنولوژی به تکامل ما کمک می‌کند، و انسان چگونه باعث پیشرفت تکنولوژی می‌شود، و بالاخره این‌که چگونه هر دوی آن‌ها باعث تکامل فرهنگ می‌شوند.

نقل قول ۱۹۹۶ دی وارد هوک

  • نویز (اختلال، پارازیت) وقتی به داده (Data) تبدیل می‌شود که دارای یک الگوی شناخته شده باشد.
  • داده‌های وقتی تبدیل به اطلاعات (Information) می‌شوند که در یک وابستگی کامل گرد‌آوری شده باشند، تا امکان ارتباط با دیگر اطلاعات در آن‌ها وجود داشته باشد.
  • اطلاعات زمانی تبدیل به دانش (Knowledge) می‌شود که در ترکیب با دیگر اطلاعات در یک شکل مؤثر باعث تصمیم‌سازی و عمل بشود.
  • دانش زمانی به ادراک (Understanding) تبدیل می‌شود که در ارتباط با دیگر دانش‌ها در رفتاری مؤثر باعث پیش‌بینی، قضاوت و عمل بشود.
  • ادراک زمانی به معرفت (Wisdom) تبدیل می‌شود که در تجسمی از اهداف، اخلاق، اصول، خاطره و چشم‌انداز آینده باشد.

تایم لاینی بر مبنای نقل قول دی هوک به این صورت ارائه شده:

از سال ۱۹۴۵ تا ۱۹۶۵

حرکت از نویز به طرف داده‌ها

از ۱۹۶۵ تا ۱۹۸۵

حرکت از داده‌ها به سمت اطلاعات

از ۱۹۸۵ تا ۲۰۰۵

حرکت از اطلاعات به سمت دانش

از ۲۰۰۵ تا ۲۰۲۵

حرکت از دانش به سمت ادراک

از سال ۲۰۲۵ تا ۲۰۴۵

حرکت از ادراک به طرف معرفت

درس‌های یک تجربه‌ از رسانه‌های اجتماعی در بحران

نوشته‌شده در توسط .

رسانه‌‌های اجتماعی و زلزله‌ی آذربایجان دو عبارتی بودند که در روزهای گذشته به طور مکرر در کنار هم قرار گرفتند. نوشته‌های متعددی انتشار یافت که هر کدام به نوعی بازتاب این رابطه بودند، رسانه‌های اجتماعی دوباره تعریف شدند، کارکردها و قابلیت‌های تازه‌ای در آن‌ها کشف و نمایش داده شد. آن‌ها خودشان را به رخ رسانه‌های جمعی کشیدند و مغرورانه پیروزی‌شان را نشان دادند تا در کنار درد و غم و اندوه تلخ روزهای بعد از زلزله یک تجربه‌ی خوب هم رقم زده شود.

تجربه‌ی استفاده از تکنولوژی‌های نوین ارتباطی مثل موبایل و رسانه‌های اجتماعی در بحران‌ها از جمله‌ زلزله، با توجه به تاریخ رسانه‌‌های اجتماعی چندان طولانی نیست اما قدرت آن‌ها در همین مدت اندک هم در موارد مشخصی مثل زلزله هائیتی، سونامی سهمگین ژاپن یا توفان‌های ‌آمریکا قابل توجه بوده است. آن‌ها نشان داده‌اند در مواجه  با بحران ظرفیت‌های متعددی دارند که نباید برجسته شدن برخی از آن‌ها در تجربه‌ی اخیر زلزله‌ی آذربایجان مانع دیده شدن دیگر قابلیت‌های بالقوه‌ی این رسانه‌ها شود.

رسانه‌های اجتماعی و آموزش‌های پیش از بحران

در حالی که استفاده از رسانه‌های اجتماعی هر روز فراگیرتر می‌شود و استفاده از آن کم کم به عنوان بخشی از زندگی روزانه‌ی افراد جای خودش را در زندگی نوین اجتماعی نشان داده است. استفاده از آن در آموزش عمومی برای مقابله با بحران‌های طبیعی در کشور زلزله خیزی مثل ایران را نمی‌توان نادیده گرفت. نهادهای که به طور مستقیم با اطلاع رسانی و مسئله‌ی امداد و نجات در ارتباطند مثل هلال احمر نباید ظرفیت این رسانه‌ها را نادیده بگیرند و بسته‌های آموزشی خودشان را از این طریق ارائه نکنند. هر چند عدم حضور آن‌ها در این زمینه نیز نباید باعث خالی ماندن این ظرفیت بشود.

رسانه‌های اجتماعی و اطلاع رسانی در زمان بحران

رسانه‌های اجتماعی در سال‌های اخیر نشان داده‌اند که از نظر سرعت خبر رسانی گوی سبقت را از رسانه‌های دیگر ربوده‌اند. در حالی که در گذشته برای گزارش یک رویداد وجود خبرنگاران و رسانه‌های حرفه‌ای لازم به نظر می‌رسید امروز این شهروندان هستند که تبدیل به اولین گزارش‌گران شده‌اند. اما در شرایط بحران این اطلاع رسانی را می‌شود به دو بخش مجزا تقسیم کرد:

۱- اطلاع رسانی در مورد خود رویداد و ابعاد آن: در این بخش مردم اولین خبرها را در این زمینه از طریق پیام‌، تصویر و فیلم در رسانه‌های اجتماعی منتشر می‌کنند، پیش از آن که پای اطلاع رسان‌های حرفه‌ای به صحنه‌ی رویداد باز شود. این‌ گزارش‌ها معمولا محتوای اولیه‌ی خبری شبکه‌ها و رسانه‌های حرفه‌ای را نیز می‌سازند.

۲- اطلاع رسانی برای دریافت کمک: در این بخش اگر زیر ساخت‌های قابل اعتمادی از ارتباطات که بتواند در شرایط بحران هم همچنان به فعالیتش ادامه دهد و همچنین آموزش و سواد رسانه‌ای کافی برای استفاده از آن وجود داشته باشد – موبایل و رسانه‌های اجتماعی می‌توانند کمک مؤثری برای آسیب دیدگان باشند. آن‌ها می‌توانند از طریق شبکه‌ی تلفن همراه یا اینترنت مکان و وضعیت خودشان را اعلام کرده و درخواست‌های کمک‌شان را بیان کنند.

رسانه‌های اجتماعی و دولت‌ها

 با توجه به این‌که بخش زیاد و اصلی توان کمک رسانی در اختیار دولت‌ها قرار دارد، باید ببینیم نهاد‌هایی مثل هلال احمر یا سازمان انتقال خون چگونه از ظرفیت‌های رسانه‌های اجتماعی استفاده می‌کنند، و یا اصلا برنامه‌ای برای استفاده از این رسانه‌ها در عملیات امداد و نجات دارند یا خیر؟ تا جایی که به مورد اخیر بر می‌گردد این نهادها تقریبا هیچ برنامه‌ای برای استفاده از ظرفیت رسانه‌های اجتماعی از خود نشان ندادند، در حالی که آن‌ها از این طریق می‌توانند هم با اطلاع رسانی نیازهای خودشان را اعلام کنند و هم با بهره‌گیری از اطلاعات مردمی در امداد و نجات کمک رسانی بهتری داشته باشند.

رسانه‌های اجتماعی و روزنامه‌نگاری

خبر رسانی  در شرایط بحران همان‌قدر که توسط شهروندان و غیر حرفه‌ای‌ها ممکن است تابعی از احساسات و هیجان باشد در شکل حرفه‌ای خودش باید از منطق و اعتبار‌سنجی بیشتری بهره ببرد. رسانه‌های اجتماعی در کنار همه‌ی مزایایی که در اطلاع رسانی دارند در چنین شرایطی بیش از هر زمان دیگر احتیاج به چشم‌های هشیاری دارند که درست را از نادرست، شایعه را از خبر و معتبر را از نامعتبر در هجوم انبوهی از خبر تشخیص دهند و با اعتبار سنجی و اطلاع رسانی قابل اعتماد امکان کمک مؤثر به آسیب دیدگان را فراهم کنند. روزنامه‌نگاران حرفه‌ای در کنار چهره‌های شناخته شده و فعال رسانه‌های اجتماعی در شرایط بحران می‌توانند مهمترین راهنمای کاربران برای اعتماد و اطمینان به گزارش‌ها و خبرهای متعدد و گاه متضاد باشند.

چگونه رسانه‌ها به کمک موبایل و نقشه‌های بحران می‌توانند به زلزله‌زدگان کمک کنند

نوشته‌شده در توسط .

 در مواقعی که یک بحران و مصیبت مانند زلزله اتفاق می‌افتد، دسترسی به اطلاعات  کم و بیش به اندازه‌ی دسترسی به آب و غذا اهمیت دارد. از همین روست که ارتباط و رابطه‌ی بین اطلاعات و کمک و واکنش به فجایعی از این دست توسط سازمان جهانی صلیب سرخ و هلال احمر از چندین سال پیش به رسمیت شناخته شده است ( ۲۰۰۵ World Disasters Report).

در چند سالی که از انتشار این گزارش می‌گذرد، وقایع تلخ متعددی اتفاق افتاده‌اند – اما در همین مدت نقش تکنولوژی موبایل در فراهم کردن اطلاعات اولیه، به اشتراک گذاری و تولید مقدار زیادی از داده‌ها افزایش قابل توجهی داشته و توانسته امکان کمک به تعداد زیادی از مصیبت‌زدگان را فراهم کند.

برای مثال در زلزله ۲۰۱۰ هائیتی یک کد کوتاه SMS برای جمع‌سپاری اطلاعات و نیازهای فوری جمعیت مصیب زده در نظر گرفته شد. این کد کوتاه ارتباط مجانی را فراهم می‌کرد و به همه این امکان را می‌داد تا نیازها و مکانی را که در آن قرار داشتند – اطلاع رسانی کنند. نتیجه‌ی آن یک نقشه‌ی بحران زنده بود که اطلاعات جامع و کاملا دست اولی را برای کمک‌های بشردوستانه فراهم می‌کرد، و باعث نجات زندگی صدها نفر درعملیات جستجو و نجات شد.

نقش این اطلاعات به اندازه‌ای بود که امروزه در عملیات نجات استفاده از این نقشه‌های بحران به یک ضرورت برای واکنش سریع به یک فاجعه‌ تبدیل شده‌اند.

اما نباید فکر کنیم که این تنها سازمان‌های بشر دوستانه  هستند که از تکنولوژی موبایل و نقشه‌های بحران برای واکنش استفاده می‌کنند. رسانه‌ها بزرگ نیز نقشی کلیدی در این مواقع دارند و با برخورد صحیح و سریع می‌توانند نقش مهمی را بازی کنند. توانایی و امکانات آن‌ها برای پوشش گسترده و وسیع اخبار و اطلاعات فاجعه می‌تواند برای کمک به آسیب‌دیدگان کاملا ضروری باشد، در حالی که آن‌ها می‌توانند به همین منظور از نقشه‌های بحران بهترین استفاده را داشته باشند. مانند این نقشه‌‌ای که شبکه‌ی الجزیره برای طوفان برف در بالکان استفاده کرد.

این نقشه چندین هفته پر بیننده‌ترین صفحه در وب‌سایت بالکان شبکه‌ی الجزیره بود، که به خوبی نیاز به چنین اطلاعاتی را نشان می‌دهد. البته این برای اولین بار نبود که شبکه‌ی الجزیره از تکنولوژی موبایل برای ایجاد نقشه‌ی بحران استفاده می‌کرد. قبل از آن نیز در مورد سومالی و با استفاده از یک کد مجانی SMS این کار انجام شده بود.

امروز دیگر هیچ شکی نیست که در مواقع بحران ارزش اطلاعات برابر با آب و غذا است، در حقیقت گاهی اطلاعات تنها راه برای کمک است، بخصوص در زمان‌هایی که شیوه‌های سنتی کمک‌رسانی جوابگو نیستند و جمعیتی از مردم دور از دسترس و در تنهایی خودشان محاصره شده‌اند. بنابراین همان‌گونه که ما در این مواقع درباره‌ی انواع کمک‌رسانی‌ها صحبت می‌کنیم – ضروری است که درباره‌ی امداد و کمک اطلاعاتی نیز صحبت کنیم.

مارتین اسکورسیزی در تبلیغ اپل

نوشته‌شده در توسط .

اگر عاشق سینما باشید – شاید آن را بیشتر محصول نام‌ها بدانید تا تکنولوژی، از کارگردان‌ها گرفته تا بازیگر‌ها، تهیه‌کننده‌ها و استودیوها  …، و اگر عاشق تکنولوژی باشید احتمالا سینما قبل از هر چیز فقط محصول نوآوری‌های فنی‌ست، و بعد تداعی کننده‌ی هر چیز دیگر.

حالا اگر به جای تکنولوژی و سینما، اپل و مارتین اسکورسیزی را کنار هم بگذاریم داستان چه فرقی می‌کند؟ جواب این سوآل شاید همان چیزی باشد که ایده پردازان این آگهی جدید شرکت اپل قصد آن را داشته‌اند. تبلیغی که مارتین اسکورسیزی را سوار بر یک تاکسی نیویورکی نشان می‌دهد – در حالی که سعی دارد به کمک فن‌آوری سیری اپل کارهای روزانه‌اش را سر و سامان بدهد – از چک کردن این‌که دوستانش کجا هستند، تا اجتناب از روبرو شدن با ترافیک و تغییر زمان قرار ملاقات‌هایش.

به هر حال ممکن است فن‌آوری سیری اپل، آن‌طور که برخی منتقدانش می‌گویند در دنیای خارج از تبلیغ به این خوبی کار نکند؛ اما فراموش نکنیم که تاریخ تبلیغ در اپل حداقل تا آن‌جا که به سنت‌های استیو جابز در این شرکت بر می‌گردد – نمی‌تواند کاری فکر نشده یا سهل‌انگارانه باشد.

در این سری از تبلیغات اپل که با همکاری چهره‌های مشهور سینما از جان مالکوویج گرفته تا ساموئل ال جکسون و حالا مارتین اسکورسیزی ساخته شده‌اند، تمرکز به جای محصول بر کاربردهای آن است، و این انتخابی حساب شده است وقتی شما چند ماه تا ارائه‌ی محصول بعدی (آی‌فون ۵) در پیش دارید و ترجیح می‌دهید حالا کمتر بر محصول قبلی‌تان سرمایه‌گذاری کنید و در ضمن قصد لو دادن ویژگی‌های محصول بعدی را هم ندارید. پس می‌شود آن‌ها را یک نوع میانبر تبلیغاتی در فضای خالی بین دو محصول تفسیر کرد.

اپل حالا خودش را مشهورتر از هر چهره‌ای می‌داند، بنابراین شاید کمتر بخواهد معرفی محصولاتش را از طریق چهرها و ستاره‌ها دنبال کند. اما در این سری از تبلیغات به گونه‌ای افراد مشهور را می‌بینیم که گویا این آن‌ها هستند که بیشتر به اپل نیاز دارند تا اپل به آن‌ها، تا جایی که ممکن است فکر کنیم بدون فن‌آوری سیری امور روزانه‌شان دشوار خواهد شد.

به هر حال با این تبلیغات فن‌آوری سیری اپل بیشتر معرفی می‌شود، اپل باز هم هوشمندانه کارزارش را جلو برده، این‌بار مارتین اسکورسیزی آن را معرفی می‌کند، آن هم از داخل یک تاکسی و در حالی که هیچ تصویر روشنی از راننده‌ی تاکسی نمی‌بینیم – که طبیعی‌ست، اما  اسکورسیزی چطور، من که دوست ندارم فکر کنم او دیگر راننده تاکسی را نمی‌شناسد.