بایگانی برچسب: s

چگونه “داده‌های بزرگ” جهان را تغییر می‌دهند

نوشته‌شده در توسط .

Big data

برخورد اولیه‌ی ما با پدیده‌های جدید و ناآشنا متفاوت است. بعضی وقت‌ها خیلی زود کنجکاو می‌‌شویم و تا همه‌ی موضوع دستگیرمان نشود دست بردار نیستم، گاهی هم ترجیح می‌دهیم بی‌توجهی کنیم، یک جور لجبازی از سر بی‌حوصلگی یا کم اهمیت دیدن مسئله‌ای که برایمان اولویتی نداشته یا ندارد.

اصطلاح Big Data که می‌شود آن را به داده‌های بزرگ یا بزرگ داده‌ها ترجمه کرد ممکن است الان برای شما آشنا یا غربیه باشد، ممکن است باعث کنجکاوی‌تان بشود یا نشود، شاید هم اصلا ترجیح بدهید نسبت به آن بی‌اعتنا باشید. اما از همین الان می‌شود گفت که با پدیده‌ای سمج سر و کار داریم، که می‌خواهد به هرطریق وارد زندگی‌تان بشود حتی اگر شما اهل هیچ عدد و رقم و داده‌ای هم نباشید.

پیدایش آن‌چه امروز به ” داده‌های بزرگ” معروف شده به این معنی است که  شرکت‌ها، دولت‌ها و سازمان‌‌ها می‌توانند از طریق جمع‌آوری، تحلیل و بکارگیری با مهارت اطلاعات به نتیجه‌گیری‌هایی غیر قابل باور و شگفت انگیز برسند. در این‌جا نگاهی داریم به پنج موردی که از طریق آن داده‌های بزرگ باعث تغییر جهان شده یا می‌شوند:

۱- داده‌های بزرگ به عنوان سلاحی مرگبار: میدان‌ نبردهای سنتی حالا در باریکه‌ای از هوا حل شده‌اند. در عصر داده‌های بزرگ، اطلاعات مرگبارترین سلاح است و قدرت نفوذ برای داشتن مقدار بیشتری از آن رقابت نظامی امروز را تحت تاثیر قرار داده است. از این رو تکنولوژی نظامی بیش از هر زمانی تحت شعاع وزن اطلاعاتی است که از طریق ماهواره‌ها، هواپیماهای بدون سرنشین و مهارت‌های سنتی بدست می‌آیند.

برای نمونه دولت اوباما “طرح اولیه‌ی داده‌های بزرگ” را در وزارت دفاع با برنامه‌ای به نام XDATA راه اندازی کرد. این برنامه که برای آن ۲۵ میلیون دلار سرمایه‌گذاری شده به تجزیه و تحلیل مجموعه‌های بزرگ داده‌ها در زمان ضبط می‌پردازد. پردازش‌های موثرتر اطلاعات به آن‌ها در ساخت تسلیحات پیشرفته‌تر کمک می‌کند، مانند ساختن هواپیماهای بدون سرنشینی که هم هوشمند‌تر باشند و هم مرگبارتر.

۲- حفظ زمین: فراتر از قدرت بخشیدن به خشونت هواپیماهای بدون سرنشین و افزایش درآمد خرده فروشی‌ها، داده‌های بزرگ می‌توانند کارهای خوبی هم برای جهان انجام دهند. به گوگل ارت نگاه کنید، یک پلت‌فرم اوپن سورس از داده‌های بزرگ که به پژوهش‌گران این امکان را داد تا برای اولین بار یک نقشه با کیفیت و با رزولوشن بالا از جنگل‌های مکزیک ترسیم کنند. ترسیم چنین نقشه‌ای با استفاده از کامپیوترهای قدیمی ممکن بود بیش از سه سال طول بکشد، اما با استفاده از اطلاعات گسترده‌ی موتور گوگل ارت در کمتر از یک روز انجام شد.

۳- تماشای خرید شما: داده‌های بزرگ می‌توانند به معنای سود بیشتر باشند. از طریق فهمیدن آن‌چه شما می‌خواهید امروز بخرید، شرکت‌های بزرگ و کوچک می‌توانند به ترسیم آن‌چه بپردازند که شما فردا قصد خریدش را دارید – در واقع حتی پیش از آن‌که شما انجامش دهید.

خرده فروشی‌های آن‌لاین مثل آمازون اطلاعات خرید و عادات خرید ما را در مقیاس وسیع ضبط می‌کنند، جالب این‌که امروز حتی خرده فروشان آجر و ملات هم شروع به ضبط این اطلاعات کرده‌اند. یک کمپانی هوشمند به نام RitailNext به شرکت‌هایی مثل Brookstone و American Apparel در ضبط ویدیو از مشتری‌ها وقتی که آن‌ها درحال جستجو و خرید هستند کمک می‌کند.

با تبدیل سیگنال مسیر یک خریدار به ۱۰۰۰۰ نقطه‌ی اطلاعاتی، کمپانی می‌تواند ببیند که چطور آن‌ها در مسیر فروشگاه حرکت کرده‌اند، کجاها ایستاده‌اند و چطور این مسیر به خرید منجر شده است.

۴- تحقیقات علمی در اوردرایو: داده‌ها برای مدت‌های طولانی سنگ بنای اکتشافات علمی بوده‌اند، و با داده‌های بزرگ – و توان پردازشی عظیمی که برای فرایند آن مورد نیاز است – تحقیقات می‌توانند به یک نمود حرکتی سریع‌تر برسند.

پروژه ژن‌های انسانی، به گونه‌ای قابل توجه به عنوان یکی از دستاورد‌های علمی و نقطه عطفی در تاریخ انسان در نظر گرفته می‌شود. در بخشی از یک پروژه‌ای ۳ میلیارد دلاری، محققان تقریبا ۲۵۰۰۰ هزار ژنی که سازنده ژنوم انسان است را در ۱۳ سال مورد تجزیه و تحلیل قرار داده و تعیین کردند. با روش‌های پیشرفته‌ی امروزی در جمع آوری اطلاعات و تحلیل آن‌ها، همه‌ی آن فرایند می‌تواند در چند ساعت کامل شود – همه از طریق ابزاری به اندازه یک حافظه USB و با هزینه‌ای کمتر از ۱۰۰۰ دلار.

۵- داده‌های بزرگ و نگرانی‌های بیشتر برای حریم خصوصی: شما ممکن است فقط یک شماره در طرح بزرگی از چیزها باشید، اما این مسئله نمی‌تواند برای همیشه شما را بیمه کند. درست است که داده‌های بزرگ بیشتر در گستردگی‌شان معنا یافته‌اند، اما آن‌ها همچنین درباره‌ی عمق هم هستند.

شرکت‌های بزرگی مثل فیس‌بوک و گوگل فقط داده‌های تعداد وسیعی از کاربران را جمع آوری نمی‌کنند – بلکه آن‌ها عمق غیر قابل باوری از داده‌ها را در اختیار دارند. از آن‌چه شما جستجو می‌کنید و جایی که کلیک می‌کنید تا کسانی که می‌شناسید ( و کسانی که شما را می‌شناسند، و کسانی که آن‌ها می‌شناسند)، بدین ترتیب بازیگران بزرگ وب مالک ذخایر ارزشمندی‌اند که آن‌ها را در مرز دانای مطلق قرار می‌دهد.

براستی تقاطع توانایی تکنولوژیکی، پیشرفت فرهنگی و منافع کجاست، یک چیز مسلم است: داده‌های بزرگ  مسؤلیت‌های بزرگ‌تری را بوجود می‌آورند.

مغز عصر سنگی در جهان مدرن رسانه‌های اجتماعی

نوشته‌شده در توسط .

Jay Giedd محقق انستیتو ملی سلامت روانی آمریکا‌ست که در مصاحبه‌ی زیر درباره‌ی چگونگی تکامل مغز انسان برای انجام کارها و این‌که مغزهای ما چطور خودشان را با جهانی که مدام و به سرعت در حال تغییر است مطابقت می‌دهند صحبت می‌کند.

مصاحبه‌گر: مغز ما به شیوه‌های گوناگون با چالش تاثیرات وظایف چندگانه که از عصر رسانه‌های اجتماعی و استفاده از کامپیوتر ناشی شده روبروست.

Giedd: شیوه‌‌ای که ما اطلاعات را دریافت کرده، خودمان را سرگرم می‌کنیم و تعامل‌مان با دیگران در ده سال گذشته بیش از پانصد سال گذشته تغییر کرده‌ است – از زمانی که گوتنبرگ ماشین چاپ را اختراع کرد. پس این تغییرات یک چالش واقعی برای پژوهشگران است بخصوص که خیلی به سرعت اتفاق افتاده‌اند. بنابراین، نوجوانان امروز به طور متوسط حدود یازده و نیم ساعت را با رسانه‌ها سپری می‌کنند، که این مقدار بیشتر از شش ساعت و نیم همین پنج سال پیش است. در نتیجه‌ فعالیت‌های کودکان و نوجوانان به میزان زیادی تغییر کرده‌اند. ما با این چالش روبرو شده‌ایم – که چطور کارمان با این تغییرات متناسب باشد و چگونه تاثیرات خوب و بدش را بر رشد مغز ارزیابی کنیم.

مصاحبه‌گر: پس چطور تا این اندازه خوب کودکان ما در مرور زمان به وظایف چندگانه عصر دیجیتال منتقل شدند؟ مشاهدات اولیه تا حد خوبی این حقیقت را نشان داده‌اند، که مغز انسان یک سابقه‌ی با موفقیت در تطبیق با چالش‌هایی دارد که از ابتدا برای آن طراحی نشده است – مانند خواندن.

Giedd: این هوشمندانه است که به یاد داشته باشیم که بیشتر انسان‌هایی که زندگی کرده و مرده‌اند هرگز سواد خواندن نداشته‌اند. بنابراین، ما توانا به تغییر کار مغز هستیم بر این مبنا که نوشته شدن کلمات و این محیط را داشته‌ایم. اکنون پرسش این است که آیا ما توانایی تغییر و آمادگی در مواجهه با موج اطلاعاتی که از انواع منابع گوناگون هست را هم داریم. تاکنون مغز انسان به خوبی وظیفه‌اش را در مواجهه با تغییرات انجام داده است – و خودش را با محیط هماهنگ کرده، اما محدویت‌هایی در توانایی وجود دارد. از این رو دیدن آن‌هایی که بومیان دیجیتال خوانده می‌شوند خیلی جالب است… بچه‌هایی که در حال بزرگ شدن هستند وهرگز با ابزارهای مولتی مدیا آشنا نبوده‌اند… این‌که آیا توانایی مغز آن‌ها در مطابقت به گونه‌ای متفاوت از مسن‌ترها خواهد بود.

مصاحبه‌گر: رشد اولیه مغز انسان برای کارها چگونه بوده؟ دکتر شما می‌گویید که مغز ما از پایه برای آموزش از طریق مثال طراحی شده است.

Giedd: آموزش از طریق مثال خیلی قدرتمند است و پدر و مادرها حتی وقتی نمی‌توانند پی ببرند که در حال آموزش دادن هستند فقط از طریق جزئیات زندگی روزمره‌ این کار را انجام می‌دهند. چگونگی رفتار آن‌ها به عنوان زن و شوهر. شیوه‌ای که آن‌ها درباره‌ی کار حرف می‌زنند. وقتی در ترافیک گیر کرده‌اند. شیوه‌ای که زمان و احساسات‌شان را مدیریت می‌کنند. و بیشتر آموزش‌ها  این‌گونه انجام می‌شود. نه وقتی که شما نشسته‌اید و لحظه‌های بخصوصی که مشغول یک مکالمه و گفتگو هستید – این لحظه‌های هر روزه هستند که در واقع یک تاثیر عظیم بر چگونگی شکل‌گیری فرم مغز و مطابقتش دارند .

خوب است به یاد داشته باشیم که ما در محیطی که خیلی متفاوت از شرایطی که مغز انسان در آن رشد کرده زندگی می‌کنیم، و در حالی که مغز ما کاملا منعطف و تطابق‌پذیر است، محدودیت در انعطاف عملکرد خوب شناختی و توجه وجود دارد. برای مثال: مغز نمی‌تواند بر دو جریان اطلاعات پیچیده در یک زمان توجه داشته باشد و باید یک در میان آن را انجام دهد، و این حرکت رفت و برگشت یک هزینه‌ی شناختی دارد. این‌ حقیقت درباره‌ی آن‌هایی که به اصطلاح “بومی‌های دیجتال” شناخته می‌شوند هم صدق می‌کند همان‌طور که برای هر شخص دیگری وجود دارد. شناخت انسانی، شناخت انسانی‌ست، اگر‌چه در قرن ۲۱ هستیم اما تا حد زیادی هنوز مغز‌های عصر سنگی‌مان را داریم.

منبع

نقل قول ۱۹۹۶…

نوشته‌شده در توسط .

از دی وارد هوک به عنوان پایه‌گذار ویزا کارت یاد می‌شود، در واقع او بود که در سال ۱۹۶۸ بانک آمریکا را قانع کرد که دست از کنترل و مالکیت انحصاری کارت‌های اعتباری بردارد. روندی که درنهایت باعث بوجود آمدن شرکت و مجموعه‌ی جدیدی شد که از سال ۱۹۷۶ به بعد کارت‌های اعتباریش به نام ویزا مشهور شده‌اند.

او در سال ۱۹۸۴ از مقام مدیریت در شرکت ویزا استعفا داد تا به کار در مزرعه‌اش مشغول شود.

در دهه‌ی نود – بعد از یک دوره‌ی تقریبا ده ساله از انزوا خارج شد و به عنوان یکی از مشاهیر کسب و کار آمریکا مورد تقدیر قرار گرفت و سخنرانی‌های مختلفی هم انجام داد. دی وارد هوک شهرت دیگری هم دارد که به نقل قول‌هایی مربوط می‌شود که برخی از آن‌ها در مدیریت و کسب و کار به جملاتی قصار تبدیل شده‌اند.

 موضوع نقل قول زیر از او را می‌شود در رابطه‌ی انسان و تکنولوژی دید، این که چگونه تکنولوژی به تکامل ما کمک می‌کند، و انسان چگونه باعث پیشرفت تکنولوژی می‌شود، و بالاخره این‌که چگونه هر دوی آن‌ها باعث تکامل فرهنگ می‌شوند.

نقل قول ۱۹۹۶ دی وارد هوک

  • نویز (اختلال، پارازیت) وقتی به داده (Data) تبدیل می‌شود که دارای یک الگوی شناخته شده باشد.
  • داده‌های وقتی تبدیل به اطلاعات (Information) می‌شوند که در یک وابستگی کامل گرد‌آوری شده باشند، تا امکان ارتباط با دیگر اطلاعات در آن‌ها وجود داشته باشد.
  • اطلاعات زمانی تبدیل به دانش (Knowledge) می‌شود که در ترکیب با دیگر اطلاعات در یک شکل مؤثر باعث تصمیم‌سازی و عمل بشود.
  • دانش زمانی به ادراک (Understanding) تبدیل می‌شود که در ارتباط با دیگر دانش‌ها در رفتاری مؤثر باعث پیش‌بینی، قضاوت و عمل بشود.
  • ادراک زمانی به معرفت (Wisdom) تبدیل می‌شود که در تجسمی از اهداف، اخلاق، اصول، خاطره و چشم‌انداز آینده باشد.

تایم لاینی بر مبنای نقل قول دی هوک به این صورت ارائه شده:

از سال ۱۹۴۵ تا ۱۹۶۵

حرکت از نویز به طرف داده‌ها

از ۱۹۶۵ تا ۱۹۸۵

حرکت از داده‌ها به سمت اطلاعات

از ۱۹۸۵ تا ۲۰۰۵

حرکت از اطلاعات به سمت دانش

از ۲۰۰۵ تا ۲۰۲۵

حرکت از دانش به سمت ادراک

از سال ۲۰۲۵ تا ۲۰۴۵

حرکت از ادراک به طرف معرفت

چگونه رسانه‌ها به کمک موبایل و نقشه‌های بحران می‌توانند به زلزله‌زدگان کمک کنند

نوشته‌شده در توسط .

 در مواقعی که یک بحران و مصیبت مانند زلزله اتفاق می‌افتد، دسترسی به اطلاعات  کم و بیش به اندازه‌ی دسترسی به آب و غذا اهمیت دارد. از همین روست که ارتباط و رابطه‌ی بین اطلاعات و کمک و واکنش به فجایعی از این دست توسط سازمان جهانی صلیب سرخ و هلال احمر از چندین سال پیش به رسمیت شناخته شده است ( ۲۰۰۵ World Disasters Report).

در چند سالی که از انتشار این گزارش می‌گذرد، وقایع تلخ متعددی اتفاق افتاده‌اند – اما در همین مدت نقش تکنولوژی موبایل در فراهم کردن اطلاعات اولیه، به اشتراک گذاری و تولید مقدار زیادی از داده‌ها افزایش قابل توجهی داشته و توانسته امکان کمک به تعداد زیادی از مصیبت‌زدگان را فراهم کند.

برای مثال در زلزله ۲۰۱۰ هائیتی یک کد کوتاه SMS برای جمع‌سپاری اطلاعات و نیازهای فوری جمعیت مصیب زده در نظر گرفته شد. این کد کوتاه ارتباط مجانی را فراهم می‌کرد و به همه این امکان را می‌داد تا نیازها و مکانی را که در آن قرار داشتند – اطلاع رسانی کنند. نتیجه‌ی آن یک نقشه‌ی بحران زنده بود که اطلاعات جامع و کاملا دست اولی را برای کمک‌های بشردوستانه فراهم می‌کرد، و باعث نجات زندگی صدها نفر درعملیات جستجو و نجات شد.

نقش این اطلاعات به اندازه‌ای بود که امروزه در عملیات نجات استفاده از این نقشه‌های بحران به یک ضرورت برای واکنش سریع به یک فاجعه‌ تبدیل شده‌اند.

اما نباید فکر کنیم که این تنها سازمان‌های بشر دوستانه  هستند که از تکنولوژی موبایل و نقشه‌های بحران برای واکنش استفاده می‌کنند. رسانه‌ها بزرگ نیز نقشی کلیدی در این مواقع دارند و با برخورد صحیح و سریع می‌توانند نقش مهمی را بازی کنند. توانایی و امکانات آن‌ها برای پوشش گسترده و وسیع اخبار و اطلاعات فاجعه می‌تواند برای کمک به آسیب‌دیدگان کاملا ضروری باشد، در حالی که آن‌ها می‌توانند به همین منظور از نقشه‌های بحران بهترین استفاده را داشته باشند. مانند این نقشه‌‌ای که شبکه‌ی الجزیره برای طوفان برف در بالکان استفاده کرد.

این نقشه چندین هفته پر بیننده‌ترین صفحه در وب‌سایت بالکان شبکه‌ی الجزیره بود، که به خوبی نیاز به چنین اطلاعاتی را نشان می‌دهد. البته این برای اولین بار نبود که شبکه‌ی الجزیره از تکنولوژی موبایل برای ایجاد نقشه‌ی بحران استفاده می‌کرد. قبل از آن نیز در مورد سومالی و با استفاده از یک کد مجانی SMS این کار انجام شده بود.

امروز دیگر هیچ شکی نیست که در مواقع بحران ارزش اطلاعات برابر با آب و غذا است، در حقیقت گاهی اطلاعات تنها راه برای کمک است، بخصوص در زمان‌هایی که شیوه‌های سنتی کمک‌رسانی جوابگو نیستند و جمعیتی از مردم دور از دسترس و در تنهایی خودشان محاصره شده‌اند. بنابراین همان‌گونه که ما در این مواقع درباره‌ی انواع کمک‌رسانی‌ها صحبت می‌کنیم – ضروری است که درباره‌ی امداد و کمک اطلاعاتی نیز صحبت کنیم.

صرف زمان بیشتر یا کمتر، کدام مهم‌تر است؟

نوشته‌شده در توسط .

تیم اوریلی را بیش از هر چیز با مفهوم و تعاریف وب ۲ می‌شناسیم، و البته دیدگاه‌های او به عنوان یکی از کارشناسان برجسته‌ی تکنولوژی و نظریه‌پردازان وب همواره قابل توجه است.

به تازگی او یادداشتی نوشت که فکر می‌کنم اهمیت کافی برای مورد توجه قرارگرفتن و بازخوانی را داشته باشد، زیرا می‌تواند تا حد زیادی ملاک‌‌ها و معیارهای ارزش‌گذاری در وب و بخصوص درباره‌ی شبکه‌های اجتماعی را مورد پرسش قرار دهد.

اوریلی در این یادداشت می‌گوید مدتی‌ست با انبوه تیتر‌هایی مواجه می‌شویم ‌که جار می‌زنند مردم وقت بیشتری را در فیس‌بوک در مقایسه با گوگل صرف می‌کنند؛ و اضافه می‌کند در این داستان نقش گوگل را هم نمی‌شود نادیده گرفت – در واقع آن‌ها خودشان را در موقعیت یک جایگزین اجتماعی برای فیس‌بوک قرار داده‌اند.

از نظر اوریلی این مسئله‌ باعث تاسف است. زیرا افتخار گوگل همواره بر این بوده که می‌تواند به سرعت در یافتن اطلاعات مورد نیازتان به شما کمک کند، بنابراین در نظر گرفتن معیار “زمان صرف شده در سایت” مقیاس ترسناکی برای سودمندی اطلاعات است.

اوریلی سپس به یک مقایسه می‌پردازد و می‌نویسد که ممکن است گوگل در همان تله‌ای بیافتد که یاهو در آن گرفتار شد. یاهو سایتی بود که ترافیکی مبتنی بر محتوا داشت، و آن را زمانی از دست داد که  خواست تبدیل به یک موتور جستجو بشود، حالا ممکن است گوگل هم در چنین مسیری باشد، در حالی که آن‌ها می‌خواهند اجتماعی بشوند.

البته اوریلی مخالف ‌این‌ نیست که اجتماعی شدن باید بخشی مهمی از استراتژی گوگل باشد، و حتی می‌گوید تحت تاثیر این روند در انواع محصولات گوگل قرار گرفته است. اما پیشنهادش به آن‌ها این است که در رقابت با فیس‌بوک بر روی سودمندی بیشتر داده‌های اجتماعی تمرکز کنند – که احتمالا می‌تواند این معنی را داشته باشد که کاربر وقت کمتری صرف آن کند به جای این‌که وقت بیشتری را در آن بگذراند.

از طرف دیگر همان‌طور که او اشاره می‌کند چه فیس‌بوک و چه گوگل وقتی پای مقایسه درباره‌ی وقتی که مردم صرف آن‌ها می‌کنند پیش بیاید در مقابل اعداد و ارقام‌ تلوزیون رکوردشان چندان قابل توجه نیست. در جایی که به نظر اوریلی تلوزیون بزرگترین سرزمین بی‌حاصل مصرف کنندگان منفعل است، حقیقتی که از نظر او می‌تواند همه چیز را درباره‌ی ابلهانه بودن معیار صرف وقت در  یک سایت بگوید.

در نتیجه او معتقد است که سرویسی برای ما سودمندتر است که وقت کمتری از ما بگیرد، نه سرویسی که بیشتر و بیشتر ما را از جهان واقعی دور می‌کند.

عصر محتوای کوانتم

نوشته‌شده در توسط .

گاهی از دوران حاضر با عنوان عصر “انفجار اطلاعات ” هم یاد می‌شود، جهانی فرا ارتباطی شده و بدون ساختار و قاعده که در مقابل انبوهی از داده‌ها “داده‌های بزرگ” قرار گرفته است.

در پانزده سال گذشته هر فرد آمریکایی روزانه هدف ۳۰۰۰ پیام قرار‌ می‌گیرد، که این رقم در سال ۲۰۰۷ به طور تقریبی ۵۰۰۰ برآورد شده – که شامل عکس، ویدئو، ایمیل و انواع مختلف دیگری از محتواهایی است که قابل در نظر گرفته شدن به صورت اطلاعات را دارند.

اما جوامع امروزی در حال گذر از مرحله‌ای هستند که در آن افراد تنها مصرف کننده و هدف پیام‌ها بودند، جوامعی که در آن رسانه‌ها تولید کننده و سازنده‌ی اصلی محتوا محسوب می‌شدند. اکنون به طور متوسط هر کاربر فیس‌بوک بیش از ۹۰ قطعه محتوا در هر ماه تولید می‌کند، در حالی که در فیس‌بوک هر ماه بیش از ۳۰ میلیارد قطعه محتوا به اشتراک گذاشته می‌شود.

در چنین دنیایی از هرج و مرج اطلاعات – رسیدن به موفقیت به هیچ وجه ساده یا قابل پیش‌بینی نیست. با این حال چالش تمایز محتوای با ارزش از محتوای فاقد ارزش در مقیاسی به این بزرگی خودش می‌تواند فرصت جالبی را ایجاد کند، بخصوص اگر کسب و کار شما بتواند پیامش را اختصاصی و شخصی شده انتقال دهد، یعنی رسیدن به بسته‌ای از محتوا که ارزش منحصر به فردی برای هر کاربر داشته باشد.

این فرصت ویژگی دورانی است که ما در آن زندگی می‌کنیم یعنی عصر محتوای کوانتم.

آن‌طور که Christos Cotsakos در مقاله‌اش می‌نویسد محتوای کوانتم به طور کلی عبارت است از ارسال پیام درست به شخص درست در زمان مناسب با ابزار درست. محتوای کوانتم مستلزم درک درست محتوا و بافتی است که محتوا در آن به اشتراک گذاشته می‌شود، و همچنین نگاه کردن به اطلاعات از منظری چند بعدی. محتوای کوانتم در یک تعریف ساده  بیانگر چرخش از حجم و تولید انبوه به سمت ارزش است.

از دیدگاه Christos Cotsakos کسب و کارهایی می‌توانند در این دوره موفق باشند و پیشرفت کنند که به درک محتوای کوانتم و تابعیتش از داده‌های بزرگ رسیده باشند، شالوده‌ای که از طریق خرد کردن اطلاعات، ترکیب و ارتباطش با یک محتوای امروزی قابل دستیابی‌ست. محتوایی که خاص بودنش هم حاصل خوش اقبالی و جنب و جوشش است و هم دستاورد تعامل برای تولید یک محصول چند بعدی.

موفقیت در عصر محتوای کوانتم مستلزم یک درک قوی اجتماعی متمرکز برای تعیین نقطه‌ی مناسب در هر مدل کسب و کار است: یعنی رسیدن به نقطه‌ی مشترک آن‌چه که هم برای کسب و کار شما و هم برای مشتری ارزشمند است.

فهرست‌ها چگونه به ما کمک می‌کنند

نوشته‌شده در توسط .

معمولا در آخر سال‌ شما فهرست‌های متنوعی از برترین‌های مختلف را می‌بینید، از فهرست ده کتاب برتر سال گرفته تا فهرست بهترین ورزشکاران یا بازیگران، و حتی ممکن است به فهرستی برسید که ترکیبی از بهترین بهترین‌ها باشد. به هر حال این فهرست‌ها هم محبوب روزنامه‌نگاران هستند و هم خوانندگان، اما چرا؟

آن‌ها ما را باهوش‌تر می‌کنند

همه‌ی ما علاقه‌هایی داریم که در طول سال کمتر فرصت پیدا می‌شود به آن‌ها بپردازیم، فهرست‌ها امکان این را فراهم می‌کنند که ما به راحت‌ترین و سریع‌ترین شکل دانسته‌های‌مان را درباره‌ی این علاقه‌ها بیشتر کنیم. مثلا شما با یک نگاه به فهرستی از بهترین‌‌ مجموعه‌های شعر سال می‌توانید اطلاعات مختصری از وضعیت شعر در یک سال گذشته بدست بیاورید و همین اندازه هم می‌تواند به شما در دنبال کردن بحث‌های مربوط به آن کمک‌تان کند.

در واقع فهرست‌ها تحلیل کوچکی از اتفاقات سال هستند، درباره‌ی آن چیزها یا افرادی که مهم شده‌اند یا سقوط کرده‌اند، تازه آمده‌ها، یا از دور خارج شده‌‌ها، برنده‌های سال، یا بازنده‌های آن و  …

به زبان ساده آن‌ها یک‌جور غدای فکری برای ما فراهم می‌کنند، در حالی که زندگی امروز فرصت کمی به ما می‌دهد که در جریان خیلی از علاقه‌های‌مان باشیم، اگر‌چه درباره‌ی آن‌ها حریص هستیم و دوست داریم اطلاعات‌مان به روز باشد.

بیشتر بخوانید

اتاق پژواک در رسانه‌ها (Echo chamber media)

نوشته‌شده در توسط .

تاثیر “اتاق پژواک” اشاره‌ای است به هر موقعیتی که در آن اطلاعات، عقاید یا باورها از طریق انتقال در یک فضای بسته گسترش یافته یا تقویت می‌شوند.

اتاق پژواک چگونه عمل می‌کند

کارشناسان روزنامه‌نگاری در رسانه‌های جمعی تاثیر “اتاق پژواک” را در قالب گفتمان تشریح می‌کنند. یک تولید کننده‌ی اطلاعات ادعایی را مطرح می‌کند، که ممکن است افرادی با افکار مشابه بعدا آن را تکرار کنند، دیگرانی نیز آن را می‌شنوند، و این تکرار ادامه پیدا می‌کند (که اغلب این تکرارها همراه با بزرگ‌نمایی یا با تغییر شکل اولیه پیام همراه است) تا جایی که بیشتر مردم حدس می‌زنند که شکل نهایی داستانی که به گوش آن‌ها رسیده همان واقعیت ماجراست. در این بین شرکت‌های رسانه‌ای بزرگ که دارای خروجی‌های متعدد در قالب‌های گوناگون هستند با تولید یک داستان در شکل‌های متفاوت، این پندار اشتباه را در مصرف کنندگان خود ایجاد می‌کنند که گویا آن‌ها در حال دریافت این خبر از منابع مختلفند.

چرخه‌ی اطلاعات اشتباه

به طور مشابه، این اصطلاح همچنین به تاثیر رسانه‌ها در مورد اخبار نادرست اشاره دارد(اغلب مانند “لکه‌ای” که ابتدا در محدوده یک رسانه‌ی جدید ظاهر می‌شود) گزارشی از طریق شبکه‌های همسو تکرار، و باعث ساخته شدن یک جنجال رسانه‌ای می‌شوند، که بعد داستان آن در جریان اصلی مشهورتری از رسانه‌ها ادامه پیدا می‌کند. جریان‌های عمده‌ی رسانه‌ای در این گزارش‌ها اغلب از منابع واسطه استفاده می‌کنند و به جای ارزیابی حقایق، به تفسیر، اشاره‌ و تاکید‌هایی در حول و حوش داستان مناقشه‌برانگیز اولیه می‌پردازند. روی هم رفته تاثیرگذاری اغلب برای موجه جلوه دادن ادعایی دروغ با کمک حجم بالایی از گزارش و اشاره به منابع متعدد برای منحرف کردن افکار عمومی‌ست. حتی اگر بخش عمده‌ی این گزارش‌ها اذعانی بر نادرستی حقیقت امر در داستان اولیه باشد.

اتاق پژواک چگونه بر فضای آن‌لاین تاثیر می‌گذارد

کاربران جامعه‌ی آن‌لاین ممکن است مشاهده کنند که عقایدشان پیوسته به خود آن‌ها بازتاب پیدا می‌کند، این باعث تقویت مجموعه‌ای از باورهای خاص می‌شود. موضوعی که می‌تواند به طور مؤثری مانع گفتمان انتقادی در یک رسانه‌ی آن‌لاین شود. تاثیر “اتاق پژواک” ممکن است باعث عدم شناخت بخش بزرگی از تغییرات دموگرافی در زبان و فرهنگ اینترنت باشد، اگر این هویت‌های جدا تنها سازنده‌ی تجربه‌ها و راهبر فضای آن‌لاینی باشند که فقط دیدگاه جهان ذهنی مشخصی را تقویت کنند.

یک اصطلاح مرتبط دیگر که به تاثیر این پژواک و یکدست شدن در فضای اجتماعی اینترنت می‌پردازد و آن را تشریح می‌کند” فرهنگ قبیله‌ای” است. اینترنت ممکن است همچنین به عنوان یک سیستم پیچیده شناخته شود (غیر قابل پیش‌بینی، در حال تغییر و تکامل) به همین لحاظ، گرایش سیستم زمان‌هایی به حذف تاثیر چرخه‌ی بازخورد مثبت۱ از آن است (تاثیر “اتاق پژواک”) درجایی که فقدان نگرانی برای وسعت شبکه مانع موازنه در سیستم می‌شود. البته در سیستم‌های پیچیده‌ای که مشخصه‌ی آن‌ها چرخه‌ی بازخورد منفی‌۲ست، ما شاهد ایجاد پایداری و توازن بیشتری در خلال رفتارهای نوظهور و پویا هستیم.

  1.  اگر عملیاتی موجب افزایش برون داد شود آن‌را بازخورد مثبت می‌نامیم. اگر بازخورد مثبت به شکل مهار نشده‌ای ادامه پیدا کند، سیستم از کنترل خارج می‌شود. احتمالا می‌دانید که وقتی به یک ایستگاه رادیویی تلفن می‌کنید باید رادیوی خودتان را خاموش کنید. در غیر این صورت تلفن صدای آن را می‌گیرد و آن را به ایستگاه رادیویی بازخورد می‌دهد، و در آن‌جا این صدا به صداهای یا علامت‌هایی که باید پخش شوند افزوده می‌شود. ممکن است به شکل فزاینده‌ای به حجم اطلاعات افزوده شود تا نهایتا به یک صدای گوش خراش منتهی شود ( الفبای ارتباطات، دیوید گیل و بریجت اَدمز، ترجمه‌ی رامین کریمیان. مهران مهاجر. محمد نبوی، مرکز مطالعات و تحقیقات رسانه‌ها،۱۳۸۴).
  2. اگر عملیات به نحوی انجام بگیرد که مانع ظهور برون داد گردد و یا آن را تقلیل دهد، ما با بازخورد منفی مواجه هستیم. در کارکرد ترموستات‌ها، وقتی دمای مطلوب حاصل می‌شود مثلا یک اتصال الکتریکی قطع می‌شود  و گرم‌کنی خاموش می‌شود زیرا دما قرار نیست از یک حد مشخص بیش‌تر شود (همان منبع).

سر ریز داده‌ها چیست و چگونه اتفاق می‌افتد

نوشته‌شده در توسط .

این پست امیر مهرانی اگرچه به طور مستقیم اشاره‌ای به اصطلاح سر ریز داده‌ها ندارد اما با کمک گرفتن از استعاره‌ی یک دیس برنج به خوبی همین مفهوم را نشان می‌دهد. سر ریز داده‌ها “Information overload” در واقع اصطلاحی است که سابقه‌اش به قبل از اینترنت بر می‌گردد اما در عصر جهانی شدن و فراگیری اینترنت بود که خطر آن بیش از هر زمان دیگری در زندگی انسان‌ها قابل لمس شده است.

فراگیری این اصطلاح را باید به حساب الوین تافلر و یکی از کتاب‌های پر فروشش در دهه‌ی ۷۰ میلادی یعنی “شوک آینده” گذاشت، اشاره تافلر در این کتاب به افرادی بود که به دلیل روبرو شدن با هجوم انبوهی از اطلاعات به آن‌ها از تصمیم‌گیری عاجز می‌شوند.

اما امروزه که اینترنت توانایی تولید داده‌ها را به هر کاربر می‌دهد، افراد بیشتری هر روز در شمار کاربران فعال قرار می‌گیرند و وبلاگ‌ها یا سایت‌های شخصی خود را برای تولید اطلاعات راه‌اندازی می‌کنند، به اضافه‌ی انواع کانال‌های مختلف ارتباطی دیگر و رسانه‌های متفاوتی که به طور شبانه‌روزی در حال تولید اطلاعات هستند. همه‌ی این‌ها ما را با سیلی از اطلاعات روبرو می‌کنند، سرعت تولید این داده‌ها از یک طرف و همچنین نامشخص بودن اعتبار آن‌ها از طرف دیگر یکی از مهمترین دشواری‌ها و خطرها برای زندگی انسان امروزی عصر اطلاعات است.

معمولا ما با شیوه‌های مختلف با مشکل سر ریز داده‌ها روبرو می شویم، گاهی این شامل انواعی از اطلاعات پراکنده و غیر منظم مختلفی می‌شود که بخشی از آن ممکن است با خواست خود ما اتفاق افتاده باشد و بخشی هم مثل ایمیل‌های اسپمی که هر روزه دریافت می‌کنیم یا پیام‌های تبلیغاتی در تلفن‌های همراه ناخواسته به سراغ ما می‌آیند. به هر حال همه‌ی آن‌ها باعث اتلاف وقت و انرژی هستند، برای مثال در تحقیقی که در مورد اثرات منفی این‌گونه اطلاعات بر روی کارمندان انجام شده، مشاهده می‌شود که بعد از خواندن یک ایمیل ممکن است ۲۵ دقیقه طول بکشد تا یک کارمند به انجام وظایف معمولش باز گردد.

اما چه مواردی باعث این سر ریز داده‌ها هستند:

  • افزایش سرعت تولید اطلاعات جدید
  • آسانی کپی و انتقال اطلاعات در اینترنت
  • افزایش کانال‌های در دسترس دریافت اطلاعات ” مثل تلفن، ایمیل، پیامک‌ها و آر اس اس”
  • مقدار زیادی اطلاعات تاریخی و قدیمی
  • تناقض‌ها و اشتباه‌هایی موجود در اطلاعات در دسترس
  • عدم تناسب بین نویز‌ها یا اطلاعات غیر مفید با سیگنال‌ها یا اطلاعت مفید
  • نبودن یک روش مناسب برای مقایسه و پردازش  انواع مختلف اطلاعات

چند سال پیش مصاحبه‌ای از امبرتو اکو می‌خواندم که از او درباره‌ی تاثیر تکنولوژی‌های جدید بر کار نویسندگی‌ش پرسش شده بود، واکو در پاسخ می‌گفت که زمانی برای تحقیق مجبور بود کتاب‌های مختلف را برای پیدا کردن ریشه یک لغت یا موارد کاربرد آن زیر و رو کند، و این تلاش او در نهایت منجر به این می‌شد که مثلا متوجه شود که فلان لغت مثلا ۳۰ بار در کتاب‌های مورد نظرش به کار رفته یا مثلا سه یا چهار معنی مختلف دارد اما با وارد شدن کامپیوتر به این ماجرا، او بعد از وارد کردن لغت مورد نظرش با حجم بزرگی از داده‌ها روبرو می‌شود مثلا ۶۰۰۰ مدخل برای یک لغت یا ۵۰ یا ۶۰ معنی متفاوت یا  چندین برابر کاربردهای مختلف برای آن، او اشاره می‌کرد که همین مسئله باعث می‌شود که اصلا گاهی از ادامه تحقیق در آن زمینه منصرف شود.

پس خیلی عجیب نیست که روبرو شدن با انبوهی از اطلاعات به همان اندازه زندگی ما را در چاه بی تصمیمی و خطر قرار دهند که نداشتن اطلاعات.

  • منبع اصلی این نوشته ویکی‌پدیاست.

قدرت ذهن برتر از رسانه‌ها

نوشته‌شده در توسط .
این‌که رسانه‌ها بر شخصیت افراد یا بر اجتماع چه تائیری می‌گذارند یکی از پرسش‌هایی است که برای سال‌ها ذهن خیلی‌ها را به خودش مشغول کرده و جواب‌های مختلفی هم به آن داده شده، یکی از آخرین مطالب جالبی که در این‌باره خواندم این مقاله‌ی استیون پینکر پرفسور روانشناسی دانشگاه هاروارد در نیویورک تایمز بود.
پینکر در این مقاله سعی می‌کند به این پرسش اصلی جواب بدهد که آیا رسانه‌های جدید آن‌گونه که منتقدان ادعا می‌کنند تهدیدی برای قدرت ذهن و هوش انسان‌ها هستند یا نه؟
او ابتدا به بعضی موارد که منتقدان به آن توجه کرده‌اند اشاره می‌کند مثل این‌که استفاده از موتورهای جستجوی اینترنتی باعث تشویق ما به پرش از روی اطلاعات می‌شود به جای این‌که ما تمرکزمان را به عمق دانش معطوف کنیم، یا اینکه استفاده از توئیتر توجه ما را کاملا محدود می‌کند.
او می‌گوید که معمولا این‌گونه حرف‌ها در آزمون و در واقعیت چندان پایه و اساسی ندارند و برای اثبات حرف خود به مورد کتاب‌های کمیک دهه‌ی پنجاه در آمریکا اشاره می‌کند که متهم بودند باعث افزایش جرم و بزهکاری در میان جوانان می‌شوند اما بعد مشخص شد مسئله کاملا برعکس بوده و در آن دوره میزان جنایت کاهش هم داشته است. مورد دیگری که او مثال می‌زند به نقش بازی‌های کامپیوتری در دهه‌ی نود بر می‌گردد که همزمان بوده‌اند با کاهش قابل توجه میزان جرم در آمریکا.
در ادامه او می‌گوید که تقریبا کمتر دانشمندی است که این روزها از این تکنولوژی‌های نوین استفاده نکند و این در حالی است که آن‌ها نیازمند کار فکری زیادی هستند، بنابراین اگر وسایل الکترونیکی جدید برای هوش ضرر داشتند ما باید شاهد کاهش کیفیت علم می‌بودیم در حالی که نه تنها این‌طور نیست بلکه حتی شاهد هستیم که رشته‌هایی که زندگی کاملا ذهنی داشتند مثل فلسفه، تاریخ یا نقد فرهنگی نیز به سمت و سوی استفاده از همین وسایل کشیده شده‌اند.
در بخش دیگری از این مقاله پینکر سعی می‌کند به رد این نظر برخی منتقدان بپردازد که به قول او از علم بر علیه خود علم استفاده می‌کنند. این گروه از منتقدان بر مسئله تجربه تکیه می‌کنند و معتقدند که تجربه‌ها باعث تغییر در بافت مغز می‌شوند، اما او می‌گوید که علم عصب‌شناسی این حرف را اثبات نمی‌کند.
به نظر او تاثیرات مخرب رسانه‌های الکترونیکی احتمالا خیلی کمتر از آن چیزی است که منتقدان اشاره می‌کنند، از نظر منتقدان مغز به گونه‌ای در نظر گرفته می‌شود که کیفیت هر آن‌‌چه را که بکار می‌گیرد از آن خودش می‌کند، مثل این حرف که “شخصیت شما به آن‌چه می‌خورید بستگی دارد” همان‌طوری که مردم قدیم باور داشتند که اگر شما حیوانات درنده را بخورید خوی آن‌ها را می‌گیرید. حالا این منتقدان هم حدس می‌زنند که توجه ما به نکات کلیدی به جای همه‌ی یک مطلب، یا استفاده‌ی ما از پست‌های توئیتری باعث می‌شوند که فکر ما مثلا توئیتری بشود.
با این‌وجود او می‌پذیرد که جریان ثابت اطلاعات می تواند باعث آشفتگی ذهنی یا اعتیاد هم بشود، بخصوص در بین افرادی که توجه کمتری به نظم دارند. اما معتقد است که این مسئله پدیده‌ی تازه‌ای نیست. او راه حل را در افزایش توانایی خود کنترلی بیان می‌کند، همان‌طوری که ما از این استراتژی در مهار دیگر اغواهای زندگی استفاده می‌کنیم. پس گاهی باید کامپیوتر را خاموش کرد سراغ ایمیل یا توئیتر نرفت یا به موبایل در موقع نهار یا شام جواب نداد.
او نتیجه‌گیری می‌کند که رسانه‌های جدید به هر حال گسترش پیدا کردند، درحالی که دانش نیز به‌طور انفجارآمیزی در حال افزایش است و البته گنجایش مغز انسان و همچنین زمان محدود هستند. اما خوشبختانه اینترنت و تکنولوژی اطلاعات کمک ما در جستجو، بازیافت و مدیریت هوشمندانه‌ی مجموعه‌های خروجی در مقیاس‌های متفاوت است. از توئیتر گرفته تا کتاب‌های الکترونیک و دانشنامه آن‌لاین، همه‌ی این‌ها ما را از کودن شدن دور می‌کنند. در واقع از نظر پینکر این تکنولوژی‌ها تنها چیزهایی هستند که ما را باهوش نگه می‌دارند.