بایگانی برچسب: s

چگونه رسانه‌های اجتماعی ارتباطات بحران در خطوط هوایی را به اوج می‌رسانند

نوشته‌شده در توسط .

0 (1)

با گذشت بیش از یک هفته – جهان همچنان از سرنوشت پرواز MH370 خطوط هواپیمایی مالزی که از کوالالامپور به مقصد پکن در حرکت بود بی‌خبر است. هواپیمایی که روز شنبه ۸ مارس با ۲۲۷ مسافر و ۱۲ خدمه ناپدید شد و سؤالات بی‌شمار بی پاسخی را بوجود آورد.

از طرف دیگر پاسخ‌های خطوط هواپیمایی مالزی در مورد بحران MH370 به طور حتم در آینده بلند مدت شرکت تاثیر گذار خواهد بود. این در حالی است که ورود آن‌ها از طریق روابط عمومی و رسانه‌های اجتماعی با بسیاری از اظهارات‌‌ مرموز و سردرگم کننده همراه بود. پاسخ‌‌های نامنظم آن‌ها در واقع راه را برای حدس و گمان‌های بی‌شمار در سراسر رسانه‌های خبری، وبلاگ‌ها و رسانه‌های اجتماعی باز کرد.

اشتباه آسیانا

آیا شرکت هواپیمایی مالزی گام‌های بعدیش در ارتباطات بحران را در نظر داشت، شاید منطقی بود رهبران ایرلاین از اشتباهات یک مورد مشابه نزدیک، یعنی آسیانا ایرلاین، و مورد سقوط سان فرانسیسکو در سال گذشته درس می‌‌گرفتند.

در ۶ جولای ۲۰۱۳، پرواز ۲۱۴ شرکت هواپیمایی آسیانا در فرودگاه سان فراسیسکو آمریکا  دچار حادثه شد، اولین حادثه مرگبار برای  یک خط هواپیمایی مسافربری بعد از ۴ سال در ایالات متحده. بلافاصله بعد از این فاجعه، آسیانا برای بیش از ۴ ساعت خاموش و در سکوت بود، در نهایت کانال‌‌های ارتباطی با توییتی ساده باز شدند.

AsianaTweet

اما باید گفت که این عکس‌العملی دیر هنگام  بود، در حالی که ماجرا منعکس شده و افکار  عمومی شکل گرفته بود.

بسیاری از مسافران نجات یافته تلفن‌های هوشمندشان را چند ثانیه بعد از تکان‌های هواپیما بیرون آورده، و عکس‌های حادثه در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک گذاشته شده بود. David Eun رئیس مرکز نوآوری آزاد سامسونگ یکی از سرنشینان زنده هواپیما بود که ماجرا را توییت می‌کرد. یکی از تصاویر او از هواپیما بیش از ۳۲۰۰۰ بار باز توییت شد.

DavidEunTweet

مشابه وضعیت شرکت هواپیمایی مالزی، آسیانا هم هیچ کنترلی بر موقعیت نداشت. حقایق با شایعه درهم آمیخته و در این فرایند آسیب‌زا  و ویرانگر، بیش از  همه ضربه به خود شرکت و نام  تجاری آن تحمیل می‌شود.

هواپیمایی سات‌وست هم بهترین نبود

در موردی مثبت، می‌توان به عملکرد شرکت سات‌وست اشاره کرد. در ۲۳ جولای ۲۰۱۳، چرخ‌های دماغه پرواز ۳۴۵ متلاشی شدند و یک فرود کنترل نشده و سخت در فرودگاه لی‌گاردیا را رقم زدند. هواپیما بیش از ۲۱۷۵ فیت سر خورد – بیش از مساحت هفت زمین فوتبال – قبل از این‌که در لبه‌ی باند فرودگاه متوقف شود. ده مسافر آسیب دیده بودند، و  شش تن از آن‌ها برای درمان جزئی به بیمارستان نیاز داشتند.

تنها نیم ساعت بعد از حادثه، سات‌وست برای ارتباط با مردم فعال شد، اختصاص یک هشتگ رسمی و نقش‌های علاقه‌مند‌انه‌ی اطمینان بخشش نشان داد که ایرلاین می‌خواهد در اطلاع رسانی به عموم درباره آنچه اتفاق افتاده نقش فعال را بازی کرده و داشته باشد.

SouthwestTweet

اگرچه اطلاع رسانی و پاسخگویی دیجیتال سات‌وست چندان برای آن‌ها غیر معمول نبود، با این حال آن‌‌ها بهترین نبودند – بخصوص وقتی پای ارتباطات بحران در رسانه‌های اجتماعی در میان باشد. آن‌طور که استیون فریشلینگ، یک مشاور رسانه‌های اجتماعی در امور مسافرت و هوا – فضا می‌گوید ” اگر اتفاقی بیافتد، ایرلاین بلافاصله در صدر موضوع است. آن‌ها یا  می‌گویند که “اتفاقی روی داده است” یا می‌گویند ” ما در حال بررسی آن هستیم”، اما این‌ها خودشان بخشی از گفتگو هستند”.

مکالمه آغاز شده است

فریشلینگ که طرح‌های بحران برای خطوط هواپیمایی متعددی را در سراسر جهان بسط داده است، نشان می‌دهد که چطور و به آسانی می‌شود کنترل بحران در عصر دیجیتالی امروز را از دست داد.

“شش دقیقه بعد از آن‌که هواپیمای سات‌وست سقوط کرد، من بیش از ۴۰ توییت درباره‌ی آن دیدم. بیش از ده پیام داشتم و شخصی را در فیس‌بوک پی‌گیری می‌کردم که درباره حضورش در فرودگاه و مشاهده سر خوردن هواپیما می‌نوشت. گفتگو آغاز شده بود. مردم درباره آن آگاه شده بودند. شخصی از هواپیما پیاده شده و عکسی را به اینستاگرام پست کرده بود، و اکانتش توسط CBS, CNN و یاهو نیوز دنبال شده و گسترش می‌یافت.

توانایی رسانه‌های اجتماعی به عنوان پلتفرم‌هایی برای شنیدن و مشاهده – راه‌های جدید و متنوعی را برای بررسی گزارش‌‌ها و اقدام  سریع فراهم می‌کنند. مورگان جوهانستن، مدیر ارتباطات شرکت‌ها و استراتژیست رسانه‌های اجتماعی در   jetBlue Airways می‌گوید “قبل از رسانه‌های اجتماعی، گاهی بیش از یک ساعت طول می‌کشید تا حتی بتوان تایید کرد که یکی از هواپیماهای‌تان دچار حادثه شده‌اند؛ حالا شما می‌توانید ۱۴ عکس متفاوت، از ۱۴ زاویه تقریبا متفاوت از یک صحنه را ببینید و ناگهان حس کنید و مطمئن ‌شوید که بله این یکی از  هواپیماهای شما است.

گفت و شنود خودتان را داشته باشید

رسانه‌های اجتماعی درحالی که برای گوش دادن حیاتی هستند، می‌توانند برای شکل دادن و پخش اخبار حتی مهم‌تر و قدرتمندتر باشند. آن‌طور که فریشلینگ می‌گوید: رسانه‌های اجتماعی نخستین جایی است که شما باید بروید. شما نیاز دارید به این‌که بگویید حادثه‌ای رخ  داده است – شماره پرواز را اعلام کنید، فرودگاه – و اطلاعات را گردآوری کرده و مردم را مطلع نگه دارید. بعد، هر ده دقیقه، حتی اگر خبر جدیدی نیست، بگویید “ما همچنان پیگیر هستیم”. همه‌ی این‌ها مسائلی است که شما با آن روبرو هستید، و به همان سرعت اگر مطلب جدیدی دارید آن را منتشر کنید.

SouthwestPost-640x368

اما وقتی همه چیز  بر روی خط است و شما ذخیره دومی ندارید دقیقا کجا باید پیامتان را منتشر کنید ؟

جانستون از جت بلوم به یک مسیر نامشخص اشاره می‌کند. ” مشکل با چند کانال این است که چند مکان بوجود می‌آید که مردم فکر می‌کنند برای اطلاعات تازه‌تر باید به آن‌ها سر بزنند. اما واقعا شما چه کاری می‌خواهید در یک سناریو بحران که محدود به تعدادی مکان است که مردم فکر می‌کنند نیاز به نگاه کردن به آن‌ها دارند انجام دهید. اگر می‌توانید اطلاعات را متمرکز کنید و برای همه‌ی کانال‌های متفاوت از یک دیتابیس مرکزی اطلاعات استفاده کنید.

طرح بحران رسانه‌های اجتماعی به طور مرتب در حال تحول است

اما آیا یک شرکت به یک طرح بحران پیش از شروع پیام‌رسانی در رسانه‌های اجتماعی نیاز ندارد؟

قطعا، اما هیچ طرحی نمی‌تواند کاملا با اتفاقات آینده همخوانی داشته باشد – یا حتی برای بیشتر – مواقع. همان‌طور که ریچل رنسینک، مدیر استراتژی بازاریابی در دلتا ایر توضیح  می‌دهد “نباید یک طرح بنویسید و آن را در قفسه بگذارید تا وقتی که واقعا به آن نیاز دارید – طرح، آزمایش، تمرین، توسعه، آزمون دوباره، تکمیل کردن – رسانه‌های اجتماعی به سرعت گسترش یافته و تغییر می‌کنند، و شما نیاز دارید به همراه آن‌‌ها خودتان را کامل کنید.

در ضمن بحران‌ها به ندرت کوتاه مدت هستند، و شما باید افراد جایگزین داشته باشید تا به دیگر افراد استراحت بدهید. یک بحران لزوما در ساعات مرسوم اداری اتفاق نمی‌افتد. شما نیاز دارید در طرح‌تان موقعیت‌های اضطراری را برای پاسخگویی در نظر بگیرید – زیرا بحران ممکن است برای روزها، هفته‌ها و یا حتی ماه‌ها ادامه داشته باشد.

ایجاد هشتگ#

در حالی که توییت سات‌وست بعد از حادثه پرواز ۳۴۵ شامل هیچ جزئیاتی از آن‌چه رخ داده بود – نبود، اما آن به ایرلاین برای این‌که مکالمه‌ی خودش را داشته باشد کمک بزرگی کرد. توییت سات‌وست به هشتگ Flight345# ختم می‌شد، که ایجاد هشتگ رسمی ایرلاین برای حادثه بود.

پیشنهاد فریشلینگ مشاور رسانه‌های اجتماعی این است که هشتگ خودتان را ایجاد کنید. “اگر هشتگ خودتان را داشته باشید و بلافاصله آن را ایجاد کنید – آن هشتگ اصلی خواهد بود، و رسانه‌ها هم مجبور می‌شوند که از آن استفاده کنند.

در حادثه ایرلاین آسیانا وقتی در نهایت آن‌ها بعد از ساعت‌ها به حادثه سان‌فرانسیسکو اشاره کردند، از هشتگ SFO# استفاده شد. این خودش یک مشکل بود، زیرا تا آن وقت بیشتر گفتگو‌ها در هشتگ OZ214# و #Asiana دنبال می‌شد.

در مورد خطوط هواپیمایی مالزی و پروزاز MH370 هزاران نفر در سرتاسر دنیا به تصاویر ماهواره‌ای برای یافتن پاسخ سؤالات‌شان روی آورده‌اند، هنگامی‌که زمان نتیجه‌گیری نهایی فرا برسد، خیلی بعید است که نام تجاری پشت آن باشد. حالا زمان گوش دادن، توانمندسازی  و هدایت است.

عصر صرفا واکنش در ارتباطات بحران تمام شده است. رسانه‌های اجتماعی‌ها به صحنه وارد شده‌اند.

طعم استارباکس در رسانه‌های اجتماعی

نوشته‌شده در توسط .

facebook-blog-full

اغلب از استراتژی با ارزش استارباکس در رسانه‌های اجتماعی برای تور کردن مشتری‌ها یاد می‌شود. بنابراین بررسی چگونگی استفاده آن‌ها به عنوان یک برند از شبکه‌های اصلی اجتماعی نمی‌تواند بی‌فایده باشد:

فیس‌بوک

گذشته از خود فیس‌بوک که تقریبا ۹۰ میلیون هوادار دارد، استارباکس با بیش از ۳۴ میلیون لایک یکی از پرطرفدارترین برندها دراین شبکه اجتماعی است. در همین رده می‌توان آن را با وال مارت Walmart مقایسه کرد که ۲۷ میلیون هوادار دارد، اما دو شرکت استراتژی‌های اجتماعی متفاوتی را دنبال می‌کنند.

وال‌مارت معمولا صفحه‌اش را در روز چند بار با پیشنهاد محصولات، تعقیب و تیتر مسابقات، و چت ورزشی به روز می‌کند. به روزرسانی‌های مکرر معمولا به عنوان بهترین روش در جذب هوادار در نظر گرفته می‌شوند، با این وجود استارباکس ممکن است برای هفته‌ها پست جدیدی در صفحه‌اش قرار ندهد.

اگرچه پست‌هایش اغلب فقط تصویرهای جذابی از محصول هستند می‌توانند هزاران لایک و کامنت بدست آورند.

برای مثال، یک تصویر بدیع از کافی شاپ استارباکس با این تیتر که “همه از کجا شروع می‌کنند” بیش از ۱۵۰۰۰۰ لایک و ۲۱۰۰ کامنت بدست می‌آورد.

تیم رسانه‌های اجتماعی استارباکس به نظر نمی‌رسد که به بیشتر این کامنت‌ها جواب بدهد و شاید هم به هیچکدام جواب ندهند.

احتمالا بخشی از موفقیت استارباکس در بدست آوردن هواداران انبوه و جذب بالای تعامل را باید به حساب زمانی گذاشت که آن‌ها پا به رسانه‌های اجتماعی گذاشتند. وقتی که کار کمتر سخت بود و نفوذ سریع‌تر ممکن می‌شد.

بنابراین جای تعجب نیست که وقتی به صفحه‌ی دیگر برندها در فیس‌بوک نظری بیاندازید، به روز رسانی‌های مکرر و پاسخگویی‌های محجوبانه‌ی کامنت‌ها را ببینید .

استارباکس بر خلاف جریان شنا می‌کند اما در عمل موفق‌تر از بیشتر برندهاست.

توییتر

twitter-blog-full

رفتار استارباکس در توییتر تا حدی راحت‌تر است. آن‌ها به طور متوسط کمتر از ۱۰ بار در روز توییت می‌کنند. محتوای این توییت‌ها اکثرا پاسخ و رونوشت است. اما توییت‌هایی که تصویر محصول یا لینک دارند هم هستند. توئیت‌ها چندان شوق‌انگیز نیستند و اغلب بازآفرینی‌شده‌ای از محتوای فیس‌بوک‌اند، با این وجود فید استارباکس در توییتر ۳٫۵ میلیون دنبال کننده دارد.

در حالی که دیگر برند‌ها معمولا به تیم رسانه‌های اجتماعی‌شان آزادی عمل برای وارد شدن به بحث با دنبال کننده‌ها را می‌دهند و همچنین اجازه‌ی شخصی شدن را به فید توییترشان، در استارباکس محتوا در واقع کاملا بی روح است. که آشکارا حکایت از آن دارد که آن‌ها از هر موضوع بحث‌برانگیزی دوری می‌کنند – که تا اندازه‌ای غیر جاه‌طلبانه به نظر می‌رسد.

پینترست

pinterest-blog-full

در حالی که صفحات فیس‌بوک و توییتر استارباکس عمیقا شوق‌برانگیز نیستند اما صفحه‌ی آن‌ها در پینترست شاید یکی از بهترین اکانت‌ها در این شبکه اجتماعی باشد.

آن‌ها در این‌جا فقط ۷ بُرد دارند که بیش از ۹۰۰ پین در بین آن‌هاست، و موفق شده‌اند بیش از ۷۶۰۰۰ دنبال کننده را جذب کنند. مقایسه کنید با وال‌مارت که ۶۵ برد دارد اما فقط ۱۲۰۰۰ دنبال کننده را جذب کرده است.

بُردهای آن‌ها پر از عکس‌های جذاب است که تقریبا منبع همه‌ی آن‌ها سایت‌های دیگری به غیر از خودشان است. روشی که به نظر می‌رسد قسمت موفقی از یک استراتژی در پینترست باشد. مسئله‌ای که ازچشم بعضی برندها دور مانده است.

گوگل پلاس

g_-blog-full

معمولا وقتی برندها در مورد صفحات گوگل پلاس خود غفلت می‌کنند آن را می‌شود نشانه‌ای از این حقیقت در نظر گرفت که هیچ‌کس از آن استفاده نمی‌کند، اما دراین مورد در واقع باید آن را در چارچوب کلی استراتژی اجتماعی استارباکس نگاه کرد.

آن‌ها بیش از یک میلیون دنبال‌کننده در این  شبکه دارند و پست‌های هر از چند روزشان با محتوای صفحه‌ی فیس‌بوک و توییتر پر می‌شود، که نمی‌شود اشتباه قابل توجهی در آن دید.

هر به روزرسانی در حدود صدها +۱ و بیش از ۱۰۰ کامنت به همراه دارد که در مجموع بهتر از بیشتر برندهای دیگر است.

اینستاگرام

starbucks-blog-third (1)

همان‌طور که تا حالا گفته شد استارباکس تا جای که می‌شود بیشتر محتوایش را در کانال‌های اجتماعی مختلف مورد استفاده دوباره قرار می‌دهد، و در مورد اینستاگرام هم مسئله متفاوت نیست.

اکانت‌ها آن‌ها با بیش از یک میلیون دنبال‌کننده با ارزش است، اما همه محتوا به طور مشخصی آشنا به نظر می‌رسد.

خط حمله آدیداس در اینستاگرام

نوشته‌شده در توسط .

adidas

هر روز بیشتر از صدها و شاید هزارها مقاله و مطلب درباره‌ی رسانه‌های اجتماعی در اینترنت منتشر می‌شود. نمی‌دانم آیا رسانه‌های دیگر هم چنین شانسی داشته‌اند که تا این اندازه در وصف خودشان قلم‌فرسایی کنند یا نه؟ اولین رسانه‌های تصویری مانند نقاشی‌‌های انسان‌های اولیه در غارها اصلا نوعی مونولوگ بود؛ پیامی در یک نسخه بر روی یک دیوار و بدون امکان اشتراک گذاری و پخش. اما امروز پیام‌هایی که قابلیت اشتراک‌‌گذاری نداشته باشند در حال منزوی شدن هستند، و در مقابل هر قدر پیام قابلیت گسترش ویروسی بیشتری داشته باشد موفق‌تر است. فضایی که برندها خیلی زود آن را درک کردند و حالا بر امواج آن سوار شده‌اند.

با رسانه‌های اجتماعی ارتباط کالا و مخاطب که پیش از این بیشتر بر محور نیاز شکل می‌گرفت حالا با تحول و چرخش رسانه‌ها به بستر شبکه‌های اجتماعی در حال تبدیل شدن به ارتباطی عاطفی، دوستانه و چه بسا عاشقانه است. در واقع هیچکدام از رسانه‌های پیشین این شرایط را برای برندها فراهم نمی‌کردند که با مخاطب زندگی کنند. صفحات روزنامه‌ها، بیلبوردها، و حتی تلوزیون بیشتر فضایی برای آشنایی هستند تا دوستی و زندگی، فضایی که در آن برند و مخاطب بیشتر بر اساس نیاز به یکدیگر می‌رسند و کمتر به دلیل علاقه و اعتیاد. شاید از همین رو بود که برای برندهایی مثل آدیداس، مثلا مسابقات جام جهانی فرصتی استثنایی فراهم می‌کرد تا از طریق آن بین خودشان، فوتبالیست‌ها، تیم‌ها و مسابقات رابطه‌ای از جنس داستان ایجاد کنند، داستانی که مخاطب را برای چهار سال به آن‌ها ربط بدهد.

اما حالا تجربه‌ی موفقیت برند‌ها در شبکه‌های اجتماعی به ما یادآوری می‌کنند که به عصری پا گذاشته‌ایم که در آن‌ برندها دیگر فقط کالا یا خدمات نیستند، بلکه در حال تبدیل شدن به یک روایت و شخصیت در زندگی روزمره‌ی آدم‌ها هستند. تجربه‌ای که ممکن است با شیفتگی یا حسرت همراه باشد، تجربه‌‌ای که البته در آن عکس‌ همچنان نقش مهمی دارد – تا حتی در غیاب خود کالا ذهن مخاطب را پر از فانتزی‌ و خیال‌بافی‌های دور و دراز و رنگی کند.

با آدیداس در اینستاگرام

موفقیت آدیداس در اینستاگرام تا حدی غافلگیر کننده است، از این نظر که آن‌ها در طی سه ماه موفق شده‌اند تقریبا دنبال کننده‌های خودشان را در این شبکه‌ی اشتراک‌گذاری عکس دو برابر کنند و به عدد ۱۴۳۴۹۸ (در زمان تحقیق) برسند.

در شبکه‌های اجتماعی کم و بیش همه چیز واضح و روشن است، آن‌ها در سه ماه گذشته ۴۹ پست داشته‌اند با میانگین ۵۲۹۲۴ لایک و کامنت بر روی هر عکس. در یک ماه آخر پست‌های بیشتری می‌گذارند، یعنی به طور میانگین ۶-۵ پست در هر هفته تا شاهد روند افزایش فعالیت روی پست‌ها باشند. تا جایی که بیش از ۵۰۰۰۰ لایک و کامنت در هر پست  بدست می‌آورند.

FOT

 بخشی از موفقیت آدیداس در اینستاگرام ممکن است مربوط به ترکیب مثلث اشتراک‌گذاری در فیس‌بوک، توییتر و اینستاگرام باشد. در واقع از ۴۹ عکسی که آن‌ها در اینستاگرام قرار دادند به جز یک مورد بقیه در فیس‌بوک و توییتر هم به اشتراک گذاشته شده‌اند. البته مثل دیگر برند‌ها میزان فعالیت بر روی پست‌های آن‌ها به طور قابل ملاحظه‌ای در توییتر کمتر از فیس‌بوک است. آدیداس به طور متوسط ۱۰٫۱ توییت برای هر عکس دارد در مقابل ۲۶۹ لایک در فیس‌بوک.

آدیداس در اینستاگرام روندی مشابه با دیگر برندها را دنبال می‌کند: آن‌ها از فیلتر برای عکس‌ها استفاده نمی‌کنند. از ۱۸۳  عکسی که در فید اینستاگرام هست ۱۰۷ عکس بدون فیلتر است و جالب اینکه فعالیت حول و حوش این عکس‌ها از طرف کاربران بیشتراز عکس‌هایی است که فیلتر داشته‌اند. اما نکته‌ی قابل توجه‌تر این است که در واقع بخش عمده‌ای از محتوای آن‌ها متقارن با مارکتینگ‌شان است که برای انتشار در شبکه‌های اجتماعی بازآفرینی می‌شود. در حالی که طبیعی است که وقتی شما عکاس، ادیتور و گرافیست حرفه‌ای در اختیار دارید احتیاجی به اضافه کردن ماسک‌ها بر روی عکس‌ها  نداشته باشید. همان‌طور که آدیداس هم خیلی کم از آن‌ها استفاده می‌کند.

موفقیت آدیداس در اینستاگرام یک مثال خوب است از این‌که چگونه برندها می‌توانند به آسانی از محصولات‌شان به عنوان محتوای اجتماعی در شبکه‌ها استفاده کنند. در استراتژی آن‌ها حداقل زمان و انرژی صرف می‌شود در حالی که هر روز مخاطبان جدیدی با آن تغذیه می‌شوند.

درس‌هایی که می‌شود از ورشکستگی “کداک” گرفت

نوشته‌شده در توسط .

شرکت کداک بعد از ۱۳۳ سال فعالیت اعلام ورشکستگی کرد. کداک برای سال‌ها در دنیای دوربین و عکاسی یک برند نام آشنا بود، یک برند خاطره‌ساز برای ثبت لحظه‌های تلخ و شیرین زندگی میلیون‌ها انسان در سراسر کره زمین، شاید ۱۳۳ سال آنقدر طولانی بود که به یک کمپانی بزرگ مثل کداک احساس جاودانگی دست بدهد و ابدی بودن، اما سرعت تغییرات در دنیای تکنولوژی بی‌رحم‌تر از این حرف‌هاست. کداک شکست خورد، چون چشم‌هایش را بست، آن‌ هم در عصری که خلاقیت‌ها و نوآوری‌های تازه همان‌قدر که برای مردم جذاب و دلربا هستند می‌توانند برای رقیبان خطرناک و کشنده‌ باشند،  و یک غفلت نتیجه‌اش مساوی‌ست با سرنوشتی که امروز کداک با آن روبرو شد، یعنی تمام شدن تاریخ برای برندی که حالا از اسبش به زیر افتاده و دیگر خریداری ندارد.

اما چه عواملی این شکست کداک را رقم زدند؟ در این‌جا شاید بشود به دلایل مختلفی اشاره کرد:

  • کداک بیشتر پول‌سازیش را مدیون فروش فیلم‌های عکاسی بود، و همه‌ی ما می‌دانیم که با دیجیتال شدن دوربین‌های عکاسی چه خسارت جبران‌ناپذیری ممکن است به کداک وارد شده باشد. اما نباید موضوع را فقط به یک داستان تغییر تکنولوژیکی محدود کرد، در واقع اتفاق بزرگ‌تر تغییری بود که در الگوهای رفتاری مردم ایجاد شد، حالا مردم دوست داشتند وسیله‌ای داشته باشند که همیشه همراه آن‌ها باشد و به ارتباطات هر روزه‌ی آن‌ها کمک کند، و این‌گونه بود که دوربین‌های تلفن‌های همراه وارد زندگی هر روزه‌ی ما شدند. طنز بازی روزگار را وقتی می‌شود حس کرد که یک بار دیگر به شعارهای برند کداک برگردیم “لحظه‌های کمیاب زندگی را با یک عکس جاودانه کنید” و حالا این لحظه‌ی تاریخی یعنی پایان کداک باید با دوربین‌های دیجیتال ثبت شود، همان دوربین‌های کوچکی که هر روز مردم در گوشی‌های موبایل خود آن‌ها را به این سو آن سو می‌برند.
  • کداک در دیدن خطر تصویر دیجیتال، گوشی‌های موبایل، ارتباط آن‌ها و تغییر عادت‌های مردم شکست خورد، اما چرا آن‌ها هیچ واکنش درستی نشان ندادند؟
  • اول این‌که  کیفیت پایین دوربین‌های ابتدایی موبایل آن‌ها را قانع کرده بود که خطری از این لحاظ متوجه آن‌ها نیست، در واقع آن‌ها ارزش نوآوری‌های تازه را دست‌کم گرفتند، تحلیل آن‌ها از بازار اشتباه بود. پیشنهاد‌های آن‌ها کمتر از انتظار مشتریان بود و به ندرت آغاز کننده بودند. پکیج‌هایی که از طرف آن‌ها پیشنهاد می‌شد معمولا از جریان اصلی بازار دور و غیرمهم تشخیص داده شد.
  • کداک بر اساس تحلیل‌های اشتباه دوربین‌های دیجیتال و تلفن‌های موبایل را به عنوان رقیب یا خطری برای هسته‌ی مرکزی کسب و کارش به شمار نیاورد. این هسته‌ی مرکزی برای آن‌ها فیلم‌های دوربین بود، و فیلم دوربین برای مشتریانی بود که خواستار کیفیت خوب بودند. اما آن‌ها این درس تاریخ تکنولوژی را گویا فراموش کرده بودند که محصولات اولیه معمولا چندان کیفیت بالایی ندارند اما با گذشت زمان محصولات با کیفیت‌تر وارد بازار خواهند شد و خودشان را به عنوان محصول و خدمات غالب تحمیل خواهند کرد، همین‌ داستانی که برای دوربین‌های دیجیتال هم اتفاق افتاد.

مدیران معمولا برای سرمایه‌گذاری بر روی تکنولوژی‌هایی که ممکن است بازار یا مشتری‌های فعلی‌شان را آشفته کند بی‌میل هستند، چون چنین سرمایه‌گذاری‌هایی حداقل در ابتدا کمتر سودآورند. اما ظهور و سقوط کداک از این لحاظ نمونه‌ای‌ست که چگونه یک شرکت باید بین نوآوری‌های تثبیت شده‌ در بازار موجودی که او را سرپا نگه داشته‌اند، مشتریان، و نوآوری‌های چالش برانگیزی که از راه می‌رسند – تصمیم ‌های درست را پیدا کند؛ و در این مسیر چندان هم نباید محافظه‌کار بود، چون گاهی بدون تجدید نظر بنیادی در استراتژی‌ها نتیجه‌ای بدست نخواهد آمد.

چهار روش برای تقویت برند

نوشته‌شده در توسط .

۱- یک داستان تعریف کنید

همه‌ی برندها باید برای مشتری یک داستانی داشته باشند؛ درباره‌ی این‌که شما چه کاری انجام می‌دهید, دلیل بودنتان چیست و چرا با دیگران متفاوتید.

۲- متناقض نباشید

 تمام نشانه‌های برند مانند لوگو، تگ‌ها، کارت ویزیت، سربرگ‌ها، بروشور، وب‌سایت، مبلمان و علامت‌ها باید اشاره به یک پیام داشته باشد. این خیلی مهم است که همه‌ی نقاط تماس شما با مشتری‌ دارای یک صدای مشخص و بدون تناقض است.

۳- تشخیص ناسازگاری‌ها

 چطور متوجه خواهید شد که برند شما دچار ناهمگونی‌ شده و در مسیر درست نیست؟ باید توجه داشته باشید که معمولا به دنبال ناسازگاری‌ها و علائم متناقض ارزش منحصر به فرد کسب و کار تجاری رو به نقصان خواهد گذاشت. یک شرکت را فرض کنید که فعالیت‌های حقوقی انجام می‌دهد اما برای مبلمانش از یک دکوراسیون امروزی با آینه‌های عجیب و غریب و رنگ‌های تند استفاده کند، این می‌تواند باعث سردرگمی مشتری‌‌ها بشود، چون آن‌ها احتمالا انتظار دارند که یک شرکت حرفه‌ای دکوراسیونی تا حدی قدیمی‌تر و سنتی داشته باشد.

۴- سه مورد به هم پیوسته

هارمونی شخصیت: نوع رفتار و گفتگوست که پیوستگی برند را نشان می‌دهد؛ در واقع این “شخصیت” همه‌ی آن چیزی است که کسب و کار تجاری شما از آن حمایت می‌کند و به آن پایبند است: یعنی دانش، تخصص، ارزش‌ها و تمرکز.

رفتار: شامل روشی است که کار می‌کنید و آن‌چه مشتریان از روش کسب و کار شما و صحت و درستی آن درک و برداشت می‌کنند.

گفتگو: شیوه‌ای ‌که با مشتری‌ها از طریق بازاریابی ارتباط برقرار می‌کنید، مثل استفاده از انواع رسانه‌های اجتماعی. به هر حال هر کاری که انجام می‌دهید باید به نوعی بازتاب دهنده‌ی برند شما باشد.

تغییرات لوگو برای تقویت یک برند

نوشته‌شده در توسط .

در آخر این مطلب ‌می‌خوانیم: گوگل بیشتر از اینکه بخاطر طراحی‌های خلاقانه اش معروف باشد به استفاده از الگوریتم‌های مفید و کارآمد معروف است، پس چرا باید تیمی را استخدام کند که یک صفحه را هر چند وقت دچار تغییری دهند که هم وقت مهندسان برنامه را بگیرد و هم باعث ایجاد بازخوردهای گاه منفی در مورد شرکت گوگل شود؟

جنیفر هام در این مورد می‌گوید: “شرکت گوگل ابزارها و چیزهای بسیاری را در عرصه فناوری معرفی و منتشر می‌کند، ولی گاهی اوقات کاربران از یاد می‌برند که ما انسان‌های معمولی هستیم. من فکر می‌کنم دلیل اصلی وجود Doodleها این است که با ایجاد تغییرات در طول زمان به کاربران یادآوری کنیم که ما هنوز هم زنده‌ایم”.

آیا می‌شود به پاسخ زیرکانه‌ی جنیفر هام حرف‌های بیشتری درباره‌ی ارزش Doodle‌ها برای گوگل اضافه کرد؟


در نگاه اول شاید این طور به نظر برسد که آن‌ها فقط باعث می‌شوند جستجو کردن برای کاربران در سراسر جهان با نوعی لذت و تفریح همراه شود، اما امروز ارزش Doodleها برای  گوگل بیش از این حرف‌هاست. در واقع آن‌ها اکنون یک روش مؤثر برای تقویت برند گوگل محسوب می‌شوند. اما دلایل ما برای این ادعا چیست: بیشتر بخوانید