بایگانی برچسب: s

شبه تزهایی درباره‌ی هند

نوشته‌شده در توسط .

۱- هند به کشور رابطه‌های معکوس معروف است. نوسان زشت و زیبا، فقر و ثروت، سنت و مدرنیسم و نور و تاریکی در کنار مرگ و زندگی.
۲- هند کشوری‌ست تا بن استخوان مذهبی، نیچه در جمله‌ای می‌گوید: “مراقب باشید مبادا در بیرون راندن شیطان از وجودتان بهترین چیزهای وجودتان را بیرون برانید”. من فکر می‌کنم این اتفاق تا اندازه‌ای در هند افتاده، اشباع معنویت در این سرزمین گاهی آدم‌ها را از غرور انسانی‌شان ساقط کرده است، هر چند که این مسئله رابطه‌ای عمیق با بیسوادی و آن هم با فقر دارد.
۳- یک نگاه صرفن توریستی به هند ممکن است از فقر هم یک‌جور زیبایی‌شناسی بیرون بکشد. کاری که بنظر می‌رسد خود دولت هند هم تا حدودی به آن دامن می‌زند، اما واقعیت این است که فقر در هر لباسی و در هرکجا زشت است.
۴- در هند فقط گاوها نیستند که مقدسند بلکه انگار یک‌جور کیش زباله‌پرستی هم وجود دارد، تا جایی که گاهی تقدس‌های دیگر را در زیر خود ناپدید می‌کند.
۵- تفاهم‌ها و تقابل‌های سنت و مدرنیسم را در هند (مثل وضعیت خودمان) گاهی فقط با فکر کردن به چراغ جادو می‌شود درک کرد.
۶- در هند اقلیت نخبه قدرت را در دست دارند، اما قدرت خدایان و فقر را اصلن نباید دست‌کم گرفت.
۷- منظورم از تغییر انجام نشدن‌ها نیست یا نابود کردن وضعیت طبیعی زندگی، در حالی که بدون شک هر دولتی در هند برای بهتر کردن شرایط در این کشور شاید سخت‌ترین کار جهان را در پیش‌رو داشته باشد؛ اما قبل از آن و مهم‌تر این است که به طور کامل خودش را از شر مدیریت جهان سومی خلاص کند، همان مدیریتی‌های شعاری و نمایشی که تمام سعی‌شان شکستن شاخ غول در زیرزمین و یا فضا است در حالی که از انجام ساده‌ترین کارها در روی زمین عاجزند.

  • پی نوشت:
حواسم هست که این هند نوشته‌ها الان تمام می‌شود، فقط دلم می‌خواست بدانم آیا روزی دوباره به هند برگشته‌ام یا نه؟

کشف پوشکار از راه هند

نوشته‌شده در توسط .
نوشتن درباره‌ی شهر پوشکار مثل آشکار کردن یک راز است. برای همین دوست داشتم این کار را با آداب مخصوصی انجام دهم، با یک‌جور آیینی که مناسب آن باشد. شاید همان‌طور که مردم در کوچه‌های این شهر طبل می‌زدند و آواز می‌خواندند.
در بین مکان‌ها و شهر‌هایی که در هند دیدم هیچ‌کدام به اندازه این شهر مرا جذب نکردند، در واقع، هند خیال‌پردازی‌هایم را آن شبی که در کوچه‌های پوشکار قدم می‌زدم کشف کردم.
این شهر یکی از قدیمی‌ترین شهرهای هند است. شهری که بخاطر دریاچه‌ی مقدسش و همچنین معبد خدای براهما و همسرش مشهور است. شهری که ساخت آن‌را نیز به همین خدای براهما نسبت می‌دهند، خدای آفرینش.
آن شب برای رسیدن به مرکز شهر باید از یک کوچه‌ی بلند و تاریک عبور می‌کردم، هتل ما در سمت دیگر شهر و در جنوب دریاچه قرار داشت، وقتی به روشنایی رسیدم کاملن در خیالاتم غرق شده بودم.
شهر در واقع یک حاشیه‌ی شرقی غربی در کنار دریاچه است که در انتهای غربیش معبد خدای براهما قراردارد و درست در امتداد این خط و در مرکز آن دالان اصلی شهر واقع شده که در دو سویش معبدها، مغازه‌ها، هتل‌ها، کافه‌ها و دست‌فروش‌های دوره‌گرد قرار دارند، و به این‌ها باید گاوها را هم اضافه کرد که انصافن در پوشکار حسابی بی‌خیال بودند.
پوشکار یک شهر رنگارنگ واقعی بود یک‌جورcosmopolitan ، تمام فضای خیابان اصلی یا همان بازار شهر پر شده است از آدم‌های مختلف، از نژادها، فرقه‌ها و ملیت‌های گوناگون، در این میان دو گروه بیشتر به چشم می‌آیند، اولی هیپی‌های پوشکارند، زن‌‌ها و مردهایی با همان شکل و شمایل فیلم‌های دهه‌ی شصت و هفتاد میلادی و جنبش نسل بیت‌، آن‌ها را نباید با توریست‌ها اشتباه گرفت، خیلی از آن‌ها به راحتی هندی حرف می‌زنند، بعضی از آن‌ها ظاهرا مدت‌هاست آنجا هستند و یا به آنجا رفت و آمد دارند، و خلاصه یک‌جور هیپی‌‌بازی را کاملا می‌شود در این شهر دید، جایی که در آن دود طریقت شرق و غرب حسابی قاطی شده است. گروه بعدی یهودی‌ها بودند که اغلب هم ملیت اسرائیلی داشتند، به‌طوری که اگر مواظب نبودی یکدفعه می‌دیدی با یک اسرائیلی دشمن دوست شده‌ای.
پوشکار در ایالت راجستان واقع شده و یکی دیگر از شهرت‌هایش مربوط به جشنواره‌ی شترها و همچنین شترسواری در آن است. پوشکار حالا در آن دورهاست، با آن‌ همه معبد، با آن موسیقی متن مدام یا آن کافه‌های هیپی‌زده.
زائران دریاچه‌ی مقدس تن به آب می‌زنند و میمون‌ها از بالای در و دیوار معبد برای ما غریبه‌ها جیغ می‌کشند.
چند کیلومتری از پوشکار دور شده‌ایم که تازه من متوجه می‌شوم اشتباها کلید اتاق هتل را با خودم آورده‌ام، شاید هم کار میمون‌ها بود یا خدای براهما، به هر حال پوشکار حالا در آن دورهاست.

هند به سبک یک راننده‌ی هندی

نوشته‌شده در توسط .

آقای گریس یا همان Girish Rai از دهلی به عنوان راننده همراه ما شد یا بهتر است بگویم ما همراه این آقای چهل و چند ساله‌ی هندی شدیم. او یک ماشین TATA سفید داشت که قرار بود به مدت هفت شبانه روز با آن از این شهر به آن شهر برویم. قبلا هم این را حس کرده بودم که هندی‌ها کمتر می‌توانند احساساتشان را مخفی ‌کنند یا شاید هم لزومی به آن نمی‌بینند، پس خوشحالی و ناراحتیشان را خیلی زود می‌شد حدس زد، وقتی از دهلی راه افتادیم آقای گریس بیشتر رسمی بود و هنوز تکلیفش را با این مسافران جدیدش نمی‌دانست اما خیلی زود گپ و گفت ما با او در جاده‌های ایالت راجستان به خنده و شوخی کشید.
هندو بودنش هم رابطه‌ی ما و او را جالب‌تر کرد چون در دهلی به بیشتر آدم‌هایی که برخوردیم مسلمان بودند و خوب هندو بودن گریس یعنی اینکه می‌شود از او بخواهیم کمی درباره‌ی سنت‌ها و آیین‌های هندوئیسم بگوید. در مقابل او دوست دارد تاکید کند که یک مذهبی متعصب نیست و دوستان مسلمان زیادی دارد و کلا به جوهر مشترک ادیان بیشتر فکر می‌کند تا اختلافاتشان. به او می‌گویم که خیلی از آدم‌های این مذاهب مثل او فکر نمی‌کنند، قبول می‌کند و برادر خودش را مثال می‌زند که معتقد است باید همه مسلمانان را کشت و نسلشان را از روی زمین برداشت، و بلافاصله تاکید می‌کند که چنین خشک مغزهایی بیشتر در روستاها ساکن هستند نه در شهر.
این راننده‌ی ما اگر گفته‌ی خودش را بپذیریم که یک مذهبی متعصب نیست، اما فکر کنم ناراحت نمی‌شد اگر او را یک گیاه‌خوار متعصب می‌نامیدیم عادتی که به آن افتخار می‌کرد و تاکید داشت ذکر کند که تاکنون در زندگیش لب به هیچ نوع گوشتی نزده و حتا از دیدن رنگ و بوی آن هم حالش بهم می‌خورد. او بعد از این‌که با ما احساس راحتی کرد وظایفش به عنوان یک راننده را گسترش داد و شروع کرد در همه‌ی زمینه‌ها مشورت دادن، از انتخاب غذا گرفته تا تعیین ساعت حرکت و خواب، یا جاسوسی کارهای دیگران در هتل وقتی فکر ‌می‌کرد رفتاراشخاصی به هر دلیل برای ما جالب است، یا حتا معرفی کردن آدم‌های جدید و البته پیشنهاد اجناس مختلف هندی برای خرید و آن‌هم از یک مکان مشخص که او معتقد بود فقط همین‌جا قابل اطمینان است، و برعکس گاهی اصرار به نخریدن فلان کالا که به نظرش تقلبی و نا مرغوب می‌آمد. او وانمود می‌کرد که یک راننده خوب باید کلن قبل از مسافران فکر آنها را بخواند و جلوتر از آن‌ها باشد، اما بیشتر وقت‌ها مشخص بود که بعضی از پیشنهاد‌های او بی‌ربط به منافع خودش نیست.
به روایت آقای گریس در مذهب هندو اگر انسان در زندگی رفتار خوبی داشته باشد، دروغ نگوید و کارهای ناپسند انجام ندهد بعد از مرگ به طور مستقیم به نزد خدا خواهد رفت وگرنه به خاطر گناهانش ممکن است حتا تا هشت هزار بار مجبور باشد که برای زندگی به این جهان بازگردد. وقتی از اوپرسیدیم که آیا آدم‌هایی که بازمی‌گردند می‌توانند زندگی قبلی خود را به یاد بیاورند یا نه، او می‌گوید فقط یک در میلیون چنین انسان‌هایی وجود دارند و آن هم بخاطر کارهای خوبی بوده است که در زندگی قبلی خود انجام داده‌اند.
نمی‌شود درباره‌ی یک راننده‌ی هندی حرف زد اما درباره‌ی شیوه‌ی رانندگی هندی‌ها حرفی نزد. گریس هم مثل همه‌ی آن‌ها علاقه‌ی عجیبی به بوق ماشین داشت و تا می‌توانست از این قسمت ماشیینش استفاده می‌کرد و انگار اصلن بوق‌های وحشتناک دیگران را هم نمی‌شنید در ضمن گاهی فکر می‌کردم آنقدر که مواظب گاوها و سگ‌ها در رانندگی است مواظب آدم‌ها نیست، وقتی این نکته را به او گفتم خندید اما به من یادآوری کرد آدم‌ها عقل دارند و باید خودشان حواس‌شان را جمع کنند اما این زبان بسته‌ها که مثل ما نیستند!
یکی از قصه‌هایی که گریس خیلی دوست دارد تعریف کند داستان عاشقانه‌ی تاج محل است، البته درباره‌ی معابد یا قلعه‌ها و جاهای دیدنی دیگری هم که در مسیر می‌بینیم چیزهایی می‌گوید اما علاقه‌ی اصلیش همان ماجرای عاشقانه‌ی شاه جهان و تاج محل است. یک‌بار هم درباره‌ی یک دزد افغان به نام نادر حرف می‌زند که از بی‌عرضگی حاکم وقت هند استفاده کرده و به هند حمله می‌کند وهمه‌ی ثروت کشور را بار هزاران فیل و شتر و الاغ کرده و با خود می‌برد، این دزد افغان به گفته‌ی او خیلی از معابد هندوها را ویران کرده و وقتی به دهلی رسیده تمام مردم شهر را چه مسلمان و چه هندو از دم تیغ گذرانده است. راستش من نتوانستم تشخیص دهم که افغانی کردن نادر به ملاحظه‌ی مسافران ایرانیش بود یا از دانش اشتباه تاریخی او، به هر حال من هم سعی در اصلاح اشتباهش نکردم.
گاوها این‌جا مقدس هستند چون برای پدران‌مان هم مقدس بوده‌اند، راننده‌ی ما دلایلی هم برای این تقدس رو می‌کند از جمله این‌‌که گاوها حیوان‌های بسیار سودمندی هستند، در این بین تعریف و تمجید او از ادرار گاو شنیدنی بود. او که قبلن نشان داده بود به مسائل پزشکی بی‌علاقه نیست از خواص درمانی ادرار گاو برای درمان بیماری‌های دستگاه گوارش و بخصوص احتمالن سرطان معده می‌گوید او حتا وقتی تعجب ما را می‌بیند از مصرف آن برای مدت یک ماه توسط خودش پرده بر می‌دارد و از نتیجه‌ی مثبتی که از این داروی طبییعی گاوی گرفته است تعریف می‌کند.
خانواده‌ی گریس بر خلاف تصور من از خانواده‌های هندی، یک خانواده‌ی کوچک هستند که شامل خود او، همسرش که در روستا زندگی می‌کند و پسرش که مشغول تحصیل در کالج است می‌شود. او کمتر درباره‌ی همسرش حرف می‌زند و حتا یک‌بار می‌گوید که در دهلی دوست دختر دارد که بعد منکر می‌شود و می‌گوید پول چنین کارهایی را ندارد و بیشتر پولش را برای خرج تحصیل پسرش می‌فرستد.
این آقای هندی در سیاست طرفدار دولت هند است و در هر فرصتی از کارهای دولت تعریف و تمجید می‌کند و می‌گوید که دولتشان خیلی از مردم هند جلوتر است. یک‌بار هم درباره‌ی رئیس جمهور ما حرف می‌زند و می‌گوید که او را می‌شناسد و بنظرش آدم عصبانی و ناراحتی می‌رسد و فکر می‌کند اگر او به گیاه‌خواری روی بیاورد شاید مشکلش با دنیا حل شود. او احتمال جنگ بین هند و پاکستان را فقط یک شوخی می‌داند و می‌گوید بین مردم دو کشور هیچ مشکلی وجود ندارد و هر مسئله‌ای هست بین نظامیان دو طرف است که دوست دارند برای هم شاخ و شانه بکشند و نه حتا سیاستمدارن.
راننده‌ی هندی ما عادت داشت آخر شب‌ها و قبل از خواب دمی هم به خمره بزند که خوشبختانه تا صبح و وقت رانندگی اثری از آن نمانده است، به همین منظور او همیشه یک شیسشه عجیب و غریب زرد رنگ در ماشینش دارد که می‌گوید یک نوع ویسکی هندی است که در ارتش هند به‌طور رایگان توزیع می‌شود و از طریق دوستانش آن‌را به دست می‌آورد.
بعد از یک هفته وقتی دوباره به دهلی باز می‌گردیم گریس خسته است و چندان سرحال نیست تقریبا مثل خود ما، اما موقع خداحافطی یادش نمی رود تا یکی از آن توصیه‌هایش را دوباره تکرار کند و می‌گوید: باور کن هند برای ازدواج از همه‌ جای دنیا بهتر است.

  • Girish Rai در زبان هندی به ترتیب به معنای نگهبان و کوهستان است که مثلا می‌شود گفت نگهبان کوهستان، البته اگر برای پیگیری این مسئله خیلی جدی باشید، باید بگویم ممکن است ترتیب معنایی این کلمات کاملا برعکس باشد و یا حتا اصلا هر چیز دیگری باشد در زبان هندی .

هند شبیه هند

نوشته‌شده در توسط .

در دهلی و شاید اصلا در هند انگار برای ساختن یک بنای جدید هیچ مکان قدیمی و کهنه‌ای خراب نمی‌شود شاید همین فکر باعث شده که شهر تبدیل به یک دالان تاریخی شود که در آن همان‌قدر به ساختمان‌های فرسوده و فراموش‌شده و بی‌استفاده بر می‌خوری که کم و بیش در بخش‌های دیگری از شهر به بناهای مدرن.
همین تصور را می‌توانم برای ساده کردن و بسته‌بندی کردن تصویر خود هند هم به کار ببرم، یعنی این‌که در هند همان‌قدر زندگی شبیه اول تاریخ است که شبیه قرن بیستم یا قرن بیست و یکم، برای همین در روز اول ورود به هند و دهلی، که تازه با هجوم تصاویر این اغتشاش تاریخی – زمانی روبرو شده بودم، از فرط تعجب دچار یک نوع بی وزنی شدم، و همین‌طور در حال سقوط آزاد بودم که گاهی با صدای واق واق سگ‌ها از خواب بیدار می‌شدم.
به‌نظرم در هند زندگی شرقی به نهایت جنون شرقی بودنش می‌رسد در حد افراط و تفریط، همان‌قدر که پایه‌های کج و معوج پیشرفت در همه کشورهای در حال توسعه یا تناقض‌های سنت و مدرنیسم در هند به حد آخر خودش قابل مشاهده است.
در زندگی هندی زندگی به طبیعت خودش نزدیک‌تر است شاید باید جای ژان ژاک روسو را آن‌جا خالی می‌کردم، هر چند ممکن بود گاهی از فرط این‌ همه طبیعی بودن دچار ترس شود. اما همین ایده‌ی طبیعی بودن هم بعد دوباره نقض می‌شود، آن هم به وسیله‌ی انواع خدایان فرهنگی و مذهبی. رنگ تقدسی که فکر می‌کنم باعث کوچک شدن انسان در برابر هستی می‌شود.
هند کشور شگفتی‌ها، کشور معنویت، غذاهای تند، کثیفی، کشور رنگ‌ها و بوهای عجیب و غریب، هند کشور ادیان، مذهب‌ها و اقوام، هند سرزمین ملت‌ها، موسیقی، چای، معابد و مساجد، کشور سینما، گاندی و عدم خشونت، گیاه‌خواری، یوگا و اشو، همان‌قدر شبیه تصویرش در کتاب‌ها و راهنماهای مسافرتی بود که یک کتاب آموزش فوتبال شبیه بازی فوتبال است. در واقع در هند همه‌ی این‌ها هست ولی نه در آن‌ شکلی که در کتاب‌ها نوشته شده و درفیلم‌ها نمایش داده می‌شود. برای رسیدن به تصویر واقعی از هند دوباره باید دست به کار شد و جای هر چیز را دوباره کشف کرد کاری که وقت و حوصله‌ی زیادی می‌خواهد.
به هر حال هند به من نشان داد که چگونه انسان‌ها می‌توانند با آرزوهای کوچک زندگی کنند و خوشحال باشند یا چگونه می‌توانند فقیر باشند اما خبیث نباشند. البته درهند هم مثل همه‌جای دنیا آدم‌هایی هستند که برای یک روپیه بیشتر دروغ بگویند و دغل بازی در آورند.
کلا هند کشوری است که استعداد خوبی برای خیال‌پردازی دارد. شاید برای خلاص شدن از شر همین خیال‌پردازی‌ها بود که به هند مسافرت کردم، اما نکته‌ی اسرار آمیز هند درست در همین‌جاست، این‌که خیال‌پردازی درباره‌ی هند حتا می‌تواند بعد از مسافرت به آن هم به شکل جدیدی ادامه پیدا کند.

  • یادداشت‌های سفر به هند احتمالن سه یا چهارنوشته خواهند بود که این اولین آنهاست.