بایگانی برچسب: s

ذنِ استیو جابز

نوشته‌شده در توسط .

zen-steve-jobs

ذنِ استیو جابز نام رمانی گرافیکی درباره‌ی زندگی استیو جابز است که مجله Forbes  با همکاری یک مؤسسه گرافیکی به نام JESS3 از بهار ۲۰۱۱ نوشتن آن را آغاز کردند. تمرکز داستان بر دهه‌‌ای از زندگی جابز گذاشته شده که او در “تبعید” از اپل‌ی که خود مؤسسش بود سپری می‌کند. نویسنده کتاب Caleb Melby از گزارشگران Forbes است، و طرح‌های گرافیکی توسط JESS3 تهیه شده‌اند. داستان به رابطه‌ی الهام‌بخش تاریخی ۳۰ ساله بین جابز و یکی از تاثیرگذارترین آدم‌های زندگیش یعنی یک راهب ذن بودایی به نام کوبون چینو اوتوگاوا (Kobun Chino Otogawa) می‌پردازد، کسی که در اواخر دهه‌ی ۱۹۶۰ از ژاپن به آمریکا مهاجرت کرد. کوبون هم مانند جابز یک فرد مبتکر است که به قوانین بی توجه بود و علاقه‌ی زیادی به هنر و طراحی داشت. خیلی زود رابطه‌ی آن‌ها از یک رابطه‌ی معلم و شاگردی به رابطه‌ای بیش از یک دوستی بدل شد. رابطه‌ای که شاید بدون آن موفقیت‌های پایدار آینده‌ی اپل بدست آمدنی نبود. کتاب ذنِ استیو جابز در ژانویه ۲۰۱۲ توسط انتشارات Wiley منتشر شد و از آن زمان تاکنون به ۱۵ زبان ترجمه شده است.

پنج موردی که تیم کوک بهتر از استیو جابز عمل کرد

نوشته‌شده در توسط .

یک سال از زمانی که تیم کوک به عنوان مدیر عامل و جانشین استیو جابز در اپل انتخاب شد می‌گذرد، در آن زمان شاید نگرانی‌هایی درباره‌ی آینده‌ی اپلِ بعد از جابز وجود داشت، در حالی که در روزهای گذشته شاهد بودیم که اپل عنوان با ارزش‌ترین شرکت در تاریخ جهان را بدست آورد. شاید سایه‌ی جابز برای همیشه بر روی  جاینشنان او سنگینی کند اما به هر حال کوک روش‌های متفاوت و مخصوص به خودش را هم داشت:

۱- تیم کوک به چین رفت

مشکلات کارخانه‌های اپل در چین و شرایط بد کاری آن‌ها از مدت‌ها قبل مطرح بود. اما این تیم کوک بود که بالاخره تصمیم گرفت در این زمینه کاری انجام دهد. بعد از این‌که نیویورک تایمز گزارشی از هزینه‌ی انسانی ساخت یک آی‌پد ارائه داد، کوک به چین رفت و از کارخانه‌ها بازدید کرد. کاری که استیو جابز هرگز انجامش نداده بود.

 کوک همچنین از یک موسسه کارگری خواست تا به طور مستقل از کارخانه‌ی فاکسکان و بخش‌های دیگر تولید بازرسی کنند. تحقیقات مشخص کرد که کارگران اغلب بیش از ۶۰ ساعت در هفته کار می‌کنند. از آن پس به نظر می‌رسد زمان‌بندی دیگری برای کار کارگران در نظر گرفته شد.

۲- کوک شرایط تحقیرآمیز برای کارمندان ایجاد نمی‌کند

در این مورد ما درباره‌ی تک تک ۶۰۰۰۰ هزار کارمند اپل حرف نمی‌زنیم. اما نشانه‌های کوچکی هست که زیردستان تحت رهبری کوک خوشحال‌تر از وقتی هستند که جابز حاکم بود. در گزارش آدام لاشینسکی برای مجله فورچون – از یک جلسه‌ی سالانه بازنشستگی که برای مدیران ارشد اپل برگزار شده – آمده که فضای جلسه شاد و حتی همراه شوخی و خنده بوده است، یعنی در تضاد کامل با اندوه و ترسی که استیو جابز در جلسات باعثش می‌شد. در این مورد اگر به کتاب بیوگرافی والتر ایزاکسون هم مراجعه کنید در بخش‌های مختلف می‌بینید که جابز به سرزنش زیر دستانش برای بی‌لیاقتی و بی‌کفایتی می‌پردازد. کوک در مقابل به نظر می‌رسد خودش را هم ردیف آن‌ها قرار می دهد.

۳- کوک یک مک داک خسیس نیست

استیو جابز ویژگی‌های زیادی داشت اما “نیکوکاری” را نمی‌شود از جمله‌ی آن‌ها برشمرد. اما کوک فقط یک هفته بعد از این‌که جانشین جابز شد برنامه‌های خیرخواهانه‌اش را شروع کرد. برنامه‌هایی که معمولا بیشتر کمپانی‌های آمریکایی انجام می‌دهند، اما اپل برای اولین بار انجام می‌داد، از جمله‌ی این برنامه‌ها یک کمک ۵۰ میلیون دلاری به به بیمارستان استنفورد بود.

در حالی که برای استیو جابز هیچ مورد آشکار و عمومی از کمک نیکوکارانه ثبت نشده است.

۴- کوک بخشی از کوه پول اپل را به اشتراک گذاشت

این البته دقیقا بخشش یا نیکوکاری نیست، اما باید آن را مثبت در نظر گرفت. در حالی که جابز کسی نبود که برای سرمایه‌گذاران از ذخایر پر از پول اپل به هیچ طریقی هزینه کند. کوک با آن مخالفتی نداشت. در فوریه اپل میزان سود سهام را مشخص کرد و همچنین قول داد اپل ۱۰ میلیون دلار برای خرید سهام  هزینه کند. از این طریق کوک به دنبال این است که سرمایه‌گذاران بزرگ و کوچک را تشویق کند تا برای سال‌ها پول‌شان را در اپل نگه‌دارند.

۵- کوک اپل را صاحب یک تن پول کرد

البته مهمترین مسئله برای سرمایه‌گذاران قیمت خود سهام است – که مورد جالبی‌ست. در یک سال، کوک اپل را ۷۷ درصد ثروتمندتر کرد. در اولین روز، سهام اپل ۳۷۶ دلار معامله می‌شد. در حالی که امروز ۶۶۷ دلار خرید و فروش می‌شود. این در نهایت باعث بوجود آمدن ۳۵۳ میلیارد دلار بیشتر می‌شود. البته اعتبار جابز برای نشان دادن مسیر صعود مشخص است، اما این کوک بود که شرکت را برای رسیدن به قله راهنمایی کرد.

مارتین اسکورسیزی در تبلیغ اپل

نوشته‌شده در توسط .

اگر عاشق سینما باشید – شاید آن را بیشتر محصول نام‌ها بدانید تا تکنولوژی، از کارگردان‌ها گرفته تا بازیگر‌ها، تهیه‌کننده‌ها و استودیوها  …، و اگر عاشق تکنولوژی باشید احتمالا سینما قبل از هر چیز فقط محصول نوآوری‌های فنی‌ست، و بعد تداعی کننده‌ی هر چیز دیگر.

حالا اگر به جای تکنولوژی و سینما، اپل و مارتین اسکورسیزی را کنار هم بگذاریم داستان چه فرقی می‌کند؟ جواب این سوآل شاید همان چیزی باشد که ایده پردازان این آگهی جدید شرکت اپل قصد آن را داشته‌اند. تبلیغی که مارتین اسکورسیزی را سوار بر یک تاکسی نیویورکی نشان می‌دهد – در حالی که سعی دارد به کمک فن‌آوری سیری اپل کارهای روزانه‌اش را سر و سامان بدهد – از چک کردن این‌که دوستانش کجا هستند، تا اجتناب از روبرو شدن با ترافیک و تغییر زمان قرار ملاقات‌هایش.

به هر حال ممکن است فن‌آوری سیری اپل، آن‌طور که برخی منتقدانش می‌گویند در دنیای خارج از تبلیغ به این خوبی کار نکند؛ اما فراموش نکنیم که تاریخ تبلیغ در اپل حداقل تا آن‌جا که به سنت‌های استیو جابز در این شرکت بر می‌گردد – نمی‌تواند کاری فکر نشده یا سهل‌انگارانه باشد.

در این سری از تبلیغات اپل که با همکاری چهره‌های مشهور سینما از جان مالکوویج گرفته تا ساموئل ال جکسون و حالا مارتین اسکورسیزی ساخته شده‌اند، تمرکز به جای محصول بر کاربردهای آن است، و این انتخابی حساب شده است وقتی شما چند ماه تا ارائه‌ی محصول بعدی (آی‌فون ۵) در پیش دارید و ترجیح می‌دهید حالا کمتر بر محصول قبلی‌تان سرمایه‌گذاری کنید و در ضمن قصد لو دادن ویژگی‌های محصول بعدی را هم ندارید. پس می‌شود آن‌ها را یک نوع میانبر تبلیغاتی در فضای خالی بین دو محصول تفسیر کرد.

اپل حالا خودش را مشهورتر از هر چهره‌ای می‌داند، بنابراین شاید کمتر بخواهد معرفی محصولاتش را از طریق چهرها و ستاره‌ها دنبال کند. اما در این سری از تبلیغات به گونه‌ای افراد مشهور را می‌بینیم که گویا این آن‌ها هستند که بیشتر به اپل نیاز دارند تا اپل به آن‌ها، تا جایی که ممکن است فکر کنیم بدون فن‌آوری سیری امور روزانه‌شان دشوار خواهد شد.

به هر حال با این تبلیغات فن‌آوری سیری اپل بیشتر معرفی می‌شود، اپل باز هم هوشمندانه کارزارش را جلو برده، این‌بار مارتین اسکورسیزی آن را معرفی می‌کند، آن هم از داخل یک تاکسی و در حالی که هیچ تصویر روشنی از راننده‌ی تاکسی نمی‌بینیم – که طبیعی‌ست، اما  اسکورسیزی چطور، من که دوست ندارم فکر کنم او دیگر راننده تاکسی را نمی‌شناسد.

دو مکتب فکری: تفاوت اپل و گوگل از کجا شروع می‌شود

نوشته‌شده در توسط .

در شروع باید بگوییم که این دو شرکت بر پایه دو ساختار کاملا متفاوت بنا شده‌اند. سرگئی برین و لری پیج پایه‌گذاران گوگل سرسختانه به قدرت داده‌ها و اعداد باور دارند و تکیه‌ی آن‌ها بر این معیارها سنگ بنای هر تصمیمی مهمی برای آن‌هاست. باید گفت اطلاعات بزرگترین اهرم در گوگل محسوب می‌شود.

در مقابل استیو جابز به قدرت طراحی باور داشت و اغلب نسبت به اطلاعات کم‌توجه بود. او در یکی از  نقل قول‌های مشهورش می‌گوید: “بیشتر وقت‌ها مردم آن‌چه را می‌خواهند نمی‌دانند مگر این‌که شما آن را نشان‌شان دهید”.

گوگل: داده‌ها پادشاهی می کنند

در کتاب In the Plex که درباره‌ی گوگل است کلمه‌ی “داده‌ها” تقریبا ۳۱۹ بار تکرار می‌شود. در مقابل کلمه “طراحی” را کمتر از ۶۰ بار می‌بینیم. لوی در آغاز کتابش درباره‌ی لری پیج و سرگئی برین می‌نویسد:

آن‌ها احساس آسوده خاطری کاملی در بین شایسته‌ترین افراد دانشگاهی داشتند، آن‌هم در جایی که نخبه‌ها هر چیزی را تحت‌الشعاع قرارمی‌دهند، آن دو به عنوان دانشجویان علم کامپیوتر از آگاهی ذاتیشان به فرا ارتباطات جهانی لذت می‌بردند و در فکر چگونگی گسترش آن به سراسر جامعه بودند. در این راه اولویت داده‌ها نقطه‌ی اشتراک باور هر دوی آن‌ها شد.

نتیجه‌ی آن امروز یک شرکت با فضای عمدتا دانشگاهی است. جایی که شایسته‌سالاری نیرومندی حکم‌فرماست، جایی که مهندسان در آن پادشاهند و بیشتر از همه جایی‌ست که احترام بخصوصی برای داده‌ها قائلند.

شاید برای همین است که گوگل همیشه یک صفحه‌ی وب ساده را ترجیح می‌دهد آن‌ها از صفحه‌های زیبایی که در پشت آن اطلاعاتی نباشد رویگردانند. محصولات گوگل بیشتر ابزارهای ماشینی هستند، مثل این‌که بوسیله‌ی ماشین‌ها طراحی شده باشند، و البته از نظر آن‌ها این همان چیزی است که  محصولات گوگل را بهترین می‌سازد.

اپل: طراحی در ژن آن‌هاست

اپل در انتهای طیف مقابل قرار دارد. کلمه‌ی “طراحی” و مشتقات آن ۴۳۲ بار در کتاب زندگی‌نامه‌ی استیو جابز تکرار می شوند، در حالی که فقط ۲۶ بار به کلمه‌ی “داده‌ها” بر می‌خوریم.

” من عاشق طراحیم بخصوص وقتی شما می‌توانید یک طرح واقعا فوق‌العاده با قابلیت‌های ساده داشته باشید و آن را به چیزی تبدیل کنید که هزینه چندانی هم نداشته باشد”.

از نظر او این چشم‌انداز اصلی برای اپل بود. همان راهی که برای اولین Mac ها و بعدها برای دیگر محصولات اپل طی شد.

این تاکید بر طراحی تجربه‌ای است که از دوره‌ی کودکی با استیو جابز بود، بعد‌هاست که با سفر به آسیا و گرایش به بودیسم در روند تلاش او برای کمال، آن‌ها به تدریج تبدیل به ترکیبی شدند که امروز بخش اساسی همه‌ی محصولات اپل را شکل می‌دهند.

نتیجه‌گیری

ایمان گوگلی‌ها به داده‌هاست، در حالی که اپلی‌ها طراحی را می‌پرستند. این مغایرت دو غول متضاد بوجود آورده‌اند. اپل تلفن و کامپیوتر طراحی می‌کند در حالی که گوگل نقشه، موتور جستجو، یو تیوپ و دیگر ابزارهای وب را دارد. در واقع رابطه‌ی آن‌ها قبل از این‌که گوگل تصمیم بگیرد وارد بازار موبایل بشود دوستانه بود اما پس از آن به سرعت تبدیل به رقبای سرسخت یکدیگر شدند.

اما ما چه چیزی می‌توانیم از دوستی‌ها و دشمنی‌های گوگل و اپل یاد بگیریم؟

۱- گوگل و اپل هر دو شرکت‌های موفق و سودآوری هستند که توانسته‌اند جهان ما را تغییر بدهند، باید بدانیم که بوجود آوردن چنین شرکت‌های موفقی با قرض گرفتن عقاید دیگران ساخته نمی‌شوند، بلکه با پافشاری بر عقاید خود شما درباره‌ی جهان و درس گرفتن از اشتباهاتی که در این راه اتفاق می‌افتند ممکن است.

۲- یک شرکت که تمرکزش بر طراحی است درگیر دشواری‌های متفاوتی می‌شود نسبت به شرکتی که تمرکزش بر اطلاعات است. شرکتی مثل اپل با تمرکز بر طراحی همیشه بدنبال خلاقیت‌های انقلابی در محصولات است، چیزهایی که قبلا وجود نداشته‌اند، زیرا داده‌ها چندان برای پیش‌بینی تحولات سریع بازارهای آینده کارایی ندارند. اما شرکتی مثل گوگل با تمرکز بر داده‌ها در مقابل شانس بهتری در تغییرات سریع بازارهای موجود دارد بخاطر این‌که محصولاتش ساده‌ و مؤثرترند. موتورهای جستجو قبل از گوگل هم  وجود داشتند، اما آن‌ها از داده‌ها بهتر استفاده کردند و تبدیل به بهترین در جهان شدند. در مقابل اپل اعتبار خودش را از انقلاب‌های متعددی دارد که با طراحی کامپیوترهای شخصی آغاز شدند.

در نهایت نباید فراموش کنیم که اگرچه  اطلاعات و طراحی اغلب دو نیروی مقابل هم هستند اما آن‌ها از یکدیگر نیز بی‌نیاز نیستند.