رسانه‌های اجتماعی در مقابل شبکه‌های اجتماعی

نوشته‌شده در توسط .

2

رسانه‌های اجتماعی را می‌توان استفاده از فن‌آوری وب و تکنولوژی موبایل برای تبدیل ارتباط به یک گفتگوی تعاملی تعریف کرد. در مقابل، شبکه‌های اجتماعی ساختاری اجتماعی از افراد است که بر اساس علاقه‌های مشترک به یکدیگر وصل شده‌اند.

البته این تعریف از رسانه‌های اجتماعی بسیار ساده شده به نظر می‌رسد. در چند سال گذشته، تکنولوژی ما را به جایی خیلی دورتر از نقطه‌ی آغاز برده‌ است و رسانه‌های اجتماعی حالا تقریبا موجودی کاملا متفاوت به نظر می‌رسند. رسانه‌های اجتماعی و شبکه‌های اجتماعی ابزار رویدادهای بزرگی در گوشه و کنار جهان بوده‌اند. این منصفانه است که بگوییم شبکه‌های اجتماعی زیر مجموعه‌ای از رسانه‌های اجتماعی هستند. تعداد زیادی از مردم فکر می‌کنند که رسانه‌های اجتماعی و شبکه‌های اجتماعی یکی و یکسان‌اند و بنابراین می‌شود آن‌ها را به جای یکدیگر به کار برد. این یک تصور اشتباه است. ایده‌ی بدی نیست که نگاهی بیاندازیم به تفاوت‌های این دو تا درک روشن‌تری از آن‌ها بدست آوریم.

شبکه‌های اجتماعی

هدف اصلی شبکه‌های اجتماعی ارتباط با دیگر افراد است. نتایج دیگری نیز نهایتا از این ارتباطات در موقعیت‌های مختلف بدست می‌آید، مانند درآمد. عده‌ای بر این باورند که شبکه‌های اجتماعی پیش از رسانه‌های اجتماعی وجود داشته‌اند و برخی دیگر هم معتقدند که قضیه برعکس است. پایه و اساس شبکه‌های اجتماعی انسان است. شما پروفایل‌تان را در کانال‌های رسانه‌های اجتماعی پر می‌کنید و افراد بر اساس اطلاعاتی که از شما می‌خوانند با شما وارد تعامل می‌شوند. البته، شما می‌توانید از شبکه‌های اجتماعی برای کار یا تفریح استفاده کنید. ارتباطات قدرتمندی وجود دارند که حاصل شبکه‌های اجتماعی آن‌لاین‌اند. شبکه‌های اجتماعی درباره‌ی ارتباطات متقابل است.

رسانه‌های اجتماعی

اگر درک‌مان از رسانه‌ها پیش از اینترنت را در نظر بگیریم، یعنی درباره تلویزیون، روزنامه‌ها، مجله‌ها و غیره. باید بگوییم زمانی‌که رسانه‌ها از طریق تارنمای جهانی وب در دسترس قرار گرفتند برای مدتی طولانی ایستا و راکد نماندند. قابلیت‌های شگفت‌انگیز تعاملی برای همه قابل دسترس شد و احساس شخصی بودن بیشتر را به همراه آورد، و ارتباط شخص با شخص را بیش از هر وسیله‌ی دیگری ممکن کرد. رسانه‌های اجتماعی یک واژه گسترده است و در واقع شامل انواع مختلفی از رسانه‌ها مانند ویدیو، وبلاگ و غیره می‌شود. رسانه‌های اجتماعی یک مکان است که شما می‌توانید اطلاعات را به افراد دیگر منتقل کنید. رسانه‌های اجتماعی یک وسیله برای ارتباط با دیگران است. رسانه‌های اجتماعی به همه اجازه می‌دهد تا محتوا را با دیگر افراد به اشتراک بگذارند که افراد دیگر هم می‌توانند به نوبه‌ی خود، بار دیگر آن را با افراد مرتبط خودشان به اشتراک بگذارند. رسانه‌های اجتماعی امکان بازاریابی و شهرت را برای شما فراهم می‌کنند.

رسانه‌های اجتماعی و شبکه‌های اجتماعی چه اشتراکی دارند

یک راه ساده برای نگاه کردن به تفاوت رسانه‌های اجتماعی و شبکه‌های اجتماعی این است که رسانه‌های اجتماعی به مردم برای ساختن ارتباط کمک می‌کنند و شبکه‌های اجتماعی ارتباطات را در دسترس قرار می‌دهند. مردم دور هم جمع می‌شوند چون علاقه‌، اشتیاق، و دلایل مشترک دارند و به مرور روابط با شناخت بیشتر افراد نسبت به یکدیگر و بواسطه تعاملی که در طول زمان بدست آمده است تقویت می‌شوند. مسلئه مشترک در رسانه‌های اجتماعی و شبکه‌های اجتماعی نوع موفقیت کسب و کار در آن‌ها است که هر دو مبتنی بر بازاریابی ویروسی هستند. اگر ارتباطات ویروسی باشند، افراد بیشتر و بیشتری توجه نشان خواهند داد و ترافیک آن‌لاین بیشتری خواهید داشت و شانس بهتری برای رونق کسب و کار شما بوجود خواهد آمد.

نتیجه‌

این بسیار با اهمیت است که بدانیم رسانه‌های اجتماعی و شبکه‌های اجتماعی یکی و یکسان نیستند اما آن‌ها هر دو از اهمیت حیاتی برای کسب و کار برخوردارند و شما برای موفقیت‌های بزرگ‌تر در کسب و کار باید از همه‌ی مزایای آن‌ها بهره ببرید.

ده اسطوره خلاقیت که باور به آن‌ها را باید رها کرد

نوشته‌شده در توسط .

10-myths-about-creativity-need-stop-believing

بیشتر مردم خلاقیت را الهامی غیبی، غیر قابل پیش‌بینی و بخشیده شده به اندکی از افراد خوش شانس می‌دانند. اسطوره‌های زیادی درباره‌ی خلاقیت در کسب و کار وجود دارد، اما هیچکدام از آن‌ها شواهد علمی ندارند. مطالعه‌‌ای جدید بر مبنای آخرین پژوهش “اسطوره‌های خلاقیت”  توسط David Burkus – به رفع ابهام از نیروهای پشت پرده فرایندی که به خلاقیت می‌انجامد کمک می‌کند.

پژوهش Burkus دیدگاهی را تقویت می‌کند – که در آن هر فرد با آموزش مناسب و با طرز فکری مبتنی بر عقل سلیم در واقع می‌تواند ایده‌ها، پروژه‌ها، فرایندها، برنامه‌های جدید، خلاقانه و نوآورانه ارائه کند.

اولین مسئله این است که فکر خودتان را محدود نکنید – به این معنی که این ۱۰ اسطوره دور و دراز درباره‌ی تفکر خلاق را دنبال نکنید:

۱- اسطوره یافتم یافتم. گاهی به نظر می‌رسد ایده‌های جدید مانند جرقه‌ای در دانایی هستند. اما تحقیق نشان می‌دهد که در واقع این جرقه‌ها نتیجه‌ی کار سخت بر روی مسائل قبلی بوده‌اند. تفکرات در ناخودآگاه ذهن ما به خواب می‌روند و ما از پیش از این‌که این ایده‌ها ناگهان مانند یک کشف خلاقانه ظاهر شوند با آن‌ها در ارتباط هستیم.

۲- اسطوره تولد. بسیاری از مردم باور دارند که توانایی خلاقیت یک خصیصه موروثی در نسل یا ژن است. در واقع، شواهد خلاف آن را نشان می‌دهند. هیچ چیزی شبیه نژاد خلاق وجود ندارد. افرادی که به خودشان باور دارند و به سختی بر روی یک مسئله کار می‌کنند همان‌هایی هستند که به احتمال زیاد با یک راه حل خلاقانه نام‌شان مطرح می‌شود.

۳- اسطوره اصالت. افسانه دور و درازی درباره مالکیت معنوی وجود دارد – این ایده که ایده‌های خلاقانه متعلق به آن شخصی هستند که به آن فکر کرده است. اما تحقیقات تاریخی و تجربی نشان داده‌اند که ایده‌های جدید در واقع ترکیبی از ایده‌های قدیمی‌تر هستند و همین تسهیم و  اشتراک است که در بوجود آمدن خلاقیت بیشتر کمک می‌کند.

۴- اسطوره کارشناس. شرکت‌های زیادی تکیه‌‌شان بر کارشناس فنی یا تیمی از کارشناسان برای بوجود آوردن یک جریان خلاق است. حتی در مسائل سخت‌تر کارشناسان خبره‌تر فراخوانده می‌شوند. در مقابل، پژوهش‌ نشان می‌دهد که بخصوص در مورد مسائل سخت‌تر اغلب نیاز به یک نگاه از منظر خارجی است کسی که بواسطه دانش دچار محدودیتی نباشد که کاری را عملی نداند.

۵- اسطوره تشویق. اسطوره کارشناس اغلب به اسطوره دیگری منتهی می‌شود، که استدلالش انگیزه‌های بزرگ‌تر، مالی و یا غیره است، که باعث افزایش بهره‌وری و نوآوری می‌شوند. تشویق‌ها کمک کننده‌اند، اما اغلب آن‌ها بیشتر آسیب می‌زنند تا خوب باشند، همان‌طور که افراد بازی با سیستم را یاد می‌گیرند.

۶- اسطوره خالق تنها. این بازتاب گرایش ما به بازنویسی تاریخ برای نسبت دادن پیشرفت خلاقیت و چسباندن کارهای نوآورنه به یک شخص و نادیده گرفتن حمایت و تلاش‌های اولیه مشترک است. خلاقیت اغلب کوششی گروهی است. و پژوهش اخیر در تیم‌های خلاق می‌تواند به رهبران برای ساختن نیروهای خلاق کارآمد کمک کند.

۷- اسطوره توفان فکری. بسیاری از مشاوران امروزه درباره‌ی مفهوم توفان مغزی یا گروه‌های خودانگیز بحث برای کشف همه رویکردهای ممکن موعظه می‌کنند،متاسفانه، هیچ مدرکی وجود ندارد که فقط “پرتاب ایده‌ها به اطراف” به طور مستمر می‌تواند باعث پیشرفت بشود.

۸- اسطوره چسبناکی. مومنان به این افسانه می‌خواهند همه با هم و خوشحال در کنار یکدیگر برای پیشرفت و نوآوری سریع‌تر حرکت کنند. از همین رو است که تعداد زیادی شرکت‌های مسخره‌ را می‌بینیم که در آن‌ها کارمندان بازی روی میز و لذت بردن از نهار رایگان را با یکدیگر تجربه می‌کنند. در حقیقت، بسیاری از خلاق‌ترین شرکت‌ها به روش‌هایی رسیده‌اند که سازماندهی‌شان بر مبنای گونه‌ای تعارض و تضاد در فرایند برای حرکت دادن کارمندان‌ برای غلبه بر محدودیت‌های خلاقیت طراحی شده‌ است.

۹- اسطوره محدودیت. یکی دیگر از تصورات پر طرفدار این است که محدودیت مانع خلاقیت است و بیشتر نوآوری‌‌ها توسط افرادی بدست می‌آید که منابع نامحدود دارند. با این حال، پژوهش نشان می‌دهد،که محدودیت خلاقیت را دوست دارد. شاید شرکت‌ها باید خلاف آن عمل کنند – عمدا محدودیت بوجود بیاورند تا پتانسیل خلاقیت را در افراد ایجاد کنند.

۱۰-اسطوره تله موش. عده‌ای به اشتباه فکر می‌کنند که زمانی‌که ما یک ایده‌ی جدید داریم، کار تمام شده است. اما برای یک ایده‌ یا یک تله موش بهتر جهان به طرف ما حرکت نمی‌کند و دری را نخواهد زد و اصلا آن را پیدا هم نخواهد کرد، مگر اینکه با آن ارتباط برقرار کنیم. آن را درست کنیم و مشتری مناسب آن را پیدا کنیم. همه‌ی ما دست‌کم یک تله موش بهتر را می‌شناسیم که هنوز پنهان است.

اگر این‌ها به راستی افسانه‌های خلاقیت در کسب و کار باشند، پس مؤلفه‌های واقعی چه چیزهایی هستند؟ ترسا آمبیل، مدیر پژوهش در هاروارد، معتقد است خلاقیت بر اساس چهار مؤلفه جداگانه شکل می‌گیرد: دامنه تخصص، یک تعریف از روش‌شناسی خلاقیت، افرادی که برای شرکت و پذیرش ایده‌های جدید تعامل دارند. وقتی این موئلفه‌ها همپوشانی دارند جایی است که خلاقیت واقعی اتفاق می‌افتد.

باور به این‌که استارت آپ شما موفق خواهد بود بستگی به این دارد که شرکت خلاقیت و نوآوری بیشتری نسبت به رقیبانتان داشته باشد. به طور کورکورانه به دنبال اسطوره‌های تاریخی نروید. در عوض زمان‌تان را برای دانستن و پرورش مؤلفه‌های خلاقیت در محیط کار صرف کنید.

راهنمای‌ سخنرانی برای افراد خجالتی

نوشته‌شده در توسط .

public-speakingقرار است  یک پرزنتیشن کاری ارائه کنید و همین مسئله شما را دچار احساس نگرانی و دلشوره می‌کند، تا حدی که ممکن است فکر کنید بیمار هستید. در حالی که دلیلش می‌تواند کمی خجالتی بودن‌تان باشد. وضعیتی که قابل تغییراست.

۱- احساس اعتماد به نفس به میزان آگاهی شما از مطلبی که می‌خواهید ارائه کنید بستگی دارد. چند دقیقه وقت بگذارید و مطالب را قبل از پرزنتیشن مرور کنید. آماده‌سازی به شما اعتماد به نفس می‌دهد.

۲- همچنین دانستن این‌که چه چیزی می‌خواهید بگویید به احساس آرامش‌تان کمک می‌کند. داشتن احساس آرامش جزء مهمی در برقراری ارتباطات موثر است. افراد بیشتری برای گوش کردن جلب می‌شوند اگر شما آرام به نظر برسید.

۳- با رئیس و همکاران‌تان ارتباط چشمی برقرار کنید. لازم نیست وارد یک رقابت برای خیره شدن بشوید، اما از تکان دادن زیاد سر و یا نگاه کردن به دور دست هم پرهیز کنید.

۴- از حرکات سر و دست برای کمک به ارتباط استفاده کنید. گاهی، صدای افراد خجالتی خیلی آهسته و حتی لرزان است. حرکات دست و سر ارتباطات غیر کلامی هستند و استفاده از آن‌ها به شما در انتقال پیام‌ کمک می‌کند.

۵- از تُن صدای گرم استفاده کنید. استفاده از یک تُن صدای گرم و حمایت‌گرانه در ارتباطات کاری علامت رهبری است. یک تُن صدای گرم باعث احساس رضایت، تعهد و همکاری در بین اعضای دیگر گروه می‌شود.

۶- اختصار دوست شما است. سخنرانان برجسته از لغات کمتری برای رساندن پیام‌شان استفاده می‌کنند. اگر شما بتوانید شرح مسائل را به روشی مختصر بیان کنید، بعید است افراد خسته شده یا گوش دادن را متوقف کنند.

بدون ارتباطات موفقیت وجود ندارد

نوشته‌شده در توسط .

Communication

ما بارها شاهد بوده‌ایم که افراد  موفق در کسب و کار یا حرفه‌شان لزوما باهوش‌ترین‌ها نیستند، یا کسانی که سخت‌تر کار می‌کنند.

در واقع، افرادی که در کسب و کار یا حرفه‌شان به موفقیت می‌رسند توانایی‌های متعددی دارند اما ابزاری هست که کمک می‌کند تا آن‌ها به بالاترین کیفیت دست پیدا کنند؛ این ابزار ارتباطات است.

بدون ارتباطات موفقیت وجود ندارد؛ شرکت‌های بزرگ فقط ایده‌هایی بوده‌اند که بطور مناسب با مخاطبان‌شان ارتباط برقرار کرده‌اند. در طول زمان و با تداوم استراتژی‌ این کمپانی‌ها حالا تبدیل به  شرکت‌هایی بزرگ شده‌اند.

گاهی کارآفرینان پیشگامان فوق‌العاده‌ای هستند اما نمی‌دانند چگونه ارتباطات این ابتکارها را به یک مخاطب ارجاع می‌دهد، یا این‌که نمی‌دانند چه کسی مخاطب آن‌هاست یا چه کسی از آن‌ها حمایت می‌کند.

همین شرایط برای حرفه‌ای‌ها هم وجود دارد، کسانی که به رتبه‌ها و درآمد‌های بالا رسیده‌اند، آن‌ها موفق‌اند زیرا فواید کارشان را ارتقا داده‌اند و می‌دانند چه وقت و با چه کسی از ارتباطات‌شان نتیجه‌گیری کنند. آن‌ها تا زمانی که نتیجه‌گیری و ارتباطات‌‌شان در زمان درست و با افراد مناسب است افرادی غیر قابل چشم‌پوشی برای شرکت‌ها هستند.

اگر شما یک کارآفرین یا یک حرفه‌ای با آرزوهای بزرگ هستید، بهتر است درباره‌ی استراتژی‌های ارتباطی که می‌توانند شما را در رسیدن به اهداف‌تان حمایت کنند تحقیق کرده و با یک متخصص ارتباطات گفتگو کنید. شما نیاز به یادگیری آن دارید اگر چه ارتباطات در رویدادها، تبلیغات یا پلت‌فرم‌های رسانه‌های اجتماعی منعکس شده، اما این فقط نوک یک کوه یخ است، ارتباطات یک علم است و شما برای رسیدن به اهداف‌تان به آن نیاز دارید، به یاد داشته باشید که بدون ارتباطات موفقیت وجود ندارد.

هدف وبسایت شما چیست؟

نوشته‌شده در توسط .

website

هدف وبسایت شرکت شما چیست؟ اگر نتوانید به این پرسش به طور شفاف پاسخ دهید، به احتمال زیاد فرصت داشتن یک دستیار آن‌لاین خوب را  به هدر داده‌اید. و حتی اگر بتوانید به این سوال جواب دهید، اما نه یک جواب دقیق – نهایتا به همان نتیجه می‌رسید – یعنی یک سایت ضعیف و مایوس کننده.

شرکت‌های تاسیس شده و مستقر اغلب دچار بی‌هدفی شدند زیرا سایت‌های‌شان را زمانی راه اندازی کردند که اینترنت نو و جدید بود، و بعد از آن هم هرگز برای آن یک فکر استراتژیک نداشته‌اند. با گذشت زمان، این سایت‌‌ها تبدیل به هیولاهای فرانکینشتن‌ واری از تکنیک‌های وصله پینه شدند: کمی تجارت الکترونیک، کمی کسب و تولید لید (سرنخ‌‌های تجاری)، مقدار زیادی “به من نگاه کنید!” با محتوایی که در همه جا پراکنده است.

در مقابل، مشکل شرکت‌های نوپا در هدف‌ به دلایلی برعکس است: افکار استراتژیک بیش از حد. این روزها کمتر پیش می‌آید که مرورگرتان را باز کنید و با انبوه پست‌های وبلاگ‌ها درباره‌ی این‌که چطور این کار را برای سایت‌تان انجام دهید و چطور آن کار را برای سایت‌تان انجام دهید روبرو نشوید. یک کسب و کار می‌تواند به آسانی جلب توجه کند اگر سایت مجموعه‌ای از کد نویسی‌های پیچیده در نظر گرفته نشود، که نتیجه یک ابزار نامناسب غم انگیز خواهد شد.

اما چگونه طراحی یک سایت هدفمند را برای یک شرکت شروع کنیم؟ قدیم یا جدید، بهترین گزینه ساده‌گی است. به طور کلی شما سه انتخاب استراتژیک پیش رو دارید:

۱- فروش محصول و خدمات

۲- تولید و کسب لید (سرنخ‌های تجاری)

۳- ایجاد اعتبار

گزینه ۱، یک سایت تجارت الکترونیک، نیازمند بیشترین بودجه برای توسعه و بازاریابی است. البته بطور مستقیم درآمد ایجاد می‌کند و سودش هم قابل محاسبه است. مانند لید‌های فروش.

گزینه ۲، یک سایت تولید و کسب لید (سرنخ تجاری)، می‌تواند کمتر توسعه یافته و مشخص باشد (در گفتگو‌های عمومی)، اما نیازمند یک سرمایه‌گذاری هنگفت است. این‌گونه سایت‌ها توصیف کننده محصول‌اند. به اضافه‌ی این‌که لیدها یا سرنخ‌های فروش در آن‌ها قابل پیگیری‌ است.

گزینه ۳، یک سایت کسب اعتبار، ساده‌ترین و ارزانترین گزینه است. این‌گونه سایت‌ها می‌توانند تاثیر خوبی بر افرادی که می‌خواهند شما را بشناسند بگذارند، اما کمکی به شما برای پیدا کردن لید یا سرنخ تجاری یا مشتری جدید نمی‌کنند.

 چگونه شما می‌توانید تشخیص دهید که کدام گزینه مناسب است؟ فاکتورهای زیادی در تصمیم‌گیری تاثیر گذار هستند، که بودجه یکی از مهمترین آن‌ها است. در حال حاضر، برآورد‌ها نشان می‌دهند که شرکت‌های زیادی جاه‌طلبی یک سایت تولید و کسب لید (سرنخ تجاری) را در سر می‌پرورانده‌اند اما فقط بودجه‌ی یک سایت اعتباری را داشته‌اند.

عوامل مهم دیگری که باید در نظر گرفت:

  • ماهیت کسب و کار شما. یک شرکت حقوقی متخصص در موارد ضد تراست احتمالا نمی‌تواند لیدی از جستجوی گوگل یا آگهی‌های پرداخت در برابر کلیک کسب کند. از طرف دیگر، شرکت نیاز به ایجاد یک حس اعتماد بر روی مشتریان بالقوه‌ای که احتمالا درباره‌اش شنیده‌اند دارد. در مقابل، یک شرکت حقوقی متخصص در موارد صدمات شخصی قطعا می‌تواند بر روی کسب و تولید لید در جستجوی گوگل حساب کند. شرکت حقوقی آنتی تراست می‌تواند کارهای بهتری انجام دهد تا این‌که پولش را صرف یک سایت کسب و تولید لید کند؛ در حالی که برای شرکت حقوقی صدمات شخصی، یک چنین سایتی می‌تواند تمایزها را در سطحی جهانی نشان دهد.
  • گستره‌ی جغرافیایی کسب و کار شما. یک سایت ایجاد اعتبار حس مشترکی را برای یک گالری هنری بوجود می‌آورد. اما فرض کنید گالری به دنبال بازاریابی محلی، ملی یا بین المللی باشد. حالا، هم تجارت الکترونیک و هم کسب و تولید لید (سرنخ تجاری) می‌توانند مد نظر باشند، و روی هم رفته این طرح کسب و کار تجاری است که می‌تواند سمت و سوی تصمیم‌گیری را برای قابلیت‌هایی که باید برای سایت بوجود آورد مشخص کند و البته بودجه بازاریابی که بیشتر تعیین کننده است.
  • حمایت از ساختار کسب وکار. متاسفانه، سایت‌هایی که در زمینه کسب و تولید لید (سرنخ تجاری) هم خوب عمل کرده‌اند گاهی شکست می‌خورند زیرا شرکت فاقد یک دپارتمان فروش توانا برای دنبال کردن سرنخ‌ها و نزدیکی به آن‌ها است. سایت‌های تجارت الکترونیک زمانی که منابع فناوری اطلاعات شرکت با فشار تقاضا مواجه می‌شوند به مرز انفجار می‌رسند، یا زمانی که زیر ساخت‌های در نظر گرفته شده برای آن‌ها با حجم اضافی درخواست روبرو شده است. استراتژی وب‌سایت همواره باید در بافت کلی توانایی‌های کسب و کار شما در نظر گرفته شود.

هر نوع سایت مجموعه‌ای از ویژگی‌های خاص خودش را دارد. از همین رو است که ترکیب یا  مطابقت‌ها سخت می‌شوند. برای مثال، به چند آیتم که احتمالا می‌توانند باعث از هم پاشیدگی یک سایت که با هدف کسب اعتبار راه اندازی شده است بشود اشاره می‌کنیم:

  • دامنه‌ی دید کم یا خام دستی موقعیت‌ها بر روی صفحه
  • یک تجربه کاربری ضعیف به لحاظ فهم پیشنهاد و تکمیل داد و ستد
  • اثر گیج‌کننده بر بازدید کنندگان در خصوص هدف سایت و ماهیت کسب و کار شرکت

به طور خلاصه، ترکیب و مطابقت هدف‌ها بیشتر باعث آسیب‌پذیری می‌شوند تا نتیجه‌ی خوب. همان‌طوری که در بسیاری از فعالیت‌های کسب و کار، استراتژی‌های کسب و کار اینترنت نمی‌تواند دستکاری یا اجرای اتفاقی داشته باشند. سایت‌های موفق نیز بر مبنای یک هدف واحد ساخته و ارائه شده‌اند.

خوشامد گویی به “اقتصاد اشتراکی” در داستان یک کسب و کار آن‌لاین

نوشته‌شده در توسط .

Airbnb (600 x 337)

توماس فریدمن مدتی پیش مقاله‌ای در نیویورک تایمز نوشت با عنوان “خوشامد گویی به اقتصاد اشتراکی” که داستان جالبی از شکل‌گیری یک ایده و سرانجام موفقیت آمیز آن داشت، خلاصه ای از مقاله‌ی او را در این‌جا نقل می‌کنم:

پدر و مادر Chesky بعد از فارق التحصیلیش از مدرسه‌ی طراحی رود آیلند یک آرزو بیشتر برایش نداشتند – که بتواند شغلی با بیمه درمانی داشته باشد. او هم مدتی در شرکت‌های طراحی لس‌آنجلس بدنبال چنین شغلی گشت، اما بالاخره حوصله‌اش سر رفت و راهی سانفرانسیسکو شد، جایی که با شریک و رفیقش Joe Gebbia برخورد کرد، کسی که پیشنهاد داد که Chesky در اجاره خانه با او شریک شود. اما یک مسئله وجود داشت، سهم او از این این اشتراک ۱۱۵۰ دلار بود در حالی که موجودی بانک  Chesky هزار دلار بیشتر نبود و کاری هم نداشت. اما خیلی زود آن‌ها برای حل این مشکل  به یک ایده رسیدند. در اکتبر ۲۰۰۷  یعنی همان هفته‌ای که Chesky به سانفرانسیسکو رفته بود شهر میزبان جامعه‌ی طراحان صنعتی آمریکا بود، و همه‌ی اتاق‌های هتل‌ها در وب‌سایت کنفرانس پر شده بودند. بنابراین Chesky  و Gebbia به این تصمیم رسیدند که چرا خانه را تبدیل به یک محل خواب و صبحانه برای حاضران در کنفرانس نکنند؟

در این راه آن‌ها یک مشکل اساسی داشتند و آن هم نداشتن تخت بود، اما Gebbia به یاد سه تشک بادی‌اش افتاد – تشک‌ها باد شدند تا این مشکل هم حل شود، و خودشان را “تخت بادی و صبحانه” نامیدند. سه نفر به آن‌ها مراجعه کردند و برای هر شب ۸۰ دلار پرداختند. Chesky  و Gebbia برای‌شان صبحانه آماده کردند و راهنمای محلی هم شدند. از این طریق آن‌ها به اندازه کافی پول برای اجاره‌ی خانه بدست آوردند. اما از آن مهم‌تر، بذر ایده‌ی بزرگ‌تری بود که جرقه زد و آن‌ها را صاحب یک شرکت چند میلیون دلاری کرد و یک راه کاملا جدید بوجود آورد  که از طریق آن هر کس در هر جایی می‌توانست یک اتاق به صرفه را در خانه‌اش برای دریافت پول به اجاره بگذارد. آن‌ها شرکت‌شان را Airbnb نامیدند، که خیلی سریع رشد کرد و بزرگ شد، آنقدر که حالا برابر با هتل‌های بزرگ زنجیره‌ای است.

در نگاه اول این‌طور به نظر می‌رسید که با ایده‌ای زیرکانه روبرو هستیم که شاید کشش کمی در نزد مسافران ایجاد کند. به این معنی که، واقعا چند نفر مثلا در پاریس حاضر بودند اتاق‌شان را به چند فرد کاملا غریبه که از طریق اینترنت به سراغ‌شان می‌آمدند اجاره دهند؟ و اصلا چند غریبه پیدا می‌شدند که بخواهند چنین اتاق‌هایی را کرایه کنند؟ اما این تصور اشتباه بود. در ۲ جولای Chesky به فریدمن می‌گوید که امشب ۱۴۰۰۰۰  نفر در سراسر جهان در اتاق‌های Airbnb هستند. هتل‌های هیلتون حدود ۶۰۰۰۰۰۰ اتاق دارند. ما در نقطه اوج تابستان به ۲۰۰۰۰۰ نفر در هر شب خواهیم رسید. آن‌ها ۲۳۰۰۰ اتاق و خانه فهرست شده فقط در شهر نیویورک دارند، و ۲۴۰۰۰ در پاریس. آن‌ها در سراسر جهان، ۳۴۰۰۰ هزار شهر و ۱۹۲ کشور را فهرست کرده‌اند.

در حالی که کسب و کار آن‌ها یک نوع آژانس کرایه در مقیاس بزرگ‌تر به نظر می‌رسد، این‌جا مسئله‌ی قابل توجه‌تری در حال اتفاق افتادن است. Airbnb تنها یک نوآوری آن‌لاین برای اجاره نیست، بلکه مسئله‌ی اصلی “اعتماد” است. آن‌ها چارچوبی برای اعتماد ایجاد کرده‌اند که ده‌ها هزار نفر از مردم را برای اجاره‌ی اتاق‌های‌شان با خیال راحت به غریبه‌ها قانع کرده است.

اما روش کار، فرض کنید قصد دارید یک خیمه را در مغولستان اجاره کنید. به وب‌سایت Airbnb رفته و برای آن ثبت نام می‌کنید و پول را با کردیت کارت می‌پردازید. آن‌ها ۶ تا ۱۲ درصد از مهمان و ۳ درصد از میزبان برای خودشان برمی‌دارند. پول میزبان بعد از شب اول پرداخت می‌شود. از طریق Airbnb، مهمان و میزبان می‌توانند مدارکی مثل گواهی‌نامه رانندگی یا پاسپورت و آدرس‌های ایمیل، شماره تلفن و پروفایل فیس‌بوک یکدیگر را مورد بررسی و تایید قرار دهند، تا هیچکس ناشناس باقی نماند. در نهایت کلید‌ها رد و بدل می‌شوند.

بعد از این‌که مهمان و میزبان یکدیگر را به صورت آن‌لاین شناختند، انگیزه‌های مختلفی برای ارائه‌ی یک تجربه‌ی خوب وجود دارد، زیرا شما برای ادامه‌ی این راه (چه به عنوان مهمان چه به عنوان میزبان) به ریویوهای خوب و دوری از شهرت بد نیازمندید. Airbnb همچنین به طور خودکار یک میلیون دلار بیمه در مورد خسارت یا دزدی برای تقریبا همه‌ی میزبان‌ها فراهم کرده که البته به ندرت ادعایی داشته است. این چارچوب برای اعتماد باعث شده تا  قفل اتاق‌های زیادی که بدون استفاده بوده‌اند بر روی افراد دیگر باز شوند. Chesky می‌گوید در ۱۲ ماه گذشته فقط در پاریس آن‌ها ۲۴۰ میلیون دلار از فعالیت اقتصادی‌شان درآمد داشته‌اند.

فریدمن در مقاله‌اش جمله‌ای از Chesky نقل می‌کند به این مضمون که در حال حاضر ۸۰ میلیون مته‌ در آمریکا وجود دارد که به طور متوسط ۱۳ دقیقه کار کرده‌اند، سپس Chesky می‌پرسد که آیا واقعا لازم است که همه‌ مته‌ی خودشان را داشته باشند؟ جمله‌ و نوشته‌ای که بعدا مورد نقد نویسندگانی قرار گرفت که معتقد بودند انگار فریدمن فراموش کرده‌ است که چرخ‌های اقتصاد آمریکا بر اساس مصرف‌گرایی می‌چرخند.

جف بزوس از آمازون تا واشنگتن پست

نوشته‌شده در توسط .

3

در سال ۲۰۰۰ واشنگتن پست در مطلبی جف بزوس را فرد مصممی توصیف کرد که قصد دارد آمازون را از طریق فرمول مخصوص شغلی خودش به سمت پیشرفت ببرد: “آنچه در دسترس است را در اختیار بگیر و آن را تا بینهایت پیش ببر”. شاید آن روزها کسی در واشنگتن پست فکر نمی‌کرد که بیش از یک دهه بعد بزوس مالکیت آن را به دست آورد. اتفاقی که همین دیروز افتاد و بزوس با پرداخت ۲۵۰ میلیون دلار – با کمتر از یک درصد ثروتش – صاحب جدید این روزنامه شد.

واشنگتن پست از آیکن‌های اصلی در روزنامه‌نگاری آمریکا محسوب می‌شود، روزنامه‌ای با ۱۳۶ سال قدمت که برای چهار نسل در مالکیت خانواده‌ی گراهام بود و نقش افسانه واری در عرصه خبری آمریکا داشت. در یک مورد خیلی مشهور، می‌توان به ماجرای واترگیت در دهه‌ی هفتاد میلادی که باعث استعفای نیکسون رئیس جمهور وقت آمریکا شد اشاره کرد، در آن ماجرا باب وود وارد یکی از دو خبرنگاری بود که نقش اساسی ایفا کرد کسی که امروز اظهار داشت از این اتفاق خشنود نیست اما شاید بزوس تنها کسی بود که می‌توانست واشنگتن پست را نجات دهد.

اما آن‌چه به این خبر اهمیتی بیش از بسیاری از معمالات مشابه دیگر داد، شهرت و برند واشنگتن پست به عنوان یکی از تاریخی‌ترین و تاثیرگذارترین رسانه‌های آمریکا از یک طرف و از سوی دیگر شخصیت جف بزوس به عنوان یک کارآفرین بود، شخصیتی که به بردباری‌های طولانی برای رسیدن به سود و همچنین توجه ویژه‌اش به بخش مشتریان و تاکیدش بر کارایی معروف است. از طرف دیگر این‌که بزوس واشنگتن پست را به عنوان معامله‌ای در زیر مجموعه‌ی آمازون انجام نداد و آن را با دارایی شخصی و خارج از چارچوب آمازون خرید – پرسش‌هایی را درباره انگیزه‌ها و دلایل او برای مالکیت روزنامه و آینده واشنگتن پست بوجود آورد. آیا این تصمیمی بر خلاف عقایدش بود؟ یا فواید اجتماعی گسترده باعث شده که او بطرف روزنامه‌نگاری برود، یا شاید اصلا این خرید برایش یک نوع بازی مثل خرید یک تیم بیس‌بال است.

انجام این انتقال و انتقال‌های مشابه دیگر از نظر برخی تحلیل‌گران بیان‌گر یک علامت مشخص از چرخش در کسب و کار رسانه‌های سنتی مشهور تفسیر شد، یعنی کاهش مالکیت تجاری شرکت‌های خبری عام و افزایش نقش مالکان ثروتمند منفرد.

بزوس بی‌نظمی اینترنت را می‌شناسد

واشنگتن پست در هفت سال گذشته نه تنها سودی نداشت که با ضرر و زیان نیز دست به گریبان بود. البته همان‌طور که جیمز فالوز در آتلانتیک می‌نویسد روزنامه‌نگاری جدی هیچوقت یک کسب و کار خوب نبوده است و همواره نیاز دارد که کنار یک مجموعه سودآور باشد. اکنون نه فقط شکلی که مردم با رسانه‌ها ارتباط برقرار می‌کنند تغییر کرده است، بلکه همراه با آن شاهد تغییر ساختار مسیری که آگهی‌ها هم کار می‌ کردند هستیم: دوره‌‌ی مخاطب توده‌ای به پایان رسیده، و بیش از پیش هدف‌گیری گروه‌های مشخص  یا دموگرافی اهمیت یافته‌اند. این تغییر جهت یکی از چالش‌های اصلی روزنامه‌ها و دیگر رسانه‌های سنتی است که مجبور به روبرو شدن با آن هستند. مواردی که در نامه بزوس به کارکنان واشنگتن پست هم به آن‌ها اذعان شده است:

اینترنت تقریبا همه‌ی اجزاء کسب و کار خبر را تغییر داده است: کوتاه شدن چرخه خبر، تحلیل بردن منابع درآمدی بلند مدت قابل اعتماد، و بوجود آوردن نوع جدیدی از رقابت، که در آن برخی از تازه واردهای کوچک بدون هزینه مشغول گردآوری خبر هستند. این‌جا هیچ نقشه‌ای وجود ندارد، و ترسیم مسیر آینده به سادگی نخواهد بود. ما نیازمند نوآوری خواهیم بود، در این معنی ما  نیازمند تجربه‌ایم.

آینده واشنگتن پست چه خواهد شد؟

یک سوال اساسی این است که با آمدن بزوس چه چیزی به مجموعه واشنگتن پست اضافه خواهد شد که از توانایی مالکان قبلی خارج بود، جدا از میلیون‌ها دلار منابع مالی؟ آشکارترین مورد شناخت بزوس از جهان آن‌لاین است. شاید هیچ‌کس در حال حاضر بهتر از او با طبیعت کسب و کار آن‌لاین آشنا نباشد، او دست‌کم در برخی موارد رسانه‌ای دیگر مانند کتاب و موسیقی نشان داده که بهتر از هر مدیر اجرایی در رسانه‌‌ها این کار را بلد است.

در پایان بد نیست به نقل قول طعنه‌آمیز امیلی بل استاد روزنامه‌نگاری در دانشگاه کلمبیا اشاره کنیم: یکی از بزرگترین موسسات آمریکا توسط یک کارآفرین اینترنتی خریده می‌شود، یکی از الیت‌های سیلیکون ولی، که توانایی مالی و ثروتش در یک شرایط خاص منطبق شده با انفجار کهکشانی نفوذ برندهایی که پیش از عصر میکروپروسسرها متولد شده‌اند.

رمز و رازهای انتخاب موضوع برای یک سخنرانی موفق

نوشته‌شده در توسط .

نویسنده: Andrew Dlugan

ترجمه‌ی: مهران نصر

تصور کنید در حال برنامه ریزی برای یک سخنرانی در دو هفته دیگر هستید. در ابتدا، به خاطر فرصتی که دارید هیجان‌زده‌اید. با وجود این، خیلی زود، یک احساس ترس شما را در بر می‌گیرد – موضوع سخنرانی چه باشد؟

venn-select-speech-topics

خرد متعارف می‌گوید که درباره‌ی آن‌چه می‌دانید صحبت کنید، اما خرد متعارف فقط تا اندازه‌ای حق دارد و درست می‌گوید.

این مقاله سه پرسش که باید قبل از انتخاب موضوع بپرسید، و این‌که چطور جواب دادن به آن ها باعث انتخاب موضوعی قابل توجه برای شما و مخاطبان‌تان می‌شود را ارائه می‌کند.

رمز و راز سه پرسش

پیش از این‌که موضوعی برای سخنرانی انتخاب کنید، این سه پرسش را بپرسید:

  1. آیا من در این زمینه کارشناس هستم؟

لازم نیست که از همه مسائل موضوعی آگاه باشید، اما لازم است که بیشتر از مخاطبان‌تان درباره‌ی آن بدانید تا به عنوان یک سخنران معتبر دیده شوید. دانش شما نباید فقط آن‌چه را که برای گفتن طراحی کرده‌اید پوشش بدهد، بلکه باید فراتر از آن باشد تا بتوانید با آرامش به پرسش‌های بعد از آن نیز پاسخ دهید.

  1. آیا من نسبت به موضوع علاقه دارم؟

اشتیاق برای ارائه دانش‌تان درباره‌ی یک موضوع حکم سوختی را دارد که به ارائه سخنرانی شما قدرت می‌دهد. ژست، رفتار، چشمان‌تان، حالت چهره‌ و سطح انرژی شما همه وقتی دارید درباره‌ی موضوعی که از آن لذت می‌برید حرف می‌زنید ارتقا پیدا می‌کنند. به همین ترتیب، همه آن‌ها وقتی شما موضوعی پیش پا افتاده و عادی را انتخاب ‌کنید افت می‌کنند.

  1. آیا مخاطبان من دغدغه این موضوع را دارند؟

اگر مخاطب ارزش‌های خودش را در موضوع شما نبیند، دو امکان وجود دارد. یا آن‌ را نشان نمی‌دهد، یا نشان داده و بی‌اعتنایی می‌کند. در هر دو مورد، شما وقت‌تان را تلف می‌کنید. هر سخنرانی موفقی باید ارزشی صریح و روشن برای مخاطب داشته باشد.

تصور کنید دایره المعارفی از موضوعات بالقوه برای سخنرانی در اختیار دارید. بر اساس پاسخ‌ها به سه سوال بالا، شما می‌توانید هر یک از آن‌ها را در ۸ منطقه موضوع سخنرانی دسته‌بندی کنید. بیشتر بخوانید

چرا محتوای ویروسی از محتوای پُرطرفدار متفاوت است؟

نوشته‌شده در توسط .

در بحث‌های مربوط به رسانه‌های اجتماعی تمایزها قابل توجه‌اند، چه آن‌جا که صحبت از تفاوت بین شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌های اجتماعی می‌شود، چه در این مورد که مسئله تمایز و تشخیص محتوای ویروسی از محتوای پرطرفدار و محبوب است.

تمایز بین پرطرفدار بودن و ویروسی بودن

اگر بدنبال تولید یک محتوای ویروسی (از متن گرفته تا ویدیو…) هستیم دقیقا منظورمان چیست؟ یا وقتی می‌گویم به دنبال تولید محتوای پرطرفداری هستیم که تعداد زیادی از مخاطبان هدف‌مان آن را ببینند یا بخوانند، به چه چیزی فکر می‌کنیم؟

به تازگی یک تیم تحقیقی در مایکروسافت پژوهشی را به رهبری Jake Hofman به پایان رساند که دست‌آورد‌های تازه‌ای در تشخیص این تمایز داشت. این گروه تمام توییت‌هایی که در بردارنده یک لینک به یکی از ۴۰ وبسایت برتر جهان برای موسیقی، خبر و ویدیو بود را در یک دوره ۱۸ ماهه ضبط کردند؛ آن‌ها سپس مجموعه‌ای از داده‌هایی بوجود آوردند که بیش از ۱۰۰ بار به آن‌ها لینک داده شده بود. این مجموعه از داده‌ها شامل لینک به حدود ۳۰۰۰۰۰ قطعه محتوا در بیش از ۱٫۴ میلیارد توییت بود.

محتوای پرطرفدار

  • برخی محتواها مانند بسیاری از گزارش‌های خبری بزرگ یا محتوای برند‌ها، معولا ابتدا توسط رسانه‌‌های رسمی یا اکانت برندها به میلیون‌ها دنبال کننده توییت می‌شوند. در بین این‌ها شاید چند صدتایی باشند که لینکی را با دنبال کننده‌های‌شان به اشتراک می‌گذارند واحتمالا تعداد کمتری از آن‌ها مجددا لینک را با دیگران به اشتراک می‌گذارند. هیچ شکی نیست که این محتوا محبوب و پرطرفدار است، و احتمالا تعداد زیادی از مردم آن را می‌بینند.
  • اما در یک نگاه نکته‌سنجانه باید این مسئله را مورد توجه قرار داد که این محتوا یکی دو روزی در دید خواهد بود و بعد محو می‌شود. پس پرطرفدار هست اما ویروسی نیست.

محتوای ویروسی

  • مطالب دیگری هستند که به گونه‌ای متفاوت پخش می‌شوند، نقطه شروع برای این مطالب ممکن است یک فید نه چندان معروف باشد، که توسط تعداد کمی از افراد دنبال می‌شود. در چند روز نخست، آن‌ها نمی‌توانند به محبوبیت یک “محتوای پرطرفدار” برسند اما در شبکه‌ها جدید زیادی پخش می‌شوند – هر بار اشتراک‌گذاری با دنبال‌کنندهای‌شان – و این اشتراک‌گذاری‌ها به سرعت به یک حرکت تبدیل می‌شود.
  • روی هم رفته، ممکن است محتوا‌های ویروسی در یک دوره کوتاه یا متوسط مخاطب زیادی بدست نیاورند، اما آن‌ها می‌توانند به سطحی از حرکت برسند، به این معنی است که مخاطب‌شان به آرامی بیشتر و بیشتر می‌شود – قبل از این‌که در نهایت از صحنه محو شوند.

بنابراین وقتی از محتوای ویروسی حرف می‌زنیم یا به تولید یک محتوای ویروسی فکر می‌کنیم نباید آن را با تعداد افرادی که آن را می‌بینند تعریف کنیم، بلکه روش گسترش مطلب و سرعت آن را باید در نظر گرفت.

معرفی کتاب: قواعد مباحثه

نوشته‌شده در توسط .

کم و بیش همه‌ی ما دوستی‌هایی را به یاد می‌آوریم که بخاطر یک بحث کم رنگ شده یا کاملا از دست رفته‌‌اند. بعدا است که آدم‌ها به این فکر می‌افتند که شاید اصلا موضوع ارزش این حرف‌ها و دلخوری‌ها را نداشته، یا مثلا می‌گویند کاشکی آن بحث به شکل دیگری پیش رفته بود که هم به نتیجه می‌رسید و هم ما و دوست‌مان ازدست یکدیگر دلخور نمی‌شدیم. اما این اتفاق‌ها هر روز می‌افتد و دوستی‌های زیادی در آتش بحث‌ها خاکستر می‌شوند، در حالی که اگر فرصتی برای مرور خیلی از این جدال‌ها پیش بیاید – به سادگی می‌توان متوجه شد که مسئله فقط اختلاف عقیده‌ی عمیق یا تفاوت دیدگاه فکری بین دو نفر نیست – در واقع خیلی وقت‌ها این آشنا نبودن یا تن ندادن به قواعد و اصولی برای بحث کردن است که فاصله‌ها را دورتر از آن‌چه واقعا هست یا بوده‌اند نشان می‌دهد.

a rulebook for argumentsیک راه ساده برای دوری از این اتفاق‌ها، آن هم در جامعه‌ای که کمتر روزی پیش می‌آید که در آن تب یک موضوع برای بحث داغ نباشد، کنارگیری از همه‌ی بحث‌هاست – راهی که شاید در گذشته ساده‌تر بود، اما حالا و با گسترش شبکه‌های اجتماعی و امکانی که ابزارهای رسانه‌های اجتماعی در اختیار کاربران قرار می‌دهند، بحث‌گریزی هم کار ساده‌ای نیست. آن هم در حالی که بخشی از ماهیت رسانه‌های اجتماعی در دامن زدن به همین بیان عقاید و بحث‌ها تعریف می‌شود، روندی که قرار است انبوه توده‌های رسانه‌های جمعی را تبدیل به انسان‌هایی با هویت‌های مشخص کند.

اما یک روش دیگر هم هست، یعنی آموختن راه درست و اصولی بحث کردن. کتاب قواعد مباحثه از این نظر یک راهنماست. یک کتاب کوچک و جمع و جور ۱۳۱ صفحه‌ای با زبانی ساده و روشن که می‌تواند به ما در آشنا شدن با روش “بحث کردن” درست کمک کند، بحث کردن و نه وارد “مشاجره” یا زد و خورد لفظی شدن.

در مقدمه کتاب آنتونی وستون می‌نویسد: در این کتاب “بحث کردن” یعنی آوردن دلایل یا شواهد در تایید یک نتیجه. در چنین شرایطی بحث کردن تنها بیان دیدگاه‌های مشخص یا فقط یک مشاجره نیست. بحث کردن تلاشی برای تایید دیدگاه‌هایی خاص از طریق استدلال کردن است؛ و بحث کردن در این معنا نه بیهوده، که در واقع ضروری است.

کتاب ده فصل دارد، که در فصل‌های اول تا ششم نویسنده درباره‌ی چگونگی ترتیب دادن و ارزیابی بحث‌های کوتاه صحبت می‌کند. عنوان فصل اول کتاب “چگونه یک بحث کوتاه ترتیب دهیم” است که بخش‌های فرعی زیر را در خود دارد:

۱-    فرضیات را از نتیجه تمییز دهید

۲-    ایده‌های خود را به شکل منظم بیان کنید

۳-    با فرض موثق شروع کنید

۴-    زبان صریح، دقیق و انضمامی به کار بگیرید

۵-    از گفتار جهت‌دار بپرهیزید

۶-    از واژه‌های یک‌دست استفاده کنید

۷-    هر واژه را فقط در یک معنی به‌ کار ببرید

a rulebook for arguments 1کتاب در فصل‌های ۷، ۸ و ۹ به مقالات مباحثه‌ای می‌پردازد. فصل ۷ درباره‌ی گام نخست است: یعنی بررسی موضوع. فصل ۸ چکیده‌ای از نکات اصلی یک مقاله‌ی مباحثه‌ای را به دست می‌دهد. در فصل ۹ قواعدی خصوصا در مورد نوشتن مقاله معرفی می‌شود. اما فصل آخر یعنی فصل ۱۰ درباره‌ی مغالطات است، یعنی اشتباه‌هایی که در بحث مرتکب می‌شویم. این فصل خلاصه‌ای از اشتباه‌های رایج که در سایربخش‌های کتاب طرح شده‌اند، ارائه می‌دهد و با نمایه‌ای از اشتباه‌های موجود در استدلال کردن به پایان می‌رسد؛ اشتباه‌هایی که ممکن است هر کسی را به راحتی دچارخطا کنند و به همین دلیل بسیار متداول‌اند و حتی نام‌گذاری هم شده‌اند. مواردی مانند:

جلب ترحم: یعنی با استفاده از جلب ترحم، به جای استدلال، برای بهبود وضعی بکوشیم.

مانند: می‌دانم که در هیچ کدام از امتحان‌ها نمره نیاورده‌ام، ولی اگر این درس را نگذرانم، مجبورم تابستان دوباره آن را بردارم. به من نمره‌ی قبولی بدهید!

یا موارد و عنوان‌های دیگری که در این بخش کتاب به آن‌ها اشاره می‌شود مثل:

عوام‌ فریبی، مصادره به مطلوب، یا شخص ستیزی

همان‌طور که وستون می‌گوید، بحث کردن از آن رو ضروری است که از طریق آن می‌توان پی برد کدام دیدگاه‌ها از دیدگاه‌های دیگر بهترند. همه‌ی دیدگاه‌ها یکسان نیستند. برخی نتایج را می‌توان با دلایل خوب تایید کرد، ولی برای برخی شواهد ضعیف‌تری در اختیار داریم. ولی ما اغلب این دو را از یکدیگر تشخیص نمی‌دهیم. برای رسیدن به نتایج مختلف باید استدلال‌های متفاوتی داشته باشیم و سپس این استدلال‌ها را ارزیابی کنیم تامشخص شود که به چه میزان قانع کننده‌اند.

بحث کردن در این معنا، وسیله‌ای برای تحقیق و جستجوست، و کتاب قواعد مباحثه در این راه یک راهنمای مفید است.

  • مشخصات کتاب:

نام: قواعد مباحثه

نویسنده:آنتونی وستون

مترجم: نصراله مرادیانی

انتشارات قطره ۱۳۹۱